مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for سپتامبر, 2010

postheadericon خبر داغ داغ! سایت قهوه ی تلخ هک شد!

تصویر زیر رو خودم گرفتم!

برای گرفتن یک عس واسه نقدم رفته بودم که…

بروز رسانی: این مشکل روز ها پیش توسط قهوه ی تلخ هک شد.. به همین لیل بود که آدرس سایت رو از ghahvetalkh.com به ghahvetalkh.tv تغییر دادن… لطفا فحش تو نظرات نذارید!

postheadericon سریال های ایرانی: خوب؛ بد؛ زشت!

سلام به همه

راستش از بازدید بلای وبلاگ جا خوردم!

حالا بی خیال

دیروز بود که در اثر تعریف بیش از حد دوستانم رفتم تا چندتا فیلم خوب بگیرم…

ازشون خیلی در مورد فیلم های جدید ایرانی و سریال هایی که بصورت فصل فصل( یا به عبارتی همون سیزن سیزن خودمون) ارائه میشن شنید بودم…

اکثرشون تعریف بود…. و بعضی ها هم بد گویی

یک تحقیقی که کردم دیدم پرطرفدار ترین سریال هایی که به این صورت پخش میشه یکی “قهوه ی تلخ” هست اثر مهران مدیری و اون یکی “قلب یخی” اثر حسین لطیفی…

همون طور که میدونید هر دو از کارگردان های بسیار خوب و مطرح سینمای ایران هستند…

من نقد کننده ی حرفه ای نیستم ولی سعی می کنم که از دید یک نوجوان به این دوتا سریال یک نگاهی داشته باشم.

قهوه ی تلخ:

(صحنه ی استراتیژیک حضور شکوفه جان!همین آقا سیبلوی شمشیر به دست!)

شب قبل از اون پدرم سریال “قهوه ی تلخ” رو خرید.همونطور که می دونید این سریال یک “طنز تاریخی” هست و میشه گفت تقریبا یک سبک نوین در ایران محسوب میشه و سبکی هم هست که کمتر روی اون کار شده.

از جمله فیلم هایی که در این سبک هست فیلم”مظفرنامه” ساخته ی محمدرضا ورزی است.(اطلاعان بیشتر در اینجا).

داستان: داستان مربوط به یک استاد تاریخ هست که هیچ کس به او و تاریخ اهمیت نمی دهد. برای همین تصمیم می گیره که بره به دهشون و همونجا بمونه. برای همین تصمیم می گیره تمام کتبی رو که داره به کتابخانه اهدا کنه. در داخل کتابخانه به خانمی بر می خوره که برایش تاریخ اهمیت زیادی دارد و بعد بر سر یک نقطه از تاریه با هم به مباحثه می پردازند و می فهمند این قسمت از تاریخ اصلا سندی ندارد. تصمیم به فهمیدن آن می گیرند که در حین استاد تاریخ به گذشته می رود و …

نظر شخصی من اینه که هیچ چیز شب های برره نمیشه!! داستان قوث العاده سطحی هست و بد رواست میشه. این چند خط بالا ۳ قسمت اولیه ی سریال بود که براتون گفتم.

علاوه بر اون عناصر طنز هم به ندرت در فیلم دیده میشه ولی همون ها هم بسیار جالب هست. فیلم بسیار کند پیش میره بطوریکه قسمت های اول و دوم را بخواهیم سر راست کنیم شاید به نصف قسمت هم نرسه

در واقع من فکر می کنم در این فیلم مهران مدیری هیچ نو آوری خاصی نداشته باشه و همه ی ایده های خوب قبلی رو با هم در این فیلم جمع کرده باشه…

قهوه ی تلخ خوب شروع نشد و انتظار بیشتری ازش می رفت ولی من پیش بینی می کنم که ادامه ی خوبی رو داشته باشه… در حال حاضر قسمت ۴و۵و۶ در تاریخ ۷/۳ وارد بازار میشه و با قسمت ۲۵۰۰ تومان. البته شخصا از نوع توزیع و قیمت فروش راضی نیستم ولی قهوه ی تلخ نشون داد یک فیلم طنز می تونه بدون اینکه روی تلویزیون هم بره محبوبیت خوبی داشته باشه!

برای اطلاع بیشتر و یا دریافت فیلم روی یک دی وی دی می تونید به سایت قهوه ی تلخ برید: اینجا

قلب یخی:

من اونشب رفتم تا قلب یخی رو بخرم! و تا امروز ظهر سعی کردم هر ۶ قسمتی رو که خریده بودم ببینم.

