مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for the ‘روزانه’ Category

postheadericon دست پیش برای پس نیافتادن! میانمار،یک سکوت پر سر و صدا

بی شک می توان از درد آور ترین و رنج آور ترین مسائل روز، کشتار های “میانمار” رو نام برد.

صد البته همگی از این واثعه ی تلخ و عجیب رنج میبریم…. اگه شما جزو دسته ای هستید که از مسائل موجود در اونجا به مانند من بی خبر هستید لطفا این صفحه رو پیش از ادامه ی مطلب مطالعه کنید.

اما مقاله ی کوتاهی که در پیش رو دارید، مخصوص این کشتار فجیع نیست!

در زبان فارسی ضرب المثلی داریم به نام اینکه “فلانی دست پیش میگیرد که پس نیافتد!”.

مطمئنا میانمار کشتار بی سابقه ای است که توسط دشمنان انجام میشود. از نظر جغرافیایی منطقه ی مبانمار (مخصوصا آراکان) ، مکانیست که مدتهای مدیدی تحت تسلط مستعمران مخصوصا انگلستان بوده است(و دلیلی ندارد که الان نباشند! شاید فقط با کمی تغییر شکل!) . کشتار در این مناطق با توجه به دشمنی دیرینه ی بودیسم و اسلام، از نظر من امری خلاف معمول نبوده! ولی با این شدتی که در چند وقت اخیر اتفاق افتاده، در طول تاریخ بی سابقه بوده است.

ولی همانطوری که گفتم، مسئله ای که میخواهم به آن بپردازم، تنها میانمار نیست.

به یاد دارم در دوران کودکی پدرم به من گفت که اگر در شب در مکانی بودی که جیرجیرک ها آواز می خوانند، و دیدی ناگهان همه چیز ساکت شد، بدان خطری درکمین است. با خود فکر نکن که هرچه امن تر، بهتر! چرا که جیرجیرک ها متوجه خطری شدند که تو نشدی! و آن هنگام بیشتر حواست را به اطراف جمع کن، چشم هایت را به تاریکی ها بدوز و آماده ی انجام هر حرکتی باش!

میانمارکشتار بسیاروحشتناکی بود! به هیچ وجه نمیخواهم منکر آن بشوم! ولی عجیب ترین مسئله در مورد کشتار میانمار، سکوت جهانی معنا داری بود که بر فضا حاکم شد.

احساسی که به شخصه به من دست داد همان حس جیرجیرک های داخل جنگ بود! ازنظر من شاید این سکوت برای اینست که دقیقا ذهن جهان معطوف این بشودکه “چرا خارجی ها اینقدر سکوت میکنند؟” و اینقدر به این بپردازید که از بقیه ی چیز ها غافل بشوید…

برای من جالب بود بدانم که این “سکوت جهانی” واقعا چقدر “سکوت” است؟! هه هه!

خوب امتحانش برای من کاری نداره! وارد گوگل میشم و با نام میانمار جست و جو می کنم. به نظرتون چی میبینیم؟ بله سکوت تاریخی خارجی ها یعنی ۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار صفحه ی موجود در اینترنت! دقت کنید: “صفحه ی موجود در اینترنت“! نه تعداد جست و جو شده در اینترنت! که در این لیست میشه سایت هایی مثل “بی بی سی” ، “یوتیوب” ، “الجزیره” ، “صدای آمریکا VOA” و خیلی های دیگه رو هم پیدا کرد! عجب سکوت سنگینی! :دی

شاید بگویید که مهم این چندتا صفحه ی اینترنتی نیست! مهم اینست که هیچ عکس العمل بین المللی ای در برابر این حرکت صورت نگرفته! و در پاسخ باید بگویم چون ازنظر اونها و از نظر غیر مسلمانان چیز مهمی اتفاق نیافتاده! فرض کنید که به ما بگوید در اثر انفجار، چندین هزار وهابی کشته شدن! آیا ما عین خیالمان هست؟!  شاید حتی بعضی ها دست منفجر کننده را هم ببوسند!.. و این عکس العمل فضای بین المللی نسبت به مسلمانان است. افرادی که برایشان اسلام مترادف با تروریست است!

خوب پس به این نقطه رسیدیم که شاید دلیل سکوت پر سروصدای خارجی ها، سرپوش گذاشتن و بهانه ی دادنِ شلوغی دادن دست دیگران است! ولی چرا و چطور؟ ما باید از چه چیزی منحرف شویم؟

قبلا فکر میکردم شیعه کشی و مسلمان کشی به قصد آخر الزمان ، شاید فقط توهمی بیش، ساخته دست خودمان که مهم جلوه بکنیم نباشد. تا این حوادث اخیر و کشتار های سراسری شیعیان و مسمانان…

تا به حال به این اندیشیده بودید که چرا بیشتر افرادی که توسط ارتش آزاد سوریه دزدیده و کشته میشوند، شیعه هستند؟ آیا میدانستید جمعیت قابل توجهی از بحرین و کشور های مسلمانی که عموما با بیداری اسلامی رو به رو شدند، شیعیان هستند؟ (و طبیعی هم هست. چرا که معمولا قشر شیعه با فشار ها و مظلومیت های فوق العاده زیادی در بسیاری از کشور ها موجه هستند. دوستان زیادی در کشور های مختلفی دارم که این امر را تایید میکنند). تا به حال به این فکر کرده بودید که چرا نوار غزه بااینکه مورد هجوم و کشتار قرار میگیرد بیش از ۲۰ سال است که پا بر جاست؟ و چرا اسرائیل تا این حد با لبنان سر عناد و دشمنی دارد؟ و براستی چه دلیل دیگری میتوان برای دشمنی خارجی ها با ایران پیدا کرد؟…

پیشبینی مسلمان کشی برای آخر الزمان جزء جدا ناشدنی ای از آن بود. همیشه این توسط ائمه ی معصومین و قرآن کریم به گوش میرسید که اگر سرنوشتتان را عوض نکنید و بر چیزی که برای تان نوشته شده بمانید، کشته های زیادی خواهید داد.

کشته شدن تعداد بسیار زیادی از برادران و خواهران مسلمانمان در کشور های اطراف جای هیچ شکی ندارد!… نسل کشی های ارتش آزاد سوریه در سوریه و لبنان زبان زد خاص و عام است! جنایاتی که در یمن و بحرین به وقوع می پیوندد ، سال هاست که تیتر بسیاری از سایت هاست! هر روز و هر روز خبر هایی از کشته های نوار غزه در اخبار داریم! … آیا منکر این مطالبید؟… اگر آری، کافیست کمی در اینترنت با چشمی بینا جست و جو کنید تا حقیقت را بیابید!… و اگر نه، این را ببینید:

 

قطعا ۲۰,۵۰۰,۰۰۰ صفحه ی میانمار را به خاطر دارید! (یک ماه زمان وقوع فاجعه! و مدت گذشته از آن کمتر از دو ماه!)

جنایات سوریه:۱۲,۷۰۰,۰۰۰ صفحه (از ابتدای جریانات سوریه تا کنون – بیشتر از دو سال و نیم)

جنایات بحرین: ۲,۵۷۰,۰۰۰ صفحه (از ابتدای حریانات بحرین تا کنون –  بیشتر از دو سال)

جنایات یمن:  ۹,۸۳۰,۰۰۰ صفحه (از ابتدای حریانات یمن تا کنون –  بیشتر از یک سال)

جنایات عراق:  ۱۲,۷۰۰,۰۰۰ صفحه(از ابتدای حریانات عراق تا کنون – بیشتر از ۵ سال!)

و حالا واقعا حقیقت چیست؟ و چه چیزی قرار است در پوشش میانمار بر سر مسلمانان بیاید؟…

همه ی حرف من اینست! یه پیش بینی های احادیث اطمینان داشته باشید، با چشمانی بیدار ببینید و تصمیم بگیرید ، و سرنوشت خودتان را عوض کنید!

 

پ.ن: باز هم میگویم میانمار حقیقتی غیر قابل انکار است. جنایات صورت گرفته فوق العاده وحشتناکه…و من هیچ حرفی هم در مورد این موضوع ندارم!.. موضوع بحث من کلا چیز دیگری است!…

پ.ن- اضافات: اینکه شب قدر در سخرانی هایی که تلویزیون میگذاشت چیزی خیلی توجهم را جلب کرد. شهر حمص و حلب در سوریه، شیعه نشین هستند! ولی وضعیت الان آنان چگونه است؟!…

 

پ.ن۲: یک چیز جالب دیگه! حتی توی لینک های خبری هم که برید، در تمام این حوادث  دست آمریکا ، اسرائیل یا انگلستان در کار بوده! حالا یه واسه کمک، یا واسه پشتیبانی ویا برای ایجاد!… حتما یه نگاهی بندازید!

 

پ.ن۳: @مهدیار مطلب وحشتناکم این نبود! :دی

 

پ.ن۴: این روزها بازدید کننده ی محترمی داشتم به نام “چادر خاکی” . مطلب امروز رو با الهام از مطالب مفید وبلاگ ایشون نوشتم. با تشکر فراوان از زحماتشون

 

پ.ن۵: بعد کنکور هست و آماده برای خدمت گزاری! :)

postheadericon قبل،ظهور،بعد — بررسی سیر ظهور موعود

در بازه ی زمانی چند ماه مانده به ظهور چه اتفاقاتی رخ خواهد داد؟

براستی دوران ظهور و بعد از چگونه شکل خواهد گرفت؟

اینها از این قبیل پرسش هایی است که باید پرسیده شود تا راه درست رسین به موعود را دریابیم…

باید اینها را بپرسیم تا به بیراهه و کج راهه نرویم و از آنان نباشید که برای امام سربار وگمراه هستند..

از آن گذشته؛ چه کسی می خواهد از آخرین فرستاده ی خدا و باقیمانده ی خدا بر روی زمین جا بماند؟

از آنکس که وارث تمام پیامبران رحمت للعالمین است؟

واثعا هیچکس… ولی تنها شرط این این رستگاری بیشتر شدن اطلاعاتمان در باب ظهور است…

واقعا در این دوره ی زمانی چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟

احادیث زیادی حول محور نشانه های ظهور وجود دارد…

در بین این احادیث ۵ علامت بعنوان نشانه های حتمیه ی ظهور شناخته میشوند. بقیه ی این نشانه ها، علائم حتمیه نیستند. به این معنی است که ممکن است قائم ظهور کند و آنها روی ندهند.

