مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for the ‘دل نوشته ها’ Category

postheadericon پیروز: خون خدا — جزئیاتی از برنامه ی قتل امام زمان(ع)

امسال ۸ شوال مناسبتی شد تا تحقیقی رو شروع کنم که به واسطه ی اون خیلی چیر ها رو بفهمم. بقیع همیشه برای ما یاد آور مظلومیت و تنهایی بوده. مظلومیتی که نسل به نسل به ارث رسید و اکنون هم وارث اون امام زمان خودمونه… بقیع هم‌اینک مدفن ۴ امام شیعه (امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر و امام جعفر صادق) است. همچنین قبر بیشتر زنان پیامبر و نیز عباس عموی پیامبر وفاطمه بنت اسد، مادر علی،حضرت ام البنین (مادر حضرت ابوالفضل العباس) و برخی دیگر از بزرگان اسلام در این گورستان قرار دارد. قبرستان بقیع در چند قدمی مسجد النبی قرار دارد.

 

میخواهم تاریخچه ای بسیار کوتاه از تخریب های صورت گرفته در چند وقته ی اخیر رو خدمتتون بگم. لطفا مطلب رو تا انتها بخونید! تنیجه ی مهمی میخواهم بگیرم!

همه چیز از سال ۱۳۴۳هجری قمری( یعنی ۱۳۰۴ هجری شمسی) شروع شد. وهابیت در روز ۸ شوال(۱۲ اردیبهشت ماه) به اوج قدرت خود در مدینه میرسه و اولین کاری که میکنه تخریب بقیع در اول همون روزه.

سالها از این واقعا میگذره و وهابیون با حمایت کشور های مختلف روز به روز قدرتمند تر میشن. با فضاسازی بر علیه شیعه و با اعلام فتوای حلال بودن خون شیعیان و بت پرست بودن شیعیان، آماج حملات به سمت حرم های مقدس شیعیان شروع میشه. جالب اینه که این حملات صرفا به تمام آثاری بود که برای شیعیان مهم بود. در این حملات مکان هایی که برای اهل تسنن و یا برای وهابیون با ارزش بودن، همچنان سالم ماند!

ماجرا ادامه یافت تا در سال ۱۴۲۷ هـ.ق( مصادف با ۱۳۸۴ شمسی) روز ۲۳ محرم(۱۳ اسفند) چیزی که نباید میشد، اتفاق افتاد: سامرا منفجر شد. به این معنی که از آن به جز یک سرداب و یک گلدسته چیزی باقی نماند! حدود ۱۶ ماه بعد در ۲۷ جمادی الاول ۱۴۲۸( مصادف با ۲۳ خرداد ۱۳۸۶) دومین انفجار در سامرا رخ داد و همان گلدسته و همان سرداب هم به تلی از خاک تبدیل شدند…

تا اینجا ماجرایی بودکه همه ی ما میدانستیم. ولی چه چیزی هایی هست که ما نمیدانستیم؟.. بگذارید ماجرا را کمی عقب تر ببرم:

در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ ( ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ ) آمریکا به بهانه وجود سلاح های میکروبی و کشتار جمعی به عراق حمله کرد ( تقریبا ۷۰ سال بعد از ظهور وهابیت در عربستان). با تخریب بقیع عملا مدتی بود که شیعیان و اهل تسنن تنش های زیادی رو در مناطقی از عراق با هم تجربه میکردن. حضور آمریکا آتشی بود بر این تنش ها. همه چیز به طرز مفتضاحانه ای شروع به بد شدن کرد. بعد از سقوط حکومت وقت عراق، ارتش جدید عراق برای تامین امنیت حاضر به همکاری به آمریکا شد. پس قسمت های مختلفی از عراق برای تامین امنیت به این رو نیرو ها سپرده شد. ولی بعضی قسمت های حساس مانند “سامرا” تنها بدست آمریکایی ها باقی ماند.

در سال ۲۰۰۴ سامرا محل درگیری های وقت و بی وقت آمریکایی ها با افراد چریک های مسلح محلی بود؛ افرادی که از نظر من هویتشان اصلا معلوم نیود!(چرایی این تفکر رو عرض خواهم کرد) آمریکا تصمیم گرفت با انجام یک عملیات انتحاری در سامرا، کنترل اوضاع رو بدست بگیره. در همین راستا در اول اکتبر ۲۰۰۴ ( مصادف با ۱۶ شعبان ۱۴۲۵ – ۹ مهر ۱۳۸۲) آمریکایی ها عملیاتی با نام Raid to sieze : Golden Mousque رو انجام میدن. حاصل این عملیات بسیار جالبه! ۱ نفر کشته ی آمریکایی، ۱۲۷ نفر کشته ی دشمن، ۱۲۸ نفر تسلیم شده و اسیر از دشمن، و ۲۰ نفر کشته ی غیر نظامی. ( حالا میشه یکی به من بگه کدوم نیروی نظامی ای قادر بوده امنیت آمریکایی ها رو به خطر بندازه و از طرفی ۱۲۸ نفر کشته بده؟! این یعنی چریک نظامی حتی بلد نبوده شلیک کنه!!) در این عملیات فجایع مختلفی رخ میده. از جمله حمله با تانک به حرمین عسکرین .. انفجارمکان های مختلف حرم برای دستیابی به تیر اندازان ، کشتن افراد مختلف با لباس های عربی(همه میدونن که یک تروریست هیچوقت لباس بلند عربی نمیپوشه چون دست و پاش رو برای فرار میبنده) …

تمام مواردی که خدمتتون عرض میکنم بصورت مستند در این فیلم ها به تصویر کشیده شده. این فیلم ها قابل دانلود از خود سایت ارتش آمریکاست: (حتما حتما حتما ببینید.)

