مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for نوامبر, 2010

postheadericon نقد بازی من در مجله ی دنیای بازی!

سلام به همگی!

خیلی خوش حالم!

نقد بازی-نرم افزار من توی مجله ی “دنیای بازی ” چاپ شد!
داستان ماله اواسط تابستون بود….

وقتی جشنواره ی ملی بازی های رایانه ای داشت اثر می گرفت… من هم اولین چیزی که به کمک دوستام ساخته بودم رو فرستادم… یک بازی-نرم افزار

سبکش تقریبا جدید بود…

شما داخل یک شهر هستید و قسمت های مختلف یک شهر مثل سینما، مسجد، مغازه ی صوتی-تصویری همه در دسترس و قابل استفاده برای قسمت های مختلف نرم افزار هستند….

من از نتایج از جشنواره با خب نشدم تا امروز که داشتم ویژه نامه ی بازی های رایانه ای شماره ی ۹۰ دنیای بازی رو می خوندم… خوردم به یک اسم آشنا! “خورشید نیمه شب”

لطفا به نقد نوشته شده توجه کنید:

خورشید نیمه شب

با وارد شدن به این نرم افزار اولین و مهمترین وظیفه ای که دارید باز کردم خیل عظیم پیامک هایی است که بر روی گوشی همراه شخصیت اصلی می بارد.این نرم افزار با هدف آشنایی با ارزش های دینی مرتبط با امام زمان(عج) تهیه شده است. در این نرم افزار مینی گیم هایی نیز وجود دارد.و همچنین یک سینما برای تماشای فیلم های ارزشی دفاع مقدس نیز جالب توجه است.خورشید نیمه شب کاری است از گروه نرم افزاری مهداد که تقریبا یک بازی نیست.”


نقدش خیلی باحاله آخه من موندم کجای سینمای بازی من به ارزش های دفاع مقدس ربط داشت!

من در یک تورنمنت ۱۰ بازیه موفق شدم مقام هفتم رو بعد بازی های گرشاسپ،انتقام،خارج از سرزمین، عملیات انهدام ، آخرین پرواز، روبو الفباو دفع قرار دارد . و این یعنی عملا هفتم شدن من در این تورنمنت یک معجزه است!

من می دونم که این یک شروعه… و شروع خیلی خوبی هم هست… گرچه بازی بسیار بدی بود! ولی این آرزوی دیرینه ی من بود که یکی از عناوین بازی های من در این مجله نقد بشه…. خدایا شکرت!

عکس های این نقد(شماره ی ۱)

عکس های این نقد(شماره ی ۲)

اینجا جا داره از تمام دوستان خوبم که در ساخت این نرم افزار من رو همراهی کردن تشکر کنم:

آقای محمدعلی شیران

آقای محمدجواد حاجی احمدی

آقای محمدعلی شریفیان

آقای سید هانی بحرالعلومی طباطبایی

postheadericon دلم گرفته امشب….

هــــــــی..

دلم گرفته…

یاد یکی از شعر های علیرضا افتخاری افتادم!

میتونید از اینجا دانلودش کنید…

“دلم گرفته امشب در خلوت شبانه
هوای گریه دارم در سوگ این ترانه
از درد خسته باشم تا کی صبور یاشم
در آرزوی وصلت جان است و دل روانه

بر عاشقان نظرکن ای منتهای خوبی
از روی نازنینت دل را تو کن نشانه

از چشم دل نوازت وز نور جان فزایت
مدهوش و بی قرارم باقی همه بهانه

در سینه شقایق عطرتو می تراود
در لوح جان عشاق نام تو جاودانه

تا بگذری از اینجا ای وای بر دل ما
چون خاک زیر پایت برخیزم از میانه


پ.ن:واقعا شعر و آهنگ قشنگیه…هر وقت دلم می گیره اینو گوش میدم

پ.ن۲: دوست دارم با یکی از ته قلبم حرف بزنم… البته اگه قلبی برام مونده باشه

postheadericon دیالوگ-مدافع

داشتم مطلب قبل رو می نوشتم یک جمله یادم اومد…

این قسمتی از دیالوگ فیلم مدافع هست.

توی این فیلم یک مرد کاملا عادی و احمق همیشه (حتی در محیط کار) لباس ابر قهرمان ها رو می پوشید.