در حدیثی از امام ششم، امام جعفر صادق (ع) آمده است که:

برای قائم ما ۵ نشانه است:

۱- خروج سفیانی

۲- خروج یمانی

۳- صیحه ی اسمانی

۴- کشته شدن نفس زکیه

۵- فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین بیداء  (۱)

 

می خواهیم به بررسی این علایم حتمیه بپردازیم و دوره ی زمانی قبل تا خود ظهور و سبب مدت اندکی بعد از آن را بررسی کنیم…

من نشانه های ظهر شده را به ترتیب بازه های زمانی که احتمالا اتفاق می افتند مورد بررسی قرار می دهم:

۱ و ۵ – خروج سفیانی و فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین بیداء :

ظهور سفیانی از اتفاقاتی است که قطع و الیقین رخ خواهد داد. بر اساس احادیث مختلف ظهور سفیانی قبل از ظهور امام زمان خواهد بود.(۲). سفیانی از نوادگان ابو سفیان است.(از نسل عتبة بن ابی سفیان).ذکر او “یا رب یا رب یا رب” خواهد بود و سرانجامش دوزخ استو او آنقدر پلید است که کنیزش را که از او بچه دار شده زنده به گور میکند.(۲۲)

او از دهکده ای به نام یابس قیام خواهد کرد.(۳).خروج و قیام او قبل از کشته شدن نفس زکیه است. عمر این قیام به ۱۵ ماه میرسد. و در طول این پانزده ماه ۵ ایالت دمشق، فلسطین، اردن و حمص را به اشغال و تصرف خود در می آورد و از این ۱۵ ماه عمر قیام خود را ۶ ماه صرف جنگیدن و ۹ ماه صرف فرمانروایی بر مناطق به دست آمده ی خود میکند. (۴). اینکه حکومت او چه مدت پس از ظهور ادامه پیدا خواهد کرد من اطلاعاتی در مورد آن نیافتم. ولی این موضوع قطعی است که تعداد روز های جکومت او قبل از ظهور حداقل ۱۵ روز است یعنی از زمان کشته شدن نفس زکیه تا خود ظهور (در این باب به قسمت کشته شدن نفس زکیه مراجعه فرمایید) . سفیانی تنها نخواهد بود. امام محمدباقر فرمودند که در شام دو گروه با او خواهند بود: اصهب و ابقع.(۵)… جالبست بدانید که بر اساس حدیثی از امام محمد باقر قیام خراسانی، یمانی و سفیانی هر سه در یک سال و یک ماه و یک روز رخ خواهد داد(۶). دز انتهای سلطنتش او لشکر خود را به دو قسمت تقسیم خواهد کرد. قسمتی از لشکر به سمت حجاز و قسمتی به سمت شام می روند. خود سفیانی در لشکری است که به سمت شام رفته. از در آستانه ی شکست فجیحی قرار میگیرد. سر انجام او و لشکری که با او است از سپاهیان اسلام شکست می خورد و خود او در زیر درخت بغوطه در بیابان حیره ی شهر دمشق(سوریه) کشته می شود.(۸) (ال. در این هنگام سپاه او که در راه مکه هستند در زمینی به اسم “بیداء” و به اذن آفریدگار فرو میروند. گویی که از اول نبودند.(۹)( در حدیثی ذکر شده که تنها دو نفر آن هم از قبلیه ی “جهینه” سالم میمانند(۱۰))

 

2- خروج یمانی:

گفته شده که یمانی در نزدیکی ظهور از یمن برای یاری حجت بن حسن (مهدی) قیام می‌کند. همزمان با شورش سفیانی در شام، او هم در یمن قیام کرده و مردم را به عقیده شیعه به حق و حقیقت دعوت می‌کند. یمانی از فرزندان زید بن علی بن حسین است.

امام محمدباقر فرمودند  « قیام سه نفر، خراسانی و سفیانی و یمانی در یک سال، یک ماه و یک روز به وقوع خواهد پیوست. میان آنها نظمی همانند نظم دانه‌های تسبیح حاکم است و یکی پس از دیگری می‌آید.» (۶)

از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده که فرمود: « در میان آنها ( خراسانی، سفیانی و یمانی ) پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست. او مردم را به حقّ دعوت می‌کند.» (۷)

۳- نفس زکیه :

بر اساس و روایات نفس زکیه جوانی است از آل محمد که در بین رکن و مقام کشته میشود.(۱۱). در باب کشته شدن نفس زکیه در احادیث این چنین یافتم:

امام محمدباقر در ضمن جدیثی طولانی فرمود: قائم به یاران خود میگوید: ای مردم! اهل مکه مرا نمیخواهند ولی من برای هدایت فرستاده شده ام تا آنچه شایسته است که شخصی مثل من به انها بگوید، گفته و با آنان اتمام حجت کرده ام. آنگاه مردی از یاران خود را می طلبد و به وی می گوید: برو نزد اهل مکه و بگو ای اهل مکه من فرستاده ی فلانی هستم او به شما میگوید: ما خانواده ی رحمت و معدن رسالت و خلافت میباشیم. ما ذریه ی محمد و سلاله ی پیغمبرانیم. مردم بما ستم نمودند و مارا در به در و مقهور کردند. و از هنگام رحلت پیغمبر تا کنون حق ما غصب شده است. اکنون از شما چشم یاری داریم؛ ار ما یاری کنید. وقتی آن جوان این سخنان را می گوید مردم به وی هجوم می آورند و در بین رکن و مقام اورا می کشند.(۱۲)

هم چنین بر اساس حدیثی از امام صادق فاصله ی کشته شدن نفس زکیه تا قیام حضرت قائم بیش از ۱۵ شب نخواهد بود(یعنی حتی ممکن است کمتر هم طول بکشد).(۱۳)

 

4- صیحه ی آسمانی :

بر اساس احادیث در هنگام ظهور دو صیحه ی آسمانی خواهیم داشت.

صیحه ی اول توسط جبرئیل خواهد بود. بر طبق روایتی او فریاد خواهد زد: ” آگاه باشید حق در پیروی از علی و شیعیان اوست”(۱۴). تمام مردم جهان این صیحه را به زبان خود خواهند شنید و این امری حتمی است.(۱۵)

صیحه ی دوم مربوط به شیطان است. بنا بر امام صادق (ع) میفرمایند که در پایان همان روز ( روزی که صیجه ی اول شنیده شد) شیطان صدا میزند آگاه باشید که حق در پیروی از عثمان و پیروان اوست و در آن مورد اهل باطل دچار تردید و اشتباه میشوند. ( به مانند این حدیث از امم رضا (ع) نیز نقل شده است)(۱۶).

 

اما لازم به ذکر است که در احادیث، در توصیف وقایع دوران ظهور به حوادثی مانند خروج خراسانی، خروج سید حسنی و خروج دجال هم اشاره شده. در همین راستا به این موارد نیز می پردازم:

 

– خروج سید خراسانی:

قیام خراسانی همراه با سفیانی و یمانی خواهد بود. گرچه در احایث اشاره شده که پرچم یمانی هدایت کننده تر هست.، ولی این دلیلی بر اینکه پرچم خراسانی گمراه کنننده هست ، نیست.

همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:« گروهی از مشرق قیام می‌کنند و زمینه حکومت مهدی علیه السلام را فرهم می‌سازند.» (۱۷)
امام باقر علیه السلام نیز فرمود:« صاحبان پرچم‌های سیاهی که از خراسان قیام می‌کنند، در کوفه فرود می‌آیند و آن گاه که مهدی علیه السلام ظهور کند با او بیعت می‌کنند.» (۱۸)
علی رغم جست و جوی گسترده ای که داشتم به هیچ اطلاعات به درد بخور دیگری از سید خراسانی نرسیدم.

 

– خروج سید حسنی:

یکی از قیام های پیش از ظهور قیام حسنی است که در احادیث بسیاری به آن اشاره شده است، خداوند متعال در حدیث معراج « در آن هنگام (هنگام ظهر) یکی از فرزندان امام حسن علیه السلام خروج می کند.»(۱۹)

به اعتقاد شیعیان سید حسنی جوانی‌ست که در آخر الزمان از سرزمین دیلم(محلی در گیلان کنونی) برمی‌خیزد و با سپاهی که بیشترش از مردم طالقان است، به کوفه لشکرکشی می‌کند و پس از پیروزی در آنجا، با مهدی بیعت می‌کند.

از جعفر صادق در باره سید حسنی اینگونه روایت شده‌است:

حسنی، آن جوانمرد خوشرویی که از طرف دیلم خروج می‏کند و با بیان فصیح فریاد می‌زند: «ای آل احمد! اجابت کنید دردمند پریشان حال را و از پیرامون ضریح جدش رسول خدا ندا می‏کند» پس گنجینه‏ های الهی در طالقان او را اجابت می‏کنند. [آن‌ها] گنج‌هایی از طلا و نقره نیستند؛ بلکه مردانی‌اند همانند قطعه ‏های آهن. بر اسب‏های چابک سوار شده و حربه‏ هایی به دست می‏گیرند. پیوسته ستمگران را می‏کشند، تا این‌که وارد کوفه می‏شوند؛ در حالیکه بیشتر جاهای زمین از لوث وجود بی ‏دینان پاک گشته، سید حسنی آن‌جا را محل اقامت خود قرار می‏دهد.» (۲۰)

چهل هزار نفر از زیدیه نیز در سپاه وی هستند، که البته در زمان بیعت حسنی با مهدی، حاضر به بیعت نشده و از سپاه وی جدا و پس از سه روز جنگی میان دو سپاه روی می‌دهد که همه زیدیه در آن جنگ کشته می‌شوند. علت شکستن بیعت این گروه اینست که حسنی هنگام رویارویی با مهدی از وی درخواست معجزه‌ای می‌کند، اما پس از معجزه، گروه زیدیه آن را سحر و جادو دانسته و نمی‌پذیرند.(۲۱)

 

– خروج دجال:

در باب خروج دجال و سرنوشت او حرف بسیار برای گفتن هست. هم اکنون تصمیم گرفتم یکی از مطالب آتی خودم رو به این موضوع اختصاص بدم. ولی یک خلاصه و چکیده در این مورد رو همینجا بیان میکنم.

تقریبا همه ی ما تمام نشانه های دجال و هر آنچه او خواهد کرد رو میدونیم.

