مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for آگوست, 2011

postheadericon آیا لیبی آزاد می شود؟

 

آخرین تیتر اخبار امروز صبح این بود: لیبی ازاد شد!

خیلی جالب بود!

زمانی این خبر برای خیلی ها تنها یک رویا به نظر می رسید. و برانداختن “قذافی” سخت تر از تصرف لیبی به چشم می امد!

اما اکنون می خواهیم به این موضوع بپردازیم که آیا لیبی واقعا آزاد شده و حکومت در آن سرنگون شده است یا خیر…

چیزی که واضح است اینست که قطعا در این زمان لیبی جکم یک گوشت تازه و بدون محافظ را برای تمامی سود جو ها دارد.

اجازه بدید تاریخ انقلاب لیبی رو بررسی دقیق تری بکنیم…

انقلاب لیبی در ۱۷ فوریه ۲۰۱۱ آغاز شد.. گرچه زمزمه های اعتراضات از سه روز پیش یعنی ۱۴ فوریه آغاز شده بود… از همان ابتدا معلوم بود که مردم به خاطر سلطه ی ۴ دهه ای “سرهنگ معتمر قذافی”  دست به اعتراض برداشته بودند. و قطعا خواسته ای که در این میان مطرح بود، از کار برداشتن قذافی بود. طبیعی بود که قذافی مثه بچه های خوب نمی پذیرفت و رسما اعلام حنگ به مخالفان داخلی داد. بعد از آغاز درگیری ها و گذشت چندین ماه نیرو های ناتو در حمایت از مخالفان وارد صحنه ی نبرد های خونین نظامی شدند. البته ورود ناتو بسیار گمراه کننده بود. چراکه با سیاست دوگانه ی ناتو مبنی بر کشتار زیاد مردم عادی و بیگناه و از طرفی حمایت از مخالفین هیچکدام از طرفین انقلاب به او اعتماد نمی کردند. البته کارشناسان معتقد هستند که در این هنگام حضور ناتو فقط به خاطر تسلط بر چاه های نفت لیبی بود.
بعد از شروع ماه رمضان، موج جدیدی از پیروزی های مخالفین شروع شد. آنان هر روز و هرروز به پایگاه و دژ نظامی قذافی در لیبی نزدیک تر میشدند. در این هنگام جدلی بین کشور های غربی پیش آمد. انگلیس و فرانسه معتقد به استفاده از نیروی نظامی در لیبی بودند در حالیکه روسیه به شدت با این موضوع مخالفت می کرد . هزینه سنگین حضور نظامی در یک کشور دیگر از جمله عواملی بود که موجب می‌شد، ناتو و کشورهای عضو آن دیگر تمایلی به ادامه اوضاع حاکم بر لیبی نباشند و بخواهند کار قذافی را یکسره کنند،‌ بویژه آن که غرب مدت‌ها درگیر بحران اقتصادی شده و بحران اقتصادی این کشورها با احتمال از هم فروپاشیدن اقتصاد آمریکا تشدید شده است و بالطبع در چنین شرایطی تامین هزینه‌های حضور نظامی در یک کشور دیگر بسیار سخت می‌نماید. گرچه مدت ۴ ماهه ی حضور ناتو در لیبی به سر آمد ولی ناتو همچنان به حضور خود در لیبی ادامه داد.

سرانجام در شب گذشته مخالفان موفق به شکستن دژ نظامی طرابلس و ورود به آن شدند. در این هنگام آنان توانستند سیف السلام و محمد دو پسر قذافی را دستگیر کنند. همچنین بنا بر آخرین اخبار مخالفان پسر رئیس سازمان اطلاعات قذافی را نیز ر درگیری ها کشته شده است. جالب است بدانید نام سیف الاسلام و رئیس سازمان اطلاعات لیبی در لیست جنایتکاران جنگی لیبی است.

منابع خبری از طرابلس گزارش دادند که هم اکنون درگیری‌های خونینی در این شهر درجریان است و نبرد خانه به خانه در طرابلس همچنان ادامه دارد. شدیدترین درگیری‌ها در منطقه سیدی خلیفه گزارش شده، جایی که تانک‌های قذافی به مناطق مسکونی شلیک می‌کنند و قصد درهم شکستن محاصره مخالفان را دارند. همچنین تبادل آتش سنگین در محله‌های “سراج”، “جنذور” در جریان است و همچنان بازمانده‌های قذافی در حال مبارزه با مخالفان هستند، با این حال مخالفان توانستند مناطق “زواره” و “الجمل” را از نیروهای قذافی پاکسازی کنند و در حال حرکت به سمت “راس جدیر” در غرب لیبی هستند.
شورای نظامی انقلابیون اعلام کرده که درگیری‌های شدیدی بین مخالفان و گردان‌های قذافی در باب العزیزیه محل اقامت دیکتاتور لیبی در جریان است.
و البته هنوز نیسز از سرگذشت قذافی هیچ خبری در دست نیست. آخرین تماس های رادیویی قذافی مربوط به سه تماس رادیویی صبح بود که در آن از تمامی طرفداران خود درخواست کمک کرده بود.

 

اکنون مخالفان در پایتخت لیبی یعنی طرابلس مشغول پایکوبی و جشن گرفتن هستند!