وقتی که ازش پرسیدن چرا لباس مدافع(اسم ابر قهرمانیش) رو می پوشی با اینکه هیچ شباهتی به اون نداری گفت:

“چون اون زرنگ ترین فردیه که من تا به حال دیدم…

اصلا احمق نیست…

همیشه درست ترین تصمیم رو می گیره…

و از همه مهمتر:

اون من نیستم…”

پ.ن: حرف دل منو زده باور کنید!

postheadericon از محمدرضا تا مرد نقره ای

خیلی ها از من می پرسن چرا اسمت Silverman هست…

اگه دوست دارید دلیل این اسم رو بدونید تا آخر این مطلب رو بخونید…

راستش جواب این سوال بر می گرده به مدت ها قبل…

زمانی که من داشتم دوران راهنمایی رو تموم می کردم…

همه چیز از یک مشکل اساسی شروع شد….

طی مشکلاتی که برام پیش اود به صورت کامل شخصیتم رو از دست دادم…

دیگه خودمو نمی شناختم…

دیگه نمی دونستم که دارم چی کار می کنم…

باید چه خصوصیات اخلاقی ای داشته باشم…

باید چیکار بکنم تا به هدفم برسم…

یا اصلا هدفم چیه

همه ی اینها کاملا در یک جمله خلاصه میشد:

شخصیت، شادی و خانوادم رو از دست داده بودم…

وقتی به خودم اومدم دیگه هیچ کاری نمی تونستم بکنم…

دیگه همه چیز تموم شده بود…

ولی از اونجایی که هیچ وقت برای به فکر شدن دیر نیست تصمیم گرفتم به بازگشت…

باید یک شخصیت جدید می ساختم…

باید هدفم رو مشخص می کردم…

باید خانوادم رو بدست می آوردم…

شروع کردم به از نو شروع کردن ولی از اونجایی که همه ی اینها مربوط میشد به یک شخصیت، یعنی دقیقا چیزی که من از دست داده بودم، تمام زحمت هام بی نتیجه موند…

پس باید یک شخصیت جدید می ساختم…

یک شخصیت که باید تا آخر عمر با همون طی می کردم…

پس شروع کردم به تعیین هدف ها و خصوصیات هایی که قرار بود این شخصیت داشته باشه…

دقیقا مثل یک بازی!

اول تعیین کردم که می خواهم توی چه کاری تخصص داشته باشم…

بعد تعیین کردم که چه خصوصیات اخلاقی ای باید داشته باشم…

بعد لخن حرف زدنم رو مشخص کردم…

و در انتها یک اسم برای خودم تعیین کردم…

       “مرد نقره ای”

و شروع کردم به آروم آروم پیشرفتن در مسیر زندگی…

اولاش خیلی سخت بود..  خیلی اشتباه می کردم.. ولی کم کم کنار اومدم…

و حالا که دارم این متن رو می نویسم، دیگه محمدرضا نیستم!

   من مرد نقره ای هستم!

و شما دوست من….

اگر فکر می کنی که دیگه واقعا هیچ راهی توی زندگیت برات نیست…

اگه فکر می کنی که به هدف هایی که تا حالا می خواستی نرسیدی…

اگه حس می کنی که یک آدم کاملا به درد نخوری….

همین الان شروع کن:

یک کاغذ بیار

اولش یک بسم ا… خوشگل بنویس!

بعد شروع کن به نوشتن هدف هات و خصوصیاتی که می خوای اون شخصیت داشته باشه…

و در آخر:

یک لقب برای خودت انتخاب…

اسمی که علاوه بر محکم بودن و قابل استفاده بودن در همه جا، بیانگر ریز ترین حالات روحی خودت هم باشه…

و یادت بشه از اون به بعد تو تنها یک اسم داری…

و اون هم لقبت هست….

postheadericon معرفی یک سایت-evernote

امروز توی کتابخونه صحنه های جالبی دیدم !

یه تعداد می خواستن کتاب قرض بگیرن و شماره عضویت باید می دادن

بعضی ها این شماره رو توی کیف پولشون نوشته بودن

بعضی ها از توی مخاطبان گوشیشون نگاه می کردن

بعضی ها هم هی زور می زدن تا یادشون بیاد

اما امروز “مهندس نقره ای” کارشناس امو بین الملل(همون بین رایانه و دنیای واقعی خودمون!) می خواهد یک راه جدید بهتون پیشنهاد بده!

اشتراک از اینترنت یعنی چیزی که همه جا در دسترس خواهد بود…

فرض کنید می خواهید از یک عابربانک مقداری پول به یک کارت دیگه منتقل کنید…

فرض کنید می خواهید به یکی از دوستاتون ایمیل مهمی بزنید و به خودش دسترسی نداشته باشید

فرض کنید توی تاکسی نشسته اید می خواهید ببینید بی امروز برنامتون چیه…

فرض کنید آدرس یکی از دوستاتون رو می خواهید…

خوب شما راه های زیادی برای ذخیره سازی این اسناد دارید…

ولی اکثر اینا فضا های زیای رو ازتون برای ذخیره میگیره و ممکنه همه جا در دسترس نباشن

ولی اگر شما خواننده ی وبلاگ مردنقره ای هستید باید و باید با بقیه ی افراد فرق کنید!

