مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

postheadericon رویایی بر یک واقعیت – نقد سری Assassin’s Creed از دیدگاه تاریخی

سلام
داشتم Assassin’s Creed: Brotherhood می زدم!
الان هم کاملا می خواهم برم خودکشی!
مگه یه بازی اینقدر با کیفیت هم میشه؟!!
خوب به نظرم رسید که یک مقداری راجع به این بازی بنویسم ولی نه نقدش رو.. نقدش رو بعدا میشینم کلی با محمدرضا فکر می کنم و بعد میگم!

الان می خواهم تاریخچه ای از اساسین ها رو بررسی بکنم . البته نه اون متن تکراری همیشگی که توی همه ی سایت ها خوندیم .. ایندفعه می خواهم واقعیت ها رو بگم.. واقعیت هایی که  به فراموشی سپرده شدند تا معلوم نشه اتزیو اساسین یا بهتر بگم” حشاشین” نبوده.

خوب.
می خواهم راجع به اساسین ها صحبت بکنم و کلا دور این همه شایعه ای که راجع به ضد ایرانی بودن بازی و .. هست یک خط درشت بکشم!
بهتره اول در مورد ریشه ی کلمه ی اساسین صحبت بکنم. اساسین در حقیقت همان “حشاشین” هست که از زبان فارسی به انگلیسی رفته. در کتاب “خداوند الموت” نوشته شده که در آن زمان یعنی حسن صباح، نفوذ خارجی ها و انگلیسی زبان ها در ایران گسترش پیدا نکرده بود و مردم هنوز تحت فرهنگ عرب ها زندگی میکردند. به همین سبب این کلمه از زبان فارسی به انگلیسی راه پیدا کرده و به کلمه ی اساسین Assassin تبدیل شده است.
باید این رو بدونید در زبان فارسی حشاشین به معنی آدم کش نیست!
در این کتاب آورده شده:

“در قلعه ی الموت بازاری وجود داشت به نام حشاش. البته این کلمه نباید با کلیمه ی “حشیش ” که نوعی مواد مخدر هست اشتباه گرفته شود. حسن صباح این بازار را تاسیس کرد و دارو ها را با قیمت فوق العاده ارزان در احتیار مردم قرار میداد . چرا که معتقد بود اصلا درمان باید مجانی و رایگان باشد.
در این بازار به دلیل وجود تعداد زیادی دارو فروش به آن بازار حشاشین می گفتند.”

پس اصلا حشاشین به معنای قاتل نیست! اما چگونه این کلمه به معنای قاتل در زبان انگلیسی در آمد؟

با گذشت زمان و با اوج گرفتن جنگ های مختلف، نیاز به نیرویی نفوذی احساس می شد.

نیروهایی که بتوانند ضربتی عمل کنند و بکشند و یا کشته شوند.

به همین دلیل حسن صباح تصمیم به تشکیل چنین نیرویی گرفت. به تدریج این نیرو ها چون منصوب به الموت بودند و چون شغل الموتی ها دارو فروشی بود، به حشاشین معروق شدند که تقریبا به معنای “منصوب به الموت” است.

این نیرو ها در خود الموت اصلا بعنوان “حشاشین” شناخته نمی شدند.. بلکه از دو دسته ی “فدائی” (نیرو های در حال آموزش زیر نظر “دایی” ها ) و “فدائی مطلق” (نیرو هایی که مخصوص قتل آموزش داده شده بودند) تشکیل شده بودند.

اولین حشاشین ها که به مقام “فدائی مطلق” رسیدند و برای ماموریت عازم شدند دونفر بودند: “خورشید کلاه دیلمی” جلال الدوله فرمانده ی سپاه خواجه نظام الملک(وزیر پادشاه وقت، سلطان ملک شاه سلجوقی) و “محمد طبسی” برای قتل شیخ یوسف بن صباغ.

در اثر همین قتل ها سپاه حسن صباح توانست در جنگی که شکست خورده ی اصلی محسوب میشد پیروز باشد. این داستان ها بسیار پیچیده است و داستان های بسیار زیبایی دارد.

فدائی ها افراد بسیار مومن و معتقدی بودند. آن ها “اسماعیلیه” بودند و به تقیه و .. اعتقاد داشتند. ولی بر عقیده ی فرمانده ی خود یعنی “حسن صبح” بودند. آنها معتقد بودند که بعد از امام جعفر صادق باید فرزند دیگر امام یعنی اسماعیل به امامت می رسید و آن را موعود آخرالزمان می دانستند.