دنیای عجیبی است یکروز در اوجی و یک روز در قعر!

اما بحث اساسی ما اینجاست که آیا لیبی همان گوشت تازه ی آماده برای شکار است؟

اینگونه به نظر می رسد که غرب از همان ابتدا حامی قدافی بود. اسناد منتشر شده از دیدار قذافی با اوباما و قرار داد های نفتی قدافی با کشور های غربی حاکی از این بود که غرب فقط نقت را می خواست حال برایش فرقی نمی کرد “قذافی با نفت” یا فقط “نفت”!

به همین دلیل بود که حضور ناتو در لیبی بسیار بیشتر از ۴ ماه تعیین شده طول کشید.

جالب اینجاست که نیکلاس سارکوزی رویس جمهور وقت فرانسه اعلام کرده که مخالفان از حمایت کامل دولت فرانسه برخوردارند.

همچنین به گفته یک سخنگوی پنتاگون، این وزارتخانه به دقت به بررسی اوضاع لیبی ادامه می دهد. او همچنین بر ادامه حمایت آمریکا از عملیات ناتو در لیبی تاکید کرد.

دیشب جیمز کامرون نخست وزیر وقت انگلیس، سفر تفریحی خود را نیمه تمام گذاشته و به ساعت ۹ به دفتر خود بازگردد. او این کار را دو هفته ی پیش با تاخیری بسیار زیاد به خاطر آشوب های خیابانی لندن انجام داده بود.

همچنین بر طبق آخرین اخبار، شرکت های نفتی ایتالیا ، انگلیس و .. با فرستادن نمایندگان خود به لیبی قصد ماهی گرفتن از این آب گل آلود را دارند…

به نظر می رسد که این همه تغییرات فقط به خاطر منافع بشر دوستانه و تغییر کشور های حوزوی نیست.

چیزی که عیان است اینست که غربی ها با موفقیت تمام از این آب گل آلود ماهی گرفتند و با قذافی یا بدون قذافی وضعیت لیبی ها بهتر نخواهد شد.

در واقع غربی ها بر امواج انقلاب سوار شدند تا پرچم خود را در ساحل پیروزی آن بزنند.

حتی اینکه چرا و چگونه با اینکه خانه ی قذافی از ساعت ۱۲ دیشب محاصره شده او هنوز زنده است و یا دست مخالفین نیافتاده، جای بحث و تفکر زیادی دارد

اما راه حل چیست؟

قطعی ترین راه حل بیداری مردم است.

چرا که انقلابی که توسط خود آنان شکل گرفته تنها در صورتی مجدد و همانند قبل به انحراف نمی رود که شخصا از آن مواظبت کنند. و البته وجو یک رهبر مقتدر و قابل اعتماد هم حرف اول را میزند.

در غیر اینصورت ورق بر می گردد و همانند تونس که همچنان تکلیفش با خود مشخص نیست و فقط مرداریست برای تغذیه ی لاشخورانی همچون غربی ها، به خود وا می مانند.

در یک نتیجه گیری کلی، پایه های هر انقلاب دو چیز هستند: مردم و رهبری

اگر هرکدام از ای پایه ها بلغزد، نتیجه اش سقوط نظام است… گرچه هزاران خون برای حفظ آن نظام ریخته شده باشد.

postheadericon آخرین وصیت اولین مظلوم

آیا می دانستید که امام علی(ع) وصیت نامه ای خطاب به شما و مخصوص شما دارد؟

بله!

همانگونه که می دانید عمل به وصیت نامه برای وارثان ضروری است… مخصوصا اگر این وارثان فرزندان او باشند…

و مخصوصا اگر این وارثان، به صورت شخصی مورد خطاب قرار گرفته باشند…

آیا می دانستید که امیرمومنان،علی بن ابیطالب (ع) در واپسین روز های عمر خود برای شما  وصیتی بر جای گذاشته است؟

و ایا می دانید که عمل به این وصیت بر من و شما اجباری است؟

و اما به نظر شما این وصیت نامه چه می تواند باشد؟

ایا می دانید آخرین خواسته های این پدر از شما چیست؟…

پس هم اکنون بفهمید و عمل کنید

چرا که صاحب این وصیت، کسی است که شما را می شناسد، عوامل سعادت و سعایت را میشناسد و بهترین مردمان روی زمین است…

و اما براستی چنین فرد بزرگی چه وصیتی برای ما بر جای گذاشته است؟

 

شما را به تقواى الهى سفارش مى نمایم، و اینکه دنیا را مجویید گرچه دنیا شما را بجوید، و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید. حق بگویید، و براى ثواب الهى بکوشـید. دشـمن سـتمگر و یـار سـتمدیده باشـید.
شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى رسد را به تقواى الهى، و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى کنم، چرا که از جد شما ( پیامبر صلّى اللّه علیه وآله) شنیدم مى فرمود: «اصلاح ذات البین از عمومنماز و روزه بهتر است».

۱- خدا را خدا را درباره یتیمان، آنان را گاهى سیر و گاهى گرسنه مگذارید، مباد که در کنار شما تباه شوند.

۲- خدا را خدا را در رابطه با همسایگان، که مورد سفارش پیامبر شمایند، پیوسته به آنان سفارش داشت تا جایى که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت!