=> قسمت اول فیلم

=> قسمت دوم فیلم

=> قسمت سوم فیلم

بعد از این عملیات ارتش آمریکا اظهار خوشنودی میکنه ومیگه منطقه به صورت کامل دست ماست و امنیت منطقه کاملا تضمینه.

تنها حدود ۴ سال بعد از این حمله، انفجار اول در روز ۲۳ محرم ۱۴۲۷هـ.ق(۱۳ اسفند ۱۳۸۴) رخ میده و حدود ۲۰ کیلو تی.ان.تی(!!) در کنار ضریح منفجر میشه. ( جالبه بدونید در انفجاری که در حرم مطهر رضوی داشتیم و ضریح و قسمت اعظمی از حرم کلا نابود شد، تنها حدود ۱۰پوند برابر ۴ کیلو تی.ان.تی منفجر شد. ۱۶ ماه بعد در ۲۷ جمادی الاوال ۱۴۲۸( مصادف با ۲۳ خرداد ۱۳۸۶) دومین انفجار در سامرا رخ داد.

خوب تازه رسیدیم به اول ماجرا… برای من عجیب بود که چرا همه ی این تحریب ها

و تجاوز ها درمحل هایی که ما خیلی دوستشون دارم و ارادت داریم صورت میگیره؟ برای جواب سوالم این کار رو کردم!

اصلا بیایید یک کاری بکنیم! من یک سایت پیداکردم که این سایت قادره تاریخ ها رو به هم دیگه تبدیل کنهو بعد روز های هفتشون رو نشون بده.خوب به چه درد میخوره؟ الان میگم! تاریخ های انفجار ها رو تبدیل کنید به شمسی! من این کارو کردم و حاصل تصویر زیر شد:

خوب این قضیه رو تا اینجا داشته باشید!

همه ی ما در مورد روز های زیارتی شنیده ایم! مثلا هر روزی رو به یک یا چند معصوم نسبت میدهیم و این روز ها رو افرادی که میتونن به زیارت معصومین میرن. برای جالب بود بدونم روز های زیارتی معصومین ما چه روز هاییه! واسه همین هم توی اینترنت یک جست و جویی زدم و القصه به سایت تبیان برخوردم:

 

«سیّد بن طاووس»(ره) در کتاب «جمال الاُسبوع» مى نویسد، مرحوم «صدوق» روایتى نقل مى کند که خلاصه اش چنین است:

در زمانى که حضرت امام هادى(علیه السلام) در «سامرا» تحت نظر و مراقبت شدید مأموران متوکل عباسى قرار داشتند، یکى از یارانش با استفاده از اعتقادات ولایى یکى از مأموران، به خدمتش شرفیاب مى شود و از جمله سؤالاتى که مى کند، سؤال از تفسیر این حدیث است که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:

«لا تُعادُوا الاْیّامَ فَتُعادیکُم؛ با روزها دشمنى نکنید که آنها نیز با شما دشمنى مى کنند.» امام علیه السلام فرمود: آرى مراد از ایّام (روزها) ما هستیم مادامى که آسمانها و زمین برپاست. پس شنبه نام رسول الله(صلى الله علیه و آله) است، یکشنبه نام امیر مؤمنان(علیه السلام) و دوشنبه نام حسن و حسین(علیهماالسلام) و سه‌شنبه نام على بن الحسین و محمّد بن على و جعفر بن محمّد(علیهم السلام) و چهارشنبه نام موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و من (على بن محمّد(علیهم السلام)) و پنج شنبه نام فرزندم حسن (علیه السلام) و جمعه نام فرزند فرزندم(حجّة بن الحسن(علیه السلام)) است، کسى که طرفداران حق، سرانجام گرد او جمع مى شوند. سپس فرمود: این است معناى ایّام، پس با آنها در دنیا دشمنى مکنید که آنها در آخرت با شما دشمنى مى کنند، آنگاه فرمود: خداحافظى کن و از خانه خارج شو که بر تو ایمن نیستم. (جمال الاسبوع، ص۹۵) آنگاه «سیّد بن طاووس» این روایت را به سند دیگرى از «قطب راوندى» نقل مى کند. (همان، ص۲۷)» سپس براى هر یک از آن بزرگواران در روز مخصوص خودش زیارتى نقل مى‌کند. منبع: تبیان

 

به طور خلاصه میشه روز های هفته رو به این صورت طبقه بندی کرد:
Image

خوب حالا حاصل این روز ها رو با نتیجه ی تاریخ تخریب ها بررسی کنید.

عمق فاجعه رو متوجه شدید؟ … نه؟؟! اشکالی نداره! یکبار دیگه روز هایی که به دست آوردیم رو بخونید! و بار دیگه حدیث رو بخونید!..

چیز بسیار جالب که در مقایسه این دو تصویر مشاهده میشه اینه که تمام انفجار ها در روز زیارتی مخصوص اون معصوم صورت گرفته!