به جرات میتونم بگم قلب یخی مثل هیچ کدوم ار سریال هایی که تا به حال دیدید نیست. این سریال یک سریال کارآگاهی در سبک خارجی با داستانی بسیار شگفت انگیز و پر پیچ و خم است. علاوه بر اون میشه اکثر مباحث روز مثل فعالیت گروه های شیطان پرست و فراماسونری رو در فیلم دید. سبک این فیلم دقیقا سبکی ار سریال ۲۴ هست 

داستان: در واقع داستان بسایر پیچیده است و به قدری زیبا روایت میشود که من بعد از ۶ قسمتی که دیدم هنوز نفهمیدم که از کجا خورده ام! داستان بسیار وسیع تر از چیزی است که حتی در تصور شما بگنجه. در واقع کوچکترین عناصری که شما در این سریال مشاهده می کنید تبدیل به بزرگترین واقعیت های فیلم می ود( مثل آرم انگشتر یکی از بازیگران که بعد از خود کشی زنش معلوم شد آرم روی انگشتر او همان آرم فراماسونری هست!) شما در هر شاهد یک اتفاق هستید. و نویسنده اینقدر این ضربه های داستانی را زیبا میزند که شما نمی فهمید از کجا خوردید! تنها اشکال خط داتانی به نظر من این است که چندین داستان بزرگ با هم روایت میشود که این در بعضی موارد گمراهی و سرگیجه ی بیننده را به دنبال خواهد داشت. از طرفی تجمع تمام سوپر استار های سینما می تواند این نقص را بخوبی با بازی آنها پوشش بدهد.

این فیلم سراسر نو آوری و هیجان است و برای بیمران قلبی توصیه نمی شود! در حال حاضر این سریال هر ۴شنبه توسط تصویر دنیای هنر به با قیمت هر قسمت ۱۵۰۰ تومان به فروش می رسد که به نظر نسبت به قهوه ی تلخ قیمت مناسبی است. از طرفی سیستم پحش بسیار هوشمندانه بوده بگونه ای که تیراژ دو قسمت اول  یک میلیون نسخه بود و بعد به ۷۰۰ هزار تا تفلیل پردا کرد که این یعنی برای خرید سریال باید سر و دست بشکنید. برای اطلاعات بیشتر می تونید به سایت تصویر دنیای هنر مراجعه کنید.(اینجا)

در کل هر دو سریال ارزش خرید را دارند ولی پیشنهاد مرد نقره ای به شما سریال “قلب یخی” است!

یک شاهکار!

postheadericon لینک باکس نقره ای

سلام به همگی!

بذارید برم سر اصل مطلب!

یه چند وقتی هست که خیلی دوست داشتم واسه وبلاگ مطلب بذارم ولی موضوعی واسه نوشتن پیدا نمی کردم!

اما چون زیاد وبگردی می کنم مطالب خوب و بدرد بخور زیاد دستم میاد

ولی چون نمیشه یک صفحه واسه هرکدومشون نوشت نمی دونستم چیکار کنم.. از طرفی حیفم میومد نبینیدشون و از طرفی هم اونقدر ارزش نوشتن نداشتن!

ولی بذارید چاره ای رو که پیدا کردم بگم!

اهم اهم!!

خانوم ها ؛ آقایان!

مفتخرم که سرویس جدید وبلاگم رو بهتون معرفی کنم!

سرویس لینک باکس نقره ای!

حوب احتمالا با این قابلیت آشنا هستید..

بهتر هست بدونید از سرویس کاملا شخصی و ساخت وطن هست! یعنی شخصا خودم تمام مطالب رو شناسایی و لینکشونو قرار میدم

شما می تونید از دست راست صقحه در قسمت “لینک باکس نقره ای” به این امکان دسترسی پیدا کنید و با کلیک بر روی هر توضیح به سایت مبدا منتقل بشید!

امیدوارم که لذت ببرید!

پ.ن: اگه کسی آموزش ساخت یکی از اینا رو خواست تو قسمت نظرات بگه!

postheadericon با دکتر نقره ای ؛ ریلکس کنید!

سلام به همه

امیدوارم خوب باشید و RSS هاتون به روز و اسکریپت هاتون بی خطا!(حال کردی ادبی بودن رو!)

گفتم بعد از پسن قبلی که دپرستون کردم یه حالی بهتون بدم!

راستش داشتم وبگردی می کردم که به یه سایتی به اسم moodturn برخوردم.