۳- خدا را خدا را درباره قرآن، نیاید که دیگران در عمل به آن از شما پیشى جویند.

۴- خدا را خدا را درباره نماز، که نماز عمود دین شماست.

۵- خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان، تا وقتى هستید آنجارا خالى مگذارید، که اگر خالى گذاشته شود از کیفر حق مهلت نیابید.

۶- خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا. بر شما باد به پیوند با هم و بخشش مال به یکدیگر، و بپرهیزید از دورى و قطع رابطه با هم. امر به معروف و نهى از منکر را وانگذارید، که بدکارانتان بر شـما مسـلّط شوند، آن گاه دعـا کنید و به اجابـت نرسـد.

سپس فرمود: اى فرزندان عبدالمطّلب، نیابم شما را که به بهانه کشته شدن من در خون مسلمانان فرو افتید و گویید: امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد! معلومتان باد که فقط قاتلم باید قصاص شود.
ملاحظه نمایید هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید،
و گوش و بینى و اعضاى او را قطع مکنید، که من از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله شنیدم مى فرمود: «از مُثله کردن دورى کنید هرچند درباره سگ گازگیرنده باشد».

 نهج البلاغه-خطبه ی ۴۷

دقت کنید که این وصیت نامه در زمان جاریست.. حتی قسمت مربوط به قصاص قاتل!

و اکنون که آخرین نوشته های این بزرگ مرد را می خوانید:

براستی چقدر برای او آخرین وصیت او ارزش قائلیم؟

postheadericon چرا “فزت و رب الکعبه” ؟

چرا فزت و رب الکعبه؟

براستی با تو چه کردند ای ولی خدا؟

و ای جان و برادر پیامبر؟

و ای خلیفه الله اعظم؟

چرا در هنگام مرگت، در هنگام “امیر المومنین” بودنت، به جای وصیت و آه و فغان و پیچیدن از درد به خود، فرمودی: قسم به خداوند کعبه که رستگار شدم؟

در آن لحظه به چه فکر می کردی؟

کدامین حادثه ی زندگی ات از مرگ برایت تلخ تر بود؟

لحظه ی مرگ پیامبرت؟

لحظه ی گفته شدن جمله ی “هذا رجل لیهجل” ؟

زمان شکسته شدن در خانه ات؟

زمان شنیدن صدای خرد شدن استخوان های همسرت؟

لحظه ی به بند و طناب کشیدنت در مقابل چشمان فرزندانت؟

موقع دیدن رد سیلی یک نامحرم بر روی گونه های همسرت؟

و یا به خاک سپردن پنهانی آخرین وفا دار حقیقی به پیمان تو؟

براستی چه چیز تا به این حد تو را از این باتلاقی که همگان را در خود می کشد، رانده  است؟

به نظر من هیچکدام ازموارد بالا!

آنچه مرگ را در کام تو شیرین تر میکرد، جدا شدن از این مردمان بود…

سخت ترین لحظه برای تو، هنگام بیعت دوباره ی این مردمان با تو بود…

همان هنگامی که آنقدر از هر طرف دست بیعت به سوی تو دراز می کردند که دو شانه ی تو به هم فشرده میشد…

چرا که آنان همان مردمانی بودند که تمام حوادث زندگی تو تقصیر و بر گردن آنانست…

آنان همان نا مردان اند…

آنان همانانی بودند که در شکستند، سیلی زدند، غصب کردند، ناسزا گفتند…

و همانانی که تورا به شهادت یا به قول خودت، به رستگاری رساندند…

و عجیب تر آنکه تو چه خوب می دانستی که رستگاری ات تنها در گرو رها شدن از آنان است! نه با آنها بودن…

سلام بر تو ای امیر همیشگی مومنان…

ای مهربان ترین پدر دنیا…

و ای اولین مظلوم روزگار…

 

     و اکنون چه؟…

     آیا ما داریم خلاف آن کارها، با امام زمان خویش می کنیم؟

 

postheadericon حقیقت

نظرتون راجع به مرگ چیه؟

سوالی بود که همیشه از خودم می پرسیدم….

مرگ.. دریچه ای رو به جهان دیگر

آیا از مرگ می ترسید؟

یا بهتر بگم:

آیا مرگ ترس داره؟

امروز برنامه ی “ماه عسل ” داشت.

افرادی رو در برنامه جمع کرده بود که از بدترین حوادث ممکن، بدون هیچگونه اسیبی نجات یافته بودند

یکی از این نجات یافتگان یک پیرمرد بود…

پیرمرد در راه سفر به سوریه بود که اتوبوس حامل اونها تصادف میکنه و واژگون میشه.. پیکر پیرمرد رو زنده در قسمت گلگیر اتوبوس پیدا کرده بودند… و او اکنون در برنامه بود..

پیرمرد زیاد تنومند نبود.. قسمت سمت راست صورتش پر چاله چوله بود… به نظر می اومد که مربوط به همون تصادف باشه… ریش و سبیل کم پشتی داشت.. ولی همونقدر هم سفید بود.. درست برخلاف موهای جوگندمیش…

وقتی مجری راجع به سانحه از اون پرسید کاملا میشد حادثه رو از درون چشم های اون خوند… اصلا میشد کامل دید.. پیرمرد با سکوت معنا داری شروع کرد.. انگار که داشت به سختی چیز هایی را به یاد می آورد…

عینکش روی نوک بینی اش اومده بود و ماجرا رو تعریف کرد..

