مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Posts Tagged ‘آمریکا’

postheadericon پیروز: خون خدا — جزئیاتی از برنامه ی قتل امام زمان(ع)

امسال ۸ شوال مناسبتی شد تا تحقیقی رو شروع کنم که به واسطه ی اون خیلی چیر ها رو بفهمم. بقیع همیشه برای ما یاد آور مظلومیت و تنهایی بوده. مظلومیتی که نسل به نسل به ارث رسید و اکنون هم وارث اون امام زمان خودمونه… بقیع هم‌اینک مدفن ۴ امام شیعه (امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر و امام جعفر صادق) است. همچنین قبر بیشتر زنان پیامبر و نیز عباس عموی پیامبر وفاطمه بنت اسد، مادر علی،حضرت ام البنین (مادر حضرت ابوالفضل العباس) و برخی دیگر از بزرگان اسلام در این گورستان قرار دارد. قبرستان بقیع در چند قدمی مسجد النبی قرار دارد.

 

میخواهم تاریخچه ای بسیار کوتاه از تخریب های صورت گرفته در چند وقته ی اخیر رو خدمتتون بگم. لطفا مطلب رو تا انتها بخونید! تنیجه ی مهمی میخواهم بگیرم!

همه چیز از سال ۱۳۴۳هجری قمری( یعنی ۱۳۰۴ هجری شمسی) شروع شد. وهابیت در روز ۸ شوال(۱۲ اردیبهشت ماه) به اوج قدرت خود در مدینه میرسه و اولین کاری که میکنه تخریب بقیع در اول همون روزه.

سالها از این واقعا میگذره و وهابیون با حمایت کشور های مختلف روز به روز قدرتمند تر میشن. با فضاسازی بر علیه شیعه و با اعلام فتوای حلال بودن خون شیعیان و بت پرست بودن شیعیان، آماج حملات به سمت حرم های مقدس شیعیان شروع میشه. جالب اینه که این حملات صرفا به تمام آثاری بود که برای شیعیان مهم بود. در این حملات مکان هایی که برای اهل تسنن و یا برای وهابیون با ارزش بودن، همچنان سالم ماند!

ماجرا ادامه یافت تا در سال ۱۴۲۷ هـ.ق( مصادف با ۱۳۸۴ شمسی) روز ۲۳ محرم(۱۳ اسفند) چیزی که نباید میشد، اتفاق افتاد: سامرا منفجر شد. به این معنی که از آن به جز یک سرداب و یک گلدسته چیزی باقی نماند! حدود ۱۶ ماه بعد در ۲۷ جمادی الاول ۱۴۲۸( مصادف با ۲۳ خرداد ۱۳۸۶) دومین انفجار در سامرا رخ داد و همان گلدسته و همان سرداب هم به تلی از خاک تبدیل شدند…

تا اینجا ماجرایی بودکه همه ی ما میدانستیم. ولی چه چیزی هایی هست که ما نمیدانستیم؟.. بگذارید ماجرا را کمی عقب تر ببرم:

در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ ( ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ ) آمریکا به بهانه وجود سلاح های میکروبی و کشتار جمعی به عراق حمله کرد ( تقریبا ۷۰ سال بعد از ظهور وهابیت در عربستان). با تخریب بقیع عملا مدتی بود که شیعیان و اهل تسنن تنش های زیادی رو در مناطقی از عراق با هم تجربه میکردن. حضور آمریکا آتشی بود بر این تنش ها. همه چیز به طرز مفتضاحانه ای شروع به بد شدن کرد. بعد از سقوط حکومت وقت عراق، ارتش جدید عراق برای تامین امنیت حاضر به همکاری به آمریکا شد. پس قسمت های مختلفی از عراق برای تامین امنیت به این رو نیرو ها سپرده شد. ولی بعضی قسمت های حساس مانند “سامرا” تنها بدست آمریکایی ها باقی ماند.

در سال ۲۰۰۴ سامرا محل درگیری های وقت و بی وقت آمریکایی ها با افراد چریک های مسلح محلی بود؛ افرادی که از نظر من هویتشان اصلا معلوم نیود!(چرایی این تفکر رو عرض خواهم کرد) آمریکا تصمیم گرفت با انجام یک عملیات انتحاری در سامرا، کنترل اوضاع رو بدست بگیره. در همین راستا در اول اکتبر ۲۰۰۴ ( مصادف با ۱۶ شعبان ۱۴۲۵ – ۹ مهر ۱۳۸۲) آمریکایی ها عملیاتی با نام Raid to sieze : Golden Mousque رو انجام میدن. حاصل این عملیات بسیار جالبه! ۱ نفر کشته ی آمریکایی، ۱۲۷ نفر کشته ی دشمن، ۱۲۸ نفر تسلیم شده و اسیر از دشمن، و ۲۰ نفر کشته ی غیر نظامی. ( حالا میشه یکی به من بگه کدوم نیروی نظامی ای قادر بوده امنیت آمریکایی ها رو به خطر بندازه و از طرفی ۱۲۸ نفر کشته بده؟! این یعنی چریک نظامی حتی بلد نبوده شلیک کنه!!) در این عملیات فجایع مختلفی رخ میده. از جمله حمله با تانک به حرمین عسکرین .. انفجارمکان های مختلف حرم برای دستیابی به تیر اندازان ، کشتن افراد مختلف با لباس های عربی(همه میدونن که یک تروریست هیچوقت لباس بلند عربی نمیپوشه چون دست و پاش رو برای فرار میبنده) …

تمام مواردی که خدمتتون عرض میکنم بصورت مستند در این فیلم ها به تصویر کشیده شده. این فیلم ها قابل دانلود از خود سایت ارتش آمریکاست: (حتما حتما حتما ببینید.)

