مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for جولای, 2011

postheadericon دانلود مقاله — بررسی چگونگی استفاده از Trigger و Vector3.distance

سلام

یک مقاله ی دیگه نوشتم در مورد چگونگی استفاده از Trigger ها در موتور بازی سازی یونیتی

شاید یک روزی به درد یکی بخوره!

دانلود

postheadericon آوای زیارت را اینجا بشنوید! – بررسی نقاره در حرم رضوی

سلام

بیشترین عکس العملی که از زائران و دیگران چه در داخل حرم مطهر رضوی و چه در خارج اون میبینم مربوطه به یک چیزه:

صدای نقاره خانه

اگر متوجه نشدید چه صدایی رو میگم، از اینجا می تونید دانلود کنیدش!

همان شیپور ها و طبل هایی که در ظاهر بدون هیچ وزن خاصی فقط یک سری نوای بی معنا رو پخش می کنن… و همان صدایی که اینروز ها بعنوان نماتدی از حرم رضوی برای ما شناخته میشه و هرجا این ساز رو میشنویم بی اختیار به یاد حرم می افتیم….

خیلی ها این صدا رو به تمسخر می گرفتند؛

خیلی ها با بی توجهی رد میشدند…

خیلی ها فقط صدا را ضبط می کردند چون نمادی از حرم بود…

خیلی ها فقط به دنبال منبع صدا بودند و به خود صدا توجهی نمی کردند..

و…

می دونستم که باید حکمتی پشت این ساز باشه.. اون هم سازی که در حرم زده میشه.. و بعد از مدتی جست و جو تونستم به جواب سوالم برسم.. و الان من به تمام کسانی که این ساز رو مسخره می کنند می خندم!

بذارید اول یک تاریخچه بگم:

مجموعه‌ای از چند طبل را نقاره می‌گویند، این طبل از جنس مس یا سفال است. کاسه صوتی یکی از آنها بزرگتر از دیگران است. بر دهانه این طبلها پوست بز کشیده شده و دو «ترکه» که به آن چوب می‌گویند کوبه‌های این ساز را تشکیل می‌دهند.  به همراه طبل ها صدایی شبیه به صدای شیپور هم شنیده میشود… به این ساز شیپور گونه، “کرنا” می گویند. کرنا سازی است که هفت، هشت پا طول دارد و دهانش خیلی گشاد است و صدای آن تقریباً ت چهار کیلومتر می‌رسید. اما وسایل نقاره‌زنی آستان قدس عبارت از کرنا و طبل است، بعلاوه هر طبالی دو چوب ساده به طول تقریباً بیست سانتیمتر دارد.

نقارخانه چیزی نیست که منحصر به سال، قرن و یا حتی قرون اخیر باشد.. بلکه این چیزی است که پیشینه ای باستانی در ایران دارد. نقارخانه پیش از اینکه در حرم رضوی مورد استفاده بوده باشد، در پایتخت ها و ضهر های والی نشین و بزرگ نشین مورد استفاده قرار میگرفت. در واقع این امتیازی خاص بود که به هروالی ای داده نمی شدو برای استفاده از نقار خانه در شهر والی، والی باید حتما اجازه ی رسمی و کتبی خود شاه را دارا میبود.

روش کار بدین صورت بود که در طلوع و غروب آفتاب گردهی نوازنده در محل بلندی گرد می‌آمدند و نقاره می‌نواختند و در واقع با نواختن نقاره، خورشید مظهر حیات و روشنائی و «مهر» را استقبال و یا بدرقه می‌کردند.