 

در عملیات آمریکا در سامرا، روز جمعه انتخاب شده که همه میدونیم این روز متعلق به امام زمانه. و سامرا هم منزل امام زمانه! و روز عملیات هم ۱۶ شعبانه! یک روز بعد از سالروز تولد امام زمان!.. در روز های انفجار حرمین عسگرین، هردو انفجار روز ۴ شنبه بودن! و ما میدونیم ۴ شنبه روز زیارتی امام هادی(ع) است!… تخریب بقیع در روزشنبه انجام شده! روز زیارتی مخصوص پیامبر(ص) بزرگترین شخص و شخصیت جهان اسلام

به نظر شما همه ی اینها اتفاقیه؟…

بعنوان مثال فرض کنید که ما مثلا سعی میکنیم در روز های مهم مثل عید نوروز حتما به پیش بزرگتر های فامیل بریم. یا در روز تولد دوستمون بریم و حتما بهش تبریک بگیم.

این در مورد فردی مثل امام زمان هم صدق میکنه. از نظر من با توجه به ولایت حضرت بر همه چیز دارن و هیچ حد و مرزی براشون نیست، به اذن خدا در این روز های خاص تعیین شده حتما به حرم های مورد نظر برای زیارت میرن… مثل سرداب مقدس و داستان هایی که از تشرف های اونجا شنیدیم!..

بسیار زمان پیش شنیدم که پرونده ی جاسوسی امام زمان در FBI و CIA یک وجب قطر داره و تنها چیزی که در این پرونده نیست عکس ایشونه!… ولی باور نکرده بودم!.. اونها دقیقا رد پای حضرت رو دنبال میکنن! میدونن حضرت کجا بوده و چه کاری انجام داده! ولی به اذن خدا نمیدونن که حضرت چه شکلیه، کجا حضور داره و حرکت بعدیشون چیه! …

امیر المومنین علی (ع) فرمودن:

[ مهدی(ع) ] سال های طولانی را در پنهانی از مردم به سر میبرد، آن چنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمیشناسند، گرچه در یافتن اثر و نشنانه ها تلاش فراوان میکنند. 

سپس رگوهی برای در هم کوفتن فتنه ها آماده میگردند و چونان شیمشیر ها صیقل میخورند. دیده هاشان با قرآن نور میگیرد و در گوشهایشان تفسیر قرآن طنین افکند، و در صبجگاهان و شامگاهان جام های حکمت را  سر میکشند…

نهج البلاغه / خطبه ی ۱۵۰ / ۲

 

بله دوستان من! آنها همه تا جای قتل امام زمانمان هم پیش رفته اند و من و تو هنوز خوابیم!!

              براستی آیا صبح نزدیک نیست؟…

 

 

پ.ن: فیلم ها رو ببینید…. به راحتی و آزادی افراد مهاجم در حرم هم نگاه کنید. اگه سامرا رفته باشید، تمام این مناطق رو به یاد میارید.. و بوسه هایی که بر هر وجب از این خاک زدید … :|

 

postheadericon آن روز که شهدا نباشند…

امروز اولین روز سال جدید تحصیلی بود.

و مصادف بود با هفته ی جنگ.

در و دیوار مدرسه مزین بود به عکس و زندگی نامه های شهدا …

چفیه ها و قمقمه و هرچیزی که مربوط میشد به اونها

و قشنگترین کاری که شاید مدرسمون تا به جال کرده بود این بود که یک قسمتی به نام” شهید گمنام” درست کرده بودند..

تکه هایی از لباس، پلاک و استخوان در بین کپه ای از خاک…

بحث من مربوط به این مجسمه ی شهید گمنام نیست

بلکه مربوط به اونهایی است که در اطراف این مجسمه و این طرح جمع شده بودند.

نوجوانانی می خندیدند

به واقع می تونم بهتون بگم چیزی که من در اونجا دیدم هیچ قسمت خنده داری نداشت…

ولی اونها می خندیدند

بزرگترین فاجعه ی ممکن!

به فکر فرو رفتم…

چه آسان از یاد ما برونسی ها را بردند..

چه آسان از یاد ما آوینی ها را بردند…

چه آسان از یاد ما چمران ها را بردند…

و همت ها … و خیلی های دیگه …

و این را هم بگویم که چه آسان ما اجازه دادیم تا آنها را از ما بربایند!

چگونه تنها در فاصله ی کوتاه ۳۰ سال از این جنگ تمام این ارزش ها به فراموشی سپرده شدند؟

چگونه اعتقاد به شهدا و افتخار به شهدا اکنون ننگ محسوب میشود؟

و چگونه به یکباره همه چیز در زیر فیلم و موسیقی و آواز و … دفن شد…

بگذارید یک راز به شما بگویم

آیا می دانید تنها راز دوام جمهوری اسلامی ایران در فتنه های سال ۸۸ چه بود؟

شهدا و آنانی که خود را وارث آنان میدانستند…

و اکنون بگذاری گوشه چشمی از آینده به شما نشان دهم…

دردناک است.. خیلی دردناک… ایا آماده هستید؟

کمتر از چند سال طول میکشد…

دوباره همه چیز تحت رهبری خارجی ها و به احتمال زیاد دوباره تحت همان نام “سبز” اغاز خواهد شد…

تمام ورثای انقلاب اکنون مرده اند…

نه خبری از سرداران جنگ هست..

نه خبری از فرزندان شهیدان..

و نه خبری از آنان که خاک جبهه ها را با دستانشان لمس کرده اند…

فقط گروهی می مانند اندک ( بسیار اندک!) از آنان که خود را وارث شهدا میدانند

این گروه ها نیز به تریج دچار انحراف میشوند.. یا بسیار تند رو و یا بسیار کند رو…

هیچ مرز وسطی وجود نخواهد داشت..