تقریبا مشخص نیست که دجال از کجا بر خواهد خواست. ولی بر طبق احادیث، بعد از ملحق شدن مسیح(ع) به امام مهدی(ع) ، امام از مکه به بیت المقدس(محل فرمانروایی دجال) آمده و با او وارد جنگ میشوند. دجال پس از یک شکست مفتضحانه در کُناسه ی کوفه توسط امام به دار آویخته خواهد شد… (۲۳). از آنجایی که در تمام احادیث بعد از شکست دجال دوران رشد و زندگی و عدالت هست، پس بنده این اجتمال رو می دم که دجال آخرین فردی است که توسط موعود کشته خواهد شذ.. اخرین دشمن و بزرگترین دشمن…

شباهت جالبی که این حدیث با داستان های یهودیان دارخ اینه که آنها هم معتقدند نبرد آخرالزمان بین موعود و دجال به نام آرماگدون در بیت المقدس برپا خواهد شد. ولی آنان اعتقادی به شکست دجال ندارند.

 

براستی که ظهور حقیقیتی است که اتفاق خواهد افتاد.. به مانند طلوع آفتابی از پشت ابر های صبحگاهی…

اما ما چه خواهیم کرد؟

و چه انتخاب می کنیم؟

_______________________________

منابع و مواخذ:

۱-مکیال المکارم،ج ۲ / ص۱۸۵

۲- امام صادق(ع) اثباة الهداة ج۷/ص۱۸۸

۳-بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۵.

۴-اثباة الهداة ج۷/ص۴۳۰

۵- اعلام الوری، ص ۴۲۸

۶-بحارالانوار ج ۵۲ ص ۲۱۰ حدیث ۵۲

۷- بحار الانوار ۵۱ / ۶۸ حدیث ۱۱

۸-المجالس السنیه،ج۵،ص۷۲۳

۹- بحارالانوار ج ۱۳ ص ۹۵۱

۱۰- بحارالانوار ج ۱۳ ص ۹۵۴

۱۱- نشانه های ظهور او ، ص۱۳۷

۱۲- بحارالانوار ج ۱۳ ص ۱۰۹۸

۱۳- غیبت طوسی، ص ۲۷۱

۱۴- بحارالانوار ج ۱۳ ص  ۱۰۷۸ و مکیال المکارم،ج۲،ص۱۸۸

۱۵- امام صادق(ع) ، غیبت نعمانی،ص۲۷۴

۱۶-  بحارالانوار ج ۱۳ ص ۱۰۷۸ و ۱۰۷۹

۱۷- بحار الانوار ۵۲ / ۲۰۸ حدیث ۴۵

۱۸- بحارالانوار ۵۲ / ۲۱۷ حدیث ۷۷

۱۹- بحار الانوار ۵۲ / ۲۴۲ حدیث ۱۱۲ – ص ۳۰۱ حدیث ۶۶ – ص ۲۷۸ حدیث ۷۲

۲۰- بحار الانوار، جلد ۱۳ باب ۳۲ روایت مفضل بن عمر

۲۱-منتهی الآمال، ص۳۳۷

۲۲- اثبات الهداة ، ج۷،ص۳۹۸ – بحارالانوار ج۵۲ ص ۲۱۳

۲۳- اثبات الهداة ، ج۷ ، ۱۴۲-۱۷۶

postheadericon چرا باید فراماسون ها را بشناسیم؟

با اکثر افراد وقتی راجع به ماسون ها صحبت می کنم و جیله هایی که آنها به کار می برند در آخر یک جواب می شنوم:

دمشون گرم! ولی به ما چه! ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم!

و اینجاست که واقعا کمر انسان خم میشه… “خوب به ما چه؟!”

سوال قانع کننده ایه! و میشه تقریبا گفت که هیچ ایرادی بهش  وارد نیست…

ولی همونطوری که این سوال قانع کننده است، جواب قانع کننده ای هم داره!

چندی پیش بود که با یکی از دوستان صمیمی ام بر سر این قضایا صحبت میکردیم. و او در آخر به همین نقطه رسید! برای چند دقیقه مانده بودم چه جوابی به او بدهم!

جواب خودم را خودم میدانستم. ولی اینکه چگونه این جواب رو منتقل کنم که نه مورد تمسخر آنان قرار بگیرم و هم بتوانم پاسخ محققانه ای بدهم، فکر مرا به خود مشغول کرد.

در انتها اینگونه شروع کردم:

تمام چیز هاییکه به تو گفتم، مربوط به حال حاضر نیست!

ببین، بر اساس تاریخ تمدن بشری، تمام ادیان آسمانی به ظهور یک منجی در آخر و الزمان اشاره کردند. نتنها ادیان، بلکه اقوام هم به آمدن این منجی بشارت داده اند. از جمله اروپاییان که در داستان های آنان “آرتور” را به شدت فراوان میبینیم… همان “آرتور عادل” که با شمشیری که از دل زمین بیرون خواهد کشید پادشاه عادل تمام دنیا خواهد شد.

از بین تمام ادیان، دین اسلام اطلاعات جامع ترین به ما داده. اسلام ریشه ی خونی موعود، زمان تولد، پدران و خصوصیات موعود رو به تفصیل توضیح داده. از جمله ی این توضیحات اینه که او در نهایت پادشاه تمام جهان و عالم خواهد شد. و پیروز نهایی در هر میدانی خواهد بود. جالب اینه که تمام اطلاعات این دین با تمام داستان و اطلاعات ادیان دیگه راجع به موعود میخونه… و از همه مهمتر بر اساس تمام آن اطلاعات ما الان در آخر الزمان قرار داریم… می دونی این یعنی چی؟ یعنی اینکه هر لحظه احتمال آمدن موعود فراهمه… هر کسری از ثانیه و هر تپشی از قلب تو ممکن مربوطه به لحظه ی ظهور باشه…

اما همیشه در همه ی داستان ها ما میخونیم که نبردی در بین حق و باطل همیشه در جریانه.. اگر بر اساس این اطلاعات، حق در طرف موعود باشه، پس باطل چه کسی خواهد بود؟ تا حالا این سوال رو از خودت پرسیدی؟

اگر نپرسیدی باز هم تاریخ به این سوال پاسخ داده… درواقع تمام دوران همه چیز مشغول پاسخگویی به این جواب بودن… در تمام مدت در جلوی چشمان تو هستن و تو باز هم ندیدی…

در تمام مدت تو داستان ضحاک رو در شاهنامه فردوسی خوندی و نفهمیدی چرا مار روی دوش ضحاک سبز شد، نفهمیدی چرا غذای این مار ها مغز انسان بود… نفهمیدی که اصلا مامورت اصلی گرشاسپ چه بود! .. یا چرا کاوه ی آهنگ قیام کرد ولی فریدون بر تخت سلطنت نشست!… نفهمیدی که چرا به دماوند می گویند: ای دیو سپید پای در بند!… نفهمیدی که چرا نام بازی اساسین ۴ رو Revolation گذاشتن.. نفهمیدی که چرا صلیب شکسته در جلوی چشمان تو تکان دادند.. نفهمیدی که چرا سنگ سبز رنگ ضد چشم زخم به تو نشان دادند.. نفهمیدی که چرا هری پاتر بوجود اومد… نفمیدی که چرا این همه فیلم با زمینه ی ابر قهرمانی ساخته شد….

تو اون ها رو نفهمیدی … ولی به تو فهموندن که اسلام و موعودش همه اش کشکه! خیلی جالبه نه؟!

بر اساس تاریخ و اون چیزی که میدونی در آخر الزمان ، جبهه ای در مقابل موعود بر خواهد خواست… ادیان آسمانی قبلی نام های مختلفی به این جبهه دادند… ضد مسیح،Anti Christ و ۶۶۶ , Apocalypse، مسیح دروغین،مارضحاک و در انتها، اسلام که به آن لقب دجال رو داد…

انبیا به دو صورت مردم رو از این جبهه می ترسوندن.. یکی اینکه می گفتن دجال یک نفره.. و یکی اینکه می گفتند دجال یک نفر نیست… و صد البته هردو هم درسته… شما الان می ونید که دجال تنها نیست.. بلکه لشکری از افراد بدنال اونها هستن که با حیله ها و نیرنگ های مختلف انسان ها رو به سوی خودشون جلب میکنن…

و اما دجال.. فردی که یک چشم داره.. فردی که الاغی داره که با هر گامش از شرق تا غرب عالم رو میپیماید.. فذری که از هر تار موی الاغش تغکه ای گوش نواز به گوش میرسه… فردی که کوه هایی از غذا پشت سر داره.. و از همه مهم تر: کلی بنده داره! بنده هایی که اون رو میپرستن… بر طبق ادیان، او خودش رو به جای موعود جا خواهد زد.. اما در نبرد نهایی توسط یکی از افراد موعود کشته خواهد شد… او با تمام لشکر انبوهش شکست خواهد خورد.. و رویای سلطنت جهان را با خود به گور میبرد…

و حال شما میدونید که تمام ادیان الهی منظورشون چه کسی و چه چیزی بوده…

خوب ما در حال حاضر فراماسون ها، اعتقادات و تفکراتشون رو میشناسیم… فکر می کنی بعد از ظهور موعود چه خواهد شد؟

آیا این دجال پیشگان همچنان خواهند نشست تا موعود دنیا را بگیرد؟ خیر! و من اگر جای آنان باشم سعی می کنم کلک موعود را قبل از ظهور بِکَنم! ولی چون نمی توانم راه حل ساده ترین دارم!

خودم موعود را بسازم! دقیقا مطابق تمام آن چیز هایی که ادیان مژده داده اند! ولی با نماد ها و اهداف خودم! چند تا نبرد ابکی هم راه می اندازم و چند بار هم خودم را شکست می دهم که دیگران شک نکنند! جه کسی خواهد فهمید که موعود واقعا هنوز ظهور نکرده است؟ فوق فوقش اینست که از من معجزه می خواهند دیگر! ار تمام قدرت جادویی من هم نادید بگیرند، تکنولوژی روز من ۲۵ سال جلوتر از آن چیزی است که آنان حتی در ذهنشان بپرورانند… آنگاه ما همه را گول میزنیم و مالک جهان خواهیم بود و اگر موعود حقیقی آمد دیگر کسی به او توجه نمی کند! چون یکبار ظهور توسط ما شبیه سازی شده است!

