مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for ژانویه, 2011

postheadericon قایقی خواهم ساخت… (دانلود + شعر)

سلام

اصلا اصلا اصلا حوصله ندارم!

طفلک پسر طلایی!

این روزا هروقت سمت من اومده افسرده شده یا خورده تو دوقش! (بروز رسانی: بنا به آخرین اخبار؛ هنوز هیچیش نشده!!)

به هر حال ….

امروز توی اتوبوس یاد یک aشعری افتادم که دکتر اصفهانی هم ازش خوندن….

شعر “پشت دریا شهریست” از :سهراب سپهری”

همینطور خوانندش هم آقای محمد اصفهانی هستن که با نام “پنجره” اجراش کردن.

موسیقی روش هم فوق العادست!

از انتهای متن می تونید این آهنگ رو دانلود کنید

 

 

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار کند.

قایقی از نور تهی

ودل از آرزوی مروارید،

هم چنان خواهد راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا،پریانی که سر از آب به در می آرند

و در آن تابش تنهایی، ماهی گیران

می فشاند فسون از سر گیسوهاشان

هم چنان خواهم راند

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوترهایی است

که به فواره های هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله ی شهر،شاخه ی معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس تو را می شنود

وصدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

پشت دریا شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه ی وسعت چشمان سحر خیزان است

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند

پشت دریاها شهری است.

دانلود آهنگ پنجره ها از سرور شخصی مرد نقره ای:
دانلود کیفیت متوسط با حجم ۱٫۷ مگ
دانلود کیفیت عالی با حجم ۵ مگ

 

پ.ن: واقعا قایقی خواهم ساخت… دور خواهم شد از این خاک غریب

postheadericon نقدی دوباره بر قهوه ی تلخ

سلام

دیشب قهوه ی تلخ جدید رو گرفتم و دیدم…

قهموه ی تلخ سری یازده….

به نظرم اومد که بعد از حدود ۳۳ قسمتی که از این مجموعه می گذره یک نقد دوباره روش انجام بدم…

اولین نقدم رو اجع  به قهوه ی تلخ ، در تاریخ ۲۹ شهریور در اینجا نوشتم.

توی این نقد من قهوه ی تلخ رو سریالی نا امید کننده خواندم….

البته هنوز کمابیش بر این صحبتم هستم ولی می خواهم بر خلاف دیگر استید وبلاگنویسی که فقط جنبه های منفی سریال را بررسی می کنند کمی هم به جنبه های مثبت بپردازم:

از نظر من بزرگترین ضعف سریال، کمبود نقش داستان در اون هست. بطوریکه در بعضی از مکن ها واقعا احساس میشه که بازیگر ها خودشون و در همان لحظه از خودشون دیاوگ می سازند! داستان قهوه ی تلخ خیلی زیبا تر از اینها می توانست نوشته بشود ، باتوجه به اینکه موضوع داستانی و جسارت نویسنده در اینگونه پرداختن به مساول حاضر واقعا ستودنی است. البته شخصیت پردازی های قوی برای افراد مختلف واقعا در بسیاری از مکان ها پوشاننده ی این کمبود است.

حرف از شخصیت پردازی شد؛ بگذارید کمی هم به آن بپردازیم: شخصیت پردازی در سریال واقعا فوق العاده است. شما می توانید با تکتک اشخاص روابط مختلف حسی برقرار کنید و یا واقعا از ته دل از آنها متنفر باشید!

تک تکِ تکّه کلام ها، حرکات بدن، ادا ها، طریقه ی صحبت کردن ها ، لباس پوشیدن ها و … به قدری دقیق برنامه ریزی شده اند که شما خیال می کنید این شخصیت ها واقعا در تاریخ وجود داشته اند! و اینکه هر روز تکه کلام یکی ازاین بازیگران در جامعه به اصطلاح “مُد” می شود گویای این حقیقت است.

