مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for ژوئن, 2011

postheadericon قهرمان خاموش – سیری بر زندگانی ادواردو آنیلی

سلام

داشتم یک عکس رو مربوط به اول انتقلاب می دیدم…

اما یک چیز عجیب توجه من رو به خودش جلب کرد… یک چهره ی فوق العاده آشنا…

نفر سمت راست تصویر..

فضولیم خیلی گل کرده بود! به همین خاطر دست به کار شدم و با کمک افزونه ی جست و جوی تصویر TinyEye که ماله فایرفاکسه تونستم عکسای بیشتری از اون صحنه پیدا کنم…

ولی نوشته ای که زیر یکی از عکسا بود از ته قلب منو لرزوند: ادوارد آنیلی

ادواردو آنیلی، فرزند سناتور جیووانی آنیلی ثروتمند ایتالیایی و مالک کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو، ایویکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکتهای طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. افزون بر این‌ها چندین شرکت ساختمان‌سازی، راه‌سازی، تولید لوازم پزشکی و بالگردسازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهام‌داران اصلی آن‌ها می‌باشند. در آمد این خانواده سالانه ۶۰ میلیون دلار (۶۰ میلیارد تومن!) بود.

او تنها فرزند جیووانی انیلی بود که بعد از مرگ پدرش تمام ارث پدر به او می رسید.

یک میلیاردر به تمام معنا!

ولی سوال اساسی برای من این بود که اون در این عکس ها چیکار می کنه؟ یک ایتالیایی رو چه به ایران و اصلا چه به نماز جمعه ی تهران؟

برای فهمیدن یان موضوع تنها یک راه وجود داشت: تفضل ردن به حاج آقای ویکی پدیا!

نتیجه فوق العاده جالب بود… او در کتاب خاطراتش می نویسد:

در نیویورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می‌زدم و کتاب‌ها را نگاه می‌کردم چشمم افتاد به قرآن. کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده‌است. آنرا برداشتم و شروع کردم به ورق زدن و آیاتش را به انگلیسی خواندم، احساس کردم که این کلمات، کلمات نورانی است و نمی‌تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم، آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می‌فهمم و قبول دارم

بله! اون مسلمون شد.. خانواده و تمام دارائی هاش رو رها کرد.. از ارث محروم شد… مورد طرد قرار گرفت و …

اما همه ی ماجرا به اینجا ختم نشد.

او با رایزنی هایی با دکتر قدیری ( رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا) به تشیع گروید! و بعد از صحبت های مختلف او نام هشام عزیز که توسط مسلمانان مقیم ایتالیا برای او انتخاب شده بود را به مهدی تغییر داد.

پس از این مدت ادواردو همواره به دنبال این بود که دوستان و بستگانش را با اسلام آشنا کند. به دعوت او دوستش، لوکا گائتانی لاواتلی اسلام آورد و مسلمان شد. او مدتی در ایتالیا منزوی بود و در یک آپارتمان در شهر رم زندگی می‌کرد.

سپس بعد از مدتی چندین سفر به ایران داشت که در طی اون با  روح‌الله خمینی و سیدعلی خامنه‌ای دیدار کرده و به زیارت علی ابن موسی رضا، امام هشتم شیعیان رفت.

عکس هم که در ابتدا گذاشتم مربوط به ۷ فروردین ۱۳۶۰ است. نماز جمعه ی تهران…

اما سرانجام ادوارد آنیلی بسیار جالب تر است.. بد نیست بدانید ادوارد آنیلی (حالا دیگر مهدی) شهید شد… بله شهید شد…