بله.. در اینجاست که می فهمیم پیامبران چرا می گویند فتنه ی آخر الزمان سهمگین است!

براستی چگونه موفق خواهیم شد به امام زمان و به موعودمان در هنگام ظهور برسیم؟ اصلا از کجا معلوم آنکه ظهور کرده موعود ماست؟ حتی اگه از او معجزه هم بخواهی، نمیدانی این واقعا معجزه هست یا تکنولوژی ۲۵ سال دیگر… چه خواهید کرد؟

من جواب را به شما میدهم! تا کنون باید تقریبا دانسته باشید که دجال پیشگان(همون ماسون ها!) دیوانه ی نماد نگاری هستن! مکانی نیست که نمادی از آنان نباشد!  تنها راه شناخت ماهیت حقیقی آنان همین نماد هاست.. و همینطور شناخت هدف های آنان و اینکه می خواهند چه کنند.. و از طرفی شناخت دقیق موعود و مشخصات ظاهری و باطنی اون…

از طرفی دیگر نگران نباشید.. چرا که شما اگر واقعا بدنبال موعود باشید، موعود شما را درخواهد یافت .. و اونیز به سمت شما خواهد شتافت… فقط سعی کنید تا دشمن را به خوبی بشناسی تا گول نخوری و مانند خیلی ها دجال پرست نشوی…

و ای دوست خوب من.. حالا فهمیدی که چرا من بیشتر از ایران راجع به فراماسون های کثیف می نگرانم؟ و فهمیدی چرا سعی می کنم آنان را به همه ی جهانیان معرفی کنم؟…

اکنون به من بگو…. تو حق انتخاب داری… با کدامیک خواهی بود؟

آینده ی دنیا، مظهر لطف افریدگار و پدری مهربانو وارث تمام آفرینش؛ یعنی همان موعود…

یا:

کثیف ترین فرد یا افراد موجود درعالم، همانان که شکست خواهند خورد و این شکست وعده ی الهی است؛ دحال و دجال پیشگان ….

کدامیک؟

و این را بدانید.. هرثانیه ای که از ظهور موعود به تعویق بیافتد، ما مسئول هستیم و باید در محضر افریدگار پاسخگو باشیم… هر ثانیه… و برای همینست صالحان که ما برادران پیامبر لقب گرفته ایم….

postheadericon نماد های انحرافی در اسلام

امروز می خواهم راجع به نمادی صجبت بکنم که همه ی ما اقل کم چندین بار اون رو دیدیم ولی نمیدونم که حقیقتش چیه..

نمادی به نام ” دست فاطمه” و یا به نام دیگرش ” دست خدا”… (The Hand of Fatima or Hand of God)

البته اشتباه نکنید

شما در نام این نماد “دست فاطمه” نام حضرت فاطمه(س) ها را میبینید… بله این همان حضرت فاطمه ی خودمان است! ولی هیچ گونه ارتباطی به حضرت فاطمه ندارد.. این نماد یک نماد به شدت انحرافی است( دلیل این حرف را به تفصیل توضیح خواهم داد)

این نماد معمولا به صورت عکس، خالکوبی، گردنبند ، انگشتر و یا هر چیز دیگری که بتوان با خود حمل کرد، همراه خود می کنند.

بر اساس اعتقادات عامیانه این نماد سبب محافظت از اتفاقات بد و سبب دوری شیطان میشود.( بعبارت دیگر همان چشم زخم)…باور عامیانه ی مردم شیطان یک چشم و می تواند با آن دیگران را مورد آسیب قرار دهد. بوسیله ی این نماد می توان از خود و خانواده ی خود محافظت نمود…

بگذارید اول تاریخچه ای از این نماد بگویم..

این نماد در ابتدا در قبل از اسلام و در شمال آفریقا شکل گرفت.. سپس به خاور میانه و کشور های مسلمان راه یافت.. من تاریخ دقیقی از تولید این نماد نتوانستم بدست بیاورم.. ولی با توجه به اسامی ای که برای این نماد در نظر گرفته شده می توان حدس زد که تاریخ پیدایشش به قبل از اسلام باز گردد. اسامی ای نظیر “دست ماری” (مریم مادر حضرت عیسی)،و دست مریم(خواهر حضرت هارون) و … (+)

این نماد پس از ورود به عرب، به نام Hamse یا خمسه نام گرفت…

همچنین بر اساس اطلاعات پژوهش این نماد در ادیان همچون بودا و .. هم نفوذ کرده و در آنها کاربرد داشته است…(+)

عکسی از این نماد:

اما چه چیزی در این نماد مشکوک است؟

من توسط یکی از دوستانم با این نماد آشنا شدم. او نیز این نماد را از یکی از دوستان خارجی خود گرفته بود. در حقیقت هم اکنون در کشور های خارجی این نماد ، نماد اسلام و مخصوصا تشیع هست.

به جرات می توانم بگویم این نماد اصلا ریشه ی اسلامی ای ندارد. توسط مردم عامی وارد شده و نام گذاری گردیده و جزو قسمتی از خرافه های آنان قرار گرفته است. مشکل این نماد این عکسی نیست که در بالا میبینید

بلکه مشکل اینست که عکسی که میبینید یک عکس ناقص است! عکس کامل بصورت زیر است!

 

یک چشم در وسط آن! و جالب تر آنکه یک چشم چپ!

در بررسی های بیشتر به این عکس دیگر از این نماد هم رسیدم:

 

یک بز در وسط این دست!.. بزی که از حسب اتفاق بسیار شبیه به بز شیطان است!

و اطلاعات جالبی که باید در مورد خود این دست بدانید!

در برخی منابع آمده که این دست، دست راست است. در واقع دست راستی که از سمت ناخن ها بالا گرفته شده است. گرچه که در بسیاری از عکس ها چپ و یا راست بود دست مشخص نیست…(+)

اما کافی است کمی بیشتر به دنبال این عکس ها بگردید…

در بسیاری از عکس ها مشاهده می کنید که دستی که بالا گرفته شده یک دست “چپ” میباشد.(+) مثل عکس زیر:

 

در عکس بالا ، تعدادی از زنان با لباس های محلی ربی را میبینید که دست چپ خود را بالا آورده اند.. ناخن ها نشان میدهند که این دست، دست چپ است و درکف دست چپ نماد چشم به وضوح و آشکارا دیده میشود…

فکر نکنید این عکس ها را از آسمان می آورم! فقط کافی است شما هم کمی بگردید! باور کنید به قدری فراوان از این نشانه ها خواهید یافت که حالتان به هم می خورد! (+) (+) (+) (+)

برای اینکه بدانید من در جست و جو هایم تنها به یک عکس از “دست فاطمه” برخورد کردم که در پشت دست راست، آیاتی از قرآن روی آن نوشته شده بود.. به یاد دارید که گفتم این نماد در اسلام تزریق شد… پس قاعدتا باید در جایی اغییر یافته ی آن را دید وگرنه نمیشود بعنوان یک نماد مستعمل در روزگاران قدیم آن را مورد تحلیل قرار داد… این تغییر یافته ی این نماد و تبدیل شده ی آن به سبک اسلامی بود: همانطور که می بینید یک دست راست و ایاتی از قرآن بر پشت آن…

 

 خوب تا اینجا به سه نماد از نماد های مشکوک بر خوردیم، چشم چپ،  عکس بز شیطان، و دست چپ… که هیچکدام هیچ ارتباطی به اسلام ندارد!

وجود یک چشم بر روی یک نماد چه اشکالی دارد؟

پیامبر فرمودند: شیطان یک چشمی است..

در کمترین حالت این نماد برای من مسلمان و مخصوصا شیعه نشانه ی اصلی شیطان است.

و در قدم دوم.. یک بز بر روی این دست ها چه میکند؟ به همان دلیلی که بز نشانه ی شیطان است چشم چپ هم همان نشانه است و اگر شما دوست دارید حامل یک نماد ماسونی باشید، هیچ عیبی ندارد!!

به شخصه اصلا ورود این نماد به اسلام و سپس شناخته شدن آن به عنوان نماد اصلی شیعی و اسلامی در کشور های دیگر را، در هیچ صورتی اتفاقی نمیدانم… همونطوری که براتون گفتم این نماد هیچ ارتباطی با اسلام نداره…

شاید خیلی ها بگویید این همان نشان دستی است که بر بالای علم ها میبینیم.. در صورتی که اینچنین نیست… این یک علم است و یک دست در بالای آن.. نماد دستان بریده شده ی ابالفضل العباس(ع) .. و با نوشته های بیشمار عربی روی اون.. و بدون هیچگونه چِشم! این دو نماد را باهم قاطی نکنید!

 

یک چیز جالب تر!

آیا میدانستید بر اساس تحقیقات من، تنها راه جلوگیری از چشم زخم، دعا های خاصی است که پیامبر به مردم یاد دادند؟

ما در واقع هیچگونه نمادی برای جلوگیری از چشم زخم نداریم!  اکنون…

آیا این سنگ ها را به یاد می آورید؟

سنگ های چشم که برای جلوگیری از چشم زخم در هر گوشه ای به چشم می خورد!

یادم است اولین بار در کودکی وقتی این سنگ را دیدم از مادرم پرسیدم: چرا چشم؟

و واقعا چرا چشم؟

آیا می دانستید دجال دارای یک چشم است؟ و این چشم به چشم جهان بین معروف است؟ چشمی که می تواند همه ی دنیا را زیر کنترل خود داشته باشد!

و ایا می دانستید نماد اصلی چشم زخم ایرانی ها همان لوزی هایی است که در اطراف آن اسپند آویزان کرده اند؟

یکی به من در تاریخ نشان دهد در چه برهه ای ایرانی ها نماد چشم زخمشان یک چشم بوده است؟! یا اصلا یک حدیث به من نشان بدهید که بگوید این سنگ برای جلوگیری از چشم زخم مفید است!!

 

خواهر عزیز.. برادر عزیز…

چیزی هایی که هم اکنون خواندید، واقعیت بودند…

آری یک عمر چیز هایی که خورد ما دادند، دروغ هایی بود برای نماد نگاری خودشان…

و برای نفوذ در چیزی که همیشه از ا« می ترسیدند…

اگر شما نیز هم اکنون از یکی از این نماد ها استفاده می کنید؛ دو راه دارید:

۱- آن را دور بیاندازید! چرا که شما هم اکنون حامل یکی از اصیل ترین نماد هاس کابالایی و ماسونی هستید! ( مگر اینکه همچنان بخواهید مورد سو< استفاده قرار بگیرید!)