و ان هنگام دیگر خبری از رهبری هم نیست .. یا بهتر بگویم.. از رهبری که خود آن روزگاران را درک کرده باشد نیست که وارثان شهدا را راهنمایی کند و آنان را به “صحیح روی” فرا بخواند…

آن روز دیگر خبری از اسلام و مسلمان واقعی هم نیست!

آن روز ها در تمام خانه ها ماهواره مثل مور و ملخ ریخته است!

آن روز ها آزادی زا به ازادگی فروخته اند…!

خیلی زود ارزش های اسلامی جای خود را با غرب زدگی عوض کردند…

در آن روز است که خارجی ها بر ما پیروزند…

آن روز وقتی است که ایران اسلامی؛ همه ی ارزش های خود را از دست داده .. وقتی که فقط ایران مانده…

به سادگی حکومت با اسم “آزادی” بر اندازی میشود.. آن هم نه با نفوذ هیچ نیروی خارجی ای!  بلکه توسط مردم!

پیام های تبریک و پشتیبانی است که از شرق و غرب می اید.. و اندک کسی هست که هنوز “استعمار” را باور دارد!

و آن روز است که خون آن ده ها و صد ها هزار شهیدی که جنگیدند تا آن یک وجب خاک را تحویل ندهند، به سادگی پایمال میشود….

کشور تقدیم آن کسانی که نباید میشود! آن هم دو دستی!

آن روز ایران تنها میشود.. بدون هیچ اسلامی…

متاسفانه چیز هایی که خواندید واقعیت بود…

به هر گونه ای که فکر می کنم می بینم تمام چیز ها حساب شده بود..

تک تک مارک ها.. تک تک آگهی ها… تک تک برنامه ها…تک تک کتاب ها…

ما اکنون هیچ گونه شانسی برای مقابله نداریم…

حتی تبلیغ هم نمیتوانیم بکنیم!

ولی نباید تسلیم شد..

می دانید چرا؟

چون برگ برنده به دست ماست…

ما آن روز را می بینیم و خواهیم ساخت…

آخرین امید جهانی..

و آخرین راه برای حفظ اسلام غیر تحریف شده…

——–

در همین افکارو احوالات بودم که زنگ خورد.. باید بر میگشتیم به کلاس…

کلاس؟! ببخشید!… من حواسم خیلی پرت است!

به سکولار… !

 

پ.ن: بد نیست اینها رو ببینید تا بفهمید وارث چه کسانی هستید…

postheadericon انتخاب می کنیم یا میشویم؟

در تمام این سال ها

یک پرسش برایم مطرح بود:

ما انتخاب می کنیم؛

یا ما انتخاب میشویم؟

 

و در گذشت این سالها به این پاسخ رسیدم:

ما انتخاب میشویم که بتوانیم انتخاب بکنیم…

 

چگونه؟  – مقاله ی نشانه های من را کامل بخوانید!

 

postheadericon ۶ میلیارد مهره ی دومینو

چند روز پیش با یکی از دوستام یکی دو ساعتی سر اینکه ایا من می تونم دنیا رو تغییر بدم یا نه داشتیم صحبت می کردیم…

دیگه کم کم داشتم با حرفاش قانع میشدم که یک بازی یادم اومد…

بازی دومینو…

کلی مهره رو پشت هم میچینی و بعد با انداختن اولین مهره همه ی اونها روی هم سقوط می کنن.

منم از این بازی رو برای اون گفتم.. ولی با این تغییر:

خوشبختانه قانع شد!

تغییر جهان ساده است:

- اگر بخواهید …

- اگر دیدمان را نسبت به همه چیز عوض کنیم…

postheadericon آخرین وصیت اولین مظلوم

آیا می دانستید که امام علی(ع) وصیت نامه ای خطاب به شما و مخصوص شما دارد؟

بله!

همانگونه که می دانید عمل به وصیت نامه برای وارثان ضروری است… مخصوصا اگر این وارثان فرزندان او باشند…

و مخصوصا اگر این وارثان، به صورت شخصی مورد خطاب قرار گرفته باشند…

آیا می دانستید که امیرمومنان،علی بن ابیطالب (ع) در واپسین روز های عمر خود برای شما  وصیتی بر جای گذاشته است؟

و ایا می دانید که عمل به این وصیت بر من و شما اجباری است؟

و اما به نظر شما این وصیت نامه چه می تواند باشد؟

ایا می دانید آخرین خواسته های این پدر از شما چیست؟…

پس هم اکنون بفهمید و عمل کنید

چرا که صاحب این وصیت، کسی است که شما را می شناسد، عوامل سعادت و سعایت را میشناسد و بهترین مردمان روی زمین است…

و اما براستی چنین فرد بزرگی چه وصیتی برای ما بر جای گذاشته است؟

 

شما را به تقواى الهى سفارش مى نمایم، و اینکه دنیا را مجویید گرچه دنیا شما را بجوید، و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید. حق بگویید، و براى ثواب الهى بکوشـید. دشـمن سـتمگر و یـار سـتمدیده باشـید.
شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى رسد را به تقواى الهى، و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى کنم، چرا که از جد شما ( پیامبر صلّى اللّه علیه وآله) شنیدم مى فرمود: «اصلاح ذات البین از عمومنماز و روزه بهتر است».

۱- خدا را خدا را درباره یتیمان، آنان را گاهى سیر و گاهى گرسنه مگذارید، مباد که در کنار شما تباه شوند.

۲- خدا را خدا را در رابطه با همسایگان، که مورد سفارش پیامبر شمایند، پیوسته به آنان سفارش داشت تا جایى که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت!