ساعت ۱۰ صبح پانزدهم نوامبر سال ۲۰۰۰ بود که معاون شبکه حمل و نقل تورینو ساوونا در حین گشت زنی به اتومبیلی که بر روی پل ژنرال فرانکو رومانو پارک شده بود مظنون می شود و خود را با سرعت به آن می رساند و می بیند که هیچ سرنشینی داخل ماشین فیات متوقف شده نیست. به همین خاطر کمی به اطراف سرک می کشد. بعد از مدتی جسد مردی را می بیند که از بالای پل به پایین افتاده. با ورود پلیس به صحنه و تحقیقات اولیه معلوم می گردد که صاحب جنازه شخصی نیست جز ادواردوی معروف که پسر سناتور جیووانی آنیلی است.
با انتشار خبر مرگ ادواردو موجی از غم سراسر ایتالیا را می گیرد و بسیاری از سران و مقامات ایتالیایی پیام های تسلیت خویش را به خانواده آنیلی تقدیم می کنند اما آن چیزی که برای خانواده ادواردو اهمیت داشته این بوده که آنان سعی داشتند تا به هر وجه ممکن نگذارند کسی از مسلمان شدن مهدی و نحوه قتل او باخبر شود. به همین دلیل به رسانه های در دست خویش مأموریت می دهند تا ادواردو را شخصی گوشه گیر، بیمار روانی و یک معتاد معرفی کنند که به خاطر همین مشکلات خودش را از بالای پل به پایین انداخته و خودکشی کرده است! اوج مظلومیت مهدی جایی است که پیکرش را بدون کالبد شکافی و تحقیقات پزشکی قانونی سریعاً بدون اتلاف وقت در همان کلیسای روستای ویلار روزا و در تابوتی مسیحی به سینه خاک می سپارند.
در این میان و با وجود هجمه سنگین تبلیغاتی تنها یک خبر آن هم از سوی انجمن فارغ التحصیلان مسلمان ایتالیا بر روی سایت شان درج می شود که هیچ رسانه ای در این کشور مافیایی به آن اهمیت نمی دهد. خبری که برای جستجوگران حقیقت بسیار تکان دهده بود: «ادواردو یک مسلمان بود که به دست صهیونیست ها به شهادت رسید». همان طور که اشاره شد نه تنها به این خبر توجهی نشد بلکه بایکوت نیز شد.
همه چیز آن طور که صهیونیست ها می خواستند پیش رفت و حالا جاکوب الکان یهودی به راحتی می توانست مالک ثروت آنیلی ها شود. جوانی که پیشبینی ادواردو مبنی بر فاسد بودن او نیز به سرعت به تحقق پیوست و همین پنج سال پیش رسانه های ایتالیایی از رسوایی های اخلاقی او پرده برداشتند.
پل ژنرال فرانکو رومانو

جسد او زیر پل ژنرال فرانکو رومانو  یافت شد در حالی که از ارتفاع بسیار بلندی پرت شده بود….

بله.. ادوارد آنیلی ، پولدار تزین فرد ایتالیا، امروز همه چیزش را از دست داد، برای یک چیز وآن هم خدایش! ما کجا هستیم و او کجا بود….

روحش شاد و یادش گرامی

 

پ.ن۱: من دوست دارم نام اون رو بذارم : قهرمان خاموش… چون مانند یک قهرمان زندگی کرد و مانند یک قهرمان مرد.. ولی به قدری زندگی اون رو در خفا نگه داشتن که…

 

پ.ن۲: نمی دنم چرا.. ولی از وقتی مطالبی راجع بهش خوندم خیلی بهش ارادت قلبی پیدا کردم… کاش واسه ما هم یک جا کنارش بگیره…

 

پ.۳: توی چشماش یک چیز خاص میبینم.. یک احساس خیلی عجیب… چشم ها هیچوقت دروغ نمی گن

 

پون۴: محمدرضا توی نوشتن پایان مطلب خیلی بهم کمک کرد… در حقیقت این مطلب رو اون باید می نوشت…. دستش درد نکنه!!

postheadericon

سلام به همه

یک خبر خوب دارم!

تونستم نسخه ی مخصوص موبایل سایت رو درست کنم…

حالا می تونید با اینترنت گوشی خودتون با مصرف حجمی کمتر از ۱۰ کیلوبایت سایت رو ببینید و نظر بدید!

ممنون از همه

پ.ن۱: با عشق تقدیم به جواد آقا!!

postheadericon تقلب بکنیم! => تقلب نکنیم!

سلام

می دونم که خیلی واسه این مطلب دیره!

ولی گفتم نوشتنش بهتر از ننوشتنشه

داریم به آخرای امتحانا نزدیک میشیم.