۲- راجع به آن بیشتر تحقیق کنید! الزامی نیست همه ی حرف های من رو باور کنید!!

در آخر شما مختارید و حق انتخاب دارید… ولی شما مسئولیت دارید چون حالا چیز هایی را می دانید که خیلی ها نمیدانند…

 

آخ داشت یاد میرفت! بد نیست این را هم ببینید!

postheadericon قبة الصخره یا مسجدالاقصی؟ مسئله اینست!

بذارید اول مقاله ام رو با یک داستان شروع کنم:

پس از پایان دوره ی حکومت خلفای راشدین، بین دو گروه مسلمانان برای اینکه چه کسی عهده دار خلافت اسلامی بشه نزاع سختی در گرفت… گروه شیعه بر این باور بودند که مقام خلافت فقط حق خاندان علی(ع) است. و اهل تسنن اعتقاد داشتند که خلیفه باید از بین افراد قبیله ی قریش برگزیده شود. سرانجام اهل تسنن موفق شدند و معاویة بن ابی سفیان – حکمران شام- که از بنی امیه و منتصب به قبیله ی قریش بود به مقام خلافت دست پیدا کرد. معاویه توانست نخستین سلسله ی عربی را  بر دنیای اسلام بر اساس طبق نظام موروثی که به مدت ۸۹ سال جکومت کردند را  پایه گذاری کند…

معاویه در سال ۴۱ هجری مرکز خلافت را از کوفه به دمشق(سوریه ی امروزی ) منتقل کرد. در ین دوران حکومت اسلامی توانست از غرب تا اسپانیا و کناره های اقیانوس اطلس و از شرق تا شمال هند و حدود چین پیش برود. در این هنگام قیام هایی که از طرف خراسان توسط شیعیان و به تحریک عباسیان انجام شد سبب پایان نهضت اموی شد. در طی این قیام هیچیک از خاندان بنی امیه نجات نیافتند و کشته شدند.. البته به غیر از یکی از امرای بنی امیه..

او در همان ابتدای امر توانست به افریقا و سپس از آنجا به اسپانیا برودو سپس دولت اموی غربی را بنیان نهاد.

در این دوران به سبب پیشرفت اسلام در کشور هایی با فرهنگ های مختلف ا زجمله مسیحیت، یهودیت، و ایرانی ( به دلیل فتح کشور های همچون روم باستان ، یونان و …) نسل جدیدی از هنر های اسلامی شروع به رشد کرد.. این هنر که بیشتر در معماری ها مشخص بود به نام “سبک اموی” در جهان امروز بالا گرفت…

امویان در دوران خود به تقلید از شیوه های قیصری و کسرایی شروع به ساخت کاخ های بسیار بزرگی برای خود کردند..

چند تا از بنا های ساخته شده در این دوران عبارتن از: مسجد جمع اموی در سوریه( یا به زبان محلی مسجد امّ یَد که سر امام حسین (ع) به آنجا برده شد) و مسجد قبة الصخره…

این مقدمه ی طولانی برای معرفی یکی از زیبا ترین این بنا هاست… بنایی که سال ها به دروغ نام مسجد الاقصی را بر آن نهاده اند…

این عکس را مشاهده کنید… چه می بینید؟

خوب جوابتون چیه؟

مسجدالاقصی؟!

نه اشتباه کردید!

- ااا آقا ما خودمون اینو تو اخبار دیدیم گفت مسجد الاقصی! چقده تو خنگی ها!!

خوب در جواب این موضوع باید گفت این مسجد الاقصی نیست.. بلکه مسجد قبة الصخره است! یکبار دیگه متن بالا رو کامل بخونید تا دقیق تر متوجه بشید..

و همینطور این عکس پایین:

 

حالا می فهمید چی رو به شما  قالب کردن؟!

اجازه بدید کمی بیشتر این مسجد قبة الصخره رو مورد بررسی قرار بدیم..

مسجد قبة الصخره.. با گنبدی طلایی و زمینی ۸ ضلعی

این مسجد در حقیقت در سال ۷۲ هجری قمری (۶۹۱ میلادی) در زمان عبدالملک مروان بنا گردید… این مسجد دارای طرح و نقشه ی بی مانندی بود و بعد از ان در هیچ مسجد دیگری تکرار نشد. معماری خاص این مسجد از نظر من بیشتر به کلیسا ها شبیه است…

بذارید راجع به این موضوع هم بیشتر توضیح بدم… وقتی شما وارد یک کلیسا بشید بیشترین چیزی که توی این نوع معماری تکرار شده، خورشید هست.. صد ها بار بیشتر از تصاویر عیسی(ع) و مریم(ع)… همچنین کلیسا های اولیه که ساخته میشدند به صورت یک دایره بودند. این نوع معمار هم اکنون نیز در کلیساهای به جا مانده از عهد شاه کنستانتین نیز دیده میشود.. این کلیسا ها بر یک زمین دایره مانند و به صورت دایره ساخته میشدند… و معمولا در سنگفرش های آنان هم نشانه ی خورشید نقش بسته بود… علاوه بر اون عجیب نیست که براتون روز شنیه (Sunday) برای مسیحیان روز کلیسا رفتن هست؟ sunday به معنی روز خورشید… همه ی اینها دست به دست هم میده تا نماد خورشید یک نماد اصلی برای مسیحیتِ تحریف شده، باشه…

و باز هم متن مقدمه رو به یاد بیارید که گفتم گشترش اسلام سبب پیدایش نوع خاصی از معماری اسلامی شد…

این مسجد بر همین اساس ساخته شد.. نوع خاصی از معماری مسیحیان… همینطور گنبد این مسجد که من رو به طور کامل یاد کلیسا های کاتولیک در واتیکان می اندازه…

البته نا گفته نماند که در طراحی این مسجد اط معماری ایرانی کمک گرفته ده است. ایرانی ها در آن زمان به تدهیب بر روی کاغذ معروف بودند ولی این نوع رو در معماری خودشون به کار نبرده بودن.. ولی با آمدن امویان برای اولین بار تصاویر تذهیب ایرانی بر روی معماری داخلی مسجد به کار رفت… از آن هنگام به بعد این نوع معماری خاص ایرانی در بین اعراب به “آرابسک” مشهور شد.. ارابسک (یا نام دیگر آن؛ اسلیمی) از روش های ایتکاری مسلمانان برای معماری بود که از تلفیق گیاهان پر پیچ و خم و بیپایان ساسانی و برگ های درختان مختلف که نماد های مختلف منطقه ای بودند به کار برده میشد.

معماری داخلی مسجد قبة الصخره

تا اینجا که آشنایی با این مسجد بود.. اما حقیقت این مسجد چیست؟

باید بگویم اگر با حرف های ابتدایی من پنداشتید که این مسجد فارغ از هرگونه ارزشی است کاملا اشتباه کردید..

به نقل مستقیم تاریخ، در این مسجد ، سنگی است که برای سه ادیان آسمانی: اسلام، مسیحیت و یهودیت مورد احترام است. در اثر آمده است که در شب معراج محمد پسر عبدالله پیغمبر اسلام از روی این صخره سوار بر براق و به معراج رفت. در سفرنامه ناصرخسرو ادعا شده‌است که به هنگام ورود پیامبر به مسجد، آن صخره پیش پایش از زمین بلند شد و پس از عروج‌اش، آن سنگ دیگر روی زمین برنگشت.

تخته سنگ مذکور

 

جالبه بدونید که اهمیت این مسجد به قدری بالاست که در زمان امویان در بازه ای طولانی بدلیل اینکه مکه تحت تسلط آل زبیر بود که با امویان بیعت نکرده بودند، امویان در تلاش بودندکه مکانی را به جای کعبه برای مسلمانان بسازند. و سپس این مکان را بنا کردند.. گرچه پس از آن مدت زیادی طول نکسید که مشکل مکه حل شد! به همین دلیل است که شما صحن های اطراف این مسجد را مکانی بسیار باز می بینید… در حقیقت این مسجد برای طواف کردن ساخته شده بود.. اعمالی دقیقا به سان مسجد الحرام…

متنی که خوندید متنی کامل و جامع بود در باره ی هر آنچه که باید در مورد این مسجد دانست… گوشه های پنهانی که در هر جایی نمی توانید آنان را بیابید…

امیدوارم با خوندن این مقاله این سوال به ذهنتون باید که : مسجدالقصی واقعی کجاست؟ چرا تا این حد مشهور است و چرا خراب شدنش اینقدر مهم است که به جایش یک مسجد دیگر را به خورد ما داده اند…

همچنین بخوانید:

* تازه ترین حفاری ها در مسجد الاقصی

* آخرین تصاویر تخریب مسجدالاقصی

*رانش زمین در مسجد الاقصی( به نظرتون اینها هه الکیه؟!)

 

منبع:

- کتاب هنر های خاور میانه در دوران اسلامی نوشته ی نعمت اسماعیل علام

- ویکی پدیا

 

 

postheadericon گمشده

نزدیک غروب بود… آفتاب به سختی در لب دریا دیده میشد…

صدای امواج می امد…

آسمان یکدست قرمز و صاف بود… تنها لکه لکه های کوچک ابر بودند که این یکدستی را بر هم میزدند.. لکه های کوچکی که هنوز سفید مانده بودند.. در واقع تنها نقاط سفید ان آسمان آبی

پیر مرد و پسرک در گوشه ای از این ساحل بینهایت بر روی تکه ای از صخره های ساحلی نشسته بودند..

امواج دریا به ارامی به ساحل میخوردند و صدای حاصل از آنها همانند ترانه ی گوش نوازی پراکنده میشد…

پیرمرد سیگار جدیدی از کت خود بیرون اورد و روشن کرد…

پک عمیقی به سبگار خود زد و مجدد صحبتش را ادامه داد:

-نگفتی پسر… چرا اینقدر به فکر دیگرانی؟ گگاهی اوقات اینقدر به فکر اونهایی که اصلا از خودت هم غافل میشی… یکمی هم به خودت فکر کن.. همیشه اعصاب آدم رو سر این موضوع خورد و خاکشیر می کنی…

پسرک آرام بود و فقط گوش میداد.. گوش میداد و به افق سرخ مینگریست…

هنوز هم در جست و جو بود.. در جست و جوی هرچیزی که بتواند خبری از گمشده اش بدهد..