در این زمینه بازیگران نیز سنگ تمام گذاشته اند! بازیگران واقعا به نقش ها و دیالوگ ها مسلط هستند. به خوبی به یاد دارم که هنگامی که دومین سری قهوه ی تلخ را میدم اصلا متوجه نمی شدم که این بازیگر کیست و قبلا در کجا بازی کرده است… چون به قدری شخصیتش تغییر پیدا کرده بود که اصلا قابل فهمیدن نبود.

در بازنگری ای که اخیرا در این سریال داشتم متوجه شدم که شخصیت هیچ کدام از بازیگران از نخستین سمت سریال تا آخریت قسمتی که من دیدم(یعنی ۳۳) هیچ تغییری نمی کند. این یعنی بازیگر به طور کامل در نقش خود فرورقته است و چهارچوب های اصلی آن را فهمیده. تمام بازیگران سریال از گروه قدیمی مهران مدیری هستند و فقط تک و توکی یافت میشوند که به تازگی به گروه پوسته باشند. و این خود سبب بیشتر شدن فهم بازیگر از خواسته ی کارگردان است. 

(بی خودی الملک از آن شخصیت هایی بود که

بسیار بی سر و صدا حذف شد!)

البته در این میان بازی بسیار ضعیف و شخصیت بسیار کلیشه ای “سیامک انصاری” در نقش ” مستشار الملک” بسیار تو ذوق می زند! واقعیت این است که شخصیت او دیگر قدیمی شده و برای این شخصیت یا باید از بازیگری جدید استفاده می شد و یا از شخصیتی جدید. به عقیده ی من این شخصیت باید شبهای برره دفن میشد و دیگر به کارهای مدیری راه نمی یافت. یا حداقل کمی دچار تغییر میشد و سپس به یک داستان جدید می رسید. البته من شکی در هنرمندی آقای “سیامک انصاری” ندارم ولی فکر می کنم که بیشتر به خاطر رفاقت در سرداستان آمده تا بازیگری!

فیلم برداری و صدا گذاری سریال واقعا فوق العاده است!

فیلم برداری های متحرک، صحنه های باز داخلی ، وجود چندین دوربین در یک صحنه و … از عواملی بود که واقعا سنت های دیرینه ی مدیری را شکست. ما معمولا در سریال های قبل بدون اینکه متوجه بشویم صحنه ای تئاتر مانند را میدیدیم در صورتی که در قهوه ی تلخ واقعا با یک شاهکار فیلم برداری داخلی رو به رو هستیم.

صدا گذاری همن وافعا فوق العاده است. به نظر میاد که پخش شدن قهوه ی تلخ در رسانه های تصویری (همان ویدئو کلوپ های خودمان!) دست  مدیری را در اینتخاب موسیقی باز گذاشته. در بسیاری از قسمت ها موسیقی های کلاسیک قدیمی بسیار خودنمایی می کند و با فضای سریال می خواند. همچنین کیفیت بالای صدای این موسیقی ها به قدری است که من در هیچ سریالی جز مختارنامه ندیده ام.مخصوصا موسیقی هایی که هنگام ورود شاه پخش می شود واقعا به انسان حس مستبد بودن و الکی خوش بودن را می دهد. و یا موسیقی مهمانی ها آدم را وافعا یاد مهمانی های غرب زده ی کاخ های ایرانی می اندازد.

یکی دیگر از کاستی های سریال خسته کننده بودن آن برای مدت یک هفته است… همونطوری که گفتم سریال قسمت های پرت و بدون داستان زیاد دارد. و این تقریبا یک قسمت در میان است! بنابر این با هفته ای سه قسمت این سریال در هر هفته یا خیلی خنک است یا خیلی زیبا! البته این نقص را می توان با عنون اینکه این سریال در ابتدا قرار بود هرشب در تلویزیوت پخش شود توجیه کرد.چراکه در آن صورت سیاست یک قسمت در میان به خوبی جواب می داد. برای مثال مجموعه ی ۱۱ که جدیدا اومد فقط قسمت۳۳ آن قابل دیدن بود و بقیه فقط به یک سیر اعصاب خوردکن تنبلی درباریان می پرداخت که همه ی آن را می شد در یک قسمت جای داد!