از تصادف اتوبوس و ۸ دور غلتیدن اتوبوس می گفت… و از اینکه نمیدونست چرا باید در اون موقع اون رو در داخل گلگیر اتوبوس پیدا کنند.. از اینکه همسرش مجروح در جلوی چشمانش افتاده بود و از اینکه چطوری دوستان و همسفرانش کشته شده بودند… چشمان پیرمرد پر از خاطره بود… گویی دیگر در استدیو نیز حضور نداشت و سعی می کرد مغز خود را از این سوال که چرا من زنده ماندم پاک کند…

مجری از پیرمرد پرسید: ایا از مرگ می ترسی؟

پیر مرد نیشخندی بر لب داشت و چند لحظه مکث کرد.. انگار به فکر عمیقی فرو رفت…

بعد از چند دقیقه با قاطعیت پاسخ داد: نه!

مجری با تعجب پرسید: نه؟ چطوری؟

پیرمرد گفت: آقای مجری.. شما خودتون هم نمی ترسید.. به اعماقتون نگاه کنید!

ناگهان لبخند مجری از صورتش محو شد و گفت: من می ترسم.. از اون ادم هایی هم هستم که خیلی میترسم!

صحنه برام خیلی جالب بود… اینکه چرا باید یک پیرمرد از مرگ نترسد و یک جوان بترسد…

یا در واقع چرا باید از مرگ ترسید یا چرا باید نترسید…

تا چند وقت پیش اگر این سوال را از من نیز می پرسیدند به همان قاطعیت پیرمرد پاسخ می دادم: نه!

اما نمی دانم چرا این روز ها با درنگ به این سوال پاسخ میدهم… دیگر ته دلم به آن “نه” محکم و قرص نیست…. واقعا دلیلش رو نمی دونم…

فقط می دونم که نفس دیروز من از پیرمرد بودن به جوان بودن مسخ شده است…

و قطعا حکمت دیدن این برنامه برای من، یادآوری مجدد نفسم و آماده شدن برای برخورد با این حقیقت بود…

ترجیح می دم این مطلب کوتاه رو در همینجا تمام بکنم.. ولی دوست دارم این پرسش رو برای شما هم مطرح بکنم:

آیا از مرگ می ترسید؟ چرا؟

postheadericon سرباز باشیم…

سلام

سالهای زیادی نیاکانمان در آرزوی دیدن کسی بودند که تمام زمین و زمان برای او خلق شده بود.

کسی که نه تنها مختص به دینی به نام اسلام نبود، بلکه آوازه ی “رحمت للعالمین” بودنش گوش تاریخ را کر می کرد….

دوستان عزیز من…

هم اکنون افتخار داریم که در عصری زندگی می کنیم که “برادران پیامبر” لقب گرفته ایم.

افتخار این را داریم که وفای به عهدی بکنیم که شاید سالها پیش پدرانمان ان را زیر پای گذاشتند.

و هم اکنون افتخار این را داریم تا واقعا تاریخ را بسازیم… تاریخی که تا بوده، باعث ننگ و آر بوده است…

افرادی که هم اکنون در صفحات مختلف کتب تاریخی ما مدفون شده اند، نه اجنه بوده اند و نه یک آدم فضایی! نه توسط یک ابر قهرمان زاییده شده بودند ، و نه مواد خاصی به خود تزریق کرده بودند!….

مصدق ها و فردوسی ها و رضا شاه ها همگی انسان بوده اند… ولی آنها تاریخی شدند زیراکه خواستند…

 

دوستان من….

هم اکنون نوبت ماست که تاریخی شویم…

هم اکنون نوبت ماست که برگی از تاریخ را بنویسیم که سرشار از افتخار باشد…

و هم اکنون نوبت ماست که آینده ی دنیا را رقم بزنیم…

دوستان من…

در آستانه ی بزرگترین نبرد حق و باطل هستیم.

آری! داستان ها و افسانه ها و لالایی هایی که مادرانمان در هنگام خواب شبانگاهی برایمان می گفته اند، دروغ نبوده…

نبرد حق و باطل همیشگی است…

و اینک در عصر ما؛ شاهد بزرگترین نبرد خواهیم…

شاهد آینده ساز ترین نبرد…

نبرد آخر الزمان…

 

ظهور بسیار بسیار نزدیک است…

و اکنون نوبت ماست تا حادثه ی  کربلا را از پیشنیمان پاک کنیم و جاودانه شویم…

دیگر مهم نیست که چه کارهایی قبلا انجام داده اید، چگونه دل شکسته اید و چگونه جواب محبت های بی دریغ مولایمان را نداده ایم… دیگر مهم نیست.