شاید یک کشتی که به سمت ساحل بیاید…

شاید بک بطری که در آن نامه از گمشده اش باشد…

شاید دودی به نشانه ی نیاز به کمک…

پیر مرد پکی دیگر به سیگارش زد و دود غلیظ و تهوع آور سیگار را به صورت پسرک فوت کرد… به ناگاه تمام افراد پسر را ؛ اعم از کشتی و بطری و .. را دودی غلیظ فرا گرفت.. پسرک به سرفه افتاد ولی برای اینکه پیرمرد ناراحت نشود جلوی سرفه هایش را گرفت…

پیرمرد تکرار کرد:

-بگو دیگه .. چرا؟ … من یک جواب قانع کننده می خواهم…

پسرک چشمانش را از افق که دیگر تقریبا تاریک شده بود بر گرفت و بست..

چگونه میتوانست به پیرمرد بفهماند که او در امید آنست که شاید هر فردی که او به آن کمک می کند و یا هوایش را دارد، گمشده ی او باشد..

چطور به او بگوید به آن امیدی به هرکس کمک می کند که شاید روزی یکی از آنها گمشده اش باشد… و از این میترسد که شاید روزی خود را بر گمشده اش ترجیح دهد…

پسرک با دود دیگری که اینبار واقعا بینی اش را می سوزاند به خود امد…

هوا تقریبا تاریک شده بود…

پیرمرد آخرین پک را به سیگارش زده بود و سپس آن را در زیر پا خاموش کرد…

زیر لب غرولند میکرد و گفت: همتون همینطورید .. وقتی بزرگ بشید حساب کار دستتون میاد… سپس ایستاد و لخ لخ کنلن مسیری که امده بود را برای بازگشت در پیش گرفت…

پسرک تنها بر روی سنگ ها مانده بود.. چشمانش را باز کرد و به دریا نگریست…

او به کارش ایمان داشت… او میدانست که سرانجام یکی از همین افراد، گمشده ی اوست…

 

پ.ن: با دیدن نوشته های وبلاگ احرار هوس نوشتن کردم.. خیلی وقت بود ننوشته بودم..

پ.ن: برداشتی آزاد از یک داستان واقعی…

postheadericon ۶ میلیارد مهره ی دومینو

چند روز پیش با یکی از دوستام یکی دو ساعتی سر اینکه ایا من می تونم دنیا رو تغییر بدم یا نه داشتیم صحبت می کردیم…

دیگه کم کم داشتم با حرفاش قانع میشدم که یک بازی یادم اومد…

بازی دومینو…

کلی مهره رو پشت هم میچینی و بعد با انداختن اولین مهره همه ی اونها روی هم سقوط می کنن.

منم از این بازی رو برای اون گفتم.. ولی با این تغییر:

خوشبختانه قانع شد!

تغییر جهان ساده است:

- اگر بخواهید …

- اگر دیدمان را نسبت به همه چیز عوض کنیم…

postheadericon مواد مخدر – قسمت اول – شناخت مواد مخدر و راه های مقابله با آنها

برای نوشتن این پست تردید زیاد داشتم.

چرا که موضوع انتخابی من، علاوه بر اینکه از موضوعات مهم در بین جوانان است،ماهیتی مبهم دارد.

هم اکنون شما شاهد دو مقاله با عنوان موضوع مواد مخدر خواهید بود که در دو قسمت ارائه خواهد شد. لازم به ذکره که اطلاعات جمع آوری شده در این مقالات از سایت های متعددی است که در انتهای مطلب آمده اند.

همچنین مقوله ی مواد مخدر مقوله پیچیده ای است. خیلی از ما به شخصه آنان را تجربه نکردیم و نمی دانیم با چه احساس هایی همراه خواهند بود. پس لطفا از هرگونه پیش قضاوت و یا قضاوت همراه با شک و تردید ممناعت کنید؛ لطفا! :D

 

در سال های اخیر زندگی ام، از دو چیز بیشترین تنفر را داشتم: مشروبات الکلی، و مواد مخدر

و بدلیل سنی هم که در آن بودم، و محیط هایی مانند مدرسه و به طور کلی اجتماعی که در آن بودم با این دو مورد دست و پنجه زیاد نرم کرده ام!

می توانم بگویم که آسیب مواد مخدر بسیار از دیگر آسیب ها بیشتر خواهد بود. مواد مخدر چیز هایی هستند که استعاملشان نه تنها به روح و جسم، بلکه به جامعه ی موجود در ان صدمه می زنند.

سخت تر از آنها دیدن کودکان و نوجوانانی است که به آنها گرفتار شده اند. کودکانی که از برگ های گل نازک تر و پاک تر هستند و نوجوانانی که آینده ی خود را با این مواد می فروشند.. ولی چرا؟ احتمالا این چرا برای من ابدی خواهد ماند…

از دیدگاه من مواد مخدر، مواد مخدر هستند. فرقی ندارد سیگار باشد، آدامس باشد، پوردی باشد، قرصی باشد و یا خیلی حالات دیگر… من مواد مخدر را با آسیبش می شناسم؛ نه با شکل و طرح و رنگ و اسم. همچنین به این موضوع کاملا واقف هستم که مواد مخدر در برخی موارد به خاطر خاصیتشان نجات دهنده هستند. پس چیزی که می خوانید مربوط به اعتیاد و عدم استفاده ی صحیح از آنهاست…

به طور کلی مواد مخدر به سه دسته ی مواد سستى ‏زا ؛ مواد توهم‏ زا و مواد توان‏ افزا طبقه بندی میشوند. این طبقه بندی ها خود شامل دسته های طبیعی و مصنوعی هستند.

اگر بخواهیم تعریف کلی ای از این مواد داشته باشیم باید گفت که مواد سستی زا موادى هستند که مصرف آن بر روى سلسله اعصاب مصرف‏ کننده اثر گذاشته و در نتیجه فعالیت فکرى و بدنى او را سست نماید؛ مواد توهم زا که با مصرف این مواد فرد دچار اوهام حسى و بصرى می ‏شود و مواد توان افزا که همانطور که از نام آن مشخص است برای افزایش توان در امور مختلف مانند فعالیت های سخت بدنی یا طولانی مورد استفاده قرار میگیرد.

به دلیل گسترده بودن این مباحث ترجیح می دم از الان در این مقاله موادی رو معرفی کنم که یا تا به حال دیدمشون و یا راجع به اونها شنیده ام. ملاک قرار گیری این مواد در این لیست به خاطر دسترسی راحت، مورد استعمال قرار گرفتن فراوان و دیدن مصرف آنها در اماکن عمومی است. بهتون اطمینان میدم اینها الکی نیستن، از آسمون هم اینجا نوشته نشدن و اگه شما اسمشون رو اینجا می بینید یعنی به دفعات بسیار زیاد در مدارس هم استفاده شدن.

 


من مقام اول این لیست رو اختصاص میدم به بدترین و پر آسیب ترین، در دسترس ترین و کثیف ترین ماده ای که تا حالا دیدم…

ناس :

ناس یکی از کثیفترین و تهوع‌آورترین موادی است که در دسته مخدرهای توهم‌زا قرار می‌گیرد و هرچند پلیس کشورهای مختلف آن را مخدری مانند سیگار محسوب می‌کند و داشتن آن جرم محسوب نمی‌شود، اما این ماده به خاطر نوع استفاده آن، مواد سازنده‌اش و نوع مصرف‌کنندگانش، در ایران یکی از مفلوکترین و تو سری خورده‌ترین مخدرها به حساب می‌آید.
این ماده که تا همین چند سال قبل در بسته‌های پلاستیکی درب و داغان، شبیه حنا، وارد ایران می‌شد. باقیمانده ی آن را می توانید در پلاستیک های کوچک و دقیقا مانند پودر پسته مشاهده کنید…

ناس از برگ درختی به نام بتل به دست می‌آید که در اندونزی، مالزی، فیلیپین، چین، تایوان، کامبوج، ویتنام، لائوس، هند و پاکستان می‌روید. برگ‌هاى آن را اگر تازه باشد، می‌جوند ولی معمول‌ترین شیوه مصرف آن استفاده از خشک کرده آن است.

برگ‌های خشک شده درخت بتل را می‌کوبند، سپس آن را با کمی آشغال مثل خاک سیگار و آهک قاتی کرده و با انگشت می‌چپانند زیر لثه، پس از چند دقیقه مکیدن هم با یک تف غلیظ پرت می‌کنند بیرون… یا اگه طرف خیلی سوسول باشه توی یک دستمال کاغذی میپیچه و در پشت لبش قرار میده…

مصرف کوتاه‌ مدت آن عوارضی چون استفراغ و تهوع را در صورت حساس‌بودن فرد به دنبال دارد و افرادی که آن مصرف می‌کنند اثرات تخدیر آن را می‌خواهند اما عمده‌ترین اثر آن سرطان معده و مری است.

توصیه ی اکید مرد نقره ای: اگر کسی رو میشناسید که از اینماده استفاده می کنه سریعا یک کاری واسش بکنید!