 در ایران ، نواختن طبل و نقاره ، تا زمان قاجاریه ادامه داشت و حاکمان هم در مراکز استان ها به هنگام معینى از آن استفاده مى کردند و در مناطق شرقى کشور حتى تا اوایل قرن حاضر نیز معمول بود.
در میدان جنگ نقاره‌چیان با نواختن نقاره سربازان را به رشادت و مردانگی تشویق و ترغیب میکر در سفر و حضر، نقاره وسیله سرگرمی مناسبی برای سربازان به حساب می‌آمد ولی در زمان ناصرالدین شاه که آلات موسیقی اروپائی متداول شد نقاره‌خانه از اعتبار افتاد و جنبه تجملاتی و تشریفاتی به خود گرفت و در اعباد و صبح و عصر طبق معمول نقاره می‌نواختند و نقاره فقط اختصاص ه پایتخت حکومت داشت و اولین نشانه تغییر حکومت، تصرف نقاره‌خانه بود بطوریکه «عبدالله مستوفی» گوید: «رضاشاه هم اولین حمله‌ای که به اساس سلطنت قاجاریه وارد آورد تصرف نقاره‌خانه بود که بوسیله انتقال محل آن از سر در ارک بر در تازه‌ساز میدان مشق (همان سردری که اکنون در خیابان سپه واقع می‌باشد) این تصرف را عملی کرد و در حقیقت این علامت سلطنت را از مقر قدیم خود کند و به دسترس خود و تحت امر خویش گذاشت که توجه عامه را نیبت به اقتدار خود بیشتر جلب نماید.

 

برج نقاره خانه  یا برج یزید – مکان: شمال شهر ری

قدمت: دوران سلجوقیان ( تقریبا ۱۰۰۰ سال پیش)

سر در باغ ملی تهران

(بله تعحب نکنید! اینجا را بخوانید!)

نقاره در حرم مطهر رضوی:

بر اساس اسناد موجود در در مرکز اسناد کتاب خانه ی آستان قدس رضوی، نقاره از سال ۱۰۱۲ هجری قمری ( تقریبا سال ۹۸۲ شمسی) یافت شده است. چرا که در یکی از این اسناد می خوانیم:

   فضل بن روزبهان خنجى در کتاب مهمان نامه بخارا، در حالات محمدخان شیبانى ، سلطان ماوراءالنهر که مشهد مقدس و ناحیه طوس را تصرف کرده بود ، مى نویسد:
سلطان تصمیم گرفت به زیارت حضرت رضا علیه السلام برود ، از این رو، با اعیان لشکر خود و قاضیان و محتشمان عازم مشهد گردید. من با گروهى قبلاً به مشهد رفتیم و در آن جا مراسم استقبال را فراهم کردیم. بر فوق بارگاه حضرت ، محلّى که نقاره نوبت حضرت امام مى زنند ، جماعت نقاره چیان اردوى همایون و نفیرچیان ایستاده ، مترصّد آن که چون موکب همایون برسد نقاره بکوبند و نفیر نوازند. آن حضرت امر فرمودند که دم نزنند و نفیرنوازى را به فقیرنوازى بدل فرمودند ، و چون به درگاه بارگاه رسیدند ، فرود آمده به پیشگاه برآمدند و از آن جا به روضه ی مقدس قدم گشاده بقیه درآمدند و آداب زیارت تقدیم نمودند و اندکى نشسته از قبه بیرون فرمودند.

(گفتم شاید یکی بخواد بدونه خوب!)

جالبست بدانید که نقاره زنان هفت نفر هستند که سه نفرشان بر طبل مى کوبند و چهار نفر در شیپور مى دمند.

خلاصه! می رسیم به مهم ترین مطلب!

 

معنای این نقاره که میگن چیه؟!

در واقع نقاره پرمعنا ترین چیزی هست که می تونه یک ساز داشته باشه… تمام حرکات حساب شده اند.. تمام نفس ها حساب شده اند.. تمام نت ها، “تِپ تِپ ” طبل ها(!) و … همه از روی محسابه و معنا هست…

و همین معنا باعث شد تا مطلبی رو که در پیش رو دارید به رشته ی تحریر در آورم .. (چیکاره؟! )

خود نقاره (= همون طبل هایی که با ریتم خاص زده میشن) تا اونجایی که من گشتم فقط یک معنا پیدا کردم… البته تفکر شخصی خودم این هست که این شعر در اعیاد و مناسبت های مختلف فرق می کنه .. ولی چیزی که من پیدا کردم این بیت شعر بود:

     چو  دریای  رحمت  تلاطم کند              گنه صاحب  خویش  را  گم کند

اما کرنا ها هم ، شعر و حرکات مخصوص به خود را دارند.. هر حرکت نمادی و هر فوتی، مفهومی دارد. متنی که من در سایت آستان قدس رضوی در این مورد پیدا کردم این بود:

        کرنا با دمیدن به صدا درمی‌اید و دارای ذکری است که سینه به سینه نقل میشود و هر شخصی از این ذکر مطابق ذوق و اعتقادش تعابیری

       دست اول:
«سرنواز» دسته کرنازن‌ها، کرنا را به طرف گنبد مطلای حضرت به عنوان سلام میگیرد و شروع میکند:
«سلطان دنیا و عقبی علی‌موسی‌الرضا».
پس‌نوازان که تعداد آنان چهار نفر میباشد با کرنا جواب میدهند …
«امام رضا».
سرنواز مجدداً با سر کرنا، به طرف گنبد حضرت اشاره می‌کند و چنین می‌نوازد:
«امام رضا».
پس‌نوازان جواب میدهند:
«غریب».