=> قسمت اول فیلم

=> قسمت دوم فیلم

=> قسمت سوم فیلم

بعد از این عملیات ارتش آمریکا اظهار خوشنودی میکنه ومیگه منطقه به صورت کامل دست ماست و امنیت منطقه کاملا تضمینه.

تنها حدود ۴ سال بعد از این حمله، انفجار اول در روز ۲۳ محرم ۱۴۲۷هـ.ق(۱۳ اسفند ۱۳۸۴) رخ میده و حدود ۲۰ کیلو تی.ان.تی(!!) در کنار ضریح منفجر میشه. ( جالبه بدونید در انفجاری که در حرم مطهر رضوی داشتیم و ضریح و قسمت اعظمی از حرم کلا نابود شد، تنها حدود ۱۰پوند برابر ۴ کیلو تی.ان.تی منفجر شد. ۱۶ ماه بعد در ۲۷ جمادی الاوال ۱۴۲۸( مصادف با ۲۳ خرداد ۱۳۸۶) دومین انفجار در سامرا رخ داد.

خوب تازه رسیدیم به اول ماجرا… برای من عجیب بود که چرا همه ی این تحریب ها

و تجاوز ها درمحل هایی که ما خیلی دوستشون دارم و ارادت داریم صورت میگیره؟ برای جواب سوالم این کار رو کردم!

اصلا بیایید یک کاری بکنیم! من یک سایت پیداکردم که این سایت قادره تاریخ ها رو به هم دیگه تبدیل کنهو بعد روز های هفتشون رو نشون بده.خوب به چه درد میخوره؟ الان میگم! تاریخ های انفجار ها رو تبدیل کنید به شمسی! من این کارو کردم و حاصل تصویر زیر شد:

خوب این قضیه رو تا اینجا داشته باشید!

همه ی ما در مورد روز های زیارتی شنیده ایم! مثلا هر روزی رو به یک یا چند معصوم نسبت میدهیم و این روز ها رو افرادی که میتونن به زیارت معصومین میرن. برای جالب بود بدونم روز های زیارتی معصومین ما چه روز هاییه! واسه همین هم توی اینترنت یک جست و جویی زدم و القصه به سایت تبیان برخوردم:

 

«سیّد بن طاووس»(ره) در کتاب «جمال الاُسبوع» مى نویسد، مرحوم «صدوق» روایتى نقل مى کند که خلاصه اش چنین است:

در زمانى که حضرت امام هادى(علیه السلام) در «سامرا» تحت نظر و مراقبت شدید مأموران متوکل عباسى قرار داشتند، یکى از یارانش با استفاده از اعتقادات ولایى یکى از مأموران، به خدمتش شرفیاب مى شود و از جمله سؤالاتى که مى کند، سؤال از تفسیر این حدیث است که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:

«لا تُعادُوا الاْیّامَ فَتُعادیکُم؛ با روزها دشمنى نکنید که آنها نیز با شما دشمنى مى کنند.» امام علیه السلام فرمود: آرى مراد از ایّام (روزها) ما هستیم مادامى که آسمانها و زمین برپاست. پس شنبه نام رسول الله(صلى الله علیه و آله) است، یکشنبه نام امیر مؤمنان(علیه السلام) و دوشنبه نام حسن و حسین(علیهماالسلام) و سه‌شنبه نام على بن الحسین و محمّد بن على و جعفر بن محمّد(علیهم السلام) و چهارشنبه نام موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و من (على بن محمّد(علیهم السلام)) و پنج شنبه نام فرزندم حسن (علیه السلام) و جمعه نام فرزند فرزندم(حجّة بن الحسن(علیه السلام)) است، کسى که طرفداران حق، سرانجام گرد او جمع مى شوند. سپس فرمود: این است معناى ایّام، پس با آنها در دنیا دشمنى مکنید که آنها در آخرت با شما دشمنى مى کنند، آنگاه فرمود: خداحافظى کن و از خانه خارج شو که بر تو ایمن نیستم. (جمال الاسبوع، ص۹۵) آنگاه «سیّد بن طاووس» این روایت را به سند دیگرى از «قطب راوندى» نقل مى کند. (همان، ص۲۷)» سپس براى هر یک از آن بزرگواران در روز مخصوص خودش زیارتى نقل مى‌کند. منبع: تبیان

 

به طور خلاصه میشه روز های هفته رو به این صورت طبقه بندی کرد:
Image

خوب حالا حاصل این روز ها رو با نتیجه ی تاریخ تخریب ها بررسی کنید.

عمق فاجعه رو متوجه شدید؟ … نه؟؟! اشکالی نداره! یکبار دیگه روز هایی که به دست آوردیم رو بخونید! و بار دیگه حدیث رو بخونید!..

چیز بسیار جالب که در مقایسه این دو تصویر مشاهده میشه اینه که تمام انفجار ها در روز زیارتی مخصوص اون معصوم صورت گرفته!

 

در عملیات آمریکا در سامرا، روز جمعه انتخاب شده که همه میدونیم این روز متعلق به امام زمانه. و سامرا هم منزل امام زمانه! و روز عملیات هم ۱۶ شعبانه! یک روز بعد از سالروز تولد امام زمان!.. در روز های انفجار حرمین عسگرین، هردو انفجار روز ۴ شنبه بودن! و ما میدونیم ۴ شنبه روز زیارتی امام هادی(ع) است!… تخریب بقیع در روزشنبه انجام شده! روز زیارتی مخصوص پیامبر(ص) بزرگترین شخص و شخصیت جهان اسلام

به نظر شما همه ی اینها اتفاقیه؟…

بعنوان مثال فرض کنید که ما مثلا سعی میکنیم در روز های مهم مثل عید نوروز حتما به پیش بزرگتر های فامیل بریم. یا در روز تولد دوستمون بریم و حتما بهش تبریک بگیم.