چرا که باید شروعی مجدد و از نو داشته باشیم…

از اولِ اول… انگار نه انگار چیزی بوده است…

ولی باید با خود پیمان ببندیم که از حال به بعد تنها مطیع و فرمانبردار او باشیم

و همانند سربازی جان بر کف، تا آخرین قطره ی خون به او وفادار بمانیم…

ما اکنون سربازیم. همانان که به سخت تر از صخره ها معروف هستند…

و همانکه شهره به دریا دلی اند…

ما همانانیم… سربازان آخر الزمان…

کسانی که موعود را در هیچ صورتی تنها نخواهند گذاشت..

ما آنانیم…

 

اما چگونه شروع کنیم؟

چگونه مجددا بر پای خود بایستیم و تبدیل شویم به همانانی که از کوه سخت تر هستند؟

کافی است این چند قدم را بردارید:

 

=> دعای عهد را بسیار بخوانید

سرباز بودن  نشانه ی وفاداریست و وفاداری، با تجدید پیمان به وجود می آید…

از این دعا غافل نشویم چرا که مروری است چندگانه بر بیعت نامه ی مان با او…

 

=> از او بخواهیم…

زیاد با او صحبت کنیم و لیاقت سرباز او شدن را از خود او بخواهیم…

چگونه ممکن است سربازی در یک ارتش باشد، در حالی که فرمانده او را دعوت نکند؟

 

=> باورش کنیم

گاهی اوقات بهانه های بچه گانه سخت ما را از فرمانده دور می سازد. نمی توان بر عهد خود استوار ماند اگر باور نکنیمش و اگر قلبمان را در اختیارش قرار ندهیم

 

=> مگر بچه مثبتی چه ایرادی دارد؟

از حرف دیگران نترسید… همیشه سپاه هدایت شدگان کمتر از سپاه خوار شدگان بوده…

اگر به شما انگ می زنند و اگر شمارا به تسمخر میگیرند، نشانه ی اینست که شما راه را درست آمده اید… پس بمانید و صبر بورزید…

همچنین دیگران را به خاطر افکار و طرز تفکرشان هیچگاه به تمسخر نگیرید. چرا که این کاری است بس ناشایست از یک سرباز

 

=> اعمال و رفتار همیشگیتان را تصحیح کنید

باور کنید که یک سرباز هستید… با این باور یعنی باید راه رفتن شما، آداب معاشرت شما، صحبت کردن شما و نماز خواندن شما، دیگران را به یاد فرمانده بیاندازد. بدانید که شما گرچه یک سرباز هستید ولی نمادی از ارتشتان به حساب می آیید..

بیشترین تاکید من در این قسمت بر لحن گفت و گوی شماست… صحبت ها نباید حاوی ناسزا ها باشند.. چراکه امام زمان همانند امیرالمومنین نمی خواهند که دهان یارانشان به ناسزا آلوده گردد.

خصوصا اگر در قسمت کارهای روزانه دچار مشکل هستید مانند نماز و روزه و … سعی کنید تا آنها را برطرف کنید. چرا که شما باید الگو باشید

 

=> تنها نمانید

بدانید که تنها نمی توانید دوام بیاورید… در طوفان سخت زندگی تنها سربازانی نجات می یابند که دست یکدیگر را محکم گرفته باشند… سعی کنید از میان دیگر سربازان برادری برای خود برگزینید… همانند رسم رسول خدا که بعد از هجرت به مدینه میان یارانشان عهد برادری بستند…

 

=> سعی در کمک به دیگران داشته باشید

به همه کمک کنید.. فرقی نمی کند او چه کسی باشد.. بهترین دوست یا بدترین دشمن…

مهم اینست که سرباز امام زمان می خواهد باری از دوش دیگران بردارد و نه اینکه خود بار باشد… از آن گذشته این حرکات سبب تبلیغ سرباز بودن میگردد و آن هنگامست که تک تک جمع گردند و ناگاه گردانی پدید آرند.

 

=> مواظب دوستان قبلیتان باشید

اگر میبینید که بودن با دوستان قبلیتان سبب شکستن پیمانتان میگردد انها را رها کنید.. اگر نه با همه باشید و بدانید آنها ممکن است سرباز نباشند ولی برادران دینی شما هستند… اگر روزی انجرافی در آنها دیدید بدون هیچ معطلی ای جلوی آنها را بگیرید.. چرا که ممکن است زاویه ی بین دوخط تنها ۱ درجه باشد ولی در بعد از چند متر این ۱درجه زاویه تبدیل به ۱۰۰ ها متر فاصله میشود…

 

=> نماز و روزه ی مستحبی بگیرید

نماز و روزه ی مستحبی تنها به یک زمان خاص محدود نمی شود… شما در هرهنگام که واستید می توانید یک نماز با هر نیتی بخوانید .. می توانید روزه بگیرید… و درنهایت ثواب آن را به فرمانده تقدیم کنید

 

=> گوش به زنگ مواقع خاص باشید

حضرت فاطمه فرمودند خداوند در سه قت دعا ها را مستجاب می کند: هنگام شنیدن قرآن، هنگام باران و هنگام{}…  پس در این مواقع از ذکر دعای فرج غافل مشو… در موفع اذان همیشه به افق و آسمان نگاه کن و منتطر باش… و ارزو کن که کاش این آخرین اذان دوران انتظار باشد

 