جالب اینست که بدانید هیچکدام از فدائی ها در هیچ وقت از زمان گیر نیافتادند. زیرا حتی در صورتی که آنها گیر می افتادند همیشه قرصی به همراه داشتند کهدر آن تریاک بود و با خوردن آن بلافاصله می مردند! همچنین دلیل اینکه هیچکدام از آنها به زندگی عادی خود باز نمیگشتند این بود که آنها توسط دایی ها عقیم می شدند و به همین جهت نمی توانستند خانه و زندگی برای خود داشته باشند و درنتیجه هیچ دلبستگی ای نداشتند. همچنین در آخرین جلسه ای که قبل از انجام ماموریت ها برای آنها گذاشته می شد به آنها دستور اکید می دادند که شما اکنون یک حشاشین هستید.. دیگر هیچ دوستی ندارید و دیگر هیچ کسی را نمی شناسید. فقط به هدف خود بیاندیشید… ولی بر خلاف عقاید عامه و بر خلاف سری بازی های اساسین هیچ انگشتی از آنها به نشانه ی وفاداری به رهبر خود قطع نمیشد… همینطور هیچ اثری مثل انگشتر بر دستان آنها زده نمی شد.

همچنین در ماموریت ها آنها هیچگاه از خنجر و زهر استفاده نمی کردند و هیچگاه از پشت به کسی خنجر نمیزدند و این مرام جنگاوری آنها بود.

خوب حالا با این زمینه چینی می خواهم یک مقایسه بین اتزیو (قهرمان بازی اساسین: برادری) بپردازیم.

اولین تفاوت بارز بین اتزیو و فدائی ها این بود که فدایی ها افراد بسیار مومن و با ایمان به دینی بودند که به آن اعتقاد داشتند. حشاشین ها مسلمان بودند. اما نه اتزیو و نه پدرش(که در قسمت قبل مرد) و نه الطیر ( قهرمان اساسین ۱ که یک صحنه ی غیراخلاقی از اون در اساسین۲ دیده شد) هیچکدام کوچکترین شباهتی به حشاشین ها نداشتند. چون دست به هرکاری که بگید می زدند!

از این گذشته، سلاح اصلی اتزیو و الطیر خنجر های پرتابی و تیر های زهرآلود است. همینطور ماموریت های شما باید در کمال سکوت و معمولا با خنجر زدن از پشت باشد. و این کاملا خلاف سیره ی حشاشین ها یود.

علاوه بر اینها اتزیو،پدرش و الطیر هیچگاه دست به خودکشی نزدند. چراکه در اساسین ۲ هنگامی که پدر و برادران اتزیو دیتگیر شدند آنها هیچ اقدامی برای خودکشی نکردند و در نهایت اعدام شدند. حتی ماریو عموی اتزیو هم که یک اساسین قدیمی بود قبل از صحنه ی قتلش در اساسین ۳ هیچ کاری مبنی بر خودکشی انجام نداد!

 

نماد اساسین ها موجود در بازی تماما انگلیسی و تشکیل شده از حرف A ابدای کلمه ی Assassin است که این کلمه انگلیسی است و باید از H اول کلمه ی Hashashin استفاده میشد.البته خیلی ها این علامت رو نماد “علی” می دانند که اشاره به امیرالمومنین دارد. ولی من این را بعید می دانم چون حسن صباح بر روی تفاوت فرقه ی خود با سایر فرق مسلمانان تاکید داشت و اینکه این نمادی بر :علی” باشد به نظر غیر معقول است.

 

خواهر اتزیو نیر یک حشاشین بود. اما زن ها هیچ جایی در فدائیان نداشتند. چون حشاشین ها پیرو اسماعیلیه یعنی یک فرقه ی خشک مذهبی بودند.

اما در آخر اگه بخواهم نتیجه ی کلی بگیرم..

چیزی که واضحه اینه که اینا حشاشین های واقعا نیستن. شاید شباهتی داشته باشند و شاید اسم هاشون مثل هم باشه، ولی اینا حشاشین نیستن… خیلی از این شخصیت ها و اداب و رسوم ها همانند خیلی از اعتقاداتی که توی بازی گفته میشه من درآوردی هست.(مثل قضیه ی Apple) و اگر قرار باشه اتزیو واقعا حشاشین باشه، بازی ساز ها خیلی بی دقتی کرده اند و خیلی چیزها رو به فراموشی سپرده اند.

ولی سوال اساسی اینجاست که اگه اینا هیچ شباهتی ندارن، پس چرا یوبی سافت تصمیم زنده کردن مجدد حشاشین ها و استفاده از اونها گرفته؟ آیا نظرشون فقط تخریب ایرانیت، شیعیت، مسلمانیت و .. بوده؟ یا نه ..

به نظر من چیزی که در پایان احمقانه است اینتس که به این بازی، فقط به چشم یک بازی نگاه شود.. مخصوصا با پایان قسمت سوم بر این قضیه مطمئن تر شدم…

و این ها همه سوالاتی که در نقد بازی اساسین در آینده پاسخ خواهم داد.