        دست دوم:
کرنای سرنواز ذکر میکند:
در این موقع طبالها به عنوان شادی، طبل‌های خود را بصدا درمی‌آورند، این طبل بنام «کوی شادیانه» معروفیت دارد.
مجدداً سرنواز ذکر میکند:
«دور دوران امام رضاست».
«دادرس بیچارگان».
پس‌نوازان پاسخ می‌دهند:
«ای دادرس درماندگان».
موقعی که پس‌نوازان می‌خواهند کرناهای خود را به زمین بگذارند سرنواز می‌گوید:
«فریادرس».
سرنواز بعنوان دعا به مؤسسین نقاره‌خانه مقدسه رضویه که سلاطین وقت بودند ذکر می‌کند:
«یا فتاح یا فتح».
«مولی، مولی، مولی  مولی علی‌بن موسی‌الرضا».
پس‌نوازن جواب می‌گویند:
«رضا جان».
سرنواز، سر کرنا را به طرف گنبد مطلای مضرت میگیرد و ذکر می‌کند:
«یا امام غریب یا امام رضا».

        دست سوم:
کرنای سرنواز ذکر میکند:
«دور دوران امام رضاست».
در این موقع طبال ها به عنوان شادی طبل های خود را به صدا در می آورند . این طبل به « کوس شادمانه » معروف است .
مجدداً سرنواز شذکر می کند : « دوران دوران امام رضا دادرس بیچارگان »
پس نوازان پاسخ می دهند : « ای دادرس درماندگان »
موقعی که پس نوازان می خواهند کرنای خود را بر زمین بگذارند ، سرنواز می گوید : « فریاد رس »

این همان هماهنگی فرهنگ با سیر آفرینش و دلیل معروفیت فرهنگ ایرانی در تمام مجامعت است.. توجه به کوچکترین جزئیات… دقیقا همان چیز هایی که روح می بیند و عقل می فهمد ولی برای ما قابل فهم نیست…

متاسفانه عدم اطلاع رسانی در مورد این سنت ها یدیرین همان چیزی است که دشمن می خواهم و همان عامل اصلی ایست که فرهنگ ما را به نابودی سوق میدهد…

انشالله در مطالب بعدیم در مورد فرهنگ های غنی ایران د رمورد مجسمه سازی، معماری با شکوه اسلامی و .. خیلی خیلی خیلی بیشتر توضیح میدم..

پ.ن۱: منبع بیشتر صحبت هام این نوشته از سایت آستان قدس رضوی است

پ.ن۲: ایشالا چشم هرچی رَپر و راک خونه (از جمله مریض مورد نظر، آقای مرلین منسون!) کور بشه و بترکه و از حدقه درآد!

پ.ن۳: حالا آدم میخواهم بیاد به سنت های دیرین ما گیر بده و بگه” برو بابا این فرهنگ فرهنگی که کردید توی بوق چی بود”!!

postheadericon شما چه می کنید؟

سلام

می گن رسمه هرموقعی که میرید به یک تولد حداقل دست خالی نرید!

وقتی میرید تولد حداقل یک دسته گل میخرید و با خودتون مییرید..

اگه خیلی باهاش صمیمی باشید یک کادوی خوب براش می خرید

اگر خیلی خیلی صمیمی باشید یک هدیه ی خوب میدید..

یک هدیه ای که در شان اون باشه…

به پدرتون چی؟ روز پدر به اون چی میدید؟

. همینطور به مادرتون؟

قطعا هدایایی می دید که در خور شان اونها باشه

یا حداقل هدیه ای میدید که ممکنه ارزش مادی نداشته باشه، ولی قطعا ارزش معنوی بالایی داشته باشه..

یک هدیه از تمام عشق

یک هدیه از تمام شور،

و یک هدیه از تمام قلب!