۳- خدا را خدا را درباره قرآن، نیاید که دیگران در عمل به آن از شما پیشى جویند.

۴- خدا را خدا را درباره نماز، که نماز عمود دین شماست.

۵- خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان، تا وقتى هستید آنجارا خالى مگذارید، که اگر خالى گذاشته شود از کیفر حق مهلت نیابید.

۶- خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در راه خدا. بر شما باد به پیوند با هم و بخشش مال به یکدیگر، و بپرهیزید از دورى و قطع رابطه با هم. امر به معروف و نهى از منکر را وانگذارید، که بدکارانتان بر شـما مسـلّط شوند، آن گاه دعـا کنید و به اجابـت نرسـد.

سپس فرمود: اى فرزندان عبدالمطّلب، نیابم شما را که به بهانه کشته شدن من در خون مسلمانان فرو افتید و گویید: امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد! معلومتان باد که فقط قاتلم باید قصاص شود.
ملاحظه نمایید هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید،
و گوش و بینى و اعضاى او را قطع مکنید، که من از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله شنیدم مى فرمود: «از مُثله کردن دورى کنید هرچند درباره سگ گازگیرنده باشد».

 نهج البلاغه-خطبه ی ۴۷

دقت کنید که این وصیت نامه در زمان جاریست.. حتی قسمت مربوط به قصاص قاتل!

و اکنون که آخرین نوشته های این بزرگ مرد را می خوانید:

براستی چقدر برای او آخرین وصیت او ارزش قائلیم؟

postheadericon چرا “فزت و رب الکعبه” ؟

چرا فزت و رب الکعبه؟

براستی با تو چه کردند ای ولی خدا؟

و ای جان و برادر پیامبر؟

و ای خلیفه الله اعظم؟

چرا در هنگام مرگت، در هنگام “امیر المومنین” بودنت، به جای وصیت و آه و فغان و پیچیدن از درد به خود، فرمودی: قسم به خداوند کعبه که رستگار شدم؟

در آن لحظه به چه فکر می کردی؟

کدامین حادثه ی زندگی ات از مرگ برایت تلخ تر بود؟

لحظه ی مرگ پیامبرت؟

لحظه ی گفته شدن جمله ی “هذا رجل لیهجل” ؟

زمان شکسته شدن در خانه ات؟

زمان شنیدن صدای خرد شدن استخوان های همسرت؟

لحظه ی به بند و طناب کشیدنت در مقابل چشمان فرزندانت؟

موقع دیدن رد سیلی یک نامحرم بر روی گونه های همسرت؟

و یا به خاک سپردن پنهانی آخرین وفا دار حقیقی به پیمان تو؟

براستی چه چیز تا به این حد تو را از این باتلاقی که همگان را در خود می کشد، رانده  است؟

به نظر من هیچکدام ازموارد بالا!

آنچه مرگ را در کام تو شیرین تر میکرد، جدا شدن از این مردمان بود…

سخت ترین لحظه برای تو، هنگام بیعت دوباره ی این مردمان با تو بود…

همان هنگامی که آنقدر از هر طرف دست بیعت به سوی تو دراز می کردند که دو شانه ی تو به هم فشرده میشد…

چرا که آنان همان مردمانی بودند که تمام حوادث زندگی تو تقصیر و بر گردن آنانست…

آنان همان نا مردان اند…

آنان همانانی بودند که در شکستند، سیلی زدند، غصب کردند، ناسزا گفتند…

و همانانی که تورا به شهادت یا به قول خودت، به رستگاری رساندند…

و عجیب تر آنکه تو چه خوب می دانستی که رستگاری ات تنها در گرو رها شدن از آنان است! نه با آنها بودن…

سلام بر تو ای امیر همیشگی مومنان…

ای مهربان ترین پدر دنیا…

و ای اولین مظلوم روزگار…

 

     و اکنون چه؟…

     آیا ما داریم خلاف آن کارها، با امام زمان خویش می کنیم؟

 

postheadericon حقیقت

نظرتون راجع به مرگ چیه؟

سوالی بود که همیشه از خودم می پرسیدم….

مرگ.. دریچه ای رو به جهان دیگر

آیا از مرگ می ترسید؟

یا بهتر بگم:

آیا مرگ ترس داره؟

امروز برنامه ی “ماه عسل ” داشت.

افرادی رو در برنامه جمع کرده بود که از بدترین حوادث ممکن، بدون هیچگونه اسیبی نجات یافته بودند

یکی از این نجات یافتگان یک پیرمرد بود…

پیرمرد در راه سفر به سوریه بود که اتوبوس حامل اونها تصادف میکنه و واژگون میشه.. پیکر پیرمرد رو زنده در قسمت گلگیر اتوبوس پیدا کرده بودند… و او اکنون در برنامه بود..

پیرمرد زیاد تنومند نبود.. قسمت سمت راست صورتش پر چاله چوله بود… به نظر می اومد که مربوط به همون تصادف باشه… ریش و سبیل کم پشتی داشت.. ولی همونقدر هم سفید بود.. درست برخلاف موهای جوگندمیش…

وقتی مجری راجع به سانحه از اون پرسید کاملا میشد حادثه رو از درون چشم های اون خوند… اصلا میشد کامل دید.. پیرمرد با سکوت معنا داری شروع کرد.. انگار که داشت به سختی چیز هایی را به یاد می آورد…

عینکش روی نوک بینی اش اومده بود و ماجرا رو تعریف کرد..