 

مقام بعدی رو به ماده ای می دوم که اسمش رو بار ها شنیدید.. تقریبا بیشتر افراد سیگاری به این ماده هم اعتیاد دارن. بیشترین آسیب پذیری اون در روستا هاست.. در مسافرت که بودیم کمتر خانه ی روستایی ای بود که بوی این مواد را ندهد!! این ماده چیزی نیست بجز

تریاک

تاریخچه :
قدیمى ‏ترین و مشهورترین ماده مخدر است که از گیاه خشخاش به دست می‏ آید. این گیاه حدود ۲۵۰۰ ســــال قبل در منطقه مدیترانه کشت مى ‏شده است. سابقه این گیاه را    تا ۵۰۰۰ سال قـــــــبــل هم ذکر می ‏کنند. از آثارى که از سومریها باقـــى مانده اســــت، چــنین بــر می ‏آید، آنها این ماده را استعمال می ‏کرده اند و با آن گیاه شادى بخش می ‏گفتند. در نوشته‏ هاى هومر از تریاک نام برده شده است.
شکل ظاهرى :
تریاک شیره منعقد شده تخمدان کال بوته خشخاش است که از نظر علمى به پاپاور معروف است. تریاک آماده مصرف، ماده ‏اى است خمیرى به رنگ قهوه‏اى که بر حسب نوع و منطقه کشت خشخاش و آب و هواى منطقه پرورش از قهوه‏اى روشن تا تیره وجود دارد نامهاى دیگر آن افیون، اپیوم و تریاق می‏ باشد.
الکالویید :
تریاک داراى ترکیبات بسیارى است که تاکنون ۲۵ نوع موثر آن شناخته شده است. مهمترین آلکالوییدهاى تریاک عبارتند از مرفین، نارکوتین، پاپاورین، تبائین، کدئین و نارسئین.
نحوه مصرف :
- تدخین به وسیله وافور و یا با وسیلى مانند آن مثل قلیان، قلقلی، سیخ و سنگ
- استفاده به صورت قرص
- حل کردن در آب یا چاى و نوشیدن آن
عوارض :
- مغز: وابستگى (اعتیاد)، بی‏خوابى هنگام شب، خواب الودگى در طى روز
- تغییرات شخصیتی:
۱-کاهش علائق و انگیزه‏ها
۲-کاهش احساس مسئولیت
۳-کاهش توجه به تحصیل، شغل و خانواده
۴-افسردگى و بی قراری، پرخاشگری، اغماء به دنبال مصرف زیاد
- گوارش: تهوع و استفراغ، کاهش اسید معده و اختلال در هضم غذا، کاهش فعالیت روده ‏ها و یبوست مزمن، بی‏ اشتهایى و کاهش وزن، سوء تغذیه، خشکى دهان، اختلال در کبد
- پوست: خارش، تیره شدن رنگ پوست، تیرگى لبها، کهیر
- بیضه و تخمدان: کاهش توان و میل جنسی، بهم خوردن دوره ‏هاى قاعدگى در زنان
- تضعیف دفاع بدن علیه بیماریها: بی ‏حسى و عدم تعادل بدنی‏، عفونت ریه، یست تنفسى به دنبال مصرف زیاد، انقباض مردمک چشم

 

کامل بودن مطلب رو حال کردید؟! حتی روش استفاده هم نوشته بود!

 

ماده ی بعدی زیاد با اسمش شناخته شده نیست. این ماده از محصولات تریاکه… به نسبت بدست آوردنش ساده است ولی تاثیر فوق العاده بالایی داره .. بی نهایت بیشتر از خود تریاک..

شیره تریاک:

پس از تیغ زدن گرز خشخاش، ماده ‏اى شیرى رنگ از آن خارج می ‏شود که به آن شیره تریاک گویند. این شیره در مجاورت هوا تیره شده به رنگ قهوه ‏اى تبدیل می ‏گردد. روش ساخت دیگرش هم اینست که با یکسری تغییر و تحولات در خود تریاک بعد از کشت، اون رو با مقدار زیادی آب می جوشونن تا یک شیره ی سیاه رنگ و غلیظ ازش خارج بشه..

پس اگر روزی یک کاسه ی فلزی نسبتا سیاه دیدید که بوی خیلی تلخی میداد بدونید که مربوط به شیره ی تریاکه..

برای استعمال این ماده به یک منبع گرمایی (معمولا منقل) است. این شیره در مجاورت این حرارت تبدیل به بخار میشه.. سپس بخار این ماده مورد استشمام قرار میگیره.. به خاطر همین عوارض پزشکی اش دو چندان است!

توصیه ی مرد نقره ای: به این دو ماده حتی نگاه هم نکنید! ول یمعتادین به این مواد خیلی تابلو هستن. به دلیل استعمال این مواد از مجاری تنفسی معمولا دچار آبریزش بینی هستن. همچنین بدنشون به محرکه های ریوی و فعالیت های بدنی به شدت عکس العمل نشون میده… دهنشون هم اکثر اوقات بوی بدی میده!

استعمال این ماده بیشتر مربوط به نواحی کرد نشین میشه… البته این یکی دیگه از مواد رایج در روستا هاست… دیگه چیز بیشتری راحع به اینا نمیدونم!

 

ماده ی بعدی رو بیشتر داخل فیلم ها دیدیم.. یا بهتره بگم اسمش رو فقط داخل فیلم ها شنیدیم. این ماده به اسامی مختلفی منتشر میشه و اسمش در بازار به این با کلاسی نیست!

مارى ‏جوانا :

در آمریکا برگها و گلهاى شاهدانه آمریکایى را خشک می‏کنند و از آن توتون سبز رنگى به دست می‏ آورند که همان ماری‏ جواناست. چون این توتون خیلى زبر است براى پیچیدن آن از چندین دور کاغذهاى سفید یا قهوه ‏اى رنگ استفاده می‏کنند و آن را ریفر مى ‏نامند. مشتاقان آن را به صورت دسته‏ جمعى در محل هایى به نام تی‏پاد تدخین می‏کنند. این سیگار به کندى می‏سوزد و خیلى زود خاموش می‏گردد، به همین علت معتادان با پکهاى سریع و دسته‏ جمعى مانع خاموش شدن آن می ‏شوند و براى این که از این سیگار استفاده کامل بشود در اماکن سر بسته استعمال می‏گردد.

 

ماده ی بعدی به نظر من مخرب ترین ماده ی دست ساز بشر است…

کراک :

مشتقى از کوکائین است که جنبه اعتیادآورى آن بسیار زیاد و اثرات جانبى آن دهشتناک است. در واقع کراک، کوکائینى است که دستکارى شده و غالبا با پیپ هاى شیشه‏اى دود می‏شود. براى معتاد شدن به کراک فقط چند پیپ کراک کفایت می‏کند. من این ماده رو از نزدیک ندیدم. ولی چیزی که راجع به آسیبش می دونم اینه که سیستم دفاعی بدن رو کلا از کار می اندازه. این به این معنیه که بدن شما از داخل توسط میکرب ها و باکتری ها احاطه میشه و یعنی از داخل میگندید(تصورش هم وحشتناکه!) به همین دلیله که می شنوید فلانی بدنش کرم داشت یا مثلا گوشش کنده شد بعد کلی کرم ریخت بیرون!

 

انواع آدامس های مخدر:

تنوع این آدامس ها فوق العاده بالاست. من راجع به توزیع این آدامس ها در مدارس از دوستانم حرف های زیادی شنیده ام. بر طبق اطلاعات من بیشترین آدامس خدر توزیع شده، توعی آدامس با درصد خاصی الکل(فکر می کنم ۵%) است. گرچه این درصد کار خاصی نمی تواند انجام دهد ولی من فکر می کنم فراهم کردن زمینه برای اعتیاد به سیگار است. نوع معروف دیگر این آدامس ها پان پراگ است که خود مشتق شده از ناس است.این ادامس ها با عنوان خوش بو کننده ی دهان با طعم نعنا وارد ایران شد. ولی حقیقتا با ناس هیچ تفاوتی ندارد! شاید کمی خوشمزه تر!

 

قرص اکس:

قرص های روانگردان مباحث طول و درازی دارند. مدت ها پیش راحع به این قرص ها و توضیع اون در بین مدارس مطالب زیادی شنیده بودم. اما الان با قرار گیری در احتماع اثری از آن نمی بینم. فکر میکنم در حال به خاطر خطرات هنگام مصرف، این قررص به پارتی ها محدود شده است. در عین حال فقط به خاطر خطرناک بودنش در این لیست آوردمش و من مدتهاست نه راجع به آن شنیده ام و نه دیده ام!

 

در پایان لطف کنید به این حقیر برچسب عمله بودن را نزنید! خدا رو خوش نمیاد! خوب حالا یکم تجربه ام بالاست دیگه!

امیدوارم این زمینه رو فراهم بکنه برای این که هیچکس به سراغ این مواد نره… دردناک ترین چیز اینه که ببینی دوستت در دامن اعتیاد افتاده و تو هیچ کاری نمی تونی بکنید

اگر دیدی دوستتون داره سیگار میکشه، کمکش کنید و قانعش کنید که این کار رو نکنه… سیگار یک پله.. یک پل بدون انتها…

منتظر مقاله ی دوم من در این مورد باشید…

 

پ.ن۱: نرید سوء استفاده کنید! به من ربطی نداره ها اگه رفتید این کارو کردید!

منابع:

پایگاه پزشکان بدون مرز

راسخون

ستاد مبارزه با مواد مخدر

 

postheadericon کمیک استریپ: بیرون بازی کنیم

این کمکی استریپ واقعا توجه منو به خودش جلب کرد!

یکم کیفیتش پایینه ولی خدایی خیلی معنی داره!! :) )

منبع:How To Geek

postheadericon راز بارکد ها چیست؟

یک مدته که دارم روی یک قضیه ای کار می کنم…

بذارید ایدفعه شما رو هم با این روش تحقیقاتیم آشنا کنم.

قطعا شما بارکد محصولات رو میشناسید.

بار کد ها نوعی نمایش تصویری اطلاعات بر روی سطوح است که اطلاعات آن را می‌توان توسط ماشین بازخوانی کرد. بارکدهای اولیه اطلاعات را در قالب عرض و فاصله خطوط موازی چاپ شده ذخیره می‌کردند. هرکدام از این خط ها با خصوصیات خاص خودش، حامل یک عدد هست.

بعنوان مثال کد زیر رو نگاه کنید.

the barcode printer: free barcode generator

هر عدد برای خودش کد خاصی رو داره. مثلا:

 

به همین ترتیب هست که با اسکن لیزری این بارکد ها و انتقال اونها به رایانه، یکسری اطلاعات مشخص میشه.

اما بارکد ها نیر مانند تمام چیز ها دارای قوانین خاص خودشون هستن.

یعنی به این صورت نیست که هرکس هرچیزی که خواست بتونه روی بارکد خودش بنویسه.

شما می تونید در این شکل الگو های پر کردن و نوشتن این اعداد در بارکد ها رو ببینید:

راستیتش رو بخواهید من نمی دونم که این کدها تحت نظارت چه شرکتی طراحی و ساخته و بین المللی میشه. ولی می دونم توی ایران این طرح با اسم “ایران کد” بصورت رسمی توسط دولت برای شناسایی کالا های ساخته شده در داخل انجام شد.