دوستان خوبم؛

یکشنبه تولده…

تولد یک دوست خیلی خیلی صمیمی و یک دوست خیلی خیلی مهربان…

تولد یک پدر دلسوز…

و تولد کسی که مهربانی، فداماری و محبتش برای ما از مادر بیشتر است…

یکشنبه تولد اوست

چه هدیه ای گرفتید؟

و سعی کردید چه چیزی به اون بدید که گرچه ارزش مادی نداشته باشه ولی ارزش معنوی بالایی داشته باشه؟

می خواهید چیکار کنید؟

پس فردا تولده.. آیا برایش جشن میگیرید تا اونو سورپرایز کنید؟

آیا اصلا براتون جشن تولدش مهمه؟

پس یا علی…

همه از همین لحظه کهاین متن رو می خوندی به دنبال یک هدیه ی تولد باشید

نگید که : برو بابا؛ هدیه از کجا بیارم؛ من که نمی تونم چیزی بگیرم؛ من جز گناه و شرمساری چیزی ندارم؛….

از الان شروع کنید

برید بیرون و به نیت این که می خواهید یک جشن تولد برای امام زمان بگیرید، توی مغازه ها بگردید و واقعا یک چیزی بگیرید و دست خالی بیرون نیاید…

یا یک پیشنها بهتر، همه ی فامیلاتونو دعوت کنید و وقتی همه جمع شدن بگید که مجلس امروز یک مهمونی نیست، بلکه یک تولده و همونجا هم یک کیک بیارید با نام حضرت و اون کیک رو به نیابت ببرید….

فقط بی کار نباشید

خواهش می کنم بی کار نباشید…

قطعا امام زمان به جشنی که ما میگیریم نیازی نداره، ولی ما می خواهیم با شادی ایشون شادو با غمگینی ایشون غمگین باشیم.. یا حداقل می خواهیم جبران قسمت کوچک و ناچیزی از زحمات ایشون رو بکنیم…

شما چه می کنید؟

خوش حال میشم در قسمت نظرات در جریان برنامه های شما قرار بگیرم…

 

پ.ن۱: این نیمه با همه ی نیسمه ها فرق داره.. تمام تلاشمون رو بکنیم تا حداقل بتونیم توی چشمای اقا نیگا کنیم

پ.ن۲: یابن الحسن.. به کدامین سرزمین سکنی گزیده ای؟ جانمب ه فدایت ای مهربانترین پدر دنیا… چرا در سکوت؟ آیا نمیبینی که چگونه همه برای شما شادند؟ چرا نمی آیید تا با ما باشید؟… سلام بر شما و خاندان پاکتان…

postheadericon اعجوبه ای از نسل غول چراغ جادو -> معرفی Akinator

سلام

یادش بخیر بچگی ها!

تا حالا چقدر شده با دوستاتون ۲۰ سوال بازی کنید؟

مثلا شما اسم یک شخصیت مورد نظرتونه و طرف مقابلتون حق داره حداکثر ۲۰ تا سوال بپرسه تا به جوابی که شما مدنظرتونه برسه

اما این کار خیلی جالب تر میشه وقتی که شما یک فردی مد نظرتونه که طرف اصلا تو عمرش اسمش رو هم نشنیده! اصلا من یادمه گاهی اوقات عمدا اسم شخصیت هایی من درآوردی رو درست می کردیم تا به دوستامون بگیم که شما هیچی حالیتون نیست و من کلی آدم میشناسم!

می خواهم سایتی رو بهتون معرفی کنم که اعجوبه ای در این زمینه هست!

غیر ممکن هست که شما شخصیتی مد نظرتون باشه که اون نفهمه! حتی گاهی اوقات جد شما رو هم به خودتون معرفی می کنه!

سایتی که مدت ها شما رو سرگرم می کنه و اصلا هم اوسکول نمیشه! بلکه شاید اون شما رو اوسکول بکنه!! سایتی به اسم “اکیناتور”…

روش کار کلی اینطوریه که شما وارد سایت “اکیناتور” میشید یک فرد رو به نظرتون میارید و به یک سری سوال پاسخ میدید.

البته زبان اصلی سایت انگلیسی هست ولی شما اصلا نگران نباشید. چرا که سوال ها اینقدر ساده پرسیده میشن که یک بچه ی سطح اول راهنمایی هم می تونه اونا رو جواب بده. از اونگذشته مگه حاج آقای گوگل خدایی نکرده مرده؟!