خستگی بر تمام بچه ها غلبه می کنه و همه سرسری خیلی از نکات مهم درس ها رو جا می اندازن.

روز امتحان و پای جلسه ی امتحان…

دقیقا همون سوالی میاد که گفتن مهم نیست!

و اونجاست که دیگه هیچکاری از دستشون بر نمی آد!

هیچ کار هیچ کاری هم که نه!

یک کار که خیلی هم کیف میده.. کاری به اسم تقلب!


متاسفانه بزرگترین مشکلی که در برگزاری امتحانات هست و بچه ها (مخصوصا دوستان خودم) به شدت درگیرش هستند برگزاری امتحان در یک محیط ناسالم هست. محیطی که تقل در اون راحت، و ایجاد کننده ی انگیزه ی تقلبه…

و البته خیلی ها تقلب رو زرنگی می دونن و کسایی رو که تقلب نمی کنن (مثه من!) رو مورد تمسخر قرار میدن… چونکه واسه ی ایرانی ها همیشه راحت ترین راه، بهترین راهه!

البته در بروز این اشکال و این طرز تفکر مقصر اصلی آموزش و پرورش و سبک درس دادن ۲۰ سال پیش مدارس ماست.

دیدن انگیزه های دوستانم برای تقلب (که خیلی بیشتر از انگیزه ی درس خوندن بود!) من رو مجبور می کنه که این مطلب رو بنویسم.

من بحثم رو در مورد تقلب در دو قسمت مطرح می کنم:

قسمت اول ابعاد اجتماعی اونه… فرض کنید که شما در یک رقابت تنگاتنگ برای رقم زدن آیندتون هستید… یک ازمون برای انتخاب کردن زرنگ ترین دانش آموز مدرسه… حسابی می خونید و زحمت می کشید…همه ی سوال ها رو درست جواب می دید جز یکی رو…

بعد از امتحان خوش حال هستید که شما یکی از کاندیدا های اصلی انتخاب بعنوان این سمت هستید.. ولی ناگهان همه چیز به هم میریزد… در بیلبورد مدرسه عکس تنبل ترین فرد رو بعنوان زرنگ  ترین دانش آموز می بینید و می فهمید که بلـــه! آقا کنار یکی نشسته بوده که خیلی از شما زرنگ تر بوده و از قضا اون یکی سوال رو هم درست جواب داده بوده! اینجاست که از اعماق وجود میسوزید!

به این قضیه ای که تعریف کردم می گن ضایع کردن حق یک نفر! فرقی نداره که طرف کی باشه و چیکاره باشه.. مهم اینه که شما حق اون ورو خوردید و کار شما مصداق بارز یک نوع زورگیریه! همونطور که شما از یک زور گیر بدتون میاد ، از این کار هم بدتون میاد!

اینطوری حق افرادی که مستحق این مکان بودند صلب شده و شما که تقلب می کنید مسئول این کارید.. فرقی نمی کنه آزمون ساده ی مدرسه باشه یا آزمون بزرگی مثل کنکور… چون شما نمی دونید که ممکنه یک نمره ی ساده در حد ۰٫۲۵ چقدر می تونه روی اون فرد تاثیر گذار باشه و اون رو به افسردگی نکشونه.. جدی می گم… کوچترین کار های شما بزرگترین اثرات ممکنو داره….

اینو تا اینجا داشته باشید

میرم قسمت دوم..

جالبه بدونید که تمام کراجع تقلید، تقلب رو بعنوان ضایع کردن حق افراد دیگر می دونن.. اینا رو ببینید:

 

آیت الله وحید خراسانی:

سؤال ۲۷۵٫ آیا تقلب در امتحان جایز است؟
جایز نیست.

 

آیت الله بهجت:

۱۲۱۹ بعضى از بچه ها که سنشان کم است و در امتحانات تقلب مى کنند و یا کسانى که عمدا تقلب مى کنند، حکمشان چیست؟

ج. زمینه سازى شود تا اطفال ـ هر چند تکلیف ندارند ـ به این کار عادت نکنند و افراد بالغ هم ـ در صورتى که تضییع حق دیگرى در آن باشد ـ گناه کار هستند.