=> خوب بشنوید و خوب ببینید

شما یک سرباز هستید… پس با بقیه متفاوتید… به چیز هایی که می شوند خوب گوش کنید و به چیز هایی که می بینید بسیار دقت کنید… چرا که شما باید با بقیه فرق کنید… قطعا در هر چیزی که می شنوید و میبینید پیامی نهفته است..(اینجا مفصلا توصیح دادم)

 

=> مهم ترین نکته اینجاست: قابلیت های خود را پرورش دهید

شما برای هدفی خاص آفریده شدید…. مطمئتا اسعداد هایی که در شماست در هیچ کس دیگری موجود نیست.. شما قرار است قسمت خاصی را پر کنید و تکه ای دیگر از این پازل باشید.. پس سعی کنید قابلیت های خود را پرورش دهید و هیچگاه به این فکر نکنید که این قابلیت به درد فرمانده نمی خورد. چرا که همه چیز روزی لازم میشود… و از ان گذشته، اگر شما می خواهید یک سرباز بشوید پس انتخاب شدید… و این انتخاب شدن یعنی به ان قابلیت شما نیاز خواهد شد.. پس فقط سعی کنید در کارتان یکی از بهترین ها باشید…

 

در پایان امیدوارم بدانید درچه موقعیت حساس تاریخی ای حضور داریم… امیدوارم با خوندن این مطلب یکی به شمارنده ی سرباز ها اضافه شود و خوادث های کربلا تکرار نشود…

این را بدانید که همه می توانند سرباز باشند.. فرقی در بین بزرگ و کوچک و پیر و جوان و خانم و اقا نیست… فقط باید بخواهید تا بشوید… و درچه ای که در این راستا رو به شما باز میشود، سرشار است از نعمت و برکت و مهربانی…

به امید ظهورش…

postheadericon دانلود آهنگ سامی یوسف: دنیای شکستنی

سلام

الان به یک آهنگ خیلی جالب از آلبوم جدید سامی یوسف به اسم “Wherever You Are” برخوردم…

واقعا متن و مضامین زیبایی داره. گرچه تلفظی که توی شعر داره خیلی سادست ولی من با این حال متنش رو هم واستون می ذارم:

لینک دانلود آهنگ جدید سامی یوسف به نام “دنیای شکستنی” (Fragile World)

 

I know that I’m not alone
What I’ve seen, has been seen before
But it hurts just like a thorn
A pain I’ve never felt before
My heart says: “Just speak the truth”
But my mind says: “Don’t be a fool”
Need to get something off my mind
Don’t let this silence be misunderstood
I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light I’ll never cope
In this fragile world

Did you think you can silence me?
With your lies, games and deceit?
You can continue robbing me
But you won’t rob my dignity
I know that life is just a game
An illusion that will fade
Cheat and lie, have it your way
But you can’t cheat death, no way

I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light, I’ll never cope
In this fragile world

Life’s just a game
An illusion that will fade
Cheat and lie have it your way
But you can’t cheat death, no way

I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light I’ll never cope
In this fragile world

پ.ن۱: کلا آهنگ های سامی یوسف رو دوست دارم…

postheadericon ناگفته های طبس — جنگ آمریکا در طبس

سلام

در بین حوادث پس از انقلاب، قطعا یکی از مهمترین و عجیب ترین حوادث، حمله ی آمریکا به ایران بود.

همیشه در کتب تاریخی خودمون از سال پنجم دبستان تا سال سوم دبیرستان به یک صفحه ی ابهام آمیز از کتاب تاریخ خودم می رسیدم : “حمله ی طبس

هیچکس به من نمی گفت که چه اتفاقی افتاده. در حقیقت هیچکس نمی دونست که چه اتفاقی افتاده. همه فقط چند خط داخل کتاب تاریخمون رو حفط بودند: “آمریکا به ایران حمله می کنه و در نهایت توی طوفان شن گیر می کنه و شکست می خوره”.

به نظر من این تمام ماجرا نبود.

چرا که به بسیاری از سوال های من از قبیل :

چرا حمله کردند؟

چطوری حمله کردند؟

چرا از طبس حمله کردند؟

آمریکا با این عظمت چطوری توی طوفان شن شکست خورده؟

و … به هیچ وجه جوابگو نبود.

این بود که پس از مدت ها این انگیزه ی من دوباره زنده شد و تصمیم گرفتم راجع به این موضوع بیشتر تحقیق کنم. لازم به ذکره تمام این تصاویری که در ادامه قرار خواهم داد مستند و واقعی و مربوط به همین حادثه است. یادتون هم باشه که وقتی به انتهای متن رسیدید قسمت هایی رو که با “توصیه ی اکید” علامت زدم حتماببینید. چرا که هرچی مستنداتی مثل فیلم  عکس  در رابطه با این جنگ هست اونجا جمع شده.

پیش زمینه های ذهنی:

تقریبا همه ی ما با روز دانش آموز و روز دانشجو اشنا هستیم. در ۱۳ ابان ۱۳۵۸ دانش آموزان و دانش جویان پیرو خط امام با حمله به سفارت آمریکا در تهران، اون رو به اختیار خودشون در آوردن و در طی این ماجرا حدود ۶۶ نفر از ماموران سفارت رو دستگیر (و یا به قول آمریکایی ها به گروگان) گرفتند. در طی این ماجرا ۷۰ سند فوق محرمانه ی آمریکایی به دست ایرانیان افتاد که بیشترشون مربوط به فعالیت سیا در ایران بود.