خوب وارد بشید ، نیت بکنید(!) و  Play رو بزنید.. برای اینتخاب شخصیت هیچ محدودیتی برای خودتون قائل نشید چرا که خیلی از بازیگرا و شخصیت های ایرانی مثل “نیکی کریمی” هم در اون هستن!

خلاصه اینقدر به سوال ها جواب بدید تا به فرد مورد نظرتون برسید. و اگه فرد مرد نظرتون نبود و اشتباه معرفی شده بود ( که احتمالش خیلی کمه) دکمه ی NO  رو بزنید و به کارتون ادامه بدید!

لازم به ذکره که این سایت نسخه ی موبایل هم داره.. نسخه های مخصوص Windows Mobile7 و Ipad و Ipod و Iphone و Bada و Android… شما می تونید این نسخه ها رو از این صفحه دانلود کنید ولی مواظب باشید که این نرم افزار نیاز به اینترنت داره. گرچه که حجم بسیار کمی رو اشغال می کنه (تغیربا با یک ساعت بازی ۱۰۰ تومن شارژ کم میشه!)

می خواهید امتحان کنید؟ پس شروع کنید!

اما اینجا فرصت رو خوب دیدم که راجع به طرز کار این سایت صحبت کنم.. چون این سایت با وجود ایده ی خیلی جالبی که توش هست ساختمان خیلی ساده ای داره…

طرز کار این نرم افزار فوق العاده سادست! تعداد زیادی شخصیت توسط تعداد زیادی آدم داخل یک بانک اطلاعاتی جمع آوری شده… در مقابل اسم هر فرد تعدادی خصوصیت یا به زبان تخصصی تر Tag  نوشته شده. سپس چندین سوال طراحی شده و سپس به Tag ها متصل میشه.. این به این معنی هست که مثلا سوال Is he or her alive? با tag هایی مثل live و old و young و … ارتباط برقرار میکنه و اگه شما به این سوال پاسخ خیر بدید ابه دنبال تگ هایی می گرده کهاین خاصیتشون خاموش باشه.. در انتها بعد از پرسیش سوالات زیاد به قدری tag ها فیلتر میشن که ۳ الی ۴ نتیحه بیشتر باقی نمی مونه… و سپس با نشون دادن این نتایج به شما و امتخاب جواب صحیح توسط شما، شما رو شگفت زده میکنه…

سیستم به همین سادگی کار میکنه.. گرچه وجود گزینه هایی مثل I don’t kno  و Probably یا .. کار برنامه نویسی رو سخت بکنه، ولی چهار چوب اساسی همینه!

اینها ایده های بسیار جالبی هست که با کمی تفکر به سادگی به دست میاد.. اگر شما هم از این دست سایت ها با این ایده های جالب سراغ داشتید خوش حال میشم به من بگید تا من معرفی هم اینجا بکنیمشون

postheadericon رویایی بر یک واقعیت – نقد سری Assassin’s Creed از دیدگاه تاریخی

سلام
داشتم Assassin’s Creed: Brotherhood می زدم!
الان هم کاملا می خواهم برم خودکشی!
مگه یه بازی اینقدر با کیفیت هم میشه؟!!
خوب به نظرم رسید که یک مقداری راجع به این بازی بنویسم ولی نه نقدش رو.. نقدش رو بعدا میشینم کلی با محمدرضا فکر می کنم و بعد میگم!

الان می خواهم تاریخچه ای از اساسین ها رو بررسی بکنم . البته نه اون متن تکراری همیشگی که توی همه ی سایت ها خوندیم .. ایندفعه می خواهم واقعیت ها رو بگم.. واقعیت هایی که  به فراموشی سپرده شدند تا معلوم نشه اتزیو اساسین یا بهتر بگم” حشاشین” نبوده.