 

آیت الله مکارم شیرازی:

تقلب در امتحانات وهمچنین به کسی تقلب دادن چه حکمی دارد؟ اگر تقلب دادن به این منظور باشد که اگر کسی که تقلب می خواهد بنا به دلائل منطقی نتوانسته است درس را بخواند و با این سوال می تواند قبول شود و اگر به آن سوال جواب ندهد برای مدت ها در حسرت می ماند.
هیچکدام جائز نیست.

 

آیت الله سیستانی:

سؤال: آیا تقلب در امتحانات جائز است ؟
پاسخ: تقلب در امتحان جایز نیست .

 

در این بین ادامه ی جواب ایت الله مکارم شیرازی هم خیلی برام جالب بود!

تقلّب در سرجلسه امتحان، چه طرف دوّم راضى نباشد و چه طرفین راضى باشند. آن هم درمدرسه یا مکانى که توسط بیت المال مسلمین هزینه مى شود، چه حکمى دارد؟
تقلّب در امتحانات جایز نیست، خواه در اماکن مربوط به بیت المال باشد یا اماکن دیگر و خواه طرفى که از او مى گیرد راضى باشد یا نه، ولى تقلّب در انجام تکالیف، زیانش متوجّه خود اوست و در صورتى که در نمره هاى امتحانى تأثیرى نداشته باشد، حرام نیست، مگر این که بگوید خودم نوشته ام که از باب دروغ حرام مى شود.

 

علاوه بر جم صریح این بزرگواران استدلال دینی دیگری هم که میشه برای حرام بودن تقلب آورد اینه که تقلب ضایع کردن حق دیگران (اگرچه حتی ۱ نفر و اگر حتی اون یک نفر احمق ترین ادم روی زمین باشه!) هست.

بهتر اینو بدونید که تقلب فقط محدود به امتحانات نیست…

بلکه نتنها امتحانات کل زندگی شما رو در بر می گیره، حتی شامل کوچترین حرکات شما هم میشه!

مثلا در یک پروژه، طراحی بازی، ایده پردازی، نقشه کشی، و …. یا هرگونه ایده دزدی از دیگران هم نوعی تقلبه

خب دوست عزیز من؛

فهمیدیم که تقلب، کاری است خلاف شرع و حرام

انجام دادن کار حرام ، دارای گناه زیادی است.

پس تقلب گناه دارد و خشم خدا را بر می انگیزد….

و از آنجایی که حدیث داریم: “بزرگترین گناه ، آنست که تو آن را کوچکترین بدانی”

پس مواظب باش تا فطرت زیبا و نورانی ات را به چیز زشتی مانند تقلب آلوده نکنی….

 

پ.ن: بجه که بودم (دبستان) زیاد تقلب می کردم.. ولی الان خیلی وقته که از این کار دست کشیدم و البته اینم بدونید که من پیش زرنگ ترین فرد کلاس میشنم!

پ.ن۲: ببخشید کیفیت مطالبم یکم(!) پایین اومده.. بهخاطر درسام مجبورم وبلاگو ۱۲شب به بعد آپ کنم که اون موقع هم خیلی خسته ام!

postheadericon

از بابت بی نظمی های این چندوقته واقعا شرمسارم!

سیات کاملا از روی هاست پاک شده بود!

تا یه هاست خریدم و اطلاعات رو برگردوندم و امتحانامم دادم طول کشید!

خلاصه سایت سر و مر و گنده سرجاشه!

منتظر مطالب من باشید!

postheadericon نماد پارچه ای (تحلیل کراوات)

سلام

این روز ها وقتی اسم لباس رسمی به گوش ما میخوره معمولا چندتا چیز خاص به نظرمون میاد:

کت ، شلوار ، جلیقه و کفش رسمی . و در این روزها تکه پارچه ای به نام کروات.

برخی اصالت این تکه پارچه را به زمان هخامنشیان ربط می دهند و می گویند در آن زمان معمول بوده که دوطرف شنل که بر بازوان قفل می شده را، به هم گره می زدند و قسمتی از اضافات گره بر روی سینه می افتاد.