این در مورد فردی مثل امام زمان هم صدق میکنه. از نظر من با توجه به ولایت حضرت بر همه چیز دارن و هیچ حد و مرزی براشون نیست، به اذن خدا در این روز های خاص تعیین شده حتما به حرم های مورد نظر برای زیارت میرن… مثل سرداب مقدس و داستان هایی که از تشرف های اونجا شنیدیم!..

بسیار زمان پیش شنیدم که پرونده ی جاسوسی امام زمان در FBI و CIA یک وجب قطر داره و تنها چیزی که در این پرونده نیست عکس ایشونه!… ولی باور نکرده بودم!.. اونها دقیقا رد پای حضرت رو دنبال میکنن! میدونن حضرت کجا بوده و چه کاری انجام داده! ولی به اذن خدا نمیدونن که حضرت چه شکلیه، کجا حضور داره و حرکت بعدیشون چیه! …

امیر المومنین علی (ع) فرمودن:

[ مهدی(ع) ] سال های طولانی را در پنهانی از مردم به سر میبرد، آن چنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمیشناسند، گرچه در یافتن اثر و نشنانه ها تلاش فراوان میکنند. 

سپس رگوهی برای در هم کوفتن فتنه ها آماده میگردند و چونان شیمشیر ها صیقل میخورند. دیده هاشان با قرآن نور میگیرد و در گوشهایشان تفسیر قرآن طنین افکند، و در صبجگاهان و شامگاهان جام های حکمت را  سر میکشند…

نهج البلاغه / خطبه ی ۱۵۰ / ۲

 

بله دوستان من! آنها همه تا جای قتل امام زمانمان هم پیش رفته اند و من و تو هنوز خوابیم!!

              براستی آیا صبح نزدیک نیست؟…

 

 

پ.ن: فیلم ها رو ببینید…. به راحتی و آزادی افراد مهاجم در حرم هم نگاه کنید. اگه سامرا رفته باشید، تمام این مناطق رو به یاد میارید.. و بوسه هایی که بر هر وجب از این خاک زدید … :|

 

postheadericon راز بارکد ها چیست؟

یک مدته که دارم روی یک قضیه ای کار می کنم…

بذارید ایدفعه شما رو هم با این روش تحقیقاتیم آشنا کنم.

قطعا شما بارکد محصولات رو میشناسید.

بار کد ها نوعی نمایش تصویری اطلاعات بر روی سطوح است که اطلاعات آن را می‌توان توسط ماشین بازخوانی کرد. بارکدهای اولیه اطلاعات را در قالب عرض و فاصله خطوط موازی چاپ شده ذخیره می‌کردند. هرکدام از این خط ها با خصوصیات خاص خودش، حامل یک عدد هست.

بعنوان مثال کد زیر رو نگاه کنید.

the barcode printer: free barcode generator

هر عدد برای خودش کد خاصی رو داره. مثلا:

 

به همین ترتیب هست که با اسکن لیزری این بارکد ها و انتقال اونها به رایانه، یکسری اطلاعات مشخص میشه.

اما بارکد ها نیر مانند تمام چیز ها دارای قوانین خاص خودشون هستن.

یعنی به این صورت نیست که هرکس هرچیزی که خواست بتونه روی بارکد خودش بنویسه.

شما می تونید در این شکل الگو های پر کردن و نوشتن این اعداد در بارکد ها رو ببینید:

راستیتش رو بخواهید من نمی دونم که این کدها تحت نظارت چه شرکتی طراحی و ساخته و بین المللی میشه. ولی می دونم توی ایران این طرح با اسم “ایران کد” بصورت رسمی توسط دولت برای شناسایی کالا های ساخته شده در داخل انجام شد.

چیزی که در ادامه میارم حاصل دیده های شخصی و تحقیق روی تعداد زیادی بار کد هست. من قضاوت و اتهام اینکه من یک خلی مانند بقیه هستم رو به خودتون واگذار می کنم:

اینها عکس هایی هست که من از تعداد زیادی بار کد مواد مختلف تهیه کردم. البته در این زمینه دوستانم نیز خیلی به من کمک کردن و من ازشون همینجا تشکر می کنم:

 

(برای بزرگنمایی کلیک کنید)

 

خوب به نظرتون چه چیز مشکوکی در این بارکد ها دیده میشه؟

یکبار دیگه با دقت نگاه کنید…

راهنمایی تون می کنم: عدد سمت راست و عدد وسط و عدد سمت چپ تمام بارکد ها با همدیگه برابر هستن!

دقیقا مثل الگویی که براتون نوشتم.

ولی حالا به نظرتون این کد های مشابه ترجمشون چی میشه؟

با ترجمه ی این کد ها به زبان عددی به این عدد میرسم: ۶۶۶

 

و به نظرتون آیا این عجیب نیست؟

برای من که خیلی عجیب بود.. به خاطر همین در اینترنت بدنبال این توهم گشتم..

نتنها در سایت های ایرانی.. بلکه در سایت های خارجی و به این نتیجه رسیدم که ۱۴۸٫۰۰۰ نفر این مورد فمیده و به اشتراک گذاشتن. به این لینک گوگل مراجعه کنید(به نظرتون هنوزم من خُلم؟!)