آمریکا با تسخیر مرکز جاسوسی خود به شدت احساس خطر می کرد. چرا که او به بُتی در منطقه تبدیل شده بود که شکستن آن از دست هیچکس ساخته نبود. و آمریکا هم از همین ترس غالب بر مردم استفاده می کرد تا سلطه ی خود را گسترش بدهد.

اما با گرفتن سفارت خانه اش در ایران ، این تفکر غالب بر کشور ها شکسته شد و آمریکا به شدت افت قدرت پیدا کرد چرا که بسیاری از مردم کشور ها بر علیه سلطه ی آمریکا در کشورشون قیام کردند.

حالا نوبت این بود که آمریکا سلطه ی از دست رفته ی خود را پس بگیرد و دوباره ضربه شستی نشان کشور ها بدهد تا همچنان بت بودن و پرستشش حفظ شود.

به همین منظور به فکر طراحی عملیاتی به نام “پنجه عقاب” یا “عقاب طبس” یا “کاسه ی برنج” یا “نور شب” افتاد (Operation Eagle Claw (or Operation Evening Light or Operation Rice Bowl). از اسم های زیاد این عملیات تعجب نکنید… واقعا این همه اسم دارد. البته معروف ترین اسم آن “نجات گروگان ها در ایران” بود (Hostage Rescue In Iran )

عملیاتی که نجات آبروی آمریکا در منطقه فقط بسته به ان بود…

 

طرح ریزی عملیات:

 یک ماه پس از فتح لانه جاسوسی، ۹۰ نفر از کماندوهای امریکایی به ایالت آریزونای امریکا اعزام شدند تا آخرین مرحله ی تمرین و آموزش خود را تحت شرایط موقعیت مشابه ایران بگذرانند. از سوی دیگر گروه های ویژه ی سری که برای پشتیبانی و تدارک وسایل تکمیلیِ طرح، در نظر گرفته شده بودند، مخفیانه وارد ایران شدند و با گروهک های ضد انقلاب تماس گرفتند.

طبق نقشه هواپیماها و هلی کوپترها باید در فرودگاه شماره ی ۱ واقع در صحرای طبس فرود آیند، سپس هلی کوپترها، کوماندوها را به اطراف تهران منتقل کنند تا از آنجا با کامیون ها و خودروهایی که از قبل توسط عمال داخلی و نفوذی امریکا آماده شده بود، به اطراف جاسوسخانه (ساختمان سفارت سابق امریکا) انتقال یابند.

نقشه ی حمله به ایران

نظامیان آموزش دیده امریکایی، در اواخر آذرماه ۱۳۵۸ عازم کشور مصر شدند و در پایگاهی در نزدیکی قاهره استقرار یافتند.

برژیسنکی می گوید:

«روز اول آوریل (۲۲ فروردین) جیمی کارتر از من خواستارتشکیل جلسه ی اضطراری شورای امنیت ملی شد وگفت که به نظر وی زمان اقدام فرا رسیده است.»

 کارتر جلسه یاد شده را با این سخنان آغاز کرد:

«به نظرم امکان خلاصی گروگان ها بسیار بعید به نظر می رسد و ما بایستی حاکمیت خود را اعمال کنیم و حالا وقت آن است که عمل مناسب انجام پذیرد و جدول زمانی آن هم تهیه شود.»

و ادامه داد:

«ما باید برای آزادی گروگان ها وارد عمل شویم و عملیات در اولین فرصت ممکن باید آغاز شود.»

رییس ستاد مشترک ارتش ژنرال جونز، تاریخ ۴ اردیبهشت را مناسب ترین زمان شروع عملیات اعلام کرد.

بدین ترتیب غروب روز پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۵۹ تعداد شش فروند هواپیمای ۱۳۰-C  امریکایی، نود نفر کماندو از قاهره  به ناو هواپیمابر نیمیتز NIMITZ در دریای عمان و نزدیک آب های ایران منتقل کردند.

هلیکوپتر ها در ناو هواپیمابر NIMITZ

در ایران چه گذشت؟

نیمه شب پنجشنبه ۴ اردیبهشت شش فروند هواپیمای ۱۳۰-C و هشت فروند هلی کوپتر نفربر از عرشه ی ناو هواپیما بر NIMITZبرخاستند و با پرواز در ارتفاع کم، راهی ایران شدند.

پس از ورود به حریم ایران اسلامی، یکی از هلی کوپترها در ۱۲۰ کیلومتری شهر راور کرمان دچار نقص فنی شد و ناگزیر فرود آمد. سرنشینان این هلی کوپتر به هلی کوپتر دیگری منتقل شدند که پس از طی مسافتی دستگاه هیدرولیک این هلی کوپتر نیز از کار افتاد، اما توانست خود را به ناو هواپیمابر نیمیتز برساند.

در هر صورت، شش فروند هواپیمای ۱۳۰-C  و شش فروند هلی کوپتر در محل مورد نظر واقع در صحرای طبس در تاریکی شب فرود آمدند. یکی دیگر از هلی کوپترها در حال سوخت گیری برای اجرای مرحله ی بعدی عملیات، دچار نقص فنی شد. با از کار افتادن این هلی کوپتر، تمام برنامه های امریکایی ها به هم خورد زیرا با محاسباتی که انجام داده بودند، برای انجام مرحله بعدی عملیات حداقل به شش فروند هلی کوپتر نیاز داشتند.