موفق باشید.

 

پ.ن: با تشکر از پدرم که در نوشتن این مطلب کمکم کرد.

پ.ن۲: حتما کتاب خداوند الموت رو بخونید! به ایرانی بودن خودمون افتخار می کنیم!

پ.ن۳: اتزیو یک دیالوگ گفت که من هنوز تو کفشم! : We work in thr Dark , to save the Light

۱۵ Responses to “رویایی بر یک واقعیت – نقد سری Assassin’s Creed از دیدگاه تاریخی”

  • fun boy:

    بابا دم یوبیسافت گرم از ما بیشتر در مورد خودمون می دونه دستشون درد نکنه برادرا این اطلاعاتو به ما می دم اگر نه خودمون هزار سالم بگذره نمی ریم دنبالش….
    باحال بود محمد رضا ایوووووووول

  • سلام.
    قشنگ بود هم دست شما و هم دست پدر گرامیتون درد نکنه.
    تا بعد یاعلی…

  • سلام
    مطلب خیلی جالب و خواندنی ای بود ؛
    جمع آوری این داستان و مقایسه ی اون با بازی و نقدش ، همگی خیلی خوب بودند

  • رامین:

    سلام. مطلبتون خیلی قشنگ بود، مرسی.
    منم کتاب خداوند الموت رو خوندم، به جرئت می تونم بگم هیچ رویداد ناریخی ای تو هیچ جای دنیا تا حالا رخ نداده که به اندازه ی این سرگزشت سرشار از مردانگی و وطن پرستی و شکوه باشه. بدون شک سرگذشت الموت مایه ی افتخار تاریخ ماست. ولی بر خلاف اون چیزی که گفتین توی کتاب ذکر شده که محمد طبسی یوسف بن صباغ رو از پشت می کشه. البته باید اینو در نظر داشته باشیم که در اون لحظه نویسنده ی کتاب در صحنه حاظر نبوده و ممکنه در نوشتن جزئیات خیلی جاهای کتاب از تخیلش استفاده کرده باشه. و یه چیز دیگه اینکه اون چیز قرص مانندی که باهاش خودکشی می کردن توش تریاک نبوده، جوهر بید بوده. و اینم بد نیست اضافه کنم که جوهر بید که امروزه به اسم تجاری سالیسیلات عرضه می شه و باهاش آسپیرین درست می کنن توسط ما ایرانی ها کشف شده، همین طور مورفین. و بیمارستان اساسا چیزی بوده که از ایران به اروپا و بعد به جاهای دیگر دنیا رفته.
    بازی اسسین کریدز صرفا یه بازیه، نه بیشتر. خیلی از عناصر فیلم شاهزاده ایرانی هم از داستان الموت اقتباس شده، اما در توضیحات فیلم آورده شده که فرهنگ ایران باستان نشان داده شده در این فیلم بسیار با آنچه در ایران و در مورد الموتیان بوده متفاوت است. در مورد این بازی هم همین طوره.
    بازم مرسی از مطلب زیباتون :)

    • silverman:

      سلام
      ممنون از نظری که دادید
      من راجع به نویسنده ی کتاب اطلاعاتی ندارم که آیا در این صحنه ها بوده یا نه…
      ولی از بابت تریاک من عین متن کتاب رو نقل کردم..
      از پشت کشتن رو هم تا اون قسمت هایی از کتاب که من خوندم بهش نرسیدم.. ولی منبع اون قسمت مربوط به ویکی پدیا هست… ممکنه حرف شما درست باشه…
      در کل از نظرتون ممنونم و واقعا از این که یک آدم حرفه ای مقالمو خونده به خودم افتخار می کنم..
      ممنون و موفق باشید

  • خب برای پررنگ کردن جنبه ی سرگرمی بازی هم داستان و هم شیوه ی قتل تغییراتی کرده
    در ضمن یوبی سافت از الموتیان الهام گرفته نه اینکه بخواد بازسازی عینی تاریخ بکنه
    اگه wiki اساسینز ر وبخونی می بینی اصلا یه تاریخچه متفاوت برای تاریخ جهان نوشته و همه چیز رو به اسایون و تمپلار ها ربط داده حتی جنگ جهانی دوم یا قتل خشایارشا رو !
    پس زیاد خودت ور درگیر این مسائل نباید بکنی چون تخیل خیلی پررنگ تر از واقعیته توی این بازی

    پ ن: از بلاگت خوشم اومد به طور کلی :دی

  • سلام من آرمانم وبلاگ قشنگی داری اگه میشه به وبلاگ منم سر بزن یه خواسته دگه هم داشتم اگه میشه بازی assassins creed brotherhood را به ایمیلم یا روی وبلاگت بزار تا من وبقیه دانلود کنیم ممنون