صحت این ادعا معلوم نیست. اما چیزی که قطعیت دارد اینست که به مدت قرن ها جزئی از لباس ایرانیان و پارسیان نبوده و اکنون هم که وارد شده جکم غرب گرایی یا بهتر بگویم، غرب زدگی را دارد.

اما می خواهم پشت پرده هایی از کروات را برایتان بیان کنم تا اگر شما از آن دسته از افرادی هستید که کروات میزنید بدانید ک حامل چه پیام خطرناکی هستید!

سالهایی بسیار دور در مصر دو خدای وجود داشتند: اُسیریس و ایزیس( یا ایسیس).

ایزیس خانومه بود که با اسیریس ازدواج کرد. اسیریس یک برادر داشت به اسم ست(seth) ست برادری بسیار حیله گر بود.

دوران می گذشت و با گذشت زمان اسیریس به پادشاهی جهان رسید. همچنین در این مدت اسیری با ایسیس ازدواج کرد. ست( که مثه اینکه رقیب عشقی ایسیس بوده) از این کار او واقعا عصبانی میشه و در یک روز اسیریس رو می دزده…

اسیریس چند روز به خانه نمی ره و این موجب نگرانی ایسیس میشه. ایسیس شروع می کنه به گشتن به دنبال اسیریس و متوجه میشه که ست اون رو دزدیده. بچه هایی که کنار رودخانه بازی می کردند ست را با اسیریس دیده بودند و دیده بودند که او به کدام طرف میرود.ایسیس به دنبال ست و اسیریس حرکت می کند.

در طول این مدت ست اسیریس را کشت و بدن او را به ۱۴ تکه تقسیم کرد و در سراسر دنیا پخش کرد. ایسیس در محل قتل توانست یک تیکه از بدن اسیریس را پیدا کند.

به همین خاطر شروع کرد به سفر به تمام دنیا و یافتن قطعات بعدی بدن او.سرانجام او توانست ۱۳قطعه از ۱۴ قطعه را پیدا کنید. و حدس بزنید تنها تکه ی گم شده از بدن اسیریس چه بود: آلــت تناســلی مردانه ی اون.

داستان ادامه داره و کلی چیز دیگه اتفاق می افته ولی تا اینجاش برای من مهم بود(فکر بد نکنید!)

روزگار می گذره و این قسمت گمشده از بدن اسیریس تبدیل میشه به نمادی برای “ماسون ها”… بله! آلت تناسلی اسیری به عنوان نمادی به نام “اُبلیسک” مقدس و پرستیده میشه.

این نماد جدید هم نیست… از هزاران سال قبل از میلاد مسیح این نماد در مصر باستان که محل زاییده شده این افکار و تفکرات هست بوده و پرستیده میشده و الان هم این اتفاق هنوز هم هست.

بعنوان مثال این عکس ها رو ببینید:

به این میگت ابلیسک…. هرجا که ستونی به این شکل دیدید شک نکنید که نماد خالص فراماسونری هست

 

مصر باستان

در سمت چپ صفحه ابلیسک به وضوح دیده میشه

 

ابلیسک در یکی از پارک های آمریکا

 

 

ابلیسک در میدان اصلی واتیکان

نفوذ در این حد!

 

و فکر کنم حالا دیگه فهمیدید که چرا رمی جمرات قبلی( که خود ماسون ها عوضش کردن!) شکل ابلیسک بوده…

 

و این هم یک سنگ نوشته ی بسیار قدیمی

اثباتی بر ادعایی که در بالا داشتم

ابلیسک نماد آلت تناسلی مردانه

(عکسش یکم مورد داشت مجبور شدم سانسور کنم!)

 

خب دوستان عزیز من…

این نماد رو تا اینجا داشته باشید. حالا بیایید کمی مقایسه کنیم…

این یک کروات هست:

خب این دوست عزیزمونو(!) یکم می چرخونیم:

و به ابلیسک جدیدمون سلام می کنیم!

خب دوستان عزیز..