موقعیت به ناو نیمیتز و از آنجا به کاخ سفید گزارش شد و از رییس جمهور کسب تکلیف شد. کارتر دستور توقف عملیات و عقب نشینی را صادر کرد؛ اما آن هنگام که امریکایی ها قصد بازگشت کردند، توفانی از شن برخاست، هواپیماها و هلی کوپترهای امریکایی، در حال برخاستن از زمین دچار مشکل شدند. یک هواپیما و یک فروند هلی کوپتر با هم برخورد کردند و هر دو آتش گرفتند.

جالبست بدانید که شبی که عملیات در آن به وقوع پیوست مهتابی بود و معمولاً در این شب ها از توفان و بادهای تند خبری نیست و افزون بر این، بر اساس پیش بینی های علمی اداره ی هواشناسی امریکا، در شب عملیات، هوای کویر توفانی نبوده است!

بازمانده ها:

بر اساس آمار ویکی پدیا، ۸ نفر دراثر این برخورد کشته شدند، ۴ نفر به اسارت گرفته شدند (که من تا لحظه ای که این مطلب را می نگارم هنوز به سرنوشت این ۴ نفر پی نبرده ام) ۱ هلیکوپتر و یک فروند هواپیمای C130  منفجر شده و هلیکوپتر هم منهدم شده اند.بر اساس این آمار اینگونه به نظر میاد که بقیه باز مانده ها با هواپیمار C130 دیگر گریخته اند. همینطور ۵ فروند هلیکوپتر دیگر به دلیل اینکه برای پرواز نیاز به “ایر تکسی” (air taxi ) داشته اند (به معنی اینکه باید مسافتی را روی زمین طی کنند تا بتوانند بلند شوند) در طوفن گیر کرده و سالم در سر جای خود مانده اند.

هشت نفر کشته شده ی این جنگ

دوباره خیانت داخلی:

پس از فرار امریکایی ها و صدور اعلامیه توسط کاخ سفید مبنی بر شکست عملیات و این که اسنادی سری و مهمی در درون هلی کوپترها به جای مانده است. به دستور مستقیم بنی صدر که در آن زمان سمت فرماندهی کل قوا را داشت، هلی کوپترهای به جا مانده بمباران شدند و اسناد سری و مهم باقی مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قائم فرمانده سپاه پاسداران یزد که از هلی کوپترها حفاظت می کرد، به شهادت رسید.

بهانه ی بنی صدر برای انهدام هلی کوپترها این بود که امریکایی های جامانده، فرصت مجدد استفاده از آنها را به دست نیاورند! در حالی که حتی اگر چنین احتمالی می رفت، باز کردن وسایل و قطعات حساس پروازی کافی بود که آنها را از پرواز باز دارد.

از بین بردن اسناد و مدارک مربوط به ادامه ی طرح و برنامه های امریکایی ها پس از انجام مرحله ی اول عملیات و هم چنین اسامی عوامل مزدور داخلی و جاسوسانی که می بایست طی این عملیات با امریکایی ها همکاری کنند، خود امری مهم و قابل بررسی است.

جمع بندی:

با اینکه این مقاله را با بررسی بیش از ۲۰ سایت داخلی و خارجی نوشته ام، اما هنوز هم این موضوع برای من قابل هضم نیست…

واقعا چکونه ممکن است ماموریتی که توسط کارشناسان آمرسکایی احتمال موفقیت در آن ۹۰ % به بالا یاشد به این گونه و با فجاحت کامل شکست بخورد؟

در هر صورت این جنگ توسط بسیاری از سایت هایی که مطالعه می کردم “فجیع ترین شکست آمریکا” لقب گرفت…

و باز هم تکرار می کنم هنوز هم برای من چگونگی این شکست قابل هضم نیست. ایا هنوز هم افرادی هستند که بگویند این انقلاب اشتباه بود؟

در این رابطه حتما بخوانید و ببینید:

توصیه ی اکید : عکس هایی که صبح روز بعد از واقعه تهیه شده است (انگلیسی)

توصیه ی اکید: فیلمی که درست پس از این واقعه توسط خبرنگاران خارجی تهیه شده و در اون این حوادث شرح داده شده (انگلیسی)

توصیه ی اکید: دانلود فیلم بررسی منطقه ی عملیات پس از واقعه

نیروی هوایی حمهوری اسلامی ایران

توضیحات مفصل در ویکی پدیا انگلیسی

توضیحات مفصل در ویکی پدیا فارسی

سخنرانی امام خمینی در رابطه با این جنگ

پ.ن۱: همونطوری که گفتم منبع این نوشته ها بسیاری از سایت های خارجی بودن.. پس در صحیح بودن نوشته ها هیچ شکی به خودتون راه ندید…

پ.ن۲: حالا به جواب بسیاری از سوالاتم رسیدم.. اینکه چرا برای منتقدین عجیب بود که آمریکا چرا این جنگ رو به مدار ۳۳ درجه ی طبس کشوند…