دیگر وقتش هست که بروم حسابان بخوانم!

در همینجا به این نقد پایان می دم. البته من به چند گوشه از سریال بیشتر نپرداختم و قطعا سریال نقص ها و زیبایی های بسیار دارد. ولی از دوستان و اساتیدی که هنوز به نقد این سریال می پردازند عاجلانه خواهشمندم که نکات خوب را هم کمی در نقد خود شرکت بدهند!

با این اوصاف من میخواهم عقاید نقد قبلی ام را پس بگیرم! قهوه ی تلخ ارزش امتحان را دارد!

قهوه ی تلخ سری ۱۱ (قست های ۳۱ و ۳۲ و ۳۳) در روز دوشنبه در تهران و سه شنبه در شهرستان ها پخش شد.

پ.ن۱: مهران مدیری نباید ریسک ساختن اون برنامه ی کانال های ماهواره ای رو می پذیرفت! کلی به شهرتش صدمه زد.

پ.ن۲: مشتاق نظراتتون هستم!

postheadericon دانلود والپیپر : یا ابالفضل العباس

من اول عکس مطلب قبل رو طراحی کردم و بعدش متنشو نوشتم!

عکسش جالب شد گفتم اگه کسی خواست بتونه تو هر سایزی که می خواد ازش استفاده کنه!

مخصوصا واسه بکگراند خیلی حال میده!

(برای بزرگ نمایی کلیک کنید)

postheadericon عباس که بود و چه کرد؟

سلام

اول ازتون خواهش می کنم که این سرود رو با حجم ۲مگ دریافت کنید و با زمینه ی اون این مطلب رو بخونید…

حجمش به سرودش می ارزه!

مدت هاست که این سوال ذهن مرا به خود مشغول ساخت:

عباس(ع) واقعا چه کسی بود؟

منظورم “چه کسی بودن ” شناسنامه ای نیست… بلکه “چه کسی بودن ” رفتاریست…

پاسخ این سوال را چند مدتی است که گرفته ام:

عباس یک برادر بود….

بله! یک برادر….

اینکه در حالیکه تمام شرایط مهیا باشد و تو کسی را که همه بر علیه او تیغ کشیده اند را تنها نگذاری تنها از دست یک برادر ساخته است….

اینکه به فرات بروی و مشک را پر کنی و در حالی که از تشنگی در حال هلاکت هستی ، هیچ ننوشی به یاد لب های تشنه ی فرمانده ات، فقط کار یک برادر است…

اینکه برادرت هنگام مرگت بر فراز سرت بیاید و بگوید : “عباس! حالا کمر من شکست ” تنها از پس یک برادر بر می آید….

آری دوستان من.. عباس یک برادر بود… یک برادر واقعی…

عباس نه تنها یک برادر بود، بلکه یک مهر و نشان نیز به حساب می آمد…

غیر از این بود حسین(ع) او را به عنوان علمدار انتخاب نمی کرد….

علمدار یعنی بیانگر بودن ؛ علمدار یعنی مُهر بون؛ علمدار یعنی شناسنامه بودن…

حسین (ع) عباس را به علمداری برگزید تا مهر کاروان کربلا “برادری” باشد…

حسین(ع) این کار را کرد تا به همه بفهماند “المومنون اخوة” قرآن ، به چه معناست…

دوست عزیز من؛

همه ی ما منصوب به مهر حسینی بودن؛ یعنی برادری؛ هستیم…

همه ی ما منصوب به “برادری” از سو قرآن هستیم….

و می دانیم که برترین برادران عالم که بودند….