و فرق شما با اونها در اینجا هست:

سایتی هست به اسم www.evernote.com

وظیفه ی این سایت ایجاد یک دفترچه ی چندرسانه ای و اشتراک گذاری اون از طریق اینترنت هست

شما با یوزر نیم و پسورد اختصاصیتون وارد میشید و فایل هایی که دوست دارید به اشترا می ذارید، ویرایش می کنید ، حذف یا اضافه می کنید…

ممکنه بگید این سایت در همه جا قابل استفاده نیست

ولی من میگم شما اشتباه می کنید!

این سای دارای چند نسخه ی مختلف هست که یکی از اونها مخصوص موبایل و با حجم کم هست

یکی مخصوص رایانه های عادی

و یکی هم مخصوص گوشی های آیفون….

فقط کافیه ثبت نام کنید و برای هر سندی که خواستید دکمه ی link to my account رو بزنید(البته قبلش باید از قسمت start sharing فعالش کنید….

به همین سادگی! همین الان شروع کنید!

پ.ن: اینم صفحه ی منه!

postheadericon دانلود نرم افزار

سلام به همه!

من از امروز رفتم کتابهونه و متحول شدم!

تازه مرآت هم امروز دادم و یکم بسی زیاد دهنم سرویس شد!

تازه حسابانمون هم گفته بود که باید بالای ۷۰ درصد بزنید! وگرنه نمره ی مستمر بهتون نمی دم!

درصدمو که حساب کردم شد تقریبا ۵ یا ۶ درصد!! تو…… استغفرالله! دهن آدمو باز می کنن!

خلاصه تصمیم گرفتیم بزنیم تو مایه ی چیز خونی! 

ضعفم هم رسم نمودار بود توی حسابان

تصمیم گرفتم بهتر بکنم و شروع کردم به تمرین سوال های مختلف

ولی باید از حواب سوال هام مطمئن می شدم…

واسه همینم شروع کردم به گشت و گذار توی دنیای بزرگ اینترنت و استفاده از نرم افزار های مختلف

توی همین راستا یک نرم افزار پیدا کردم که علاوه بر اینکه کار باهاش خیلی سادست ولی بسیار هم کار بردیه

اسمش Efofex FX Graph 4 هست

فقط کافیه نصبش کنید تا با محیط کاملا شبیه آفیسش رو برو بشید!

امید وارم به درد شما هم بخوره!

نام : Efofex FX Graph 4

حجم : ۸ مگ

دانلود از سرور قدرتمند مرد نقره ای

postheadericon قبل و بعد، آینده

سلام به همه

امروز آرایشگاه بودم(یا بهتره بگم پیرایشگاه! این خودش حکایت ها دارد!)

طرف داشت مو هامو کوتاه می کرد و منم موهای بریده شده و عجق وجقم(بخونید کج و کوله!) خودمو می دید که رو پیشبندم می ریخت

توی همین وضع به چندتا موی سفید توی این موها برخورد کردم…

و این موها بعد از چند دقیقه به ۱۰۰ ها مو تبدیل شدند…

نگران شدم و با خودم گفتم نکنه موهام بلایی سرشون اومده! که با یکم اینور و اونور کردن سرم مشکل حل شد!

فهمیدم مثه اوسکولا اشتم از تو نور به موهام نگاه می کردم و فکر می کردم همشون سفیده!!!

خلاصه…

بعد از اینکه خیالم راحت شد فکر کردم که واقعا چقدر زود همه چیز می گذره.. من الان روی این صندلی نشستم و دارم به آینده فکر می کنم….

چندسال دیگه با موهاس سفید شده دوباره روی همون صندلی می شینم و به گذشته فکر می کنم….

و در هردو صورت با خودم افسوس می خورم…

الان افسوس می خورم که چرا چون کوچیکم هیچکس تحویلم نمی گیره

و اون موقع افسوس می خورم که چرا فرصت های زندگیمو قدر ندونستم و همینجوری گذشته…

اه!

لعنت به این زندگی!

گاهی اوقات چقدر همه چیز خشن میشه!