همونطوری که میدونید عدد ۶۶۶ عدد شیطان هست. و عددی مقدس برای ماسون ها…

ولی چرا باید در ایران اینطوری باشه؟ اینها که توسط “ابران کد” ساخته شده اند؟

یا اصلا چرا باید بیشترین تکرار این عدد روی مواد غذایی باشه؟

جواب سوال اول سادست. احتمالا یک سری از قوانین کلی طراحی بار کد هست که باید برای طراحی بارکد از اون استفاده بشه. به همین دلیل احتمالا حضور اون رو در بسیاری از بارکدهای ایرانی میبینیم…

اما برای سوال دوم.

سال ها پیش مستندی دیدم به نام شهادت آب

در این سی دی بیان میشد که آب نسبت به محیط اطراف و انرژی های مثبت و منفی اطراف خودش حساسه و تغییر حالت پیدا میکنه.

این تغییر حالت چون در شکل مولکول های آب هست با چشم دیده نمی شه و اب تغییر محسوسی از نظر شکلی نمیکنه. ولی حقیقت امر اینست که مولکول های آب در مقابل کلماتی چون : الله، خوب، عشق تغییر پیدا میکنه و به شکل زیبایی در میآد و همینطور در مقابل در ازای کلماتی چون شیطان، بدی و تنفر تغییر میکنه و به شکل زشتی در میاد( پیشنهاد می کنم این مستند رو حتما ببینید. چون این یک کار جهانی هست. یعنی نتنها در ایران بلکه بسیاری از محققین جهان بر روی این کار کرده اند. همچنین نتایج این تحقیقات بر روی انترنت موجوده. می تونید بگردید و دست پیدا کنید. کم خودم این قضیه رو برای دوتا برگ انجام دادم و با چشم های خودم شاهدش بودم)

این موضوع رو تا اینجا داشته باشید…

بحث دیگه ای که د ر اینجا مطرحه و از طرق علمی به ثبت رسیده وجود چاکرا های مختلف در بدن هست…

اگر نمی دونید چاکرا چیه متن زیر رو که از سایت ویکی پدیا برداشتم رو مطالعه کنید:

در بدن مراکزی وجود دارد که به آنها مراکز انرژی یا چاکرا گفته می‌شود. چاکرا کلمه‌ای سانسکریت به معنای چرخ است. چاکراها یا مراکز انرژی در حال چرخش هستند و بخش‌های بسیار مهمی از کالبد انرژی محسوب می‌شوند. همانند کالبد فیزیکی که از اعضای حیاتی و کم اهمیت تر تشکیل شده‌است، کالبد انرژی نیز دارای چاکراهای اصلی و فرعی و چاکراهای بسیار کوچک است. چاکراهای اصلی، مراکز انرژی در حال چرخش هستند که به طور معمول ۳ تا ۴ اینچ قطر دارند و اعضای اصلی و حیاتی کالبد فیزیکی را کنترل می‌کنند و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراهای اصلی درست مانند نیروگاه‌هایی هستند که انرژی حیاتی را برای اعضای حیاتی و اصلی تامین می‌کنند. اگر این نیروگاهها به خوبی کار نکنند اعضای حیاتی ضعیف یا بیمار می‌شوند، زیرا برای درست کارکردن، انرژی حیاتی کافی ندارند. قطر چاکراهای فرعی یک تا دو اینچ است و چاکراهای بسیار کوچک بخش‌های کم اهمیت تر کالبد جسمانی را کنترل کرده و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراها در داخل کالبد فیزیکی نفوذ می‌کنند و در ورای آن نیز امتداد می‌یابند.چاکراها از دو طریق “غدد درون ریز و سیستم عصبی” بر جسم اثر متقابل دارند. در مجموع بدن انسان هفت چاکرا دارد و هر یک از این هفت چاکرا با یکی از هفت غده بدن و همچنین با گروهی از اعصاب که شبکه نامیده می‌شوند مرتبط می‌باشد. هر یک از این چاکراها به یکی از قسمتهای بدن و وظایف مخصوص درون بدن پیوسته هستند که بوسیله شبکه عصبی یا غددی که به آن چاکرا مربوط می‌باشند کنترل می‌شوند.

 

در بدن ما هفت چاکرا وجود داره:

  • ١- چاکرای اول : چاکرای ریشه یا پایه ستون فقرات “مولادهارا”
  •  ٢- چاکرای دوم :چاکرای خاجی یا مرکز کلیه “سواد هیستانا”
  •  ٣- چاکرای سوم :چاکرای شبکه خورشیدی یا چاکرای شبکه عصبی زیر معده ” مانی پورا”
  •  ۴- چاکرای چهارم : چاکرای قلب یا عشق الهی ” آنات هاتا “
  •  ۵- چاکرای پنجم: چاکرای گلو یا حلق “ویهودها “
  •  ۶- چاکرای ششم : چاکرای پیشانی یا چشم سوم” آجنا “
  •  ٧- چاکرای هفتم : چاکرای بالای جمجمه یا تاج سر” ساهاسارا “

آیا چاکرای شماره ی ۳ توجهتون رو جلب نکرد؟

بذارید اطلاعاتن بیشتری از این چاکرا بدست بیاریم:

 

چاکرای سوم :چاکرای شبکه خورشیدی یا چاکرای شبکه عصبی زیر معده

منطقه: در پشت و امتداد ستون فقرات مقابل ناف، پشت شکم

غدد مرتبط: پانکراس

رنگ: زرد

عطر:اسطو خودوس

احساس:

وظیفه: ساختار وجودی

عضو وابسته: شکم، معده، کبد، طحال، دستگاه گوارش، صفرا، سیستم عصبی خودکار

شکل: نیلوفر ده پر

تائیرات: قسمتی از آگاهی که وابسطه به این چاکرا می‌باشد شامل احساس قدرت، کنترل کردن و آزادی وجود است. فعالیتهای ذهنی و ذهن نیز به این چاکرا پیوسته می‌باشند. چاکرای شبکه خورشیدی نیز با قسمتی از وجود که به آن شخصیت یا خود( ضمیر شخصی) می‌گویند مرتبط است.