حالا موقعش هست که دوباره پاسخ این سوال را بدهید:

عباس که بود و چه کرد؟

پ.ن: سلام بر مظلوم ترین فرد عالم؛ قائم آل محمد… او چه می کند در تنهایی و مظلومیت؟ آیا اونیز “عباس” دارد؟

پ.ن۲: یک ساعت و نیمه که دارم سعی می کنم این پست رو بنویسم!!! هرکار کردم از این بهتر نتونستم تمومش کنم!

postheadericon برف میاد!

سلام به همه!

امروز برف میاد !!

هییی! برف…. برف!!

برف دوست دارم!

بالاخره اولین برف زمستونی امسال اومد و ثابت کرد که این زمستون همچین هم بی بخار نیست!

چه کیفی می ده آدم که تازه از بیرون میاد خونه و امتهانشم بدک نداده بشینه و بیرون رو نگاه کنه و در حالی که یک لیوان کاکائوی داغ می خوره وبلاگشم آپ بکنه!

برای اینکه شما رو هم در این لذت سهیم بکنم یک عکس از خودن خودم واستون گذاشتم تا چشتون درآد!!!

هه هه! شوخی کردم بابا ناراحت نشین!

پ.ن: البته یک خبر بد هم دارم! متاسفانه پسرطلایی وبلاگشو به دلایل شخصی حذف کرد! چه حیف! من که از نوشته هاش خیلی لذت می بردم…

پ.ن۲: حلال زاده!! همین الان بهم زنگ زد که بریم بیرون!

پ.ن۳: می گن وقتی بارون یا برف میاد دعا ها مستجاب میشن…. دعا برای آقا یادتون نره!… یعنی توی این هوای سرد الان کجاست؟

postheadericon

______________________________________________

همیشه از خودم سخن گفتم…

همیشه از تنهایی خود به پیش تو ناله کردم…

همیشه از غیبتت ایراد گرفتم و گفتم: اه… پس چرا نمی آیی؟

ولی خبر نداشتم از اینکه تو خود به آمدن مشتاق تری…

و خبر نداشتم از اینکه غم های تو از من بیشتر است…

و تو نیز همیشه مهربانانه گوش دادی؛ بدون هیچ گلایه…

همیشه خواستم تا به من گوش دهی…

ولی هیچگاه نخواستم تا به حرف های دلت گوش کنم…

همیشه می پنداشتم که فراموشمان کردی…

غافل از اینکه تو ، فراموش شده ای…

می نویسم تا بدانی….

هنوز دوستت دارم…

و اینبار من خواهم به تو گوش کنم…

کاش شنوا شوم و بشنوم….

و کاش بینا شوم ، و ببینمت…

______________________________________________

postheadericon وقتی خدا تاخیر کند!…

سلام

دیروز موقع اذان ظهر شد…

ولی من داشتم اون مطلب رمزنگاری رو می نوشتم و گفتم وسطش بلند نشم و تمرکزم به هم خوره…

با خودم گفتم : بذار اذان تموم شه میرم نماز می خونم….

بعد از اذان گفتم: ااااا… هنوز که تازه مقدمشو نوشتم…. بذار ۱۰ دقیقه ی دیگه می رم!

بعد از ۱۰ دقیقه: نه! هنوز عکسای مطلبم مونده….. دیگه قول میدم ۱۰ دقیقه ی دیگه برم بخون!
خلاصه!

سرتونو درد نیارم! این قضیه تا نیم ساعت ادامه داشت….

ولی خوب بالاخره خوندم!

بعد نماز همینجوری که نشسته بودم با خودم گفتم : من دقیقا با نیم ساعت تاخیر رسیدم سر قرار! اصلا نیم ساعت هیچی! همون ۱۰ دقیقه! … باز هم با تاخیر می رسیدم….

فکرشو بکنید! وقتی که ما خودمون می خوایم که: خدایا بدو بدو! دیر شد ها! ته دیگشم خوردن!

ولی وقتی نوبت به خدا می رسه : ۱۰ دقیقه… نه ۲۰ دقیقه… به قول پسر طلایی آخرشم نمی خونه! هه هه!