خوب.
می خواهم راجع به اساسین ها صحبت بکنم و کلا دور این همه شایعه ای که راجع به ضد ایرانی بودن بازی و .. هست یک خط درشت بکشم!
بهتره اول در مورد ریشه ی کلمه ی اساسین صحبت بکنم. اساسین در حقیقت همان “حشاشین” هست که از زبان فارسی به انگلیسی رفته. در کتاب “خداوند الموت” نوشته شده که در آن زمان یعنی حسن صباح، نفوذ خارجی ها و انگلیسی زبان ها در ایران گسترش پیدا نکرده بود و مردم هنوز تحت فرهنگ عرب ها زندگی میکردند. به همین سبب این کلمه از زبان فارسی به انگلیسی راه پیدا کرده و به کلمه ی اساسین Assassin تبدیل شده است.
باید این رو بدونید در زبان فارسی حشاشین به معنی آدم کش نیست!
در این کتاب آورده شده:

“در قلعه ی الموت بازاری وجود داشت به نام حشاش. البته این کلمه نباید با کلیمه ی “حشیش ” که نوعی مواد مخدر هست اشتباه گرفته شود. حسن صباح این بازار را تاسیس کرد و دارو ها را با قیمت فوق العاده ارزان در احتیار مردم قرار میداد . چرا که معتقد بود اصلا درمان باید مجانی و رایگان باشد.
در این بازار به دلیل وجود تعداد زیادی دارو فروش به آن بازار حشاشین می گفتند.”

پس اصلا حشاشین به معنای قاتل نیست! اما چگونه این کلمه به معنای قاتل در زبان انگلیسی در آمد؟

با گذشت زمان و با اوج گرفتن جنگ های مختلف، نیاز به نیرویی نفوذی احساس می شد.

نیروهایی که بتوانند ضربتی عمل کنند و بکشند و یا کشته شوند.

به همین دلیل حسن صباح تصمیم به تشکیل چنین نیرویی گرفت. به تدریج این نیرو ها چون منصوب به الموت بودند و چون شغل الموتی ها دارو فروشی بود، به حشاشین معروق شدند که تقریبا به معنای “منصوب به الموت” است.

این نیرو ها در خود الموت اصلا بعنوان “حشاشین” شناخته نمی شدند.. بلکه از دو دسته ی “فدائی” (نیرو های در حال آموزش زیر نظر “دایی” ها ) و “فدائی مطلق” (نیرو هایی که مخصوص قتل آموزش داده شده بودند) تشکیل شده بودند.

اولین حشاشین ها که به مقام “فدائی مطلق” رسیدند و برای ماموریت عازم شدند دونفر بودند: “خورشید کلاه دیلمی” جلال الدوله فرمانده ی سپاه خواجه نظام الملک(وزیر پادشاه وقت، سلطان ملک شاه سلجوقی) و “محمد طبسی” برای قتل شیخ یوسف بن صباغ.

در اثر همین قتل ها سپاه حسن صباح توانست در جنگی که شکست خورده ی اصلی محسوب میشد پیروز باشد. این داستان ها بسیار پیچیده است و داستان های بسیار زیبایی دارد.

فدائی ها افراد بسیار مومن و معتقدی بودند. آن ها “اسماعیلیه” بودند و به تقیه و .. اعتقاد داشتند. ولی بر عقیده ی فرمانده ی خود یعنی “حسن صبح” بودند. آنها معتقد بودند که بعد از امام جعفر صادق باید فرزند دیگر امام یعنی اسماعیل به امامت می رسید و آن را موعود آخرالزمان می دانستند.

جالب اینست که بدانید هیچکدام از فدائی ها در هیچ وقت از زمان گیر نیافتادند. زیرا حتی در صورتی که آنها گیر می افتادند همیشه قرصی به همراه داشتند کهدر آن تریاک بود و با خوردن آن بلافاصله می مردند! همچنین دلیل اینکه هیچکدام از آنها به زندگی عادی خود باز نمیگشتند این بود که آنها توسط دایی ها عقیم می شدند و به همین جهت نمی توانستند خانه و زندگی برای خود داشته باشند و درنتیجه هیچ دلبستگی ای نداشتند. همچنین در آخرین جلسه ای که قبل از انجام ماموریت ها برای آنها گذاشته می شد به آنها دستور اکید می دادند که شما اکنون یک حشاشین هستید.. دیگر هیچ دوستی ندارید و دیگر هیچ کسی را نمی شناسید. فقط به هدف خود بیاندیشید… ولی بر خلاف عقاید عامه و بر خلاف سری بازی های اساسین هیچ انگشتی از آنها به نشانه ی وفاداری به رهبر خود قطع نمیشد… همینطور هیچ اثری مثل انگشتر بر دستان آنها زده نمی شد.