  • Siavash:

    سلام دوست عزیز ! مقالت جالب بود اما باید بهت بگم که تو در واقع داری حسن صباح رو با ازیو مقایسه می کنی که کار غلطیه !اگر کتاب خداوند الموت رو خونده باشی می فهمی که بقیه ی جانشینان حسن صباح بی لیاقت بودن و کارها رو به درستی انجام نمی دادن مثلا اینکه رشید الدین سنان (المعلم در اساسینز کرید ۱) فدائیان مطلق رو عقیم نمی کرده و بعد از هریک از اونا دوباره پسرانشونو تبدیل به فدائی مطلق می کرده !
    نکته ی بعدی اینکه از زمان حسن صباح تا دوره ی رنسانس (که اتزیو در اون دوران زندگی میکرده) زمان زیادی هستش و ممکنه در عقاید اونا به هر دلیلی تغییری بوجود بیاد (یا اصلاح بشه). با توجه به اینکه اتزیو با ماکیاولی مراوده داشته پس احتمالا بعضی از عقاید اونو قبول داشته : مثل «هدف وسیله رو توجیه نمی کند» . یعنی اگر هدف اساسین ها کشتن یک شخص باشه واسشون فرقی نمی کنه که طرف رو از پشت بکشن یا از جلو یا بهش چاقو پرت کنن یا مسمومش کنن ! نکته ی بعدی اینه که انگشت فدائی ها در بازی برای اثبات وفاداری به رهبر خودشون قطع نمی شد بلکه برای استفاده از Hidden Blade انگشتشون رو قطع میکردن ! اگر اساسینز کرید ۲ رو بازی کرده باشین لئوناردو دا وینچی به این نکته اشاره می کنه !
    نکته بعدی که در هیچ یک از کتابای تاریخی آورده نشده و منم شرم دارم از گفتن این موضوع اینه که باطنی ها به هیچ وجه انسان های مومنی نبودند (از نظر اسلام) بلکه تمام داعی های آن از سر الاسرار پیروی می کردند !!! حالا اینکه سرالاسرار چیه ، دیگه اونو باید خودتون بفهمین !!!!!!!
    در عین حال مقالتون خیلی جالب بود دوست عزیز و از اینکه بی پرده حرف زدم عذر می خوام .

  • سید حمید رضا خلیفه سلطانی:

    خوب

  • kian:

    خوشم اومد.من یکی از گیمر های معروف تهرانم و عاشق این game و اینکه چرا به این وبلاگ یه سر ودستی بکشید.

  • kian:

    خوشم اومد.من یکی از گیمر های معروف تهرانم و عاشق این game و اینکه به این blogfa یه سر ودستی بکشید.

  • سید حمید رضا خلیفه سلطانی:

    بببببببببببببببببببببببببببووووووووووووووووووووقققققق

  • masoud:

    سلام
    مقاله ی خوبی بود ،یه نواقصی داشت ولی بازم خیلی خوب بود.

  • پارسا:

    با سلام…

    قبل از هر چیزی باید از مطالب مفید شما تشکر کنم و بگم که مطالب زیادی را که من اشتباه فهمیده بودم را اصلاح کردید…

    البطه مشکلاتی هم داشت که در نظرات دوستان به آنها اشاره شد و من نمیخوام دوباره آنها را بازگو کنم…

    یکی از اشکالات این بود که فرقه یا گروه و یا دین و هرچیزی که ها آن را نام میبرند در ابتدا از مسلمان ها شروع شده و سپس یک فرقه جهانی شده که مسیحیان یهودیان و حتی بت پرستان نیز به آن رو آوردند…

    یکی دیگر از اشکالات این بود که اساسین ها همیشه سعی میکردند که کارهایشان را بی سر و صدا انجام دهند و قتل های مخفیانه را یک رسم میدانستند و همان طور که خود شما نیز گفتید با گزشت زمان نیاز به یک گروه نفوزی بود…

    همچنی آن چیزی که شما آن را یک صحنه ی غیر اخلاقی از الطایر ابن احد در اساسینس کرید ۲ به شمار بردید یک اقدام طبیعی بود و در طبیعت هر انسانی برای ادامه نسل وجود دارد…

    البطه همانطور که در ابتدا گفتم مطالب بسیار مفیدی داشتید و باز هم تشکر میکنم و بابت اشکالاتی که گرفتم معذرت میخواهم.

  • Alissassin:

    خیلى جالب بود خیلى وقته دنبال داستانش میگشتم ممنون……سیاوش مرسى خیلى خوب توضیح دادى…

Leave a Reply