بذارید اینطوری بگم:

صبح روز کارتون هست. دخترتون دیر از خواب بیدار شده و باید به سرعت اونو مدرسه بذارید. از قضا امروز یک قرار مهم کاری هم دارید! همه ی کار ها رو کردید دارید از خونه بیرون میایید و دخترتون هم سوار ماشینه که یکهو موبایلتون زنگ می زنه و یکی از اون همکارای قدیمیه که نمیشه دکش کرد! با گوشی حرف زدن پشت فرمون هم که اشکال داره و شما باید الگوی خوبی برای خدخترتون باشید پس مجبور میشید حداقل یه ربع با گوشیتون فک بزنید! موقعی هم که راه افتادید به ترافیک صبح گاهی می خورید!

و بالاخره بعد از یک پروسه ی بزرگ و عظیم با ۱ ساعت تاخیر و اعصابی خرد و خاکشی به اداره می رسید و نیم ساعت دیگه هم قرار ملاقاتتونه!

چی کار می کنید؟ چه عکس العملی برای آرامش یافتن می کنید؟

خب در این موقع باید یک سر به وبلاگ من بزنید و از دکتر نقره ای یک نسخه بگیرید! دکتر هم آدرس این پست رو به شما میده!

اما دستور العمل ما چیه؟ خیلی ساده هست!

مواد لازم:

۱- یک عدد اینترنت حتی با سرعت دیال آپ

۲- یک عدد هدفون(الزامی نیست!)

خب حالا کافیه یه سر برید به این سایت و هدفون رو به گوشتون وصل کنید!

تصاویر مناظری رو که می خواهید انتخاب کنید و در حالی که اونو می بینید به صداش گوش کنید… بعضی اوقات هم چشماتونو ببندید و فکر کنید که اونجایید…

و بعد از چند دقیقه….

روانتون سر جاش میاد و با خیالی آسوده و سرشار از آرامش به قرار کاری تون می رسید!

اینم از نسخه ی ما!

برای رفتن به این سایت آدرس زیر رو کلیک کنید:

http://moodturn.com

پ.ن: عکس و صدایی که من دوست دارم رو می تونید از لینک زیر ببینید … منم خوش حال میشم سلیقه ی شما رو بدونم!

http://moodturn.com/rain/#../gfx/rain/7.jpg

postheadericon خدایا؛می خواهم بنویسم که فقط تو بخونی…

خدایا…

می خواهم بنویسم که فقط تو بخونی…

چی بنویسم؟

نمی دونم…

چی کار بکنم؟

نمی دونم…

فقط دوست دارم که الان پیشم باشی…

فقط دوست دارم که الان منو ببینی….

دوست دارم که منو ببینی… نه گناهامو

نه بی معرفتی هامو…

نه افکار شیطانیم رو…

دوست دارم بغلم کنی…

محکم…

و بگی:

خیلی دوست دارم!

خدایا

دارم غرق میشم…

کمکم کن…

به اسماء حسنی قسمت می دم…

دستمو بگیر…

منو بکش بالا…

حتی اگه خلاف میلم باشه…

حتی اگه عصبانی بشم…

خدایا…

منو مال خودت بکن…

منو به حال خودم نذار …

لطفا…

گریه نمی کنم… چون دیگه اشکی ندارم…

دستم بالا نیست… چون دیگه جونی ندارم…

خسته ام…

عاشقم…

کمکم کن…

کمکم کن…

postheadericon خبرنامه ی نقره ای

سلام به همه

چطورین؟

چه خبرا؟!!

گفتم یه چندروزیه که دستی به وبلاگ نکشیدم، یه حالی بهش بدم!

دیدم که چون خیلی دیر به دیر آپدیت می کنم شاید خیلی از دوستام که من بهشون ارادت دارم و خیلی به من لطف دارن واسه فهمیدن آپدیت شدن اذیت بشم

واسه همین رفتم تو کار امکانات اینترنت!

و اینک این شما و این:

خب بصورت مختصر کار این سیستم اطلاع رسانی آپدیت وبلاگ من(یعنی نوشته های شخصی مرد نقره ای(چاکریم!!)) از دو را هست

یکی از طریق ایمیل

و یکی هز از طریق feed ها و RSS ها

————

۱- از طریق ایمیل:

کافیه روی نوشته ی بالای ویلاگ با نام “مشترک وبلاگ شوید!) کلیک کنید و یا آدرس ایمیل رو در قسمت کنار وارد کرده و دکمه ی “مشترک شوید !” رو بزنید. بعد یک ایمیل یه عنوان فعال سازی برای شما ارسال میشه که باید روی لینک داخل اون کلیک کنید.