همچنین در ماموریت ها آنها هیچگاه از خنجر و زهر استفاده نمی کردند و هیچگاه از پشت به کسی خنجر نمیزدند و این مرام جنگاوری آنها بود.

خوب حالا با این زمینه چینی می خواهم یک مقایسه بین اتزیو (قهرمان بازی اساسین: برادری) بپردازیم.

اولین تفاوت بارز بین اتزیو و فدائی ها این بود که فدایی ها افراد بسیار مومن و با ایمان به دینی بودند که به آن اعتقاد داشتند. حشاشین ها مسلمان بودند. اما نه اتزیو و نه پدرش(که در قسمت قبل مرد) و نه الطیر ( قهرمان اساسین ۱ که یک صحنه ی غیراخلاقی از اون در اساسین۲ دیده شد) هیچکدام کوچکترین شباهتی به حشاشین ها نداشتند. چون دست به هرکاری که بگید می زدند!

از این گذشته، سلاح اصلی اتزیو و الطیر خنجر های پرتابی و تیر های زهرآلود است. همینطور ماموریت های شما باید در کمال سکوت و معمولا با خنجر زدن از پشت باشد. و این کاملا خلاف سیره ی حشاشین ها یود.

علاوه بر اینها اتزیو،پدرش و الطیر هیچگاه دست به خودکشی نزدند. چراکه در اساسین ۲ هنگامی که پدر و برادران اتزیو دیتگیر شدند آنها هیچ اقدامی برای خودکشی نکردند و در نهایت اعدام شدند. حتی ماریو عموی اتزیو هم که یک اساسین قدیمی بود قبل از صحنه ی قتلش در اساسین ۳ هیچ کاری مبنی بر خودکشی انجام نداد!

 

نماد اساسین ها موجود در بازی تماما انگلیسی و تشکیل شده از حرف A ابدای کلمه ی Assassin است که این کلمه انگلیسی است و باید از H اول کلمه ی Hashashin استفاده میشد.البته خیلی ها این علامت رو نماد “علی” می دانند که اشاره به امیرالمومنین دارد. ولی من این را بعید می دانم چون حسن صباح بر روی تفاوت فرقه ی خود با سایر فرق مسلمانان تاکید داشت و اینکه این نمادی بر :علی” باشد به نظر غیر معقول است.

 

خواهر اتزیو نیر یک حشاشین بود. اما زن ها هیچ جایی در فدائیان نداشتند. چون حشاشین ها پیرو اسماعیلیه یعنی یک فرقه ی خشک مذهبی بودند.

اما در آخر اگه بخواهم نتیجه ی کلی بگیرم..

چیزی که واضحه اینه که اینا حشاشین های واقعا نیستن. شاید شباهتی داشته باشند و شاید اسم هاشون مثل هم باشه، ولی اینا حشاشین نیستن… خیلی از این شخصیت ها و اداب و رسوم ها همانند خیلی از اعتقاداتی که توی بازی گفته میشه من درآوردی هست.(مثل قضیه ی Apple) و اگر قرار باشه اتزیو واقعا حشاشین باشه، بازی ساز ها خیلی بی دقتی کرده اند و خیلی چیزها رو به فراموشی سپرده اند.

ولی سوال اساسی اینجاست که اگه اینا هیچ شباهتی ندارن، پس چرا یوبی سافت تصمیم زنده کردن مجدد حشاشین ها و استفاده از اونها گرفته؟ آیا نظرشون فقط تخریب ایرانیت، شیعیت، مسلمانیت و .. بوده؟ یا نه ..

به نظر من چیزی که در پایان احمقانه است اینتس که به این بازی، فقط به چشم یک بازی نگاه شود.. مخصوصا با پایان قسمت سوم بر این قضیه مطمئن تر شدم…

و این ها همه سوالاتی که در نقد بازی اساسین در آینده پاسخ خواهم داد.

موفق باشید.

 

پ.ن: با تشکر از پدرم که در نوشتن این مطلب کمکم کرد.

پ.ن۲: حتما کتاب خداوند الموت رو بخونید! به ایرانی بودن خودمون افتخار می کنیم!

پ.ن۳: اتزیو یک دیالوگ گفت که من هنوز تو کفشم! : We work in thr Dark , to save the Light