 

در متن بالا به نقاطی که متمایز کردم خوب دقت کنید!

تا اینجا فهمیدیم که این چاکرا وظیفه ی کنترل فعالیت های ذهنی و ضمیز شخصی رو داراست(یعنی به نوعی کل بدن شما) و علاوه بر اون به اعضایی از بدن مثل شکم و دستگاه گوارش و معده وابستگی شدیدی داره…

 

خوب حالا بحث عدد ۶۶۶ روی بارکد ها رو به چاکرا ها مرتبط کنید!

راه کنترل شخصیت شما، کنترل تغذیه ی شماست(برای همینه که اسلام اینقدر بر تغذیه ی حلال تا کید کرده.. برای همینه که ما برای خوردن و آشامیدن”حرام” داریم و خیلی چیز های دیگه!) .. راه بدست گرفتن این شخصیت چیه؟ تغییر مواد موجود در این مواد غذایی.. به چه  صورت؟ با خرج مقادیر هنگفتی پول برای خرید کارخانه در کشور های مختلف؟ نه! از طریق وزن یک قانون و استفاده از مطالب علمی! به همین سادگی تفکر و شخصیت شما دست اونها میره!

حیرت انگیزه نه؟!

چطور ممکنه یک چیزی تا این حد اتفاقی باشه؟! واقعا همه ی انها اتفاقیه؟

اما راه حل چیست؟ سر به بیابان بگذاریم؟!

قطعا نه! بخورید و بیاشامید و حال خود را ببرید! .. ولی:

در سنت پیامبر خدا بود که در هنگام خوردن و آشامیدن “بسم الله الرحمن الرحیم ” می گفتند. پیامبر بسیار بر این امر تاکید می کردند و همه را به این کار تشویق.. سپس در سیره ی معصومین و احادیث ما امد که د رهنگام آشامیدن اب بر امام حسین (ع) سلام و درود بفرستیم.. اینکار در نزد خدا بسیار پسندیده است و خدا این کار را بسیار دوست دارد… بر اساس تحقیقات علمی انجام شده که در بالا هم گفتم تمام چیز هایی که به خدا مربوط میشود شکل مولکول های آب را به زیبا ترین شکل در می آورد..

کافیست عادت کنید در هنگام خوردن و اشامیدن؛ نام خدا و سلام و دردود بر اباعبدالله را از یاد نبرید…

پس از هم اکنون به هم قول میدهیم تا این کار را انجام دهیم. یا حداقل بدانیم که مشغل خوردن چه چیزی هستیم…

ما می توانیم انتخاب کنیم… شخصیت خودمان در دست خودمان؛ یا شخصیت خودمان در دست دیگران؟

شما کدامیک را انتخاب می کنید؟ آزادی و یا بردگی؟

شما حق انتخاب دارید!!

 

پ.ن۱: با تشکر از دوستان عزیز شبگردم(مخصوصا رها خانوم) که در تهیه ی این مقاله به من کمک کردند.

پ.ن۲: تا مدت یک هفته میرم مسافرت! ولی سعی می کنم توی راه وبلاگو آپ بکنم! پس مطالب رو از دست ندید!)

postheadericon ناگفته های طبس — جنگ آمریکا در طبس

سلام

در بین حوادث پس از انقلاب، قطعا یکی از مهمترین و عجیب ترین حوادث، حمله ی آمریکا به ایران بود.

همیشه در کتب تاریخی خودمون از سال پنجم دبستان تا سال سوم دبیرستان به یک صفحه ی ابهام آمیز از کتاب تاریخ خودم می رسیدم : “حمله ی طبس

هیچکس به من نمی گفت که چه اتفاقی افتاده. در حقیقت هیچکس نمی دونست که چه اتفاقی افتاده. همه فقط چند خط داخل کتاب تاریخمون رو حفط بودند: “آمریکا به ایران حمله می کنه و در نهایت توی طوفان شن گیر می کنه و شکست می خوره”.

به نظر من این تمام ماجرا نبود.

چرا که به بسیاری از سوال های من از قبیل :

چرا حمله کردند؟

چطوری حمله کردند؟

چرا از طبس حمله کردند؟

آمریکا با این عظمت چطوری توی طوفان شن شکست خورده؟

و … به هیچ وجه جوابگو نبود.

این بود که پس از مدت ها این انگیزه ی من دوباره زنده شد و تصمیم گرفتم راجع به این موضوع بیشتر تحقیق کنم. لازم به ذکره تمام این تصاویری که در ادامه قرار خواهم داد مستند و واقعی و مربوط به همین حادثه است. یادتون هم باشه که وقتی به انتهای متن رسیدید قسمت هایی رو که با “توصیه ی اکید” علامت زدم حتماببینید. چرا که هرچی مستنداتی مثل فیلم  عکس  در رابطه با این جنگ هست اونجا جمع شده.

پیش زمینه های ذهنی:

تقریبا همه ی ما با روز دانش آموز و روز دانشجو اشنا هستیم. در ۱۳ ابان ۱۳۵۸ دانش آموزان و دانش جویان پیرو خط امام با حمله به سفارت آمریکا در تهران، اون رو به اختیار خودشون در آوردن و در طی این ماجرا حدود ۶۶ نفر از ماموران سفارت رو دستگیر (و یا به قول آمریکایی ها به گروگان) گرفتند. در طی این ماجرا ۷۰ سند فوق محرمانه ی آمریکایی به دست ایرانیان افتاد که بیشترشون مربوط به فعالیت سیا در ایران بود.