از تصادف اتوبوس و ۸ دور غلتیدن اتوبوس می گفت… و از اینکه نمیدونست چرا باید در اون موقع اون رو در داخل گلگیر اتوبوس پیدا کنند.. از اینکه همسرش مجروح در جلوی چشمانش افتاده بود و از اینکه چطوری دوستان و همسفرانش کشته شده بودند… چشمان پیرمرد پر از خاطره بود… گویی دیگر در استدیو نیز حضور نداشت و سعی می کرد مغز خود را از این سوال که چرا من زنده ماندم پاک کند…

مجری از پیرمرد پرسید: ایا از مرگ می ترسی؟

پیر مرد نیشخندی بر لب داشت و چند لحظه مکث کرد.. انگار به فکر عمیقی فرو رفت…

بعد از چند دقیقه با قاطعیت پاسخ داد: نه!

مجری با تعجب پرسید: نه؟ چطوری؟

پیرمرد گفت: آقای مجری.. شما خودتون هم نمی ترسید.. به اعماقتون نگاه کنید!

ناگهان لبخند مجری از صورتش محو شد و گفت: من می ترسم.. از اون ادم هایی هم هستم که خیلی میترسم!

صحنه برام خیلی جالب بود… اینکه چرا باید یک پیرمرد از مرگ نترسد و یک جوان بترسد…

یا در واقع چرا باید از مرگ ترسید یا چرا باید نترسید…

تا چند وقت پیش اگر این سوال را از من نیز می پرسیدند به همان قاطعیت پیرمرد پاسخ می دادم: نه!

اما نمی دانم چرا این روز ها با درنگ به این سوال پاسخ میدهم… دیگر ته دلم به آن “نه” محکم و قرص نیست…. واقعا دلیلش رو نمی دونم…

فقط می دونم که نفس دیروز من از پیرمرد بودن به جوان بودن مسخ شده است…

و قطعا حکمت دیدن این برنامه برای من، یادآوری مجدد نفسم و آماده شدن برای برخورد با این حقیقت بود…

ترجیح می دم این مطلب کوتاه رو در همینجا تمام بکنم.. ولی دوست دارم این پرسش رو برای شما هم مطرح بکنم:

آیا از مرگ می ترسید؟ چرا؟

postheadericon سرباز باشیم…

سلام

سالهای زیادی نیاکانمان در آرزوی دیدن کسی بودند که تمام زمین و زمان برای او خلق شده بود.

کسی که نه تنها مختص به دینی به نام اسلام نبود، بلکه آوازه ی “رحمت للعالمین” بودنش گوش تاریخ را کر می کرد….

دوستان عزیز من…

هم اکنون افتخار داریم که در عصری زندگی می کنیم که “برادران پیامبر” لقب گرفته ایم.

افتخار این را داریم که وفای به عهدی بکنیم که شاید سالها پیش پدرانمان ان را زیر پای گذاشتند.

و هم اکنون افتخار این را داریم تا واقعا تاریخ را بسازیم… تاریخی که تا بوده، باعث ننگ و آر بوده است…

افرادی که هم اکنون در صفحات مختلف کتب تاریخی ما مدفون شده اند، نه اجنه بوده اند و نه یک آدم فضایی! نه توسط یک ابر قهرمان زاییده شده بودند ، و نه مواد خاصی به خود تزریق کرده بودند!….

مصدق ها و فردوسی ها و رضا شاه ها همگی انسان بوده اند… ولی آنها تاریخی شدند زیراکه خواستند…

 

دوستان من….

هم اکنون نوبت ماست که تاریخی شویم…

هم اکنون نوبت ماست که برگی از تاریخ را بنویسیم که سرشار از افتخار باشد…

و هم اکنون نوبت ماست که آینده ی دنیا را رقم بزنیم…

دوستان من…

در آستانه ی بزرگترین نبرد حق و باطل هستیم.

آری! داستان ها و افسانه ها و لالایی هایی که مادرانمان در هنگام خواب شبانگاهی برایمان می گفته اند، دروغ نبوده…

نبرد حق و باطل همیشگی است…

و اینک در عصر ما؛ شاهد بزرگترین نبرد خواهیم…

شاهد آینده ساز ترین نبرد…

نبرد آخر الزمان…

 

ظهور بسیار بسیار نزدیک است…

و اکنون نوبت ماست تا حادثه ی  کربلا را از پیشنیمان پاک کنیم و جاودانه شویم…

دیگر مهم نیست که چه کارهایی قبلا انجام داده اید، چگونه دل شکسته اید و چگونه جواب محبت های بی دریغ مولایمان را نداده ایم… دیگر مهم نیست.

چرا که باید شروعی مجدد و از نو داشته باشیم…

از اولِ اول… انگار نه انگار چیزی بوده است…

ولی باید با خود پیمان ببندیم که از حال به بعد تنها مطیع و فرمانبردار او باشیم

و همانند سربازی جان بر کف، تا آخرین قطره ی خون به او وفادار بمانیم…

ما اکنون سربازیم. همانان که به سخت تر از صخره ها معروف هستند…

و همانکه شهره به دریا دلی اند…

ما همانانیم… سربازان آخر الزمان…

کسانی که موعود را در هیچ صورتی تنها نخواهند گذاشت..