این امکان رو با feedburner که توسط گوگل خریده شده ساختم واسه همین رو جیمیل تضمینی کار میکنه ولی ایمیل های دیگرو نمی دونم! روش کارش هم اینه که در پایان هر روز اگه وبلاگ رو آپدیت کرده باشم متن واستون ایمیل میشه… البته چون این امکان واسه وبلاگ من هنوز تو مرحله ی بتا قرار داره بهتره چند روز اول خودتون هم یه سر بزنید.

۲- از طریق فید و آر اس اس:

با این روش شما می تونید اگه وبلاگ آپدیت شد عنوان آپدیت رو در قسمتی از صفحه ی مرورگرتون موقع باز کردنش می بینید. البته می تونید از فید خوان هایی مثل گوگل ریدر هم استفاده کنید که آشنایی بیشتر با اونها رو به شما و گوگل می سپارم!

برای فعال سازی این قابلیت به یک نکته توجه کنید: فعال سازی این قابلیت در دو مرورگر فایرفاکس و اینترنت اکسپلورر فرق داره. اگه از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنید باید از نسخه ی ۷ به بالا استفاده کنید.

البتهیشنهاد مرد نقره ای (چاکرم!!) به شما مرورگر فایر فاکس هست که سریع ترین و امن ترین مرورگر اینترنتی هست. خصوصیت مهم این مرورگر اپن سورس بودن اون هست.

شما می تونید آخرین اون رو از لینک زیر دریافت کنید:

**راهنمای استفاده از سیستم آر اس اس و فید در فایر فاکس:

**راهنمای استفاده از سیستم آر اس اس و فید در اینترنت اکسپلورر:

اگر مشکلی داشتید لطفا یا به من ایمیل بزنید و یا همینجا اعلام کنید.

امیدوارم که لذت ببرید!

موفق باشید

postheadericon فقط یه عکس

راستش خواستم بنویسم، دست و دلم به نوشتن نرفت…

گفتم فقط یه عکس بذارم…

اینو شب ۲۳ ماه رمضون گرفتم…

با یک دل پر از آه رفتم بالا پشت بوم…

یه شمع دستم گرفتم و رو به حرم امام رضا نشستم

از خونه ی ما فقط چراغ های حرم دیده میشه…

ولی خوب اینکه بدونی یکی می بیندت کافیه…

نشسته بودم و نگاه می کردم…

گفتم هم شب ۲۳ هست

هم شب جمعه

هردو ماله آقا امام زمان…

بشینیم  و حرف بزنیم تا شاید یک فرجی بشه

دوست نداشتم موقع اومدنش خواب باشم…

———————————————————-

کاش منو ببخشه…..

کاش دستمو بگیره و نذاره بیشتر از این پایین برم…

کمک….

من فقط یه کمک می خواهم…

یه نیم نگاهی بهم بنداز آقا جون…

postheadericon

سلام به همه

راستش نمی دونم چی بنویسم

فقط اومدم تا بنویسم!

می خواستم اول از همه ی دوستانم که در طی این مدت واسه وبلاگ نظر میگذاشتن تشکر کنم

خیلی لطف کردید…

باز هم می گم که …

اه…

اصلا نمی دونم چه مرگم شده!

از همه ی بازدیدکنندگان گرامی خواهشمندم این پست رو نادید بگیرن!

postheadericon

صبح ها وقت نماز

مادرم بعد دعا

توی تاریکی آن وقت سحر

جارویی بر میداشت.

چادرش را میبست

مضطرب..
با عجله.

مثل وقتی که کمی دیر شده.

مثل وقتی که زمان سخت و نفسگیر شده

سوی ایوان و حیاط

میدوید و میشست.

خاک و برگ و خس و خاشاک از راه

همه جا خوب و مصفا میکرد

آب و جارو میکرد

کوچه و خاک و گذر گاه تو را.

شاید این کوچه ببیند روزی

قد سرو و رخ چون ماه تو را

توی کوچه

دم صبح

توی تاریکی آن وقت سحر

گاهگاهی به افق مینگریست

زیر لب زمزمه ای میکرد و

میکشید از دل آه.

شاید آن کوچه بدیدست که اشک

میچکید از لب چشمش گه گاه

کی شود تا که بیایی ای شاه

بگذاری قدمت روی نگاه

کی میایی.
کی میایی.. ای ماه

به لب این دل پر غم

لب چاه

که کنی این شب ظلمت تو پگاه.