حالا فرض کنید اگه خدا هم می خواست مثه ما باشه چی میشد!!! من چندتا از این حکایت ها رو می گم ولی قبلش همه با هم نعوذ بالله رو می گیم!

مثلا:

_ طرف داره غرق میشه… دستش از زمین و آسمون جدایه…. ته دلش یه چیزی رو حس می کنه.. تنها نقطه ی امیدش…. با آخرین توانش دستشو از آب میاره بیرون و فریاد می زنه: خدااااااااااااااااااااااااا….

بعد خدا می گه : ها؟ چیه؟ باز چت شده؟ (با لهجه مِشِدی!) ها! دِری غرف مِری؟ واستا دو دقیقه ی دیگه میام….  و بعد از نیم ساعت جسد بد بخت روی آب واستاده …. خدا هم نیومده… فکر کنم دیگه هم نیاد چون یادش رفته!!!

_ مثلا یک بنده خدایی به خاطر یکم از گناهاش باید بره تو جهنم…. مثلا به روز زمینی ۲ روز… طرف رو می برن و می اندازن تو آهن مذاب و می رن…. بعد از ۴۰ روز خدا هنوز در گیر اینه که مگه من نگفتم ۱۰ دقیقه ی دیگه؟! خوب هنوز که ۱۰ دقیقه نشده!!!

_ طرف بین دروازه ی بهشت و جهنم واستاده! خدا می خواد اذیتش کنه با عزرائیل یکم بخند واسه همین کارنامشو می ده دست چپش و می گه ببرنش توی جهنم! خدا با خودش می گه واستا یه ۱۰ دقیقه اونجا باشه یکم بهش بخندیم!!!

_ وسط جلسه ی امتحان نشستی و فقط یک دونه سوال رو ننوشتی … بدشانسی همون سوال ۴ نمره هم داره! یهو دست به دعا بر می داری که خدایا دمت گرم ! یه حالی بده! خدا هم یه حال اساسی بهت میده و کامل جواب سوال رو بهت می گه! تو هم می گی دمش گرم عجب خدایی داریم! ولی بعد از امتحان می فهمی خدا داشته باهات شوخی می کرده و جواب سوال زیست رو واسه یه معادله ی فیزیک نوشتی!!!!

_ هواپیما داره به سرعت سقوط می کنه…. همه جا هم داره آتیش گیره… اون وسط یکی می گه : خدایا … واقعا به کمک نیاز دارم ! مگه تو نگفتی همیشه لطفت شامل حال بنده هات میشه؟ کمکم کن….

خدا هم می گه : ۲ دقیقه واستا! الان آرسنال گل می زنه! و شانس بد طرف اینه که بازی به پنالتی بکشه!

دوست من ….

الان خندیدی… درسته….

ولی چقدر از خدای مهربان و بزرگ انتظار های نا به جا داریم؟ بالاخره ما هم یک کاری بکنیم تا یک چیزی توفع داشته باشیم دیگه!

امیدوارم که همین امروز با هم عهد ببندیم که یکم به خدامون بیشتر برسیم….

پ.ن: خدا منو با این نوشته ها ببخشه! خدایا دمت گرم با ما از اون شوخی ها نکنی ها!!!

پ.ن۲ : این مطلب منو یاد یک کلیپ انداخت …. به نام “وقتی عزرائیل مشغول باشد!”…. هرچی گشتم پیداش نکردم ..اگه کسی دارتش ممنون می شم لینکشو بده

postheadericon اطلاعیه

سلام

می خواستم بگم مطلب قبلیم با عنوان ” اینبار واقعا رمزی بنویسید!” رو ویرایش و آپدیت کردم! لطفا دوباره بخونیدش!

ممنون

postheadericon اینبار واقعا رمزی بنویسید! بررسی QR code

سلام

اگر شما از خوانندگان قدیمی وبلاگ من باشید باید حتما اون مطلب ” به زبان روبات ها صحبت کنیم” من رو یادتون باشه! ( کدوم مطلب؟!!! من که یادم نیست!)