ما آنانیم…

 

اما چگونه شروع کنیم؟

چگونه مجددا بر پای خود بایستیم و تبدیل شویم به همانانی که از کوه سخت تر هستند؟

کافی است این چند قدم را بردارید:

 

=> دعای عهد را بسیار بخوانید

سرباز بودن  نشانه ی وفاداریست و وفاداری، با تجدید پیمان به وجود می آید…

از این دعا غافل نشویم چرا که مروری است چندگانه بر بیعت نامه ی مان با او…

 

=> از او بخواهیم…

زیاد با او صحبت کنیم و لیاقت سرباز او شدن را از خود او بخواهیم…

چگونه ممکن است سربازی در یک ارتش باشد، در حالی که فرمانده او را دعوت نکند؟

 

=> باورش کنیم

گاهی اوقات بهانه های بچه گانه سخت ما را از فرمانده دور می سازد. نمی توان بر عهد خود استوار ماند اگر باور نکنیمش و اگر قلبمان را در اختیارش قرار ندهیم

 

=> مگر بچه مثبتی چه ایرادی دارد؟

از حرف دیگران نترسید… همیشه سپاه هدایت شدگان کمتر از سپاه خوار شدگان بوده…

اگر به شما انگ می زنند و اگر شمارا به تسمخر میگیرند، نشانه ی اینست که شما راه را درست آمده اید… پس بمانید و صبر بورزید…

همچنین دیگران را به خاطر افکار و طرز تفکرشان هیچگاه به تمسخر نگیرید. چرا که این کاری است بس ناشایست از یک سرباز

 

=> اعمال و رفتار همیشگیتان را تصحیح کنید

باور کنید که یک سرباز هستید… با این باور یعنی باید راه رفتن شما، آداب معاشرت شما، صحبت کردن شما و نماز خواندن شما، دیگران را به یاد فرمانده بیاندازد. بدانید که شما گرچه یک سرباز هستید ولی نمادی از ارتشتان به حساب می آیید..

بیشترین تاکید من در این قسمت بر لحن گفت و گوی شماست… صحبت ها نباید حاوی ناسزا ها باشند.. چراکه امام زمان همانند امیرالمومنین نمی خواهند که دهان یارانشان به ناسزا آلوده گردد.

خصوصا اگر در قسمت کارهای روزانه دچار مشکل هستید مانند نماز و روزه و … سعی کنید تا آنها را برطرف کنید. چرا که شما باید الگو باشید

 

=> تنها نمانید

بدانید که تنها نمی توانید دوام بیاورید… در طوفان سخت زندگی تنها سربازانی نجات می یابند که دست یکدیگر را محکم گرفته باشند… سعی کنید از میان دیگر سربازان برادری برای خود برگزینید… همانند رسم رسول خدا که بعد از هجرت به مدینه میان یارانشان عهد برادری بستند…

 

=> سعی در کمک به دیگران داشته باشید

به همه کمک کنید.. فرقی نمی کند او چه کسی باشد.. بهترین دوست یا بدترین دشمن…

مهم اینست که سرباز امام زمان می خواهد باری از دوش دیگران بردارد و نه اینکه خود بار باشد… از آن گذشته این حرکات سبب تبلیغ سرباز بودن میگردد و آن هنگامست که تک تک جمع گردند و ناگاه گردانی پدید آرند.

 

=> مواظب دوستان قبلیتان باشید

اگر میبینید که بودن با دوستان قبلیتان سبب شکستن پیمانتان میگردد انها را رها کنید.. اگر نه با همه باشید و بدانید آنها ممکن است سرباز نباشند ولی برادران دینی شما هستند… اگر روزی انجرافی در آنها دیدید بدون هیچ معطلی ای جلوی آنها را بگیرید.. چرا که ممکن است زاویه ی بین دوخط تنها ۱ درجه باشد ولی در بعد از چند متر این ۱درجه زاویه تبدیل به ۱۰۰ ها متر فاصله میشود…

 

=> نماز و روزه ی مستحبی بگیرید

نماز و روزه ی مستحبی تنها به یک زمان خاص محدود نمی شود… شما در هرهنگام که واستید می توانید یک نماز با هر نیتی بخوانید .. می توانید روزه بگیرید… و درنهایت ثواب آن را به فرمانده تقدیم کنید

 

=> گوش به زنگ مواقع خاص باشید

حضرت فاطمه فرمودند خداوند در سه قت دعا ها را مستجاب می کند: هنگام شنیدن قرآن، هنگام باران و هنگام{}…  پس در این مواقع از ذکر دعای فرج غافل مشو… در موفع اذان همیشه به افق و آسمان نگاه کن و منتطر باش… و ارزو کن که کاش این آخرین اذان دوران انتظار باشد

 

=> خوب بشنوید و خوب ببینید

شما یک سرباز هستید… پس با بقیه متفاوتید… به چیز هایی که می شوند خوب گوش کنید و به چیز هایی که می بینید بسیار دقت کنید… چرا که شما باید با بقیه فرق کنید… قطعا در هر چیزی که می شنوید و میبینید پیامی نهفته است..(اینجا مفصلا توصیح دادم)

 

=> مهم ترین نکته اینجاست: قابلیت های خود را پرورش دهید

شما برای هدفی خاص آفریده شدید…. مطمئتا اسعداد هایی که در شماست در هیچ کس دیگری موجود نیست.. شما قرار است قسمت خاصی را پر کنید و تکه ای دیگر از این پازل باشید.. پس سعی کنید قابلیت های خود را پرورش دهید و هیچگاه به این فکر نکنید که این قابلیت به درد فرمانده نمی خورد. چرا که همه چیز روزی لازم میشود… و از ان گذشته، اگر شما می خواهید یک سرباز بشوید پس انتخاب شدید… و این انتخاب شدن یعنی به ان قابلیت شما نیاز خواهد شد.. پس فقط سعی کنید در کارتان یکی از بهترین ها باشید…