مادرم کوچه که جارو میکرد

 نم نمک آب به رویش میریخت

که اگر آمدی و شد گذرت کوچه ی ما

یا اگر سایه ی پر مهر شما گشت دمی
سایه ی ما
.

خاک آن کوچه و این خانه ز شوق قدمت

نکند برخیزد

نکند بهر نگاهی به دو
چشمان شما

چشم زخمی به شما انگیزد

گرد بر قامت و بر دامنتان ننشیند

خاطری خوب ز این کوچه بماند در یاد.

ولی ای دلبر هستی

ز صبوری فریاد

ز صبوری فریاد


صبح ها وقت سحر

بعد نماز

میدوم با عجله سوی حیاط

مثل آن دم که کمی دیر شده

مثل آن مادر خوبم که دگر پیر شده 

کوچه را بهر تو میشویم و باز

آب بر روی رخ خاک نشانم.

ای ناز

که اگر در گذری در روزی.

گذرت بر سر این کوچه فتاد

خاک بیچاره ی دل داده به زنجیر شود

بر نخیزد به تماشا و زمینگیر شود.

تا که جای قدمت بر بدنش بنشیند

جای ما بوسه به زیر قدمت بنشاند

جای ما

بوسه به زیر قدمت بنشاند..

زین سبب اشک ز حسرت

بچکانم بر خاک

که اگر چه نتوانم برسانم دستی

اشک من روی دل خاک رسد بر افلاک.

اگر آن سایه ی قدسی بنشیند بر خاک.

تو دلیل سخنم میدانی

جان جان

مردم از این حیرانی.

مردم از .

این همه سر گردانی.

.

مرد همسایه به طعنه دم صبح

نگهم کرد و بخندید و بگفت

تو گدایی و خریدارتو نیست

جای محبوب که در خانه ی مخروب تو نیست

رنگ رخسار تو آزار دهد چشمانش

برو در خانه نشین

دست کش از دامانش

آه………………

آه
از حرف صحیحی که به تلخی زد و رفت

جگرم سوخت خدایا

جگرم سوخت و رفت.

ولی ای دلبر من

جان جهان

ای ارباب

گر چه نالایق و پستیم و گنهکار و خراب

نگهی از سر این کوچه کنی

ما را بس

نگهی بر در بیقوله کنی

ما را بس

گر چه پستم……

گرچه خارم
گرچه ناچیز و حضیض

نگهی کن به ته کوچه

تو ای شاه و عزیز

روی دیوار ته کوچه به خطی با گچ

دخترم بهر شما نامه نوشتست

بخوان.

چند روزیست مکلف شده ام آقا جان

صبح ها بعد نماز.

چادر گل گلیم را بر سر

با حجاب و پر شوق

میدوم سوی حیاط

تا به قول پدرم

ای ارباب

شاید امروز ببینم
رخ تو

postheadericon

سلام به همه

ورود به ماه میهمانی خدا بر همتون مبارک باشه

راستش می خواستم معذرت خواهی کنم اگه یه مدت زیادی هست که آپ نکردم

راستش دست و دلم به این کار نرفت…

می دونید…

خیلی خسته ام…

خستکی ای از تمام وجود…

نمی دونم چرا ….

ولی می دونم از کجا این خستگی سراغم اومده…

دوستام می گن تو شادیت رو از دست دادی!

منم همین عقده رو دارم.

شدم یک آدم کلیشه ای…

شدم یک احمق کامل

شدم یکی که …

خسته ام خیلی خسته…

. از خودم خلی بدم میاد…

خیلی خیلی بدم میاد…

گاهی اوقات م خواهم خودم رو نصف کنم!

گاهی اوقات دوست دارم که کاش هیچ گاه نبوده باشم…

من فقط بلدم دل بشکونم…

خدام…

امام زمانم…

پدر و مادرم…

دوستام…

…….

خسته ام

خیلی خسته

کاش واقعا یک روبات بودم…

هیچ کس نفهمید و نپرسید که تو چرا اسم خودت رو گذاشتی “مرد نقره ای:…

کاش واقعا یک روبات بودم..

کاش…

خسته ام .. خیلی خسته

و حالا که این مطلب رو می نویسم دوست دارم گریه کنم….

ولی این کار رو نمی کنم

چون من هیچ احساسی ندارم.. دیگه حتی اشک هامم از من پیروی نمی کنن

چون من نمی خواهم یک بچه ی لوس باشم

چون من یک رباتم….