آمریکا با تسخیر مرکز جاسوسی خود به شدت احساس خطر می کرد. چرا که او به بُتی در منطقه تبدیل شده بود که شکستن آن از دست هیچکس ساخته نبود. و آمریکا هم از همین ترس غالب بر مردم استفاده می کرد تا سلطه ی خود را گسترش بدهد.

اما با گرفتن سفارت خانه اش در ایران ، این تفکر غالب بر کشور ها شکسته شد و آمریکا به شدت افت قدرت پیدا کرد چرا که بسیاری از مردم کشور ها بر علیه سلطه ی آمریکا در کشورشون قیام کردند.

حالا نوبت این بود که آمریکا سلطه ی از دست رفته ی خود را پس بگیرد و دوباره ضربه شستی نشان کشور ها بدهد تا همچنان بت بودن و پرستشش حفظ شود.

به همین منظور به فکر طراحی عملیاتی به نام “پنجه عقاب” یا “عقاب طبس” یا “کاسه ی برنج” یا “نور شب” افتاد (Operation Eagle Claw (or Operation Evening Light or Operation Rice Bowl). از اسم های زیاد این عملیات تعجب نکنید… واقعا این همه اسم دارد. البته معروف ترین اسم آن “نجات گروگان ها در ایران” بود (Hostage Rescue In Iran )

عملیاتی که نجات آبروی آمریکا در منطقه فقط بسته به ان بود…

 

طرح ریزی عملیات:

 یک ماه پس از فتح لانه جاسوسی، ۹۰ نفر از کماندوهای امریکایی به ایالت آریزونای امریکا اعزام شدند تا آخرین مرحله ی تمرین و آموزش خود را تحت شرایط موقعیت مشابه ایران بگذرانند. از سوی دیگر گروه های ویژه ی سری که برای پشتیبانی و تدارک وسایل تکمیلیِ طرح، در نظر گرفته شده بودند، مخفیانه وارد ایران شدند و با گروهک های ضد انقلاب تماس گرفتند.

طبق نقشه هواپیماها و هلی کوپترها باید در فرودگاه شماره ی ۱ واقع در صحرای طبس فرود آیند، سپس هلی کوپترها، کوماندوها را به اطراف تهران منتقل کنند تا از آنجا با کامیون ها و خودروهایی که از قبل توسط عمال داخلی و نفوذی امریکا آماده شده بود، به اطراف جاسوسخانه (ساختمان سفارت سابق امریکا) انتقال یابند.

نقشه ی حمله به ایران

نظامیان آموزش دیده امریکایی، در اواخر آذرماه ۱۳۵۸ عازم کشور مصر شدند و در پایگاهی در نزدیکی قاهره استقرار یافتند.

برژیسنکی می گوید:

«روز اول آوریل (۲۲ فروردین) جیمی کارتر از من خواستارتشکیل جلسه ی اضطراری شورای امنیت ملی شد وگفت که به نظر وی زمان اقدام فرا رسیده است.»

 کارتر جلسه یاد شده را با این سخنان آغاز کرد:

«به نظرم امکان خلاصی گروگان ها بسیار بعید به نظر می رسد و ما بایستی حاکمیت خود را اعمال کنیم و حالا وقت آن است که عمل مناسب انجام پذیرد و جدول زمانی آن هم تهیه شود.»

و ادامه داد:

«ما باید برای آزادی گروگان ها وارد عمل شویم و عملیات در اولین فرصت ممکن باید آغاز شود.»

رییس ستاد مشترک ارتش ژنرال جونز، تاریخ ۴ اردیبهشت را مناسب ترین زمان شروع عملیات اعلام کرد.

بدین ترتیب غروب روز پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۵۹ تعداد شش فروند هواپیمای ۱۳۰-C  امریکایی، نود نفر کماندو از قاهره  به ناو هواپیمابر نیمیتز NIMITZ در دریای عمان و نزدیک آب های ایران منتقل کردند.

هلیکوپتر ها در ناو هواپیمابر NIMITZ

در ایران چه گذشت؟

نیمه شب پنجشنبه ۴ اردیبهشت شش فروند هواپیمای ۱۳۰-C و هشت فروند هلی کوپتر نفربر از عرشه ی ناو هواپیما بر NIMITZبرخاستند و با پرواز در ارتفاع کم، راهی ایران شدند.

پس از ورود به حریم ایران اسلامی، یکی از هلی کوپترها در ۱۲۰ کیلومتری شهر راور کرمان دچار نقص فنی شد و ناگزیر فرود آمد. سرنشینان این هلی کوپتر به هلی کوپتر دیگری منتقل شدند که پس از طی مسافتی دستگاه هیدرولیک این هلی کوپتر نیز از کار افتاد، اما توانست خود را به ناو هواپیمابر نیمیتز برساند.

در هر صورت، شش فروند هواپیمای ۱۳۰-C  و شش فروند هلی کوپتر در محل مورد نظر واقع در صحرای طبس در تاریکی شب فرود آمدند. یکی دیگر از هلی کوپترها در حال سوخت گیری برای اجرای مرحله ی بعدی عملیات، دچار نقص فنی شد. با از کار افتادن این هلی کوپتر، تمام برنامه های امریکایی ها به هم خورد زیرا با محاسباتی که انجام داده بودند، برای انجام مرحله بعدی عملیات حداقل به شش فروند هلی کوپتر نیاز داشتند.

موقعیت به ناو نیمیتز و از آنجا به کاخ سفید گزارش شد و از رییس جمهور کسب تکلیف شد. کارتر دستور توقف عملیات و عقب نشینی را صادر کرد؛ اما آن هنگام که امریکایی ها قصد بازگشت کردند، توفانی از شن برخاست، هواپیماها و هلی کوپترهای امریکایی، در حال برخاستن از زمین دچار مشکل شدند. یک هواپیما و یک فروند هلی کوپتر با هم برخورد کردند و هر دو آتش گرفتند.