همینطور باید بدونید که من فوق العاده از رمز شکافی و به رمز نویسی خوشم میاد!

امروز هم چیزی دیدم که عجیب این قوه ی رمز شکافی من رو قلقلک داد!

یک تصویر کد گذاری شده!

من این عکس رو در “فیس بکس” دیدم!

در نگاه اول این تصویر شباهت خیلی زیادی به خط خطی های یک بچه ی دبستانی داره! ولس با خوندن مطالب راجع به اون عکس فهمیدم که یک نقاشی نیست!( قبلش نفهمیده بودم ها!)

به این نوع تصاویر می گن “کد های QR ” …. که مخفف Quick Response به معنای کوتاه شده هست…

این تصاویر توسط شرکت تویوتا در سال ۱۹۹۴ فراگیر شد. علت معروفیت این تصاویر این ود که شما هر اطلاعاتی رو با هر حجمی که می خواستید می تونستید به یک تصویر رمز گذاری شده ی اینطوری تبدیل کنید.

این یک مختصر مقدمه ای بود راجع به این تصاویر….

اما برای من نحوه ی ترجمه ی این تصاویر و ساخت این تصاویر خیلی مهم تر از این تاریخچه ی مسخره بود! پس رفتم به دنبال ساخت این تصاویر….

در این مسیر خطیر(!) خوردم به این سایت…. به اسم http://qrcode.kaywa.com/

این سایت اطلاعاتی رو که شما مدنظرتون هست تبدیل به تصاویر QR می کنه و کار باهاش هم فوق العاده سادست….

به روز رسانی: در حاشیه ی گشتنم به این سایت هم بر خوردم… این سایت فارسی رو هم تبدیل می کنه …http://www.qrcore.com

مثلا این تصویری هست که من با این سایت ساختم:

ولی میمونه ترجمه ی این تصاویر…

این تصاویر بصورت بسیار ساده ای توسط دوربین موبایل شما ترجمه میشه! بله! خیلی ساده تر از اونچه که فکرشو بکنید!

کافیه که به لینک زیر برید و بعد از ثبت نام مدل گوشیتون رو انتخاب کنید و نرم افزار مربوط به گوشی خودتونو دانلود کنید:

لینک

البته چون حدس زدم که حوصله ی این دنگ و فنگ ها رو ندارید پس خودم واستون لینک دانلود برنامه ی جاوا رو گذاشتم که به همه ی گوشی ها بخوره!

لینک دانلود فایل جاوا با حجم ۳۰۰ کیلوبایت از سرور قدرتمند مرد نقره ای

به روز رسانی: در پی جست و جوی بیشتر به این نرم افزار هم برخوردم که ترجمه از QR رو تنها با یک کلیک انجام میده….. فقط عکس ورودیش باید bmp باشه…. این نرم افزار برای افرادی که گوشی ندارن یا گوشی شون دوربین مناسبی نداره یا برای با کد های بزرگ سر و کار دارن بهتره…. چون دقت بررسی و سرعتش نسبت به برنامه ی قبلی فوق العاده بالاتره و دیگه سایز کس هم براش مهم نیست!

دانلود با حجم ۲۰۰ کیلوبایت از سرور قدرتمند مرد نقره ای

و در پایان!

این هم یک رمز پایانی برای همه ی شما دوستان عزیزم!

پ.ن: اگه این چند وقته یکی از این تصاویر دریافت کردین حتما ترجمه اش کنید! معمولا اطلاعات روی اینها خیلی باحاله!

postheadericon سوالات خود را از حاج آقای پاسخگو بپرسید!

سلام

حتما خیلی وقت ها میشه که دوست دارید با یک مشاور تحصیل کرده ی خوب صحبت که علاوه بر نا شناس ماندنتون بهش بتونید اعتماد هم بکنید….

حتما خیلی وقت ها شده که یک سوال شرعی داشته بودید و حجالت می کشیدید از کسی راجع به اون بپرسید….