چیزی که در ادامه میارم حاصل دیده های شخصی و تحقیق روی تعداد زیادی بار کد هست. من قضاوت و اتهام اینکه من یک خلی مانند بقیه هستم رو به خودتون واگذار می کنم:

اینها عکس هایی هست که من از تعداد زیادی بار کد مواد مختلف تهیه کردم. البته در این زمینه دوستانم نیز خیلی به من کمک کردن و من ازشون همینجا تشکر می کنم:

 

(برای بزرگنمایی کلیک کنید)

 

خوب به نظرتون چه چیز مشکوکی در این بارکد ها دیده میشه؟

یکبار دیگه با دقت نگاه کنید…

راهنمایی تون می کنم: عدد سمت راست و عدد وسط و عدد سمت چپ تمام بارکد ها با همدیگه برابر هستن!

دقیقا مثل الگویی که براتون نوشتم.

ولی حالا به نظرتون این کد های مشابه ترجمشون چی میشه؟

با ترجمه ی این کد ها به زبان عددی به این عدد میرسم: ۶۶۶

 

و به نظرتون آیا این عجیب نیست؟

برای من که خیلی عجیب بود.. به خاطر همین در اینترنت بدنبال این توهم گشتم..

نتنها در سایت های ایرانی.. بلکه در سایت های خارجی و به این نتیجه رسیدم که ۱۴۸٫۰۰۰ نفر این مورد فمیده و به اشتراک گذاشتن. به این لینک گوگل مراجعه کنید(به نظرتون هنوزم من خُلم؟!)

همونطوری که میدونید عدد ۶۶۶ عدد شیطان هست. و عددی مقدس برای ماسون ها…

ولی چرا باید در ایران اینطوری باشه؟ اینها که توسط “ابران کد” ساخته شده اند؟

یا اصلا چرا باید بیشترین تکرار این عدد روی مواد غذایی باشه؟

جواب سوال اول سادست. احتمالا یک سری از قوانین کلی طراحی بار کد هست که باید برای طراحی بارکد از اون استفاده بشه. به همین دلیل احتمالا حضور اون رو در بسیاری از بارکدهای ایرانی میبینیم…

اما برای سوال دوم.

سال ها پیش مستندی دیدم به نام شهادت آب

در این سی دی بیان میشد که آب نسبت به محیط اطراف و انرژی های مثبت و منفی اطراف خودش حساسه و تغییر حالت پیدا میکنه.

این تغییر حالت چون در شکل مولکول های آب هست با چشم دیده نمی شه و اب تغییر محسوسی از نظر شکلی نمیکنه. ولی حقیقت امر اینست که مولکول های آب در مقابل کلماتی چون : الله، خوب، عشق تغییر پیدا میکنه و به شکل زیبایی در میآد و همینطور در مقابل در ازای کلماتی چون شیطان، بدی و تنفر تغییر میکنه و به شکل زشتی در میاد( پیشنهاد می کنم این مستند رو حتما ببینید. چون این یک کار جهانی هست. یعنی نتنها در ایران بلکه بسیاری از محققین جهان بر روی این کار کرده اند. همچنین نتایج این تحقیقات بر روی انترنت موجوده. می تونید بگردید و دست پیدا کنید. کم خودم این قضیه رو برای دوتا برگ انجام دادم و با چشم های خودم شاهدش بودم)

این موضوع رو تا اینجا داشته باشید…

بحث دیگه ای که د ر اینجا مطرحه و از طرق علمی به ثبت رسیده وجود چاکرا های مختلف در بدن هست…

اگر نمی دونید چاکرا چیه متن زیر رو که از سایت ویکی پدیا برداشتم رو مطالعه کنید:

در بدن مراکزی وجود دارد که به آنها مراکز انرژی یا چاکرا گفته می‌شود. چاکرا کلمه‌ای سانسکریت به معنای چرخ است. چاکراها یا مراکز انرژی در حال چرخش هستند و بخش‌های بسیار مهمی از کالبد انرژی محسوب می‌شوند. همانند کالبد فیزیکی که از اعضای حیاتی و کم اهمیت تر تشکیل شده‌است، کالبد انرژی نیز دارای چاکراهای اصلی و فرعی و چاکراهای بسیار کوچک است. چاکراهای اصلی، مراکز انرژی در حال چرخش هستند که به طور معمول ۳ تا ۴ اینچ قطر دارند و اعضای اصلی و حیاتی کالبد فیزیکی را کنترل می‌کنند و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراهای اصلی درست مانند نیروگاه‌هایی هستند که انرژی حیاتی را برای اعضای حیاتی و اصلی تامین می‌کنند. اگر این نیروگاهها به خوبی کار نکنند اعضای حیاتی ضعیف یا بیمار می‌شوند، زیرا برای درست کارکردن، انرژی حیاتی کافی ندارند. قطر چاکراهای فرعی یک تا دو اینچ است و چاکراهای بسیار کوچک بخش‌های کم اهمیت تر کالبد جسمانی را کنترل کرده و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراها در داخل کالبد فیزیکی نفوذ می‌کنند و در ورای آن نیز امتداد می‌یابند.چاکراها از دو طریق “غدد درون ریز و سیستم عصبی” بر جسم اثر متقابل دارند. در مجموع بدن انسان هفت چاکرا دارد و هر یک از این هفت چاکرا با یکی از هفت غده بدن و همچنین با گروهی از اعصاب که شبکه نامیده می‌شوند مرتبط می‌باشد. هر یک از این چاکراها به یکی از قسمتهای بدن و وظایف مخصوص درون بدن پیوسته هستند که بوسیله شبکه عصبی یا غددی که به آن چاکرا مربوط می‌باشند کنترل می‌شوند.

 

در بدن ما هفت چاکرا وجود داره:

  • ١- چاکرای اول : چاکرای ریشه یا پایه ستون فقرات “مولادهارا”
  •  ٢- چاکرای دوم :چاکرای خاجی یا مرکز کلیه “سواد هیستانا”
  •  ٣- چاکرای سوم :چاکرای شبکه خورشیدی یا چاکرای شبکه عصبی زیر معده ” مانی پورا”
  •  ۴- چاکرای چهارم : چاکرای قلب یا عشق الهی ” آنات هاتا “
  •  ۵- چاکرای پنجم: چاکرای گلو یا حلق “ویهودها “
  •  ۶- چاکرای ششم : چاکرای پیشانی یا چشم سوم” آجنا “
  •  ٧- چاکرای هفتم : چاکرای بالای جمجمه یا تاج سر” ساهاسارا “

آیا چاکرای شماره ی ۳ توجهتون رو جلب نکرد؟

بذارید اطلاعاتن بیشتری از این چاکرا بدست بیاریم:

 

چاکرای سوم :چاکرای شبکه خورشیدی یا چاکرای شبکه عصبی زیر معده

منطقه: در پشت و امتداد ستون فقرات مقابل ناف، پشت شکم

غدد مرتبط: پانکراس

رنگ: زرد

عطر:اسطو خودوس

احساس:

وظیفه: ساختار وجودی

عضو وابسته: شکم، معده، کبد، طحال، دستگاه گوارش، صفرا، سیستم عصبی خودکار

شکل: نیلوفر ده پر

تائیرات: قسمتی از آگاهی که وابسطه به این چاکرا می‌باشد شامل احساس قدرت، کنترل کردن و آزادی وجود است. فعالیتهای ذهنی و ذهن نیز به این چاکرا پیوسته می‌باشند. چاکرای شبکه خورشیدی نیز با قسمتی از وجود که به آن شخصیت یا خود( ضمیر شخصی) می‌گویند مرتبط است.

 

در متن بالا به نقاطی که متمایز کردم خوب دقت کنید!

تا اینجا فهمیدیم که این چاکرا وظیفه ی کنترل فعالیت های ذهنی و ضمیز شخصی رو داراست(یعنی به نوعی کل بدن شما) و علاوه بر اون به اعضایی از بدن مثل شکم و دستگاه گوارش و معده وابستگی شدیدی داره…

 

خوب حالا بحث عدد ۶۶۶ روی بارکد ها رو به چاکرا ها مرتبط کنید!

راه کنترل شخصیت شما، کنترل تغذیه ی شماست(برای همینه که اسلام اینقدر بر تغذیه ی حلال تا کید کرده.. برای همینه که ما برای خوردن و آشامیدن”حرام” داریم و خیلی چیز های دیگه!) .. راه بدست گرفتن این شخصیت چیه؟ تغییر مواد موجود در این مواد غذایی.. به چه  صورت؟ با خرج مقادیر هنگفتی پول برای خرید کارخانه در کشور های مختلف؟ نه! از طریق وزن یک قانون و استفاده از مطالب علمی! به همین سادگی تفکر و شخصیت شما دست اونها میره!

حیرت انگیزه نه؟!

چطور ممکنه یک چیزی تا این حد اتفاقی باشه؟! واقعا همه ی انها اتفاقیه؟

اما راه حل چیست؟ سر به بیابان بگذاریم؟!

قطعا نه! بخورید و بیاشامید و حال خود را ببرید! .. ولی:

در سنت پیامبر خدا بود که در هنگام خوردن و آشامیدن “بسم الله الرحمن الرحیم ” می گفتند. پیامبر بسیار بر این امر تاکید می کردند و همه را به این کار تشویق.. سپس در سیره ی معصومین و احادیث ما امد که د رهنگام آشامیدن اب بر امام حسین (ع) سلام و درود بفرستیم.. اینکار در نزد خدا بسیار پسندیده است و خدا این کار را بسیار دوست دارد… بر اساس تحقیقات علمی انجام شده که در بالا هم گفتم تمام چیز هایی که به خدا مربوط میشود شکل مولکول های آب را به زیبا ترین شکل در می آورد..

کافیست عادت کنید در هنگام خوردن و اشامیدن؛ نام خدا و سلام و دردود بر اباعبدالله را از یاد نبرید…

پس از هم اکنون به هم قول میدهیم تا این کار را انجام دهیم. یا حداقل بدانیم که مشغل خوردن چه چیزی هستیم…

ما می توانیم انتخاب کنیم… شخصیت خودمان در دست خودمان؛ یا شخصیت خودمان در دست دیگران؟

شما کدامیک را انتخاب می کنید؟ آزادی و یا بردگی؟

شما حق انتخاب دارید!!

 

پ.ن۱: با تشکر از دوستان عزیز شبگردم(مخصوصا رها خانوم) که در تهیه ی این مقاله به من کمک کردند.

پ.ن۲: تا مدت یک هفته میرم مسافرت! ولی سعی می کنم توی راه وبلاگو آپ بکنم! پس مطالب رو از دست ندید!)