ممکنه بگید این هم یک نوع لباسه… مقه کت سلوار که از فرهنگ فرانسوی وارد شده… این هم همینطوری در خیلی از جاها استفاده م یکنیم و ما بعنوان نماد هم استفاده نمی کنیم که مشکل شرعی داشته باشه…

جواب شما اینه: ایا کت و شلوار نمادخالص شیطان پرستی ، آلت مردانه ، ماسونی و … هست؟ اگر کت و شلوار هم اینگونه نمادی هست من باز هم نمی پوشم چون نمی خواهم یک “نماد” و یک “وسیله ی سوء استفاده” باشم… ولی خدایی هر کس شما رو با کروات ببینه اول نمی گه : اااههه! مهندس باز خارجی شدی!!!

البته کروات ها در طول زمان در اثر استعمال دچار تغییر کوچکی شده اند. ولی این دلیل نمیشه که از نماد بودن خودشون بیفتن… مثل اینکه شما هرجا که باشید و علامت سیگاری که روش ضربدر کشیده شده رو ببینید می فهمید که یعنی استعمال دخانیات ممنوع… حالا چه شما سیگار برگ بکشید، چه سیگار عادی و چه پیپ فرقی نمی کنه!

حالا انتخاب با شماست:

آیا می خواهید نماد خالص ماسونری که می خواهن به وجودآورنده ی دجال و مبارزه کننده با امام زمان باشند، باشید؟

آیا می خواهد یک “آلــت مردانه” به گردنتان آویزان باشد؟

آیا می خواهید که در کمترین حالت، فرهنگ یک کشور بیگانه رو تبلیغ کنید؟

آیا می خواهید … و…

می دونم که بعد از نوشتن این پست مورد آماج تهمت ها و ناسزاهایی از قبیل “اُمّل” و “عقب مونده” قرار می گیرم.. ولی بشینید و بین خودتون و بین خدا قضاوت کنید…

و از ته دل به این سوال پاسخ بدید:

چرا کراوات میزنید؟

و اگر پاسخ هایی از قبیل ” برو بابا دلت خوشه” و یا اینکه ” من آدم روشنفکری ام… مثه تویه امل نمی مونم” و یا اینکه ” من کراوات رو فقط واسه قشنگیم میزنم و به اینا کار ندارم” دادید، مطمئن باشید یک جیزی این وسط اشتباهه…

قضاوت رو به عهده ی خودتون میذارم..

 

پ.ن۱: اصلا افسانه های مصری رو نخوندی! کلی توشون صحنه داره!!

پ.ن۲: ممنون میشم نظراتتون رو بنویسید تا من هم از نظراتتون استفاده کنم…

پ.ن۳: یکم وقتم به خاطر امتحانام گرفته است.. ببخشید دیر میام آپ کنم…

پ.۴: شرمنده که اسم بعضی از چیزایی رو که نباید می آوردم، آوردم….

postheadericon اولین مقاله ی بازی سازی من: پیاده سازی سیستم ذخیره و بارگذاری در یونیتی

سلام به همه

پیرو پست قبلیم که گفته بودم می خواهم کمی به صنعت بازی سازی کشور کمک کنم، یه مقاله ی آموزشی نوشتم…

همونطوری که می دونید سیستم ذخیره و بازیابی خودش مقوله ای جداگانه در هر بازی داره.

ولب خیلی از افراد هستن که سر این موضوع توی موتوری که من باهاش کار می کنم(یونیتی unity) مشکل دارن.

واسه همینم من این مقاله و نوشتم و فرستادم واسه یه سایت و اونها هم گذاشتنش تو سایتشون!

اینم لینک: دانلود

به امید آینده ای روشن!

 

postheadericon افتتاح قسمت جدید: “بازی و بازی سازی”

سلام

تصمیم گرفتم به وبلاگم یک قسمت جدید اضافه کنم

قسمت “بازی و بازی سازی”

فکر می کنم برای یک بازی ساز نبودن همچین قسمتی در وبلاگش مایه ی ننگه!

قراره توی این قسمت تجربه ای که از بازی سازی و بازی کردن هام به دست میارم رو برای شما هم بنویسم…

کی می دونه؟ شاید یک روزی به درد یکی خورد!

به هر حال!

موفق باشید