حتما خیلی وقت ها شده که راجع به اصول دین سوال هایی داشتید که می ترسیدید به شما انگ بی دینی بزنند….

یا حتی خیلی وقت ها شده که راجع به سیاست های مختلف ایران و کشور های دیگه سوالی داشتید و کسی دورتون نبوده جواب بده …

یا ….

باید بگم که شخصا وقتی سوالی دارم و به جواب نمیرسم فوق العاده اعصابم خورد میشه! یا وقتی یکی یک جواب بی ربط بهم می ده دیگه اصلا نگو….!

این نوع سوالات معمولا اگر بمونن یا پرسیده نشن می تونن زخم های جبران نشدنی ای رو بر روی خاطرات، روح و … به جا بذارند

پس بهترین راه حل چیه؟

بله! پرسیدن اونها!

در این راستا می خواهم سایتی رو بهتون معرفی کنم که نظیرش در دنیا نیست! سایت پاسخگو!

می خواهید با این سایت بیشتر آشنا بشید؟ مطالب زیر رو بخونید:

* کار این سایت چیه؟

پاسخگویی به تمام سوالاتی که ممکنه برای شما پیش بیاد! سیاسی ، اجتماعی ، مذهبی ، خانوادگی ، +۱۸(!!) و ….

* آیا می تونم برای پرسش ناشناس بمونم یا باید حتما خودمو معرفی کنم؟

شما می تونید کاملا نا شناس بمونید! همینطور شما می تونید با یکی از مشاوران دوست شده و همیشه سوالات خودتونو از اون بپرسید! این کاملا به شما بستگی داره!

* ظرف چه مدت زمانی من پاسخ هامو می گیریم؟

بستگی داره که چقدر سوالتون طولانی باشه! در خیلی از مواقع موتونید(به قول داداش کوچیکه!!) با استفاده از چت در همون لحظه جوابتونو دریافت کنید… شما می تونید در سایت پیام بذارید تا بعد از جواب دادن به اون براتون ایمیل بشه…. همینطور شما می تونید از بانک اطلاعاتی کامل پرسش های قبلی هم استفاده کنید

* چت؟!! ااااههههه ! چی خارجی! چطوری؟!

پاسخگویان این سایت به انواع نرم افزار های چت از جمله : یاهو مسنجر،ایطاها ، ال فور آی ، ای شیعه ، بیلوکس ، سایت کلوپ و خیلی از موارد دیگه مجهز هستن… کافیه فقط به خودتون زحمت نصب یکی از اونها رو بدید!

* حال نصب مسنجر نیست! راه دیگه نِدِرِه؟!

بله! مگر میشه راه دیگه ای نداشته باشه؟! از مسنجر تحت وب ۰۹۶۴۰ استفاده کنید!

* چه ساعت هایی می تونم با پاسخگویان صحبت کنم؟

ساعت ها بگونه ای تنظیم شده اند که شما می تونید دز هر ساعت شبانه روز یکی از پاسخگویان در هر زمینه ای را آنلاین بیابید! در عین جال برنامه ی زمانبندی آنلاین بدون را از اینجا ببینید!

* مگه چندتا پاسخگو دِرِه یِرَه؟!

این سایت در موارد زیر قادر به پاسخگویی بصورت چت می باشد:

علوم قرآنی و حدیث ، فقه و احکام ، مشاوره، کلام و اعتقادات ، گفتگوی یک به یک

برای باقی مباحث باید بر روی سایت سوال بپرسد و منتظر جواب شوید

می تونید از این آدرس به این سایت مفید دسترسی داشته باشید!

http://www.pasokhgoo.ir

پ.ن: بین خودمون بمونه ! من داشتم با یکی از مشاوراش صحبت می کرم که ببینم سطح سواتش (!) چطوریه! به ازای هر ۳۰ خط تایپ من اون یک خط می نوش! کلا مشاورش یکم خجالتی بود! تنها عیبی که این سایت داره سرعت کم تایپ پاسخگو هاشه!