جالبست بدانید که شبی که عملیات در آن به وقوع پیوست مهتابی بود و معمولاً در این شب ها از توفان و بادهای تند خبری نیست و افزون بر این، بر اساس پیش بینی های علمی اداره ی هواشناسی امریکا، در شب عملیات، هوای کویر توفانی نبوده است!

بازمانده ها:

بر اساس آمار ویکی پدیا، ۸ نفر دراثر این برخورد کشته شدند، ۴ نفر به اسارت گرفته شدند (که من تا لحظه ای که این مطلب را می نگارم هنوز به سرنوشت این ۴ نفر پی نبرده ام) ۱ هلیکوپتر و یک فروند هواپیمای C130  منفجر شده و هلیکوپتر هم منهدم شده اند.بر اساس این آمار اینگونه به نظر میاد که بقیه باز مانده ها با هواپیمار C130 دیگر گریخته اند. همینطور ۵ فروند هلیکوپتر دیگر به دلیل اینکه برای پرواز نیاز به “ایر تکسی” (air taxi ) داشته اند (به معنی اینکه باید مسافتی را روی زمین طی کنند تا بتوانند بلند شوند) در طوفن گیر کرده و سالم در سر جای خود مانده اند.

هشت نفر کشته شده ی این جنگ

دوباره خیانت داخلی:

پس از فرار امریکایی ها و صدور اعلامیه توسط کاخ سفید مبنی بر شکست عملیات و این که اسنادی سری و مهمی در درون هلی کوپترها به جای مانده است. به دستور مستقیم بنی صدر که در آن زمان سمت فرماندهی کل قوا را داشت، هلی کوپترهای به جا مانده بمباران شدند و اسناد سری و مهم باقی مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قائم فرمانده سپاه پاسداران یزد که از هلی کوپترها حفاظت می کرد، به شهادت رسید.

بهانه ی بنی صدر برای انهدام هلی کوپترها این بود که امریکایی های جامانده، فرصت مجدد استفاده از آنها را به دست نیاورند! در حالی که حتی اگر چنین احتمالی می رفت، باز کردن وسایل و قطعات حساس پروازی کافی بود که آنها را از پرواز باز دارد.

از بین بردن اسناد و مدارک مربوط به ادامه ی طرح و برنامه های امریکایی ها پس از انجام مرحله ی اول عملیات و هم چنین اسامی عوامل مزدور داخلی و جاسوسانی که می بایست طی این عملیات با امریکایی ها همکاری کنند، خود امری مهم و قابل بررسی است.

جمع بندی:

با اینکه این مقاله را با بررسی بیش از ۲۰ سایت داخلی و خارجی نوشته ام، اما هنوز هم این موضوع برای من قابل هضم نیست…

واقعا چکونه ممکن است ماموریتی که توسط کارشناسان آمرسکایی احتمال موفقیت در آن ۹۰ % به بالا یاشد به این گونه و با فجاحت کامل شکست بخورد؟

در هر صورت این جنگ توسط بسیاری از سایت هایی که مطالعه می کردم “فجیع ترین شکست آمریکا” لقب گرفت…

و باز هم تکرار می کنم هنوز هم برای من چگونگی این شکست قابل هضم نیست. ایا هنوز هم افرادی هستند که بگویند این انقلاب اشتباه بود؟

در این رابطه حتما بخوانید و ببینید:

توصیه ی اکید : عکس هایی که صبح روز بعد از واقعه تهیه شده است (انگلیسی)

توصیه ی اکید: فیلمی که درست پس از این واقعه توسط خبرنگاران خارجی تهیه شده و در اون این حوادث شرح داده شده (انگلیسی)

توصیه ی اکید: دانلود فیلم بررسی منطقه ی عملیات پس از واقعه

نیروی هوایی حمهوری اسلامی ایران

توضیحات مفصل در ویکی پدیا انگلیسی

توضیحات مفصل در ویکی پدیا فارسی

سخنرانی امام خمینی در رابطه با این جنگ

پ.ن۱: همونطوری که گفتم منبع این نوشته ها بسیاری از سایت های خارجی بودن.. پس در صحیح بودن نوشته ها هیچ شکی به خودتون راه ندید…

پ.ن۲: حالا به جواب بسیاری از سوالاتم رسیدم.. اینکه چرا برای منتقدین عجیب بود که آمریکا چرا این جنگ رو به مدار ۳۳ درجه ی طبس کشوند…

postheadericon تخم مرغ رنگی سبز!

 

سال های متمادی است که خون و جان ایرانیان به رنگی به نام “سبز” آمیخته شده است.

در ابتدا ایران را پارس می گفتند.

پارس سرزمینی بود که نارنجیِ خورآسان (=محل طلوع خورشید) داشت؛ طلایی کویر داشت؛ سپیدی برف داشت؛ آبی دریا داشت؛ و از همه مهمتر، پارس رنگ “سبز” داشت.

چرا که جنگل های پارس به زیبایی و قلب های مردمش به لطافت و بخشندگی معروف بودند.

پارسیان رنگ سبز طبیعت را مقدس می شمردند و در هر بهار با برگذاری مراسمی به نام “نوروز” ورود دوباره ی “سبز” را به پارس جشن می گرفتند. به جرات می توان گفت بیشترین تکرار در رنگ های پرچم های قبلی ایران، رنگ سبز است.