تو همین فکر و خیالا بودم که آرایشگر آروم بهم گفت داداش موهات خوب شده؟

واقعا اگه آرایشگری نباشه که موهامونو بدون اینکه خودمون حواسمون باشه کوتاه کنه، تا آخر عمر با همین افکار زندگی می کنیم… بدون اینکه حتی ۱ قلم جنس خوب بفرستیم واسه اون دنیامون…

postheadericon بازگشت گلادیاتورها

سلام به همه

شهادت امام باقر رو خدمت همتون تسلیت می گم

دیروز چندتا مسابقه ی فوتبال داغ بود و امروز همه توی مدرسه از اونا حرف می زدن

بچه ها حاضر بودت به بد ترین شیوه ی ممکن شخصیت همدیگه رو زیر سوال ببرن فقط به خاطر اینکه تیمی که دوست داشتن برده!

راستش یاد رومی ها افتادم! اونها هم در رابطه با گلادیاتور های بدبختشون همینجوری بودن!

راست می گن که انسان به خوی قبلی خودش برگشته….

جدی ما الان چه فرقی با اونها داریم؟

اونها گلادیاتور ها رو توی میدون به جون هم می انداختن و هرکدوم رو ه می مرد بازنده اعلام می کردن…

ما هم فوتبالیست ها رو می فرستیم وسط میدون و هر کدوم که حریف رو بیشتر نفله کردن برنده اعلام می کنیم…

روی گلادیاتور ها شرط می بستن…

عده ای هم روی فوتبال شرط می بندن…

از دید گاه رومیان اینا یک تفریح بود….

ار دیدگاه ما هم یک تفریحه…

تازه فکر می کنم گلادیاتور ها شرفشون خیلی بیشتر از فوتبالیست ها ما بود!

اونها برای زنده موندن می جنگیدن ولی فوتبالیستا واسه پول می جنگن…

به نظرم خیلی دردناکه…

بیایم یکم تغییر رفتار و شیوه ی نگرش بدیم…

چون ما نباید اشتباهات گذشته رو تکرار کنیم…

و البته منظورمم این نیست که دیگه فوتبال تگاه نکنیم…

بلکه می گم فوتبال رو فقط به چشم یک تفریح و بازی نگاه کنید نه یک میدان جنگ!

اصلا فلسفه ی فوتبال علاوه بر سرگرمی اش نزدیک کردن آدما به همه…

ولی ما که داریم روز به روز به خاطر سلایق مختلف و بد بازی کردن فلان تیمو و خراب کردن فلان گل دور  از هم دور میشیم…

پس وقتشه که بگیم درود بر گلادیاتور های واقعی!

postheadericon تبدیل تهدید به فرصت

سلام به همه

اینو یکی واسم ایمیل کرده بود!

خیلی باحال بود و تا الان دارم قه قه سرش می خندم!

امیدوارم لذت ببرید!

برای لود کامل کمی صبر کنید!

postheadericon مرد نقره ای یا گرشاسپ؟

سلام به همه

پسرو مطلب قبلی که نوشتم دیدم جای یک چیزی خالیه!

بعد از اون مطلب دچار افسردگی مزمن شدم! چون فهمیدم که من در برابر گرشاسپ هیچی نیستم!

هی هی هی! دنیا دنیا!

یه عمر روبات باش و جون بکن آخرشم ملت برن طفدار یکی دیگه بشن!

اما به نظرم رسید بیام و نظر خودتونم بپرسم!

می دونم خیلی خول هستم ولی….

به نظر شما من محبوب ترم یا گرشاسپ؟!

لطفا حتما توی این نظر سنجی شرکت کنید و نظرات خودتونو برای ما بگید.

خلاصه ای از قابلیت های اینجانب:

۱- ساخت بازی

۲- ساخت بازی

۳- ساخت بازی

۴- خوردن و خوابیدن

۵- قسمت کمی درس خوندن

۶- ساخت بازی

۷- ساخت بازی

۸- وبلاگ نویسی

۹- وبلاگ نویسی

۱۰ – بازی سازی

خلاصه ای از قابلیت های گرشاسپ:

۱- جنگیدن با انواع غولها

۲- داشتن قصد ازدواج

۳- لیسانس تربیت بدنی

۴- دارای شغل در بنیاد ملی بازی های رایانه ای

۵- کشتن انواع موجودات

۶- آویزوون شدن

۷- زور گفتن به غول های بزرگتر از خودش

۸- دعوا

۹- حرف نزدن و ساکت بودن

۱۰- افسانه ای بودن

حالا با توجه به وصفیاتی که انجام شد و با اینکه می دونم شما فهمیدین من بهترم(!) ولی لطفا نظرتونو بدید ببینیم دنیا دست کیه!

با کلیک بر اینجا رای بدهید!

پ.ن:خودم به گرشاسپ رای دادم! :دی

به روز رسانی: لینک رو درست کردم … اشتباه لینک داده بودم!