این قصه ادامه یافت تا به ظهور اسلام رسید. در سیره ی پیامبر مکتوب است که به رنگ سبز علاقه ی خاصی داشت و نوه ی ایشان امام صادق دیده شده که با لباس سبز به احرام رفتند. و این در حالی است که بیشتر لباس سفید برای احرام توصیه شده و پوشیدن این رنگ توسط این بزرگوار حاکی از والا بودن مقام این رنگ نسبت به بقیه ی رنگ هاست. همچنین در تاریخ از زبان حکیمه خاتون، عمه ی امام حسن عسکری، نقل است که گهواره ی امام زمان روکشی داشت به رنگ سبز.

جالبتر آنکه که در قرآن کریم، از میان همه رنگها به رنگ سبز به عنوان رنگ لباس بهشتیان معرفی شده است: “ویلبسون شباباًَ خضراً من سندس و استبرق” لباسهای سبز حریر و دیبا بپوشند..

به همین خاطر، سبز رنگ سیادت و دیانت محسوب میشود و نمادی است بر بسیاری از چیزها. می توان سبز را نمادی دانست بر اسلام و اسلام مداری.به طور مثال تا چند صباحی پیش هرکس شالی سبز بر گردن می انداخت همه به او سلام می کردند و اگر جایی نام اورا نمی دانستند با پیشوند “آقا سید” او را صدا میزدند.

دشمن این نکته را به خوبی برداشت کرد. اسلام ستیزی در بیشتر کشور ها بالا گرفت. سعی بر این شد که حتی بانوان محجبه از خیابان ها جمع شوند تا دیگر حتی نامی از اسلام باقی نماند. چرا که مستکبران این درس را به خوبی فهمیده بودند که اسلام یعنی مقابله با زور و ستم و یعنی ایستادگی جلوی آنها. پس اسلام باید به هر نحوی در همه ی کشور ها خانه نشین می شد. و برای این کار چه چیزی بهتر از از بین بردن تمام نماد های اسلامی؟ چرا که هنگامی که چیزی دیده نشود به یغما می رود.

جمله ای در کتاب زبان پارسالمان بود که خوب آن را به یاد دارم: موضوعات سیاسی مبحث خوبی برای گفت و گو های دوستانه و دوست یابانه (!) نیست!

فکر می کنم مهمترین اصلی بود که مورد توجه دشمن قرار گرفت! چرا که فقط کافی بود یکی از نماد های اسلامی در قالب سیاست نفوذ کند و بتواند اتحاد مردم را چند شعبه کند.

به زیرکی هرچه تمام تر در دوران انتخابات ما این اتفاق افتاد. کاری شد که مثلا به اتفاق رنگی به یکی از کاندیدا های انتخابات می رسد. ولی چشم من آب نمی خورد که در همانجا هم نفوذ داشتند و برنامه ها سخت از قبل برنامه ریزی شده بود. رنگ سبز به اصلی ترین طرفدار ضد حکومت موجود می رسد. این رنگ در قالب انواع وسایل مانند دستبند، دفترچه یادداشت، ساعت و … به طرفداران توزیع شد.

به تدریج زمزمه ها مبنی بر تقلب قطعی در انتخابات شنیده می شد بطوریکه همه باور کرده بودند باید خود را برای جنگی بزرگ اماده کنند چرا که مجبورند برای اعاده ی حق خود به خیابان ها بروند…

دعواهای خیابانی بالا گرفت، دیگر مهم نبود شما طرفدار چه کسی بودید، اگر رنگ سبز یا قرمز بر دست داشتید مرتد بودید!

بادم هست که حتی در بسیاری از سایت ها آموزش ساخت تخم مرغ های رنگی سبز که موقع شکسته شدن رنگشان به اطراف می پاشد هم داده شده بود.. برای چه؟ برای اینکه آنهایی که تا دیروز با اسپری بر در کوچه و خیابان ها می نوشتند”یادگاری از فلانی” اینبار با تخم مرغ ها در و دیوار شهر را رنگ کنند و تازه حال بیشتری هم بکنند! حتی دیگر دور مِیّت ها هم پارچه ی سبز نمی بستند که اَنگ “شهدای سبز” به مِیّت بد بختشان نخورد!

و به همین سادگی حرمت رنگ سبز شکسته شد و نماد های اسلامی یکی یکی تبدیل به نماد ها و اسباب بازی های سیاسی شد.

دیگر سید ها حق نداشتند به گردنشان شال سبز بیاندازند… دیگر “اقا سید” گفتن ها در زیر خرباری از ترس و وحشت ها که ساخته ی دست خود مردم بود دفن شد… ودیگر اسلام به خانه ها محدود شد!

و دشمن در خیال آسوده که یکی از نماد های اصلی اسلام نا بود شد.. و مردم هم از هم پاشیدند…

اشتباه نکنید … قصدم از نوشتن این مطلب اصلا تهمت زدن به افراد یا دفاع از افراد دیگه نیست… بلکه فقط می خواستم بدونید که به چه زیبایی زیر آب اسلام و دین و کشور و هویت و همه چیمونو زدن! حالا حداقل بیایید کوکورانه و از روی دق و دلی از کسی حمایت یا با کسی مخالفت نکنیم… و همیشه این رو به یاد داشته باشیم که هر لخظه در هر طرف جبهه که باشید ممکنه ناخودآگاه برای دشمن خدمت کنید…

باور کنید انتقا کردن و بد و بیراه گفتن نسبت به هر چیزی خیلی سادست… اگر مرد عمل هستید، مردانه وارد شوید و سعی کنید به صورت منطقی تایید کنید و دفاع کنید و در راستای پیشرفت کمک کنید…

به امید روزی که حرمت همه ی رنگ ها به صاحبان اصلی آن باز گردد….