 

در پایان امیدوارم بدانید درچه موقعیت حساس تاریخی ای حضور داریم… امیدوارم با خوندن این مطلب یکی به شمارنده ی سرباز ها اضافه شود و خوادث های کربلا تکرار نشود…

این را بدانید که همه می توانند سرباز باشند.. فرقی در بین بزرگ و کوچک و پیر و جوان و خانم و اقا نیست… فقط باید بخواهید تا بشوید… و درچه ای که در این راستا رو به شما باز میشود، سرشار است از نعمت و برکت و مهربانی…

به امید ظهورش…

postheadericon دانلود آهنگ سامی یوسف: دنیای شکستنی

سلام

الان به یک آهنگ خیلی جالب از آلبوم جدید سامی یوسف به اسم “Wherever You Are” برخوردم…

واقعا متن و مضامین زیبایی داره. گرچه تلفظی که توی شعر داره خیلی سادست ولی من با این حال متنش رو هم واستون می ذارم:

لینک دانلود آهنگ جدید سامی یوسف به نام “دنیای شکستنی” (Fragile World)

 

I know that I’m not alone
What I’ve seen, has been seen before
But it hurts just like a thorn
A pain I’ve never felt before
My heart says: “Just speak the truth”
But my mind says: “Don’t be a fool”
Need to get something off my mind
Don’t let this silence be misunderstood
I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light I’ll never cope
In this fragile world

Did you think you can silence me?
With your lies, games and deceit?
You can continue robbing me
But you won’t rob my dignity
I know that life is just a game
An illusion that will fade
Cheat and lie, have it your way
But you can’t cheat death, no way

I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light, I’ll never cope
In this fragile world

Life’s just a game
An illusion that will fade
Cheat and lie have it your way
But you can’t cheat death, no way

I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light I’ll never cope
In this fragile world

پ.ن۱: کلا آهنگ های سامی یوسف رو دوست دارم…

postheadericon شما چه می کنید؟

سلام

می گن رسمه هرموقعی که میرید به یک تولد حداقل دست خالی نرید!

وقتی میرید تولد حداقل یک دسته گل میخرید و با خودتون مییرید..

اگه خیلی باهاش صمیمی باشید یک کادوی خوب براش می خرید

اگر خیلی خیلی صمیمی باشید یک هدیه ی خوب میدید..

یک هدیه ای که در شان اون باشه…

به پدرتون چی؟ روز پدر به اون چی میدید؟

. همینطور به مادرتون؟

قطعا هدایایی می دید که در خور شان اونها باشه

یا حداقل هدیه ای میدید که ممکنه ارزش مادی نداشته باشه، ولی قطعا ارزش معنوی بالایی داشته باشه..

یک هدیه از تمام عشق

یک هدیه از تمام شور،

و یک هدیه از تمام قلب!

دوستان خوبم؛

یکشنبه تولده…

تولد یک دوست خیلی خیلی صمیمی و یک دوست خیلی خیلی مهربان…

تولد یک پدر دلسوز…

و تولد کسی که مهربانی، فداماری و محبتش برای ما از مادر بیشتر است…

یکشنبه تولد اوست

چه هدیه ای گرفتید؟

و سعی کردید چه چیزی به اون بدید که گرچه ارزش مادی نداشته باشه ولی ارزش معنوی بالایی داشته باشه؟

می خواهید چیکار کنید؟

پس فردا تولده.. آیا برایش جشن میگیرید تا اونو سورپرایز کنید؟

آیا اصلا براتون جشن تولدش مهمه؟

پس یا علی…

همه از همین لحظه کهاین متن رو می خوندی به دنبال یک هدیه ی تولد باشید

نگید که : برو بابا؛ هدیه از کجا بیارم؛ من که نمی تونم چیزی بگیرم؛ من جز گناه و شرمساری چیزی ندارم؛….

از الان شروع کنید

برید بیرون و به نیت این که می خواهید یک جشن تولد برای امام زمان بگیرید، توی مغازه ها بگردید و واقعا یک چیزی بگیرید و دست خالی بیرون نیاید…

یا یک پیشنها بهتر، همه ی فامیلاتونو دعوت کنید و وقتی همه جمع شدن بگید که مجلس امروز یک مهمونی نیست، بلکه یک تولده و همونجا هم یک کیک بیارید با نام حضرت و اون کیک رو به نیابت ببرید….

فقط بی کار نباشید

خواهش می کنم بی کار نباشید…

قطعا امام زمان به جشنی که ما میگیریم نیازی نداره، ولی ما می خواهیم با شادی ایشون شادو با غمگینی ایشون غمگین باشیم.. یا حداقل می خواهیم جبران قسمت کوچک و ناچیزی از زحمات ایشون رو بکنیم…

شما چه می کنید؟

خوش حال میشم در قسمت نظرات در جریان برنامه های شما قرار بگیرم…

 

پ.ن۱: این نیمه با همه ی نیسمه ها فرق داره.. تمام تلاشمون رو بکنیم تا حداقل بتونیم توی چشمای اقا نیگا کنیم

پ.ن۲: یابن الحسن.. به کدامین سرزمین سکنی گزیده ای؟ جانمب ه فدایت ای مهربانترین پدر دنیا… چرا در سکوت؟ آیا نمیبینی که چگونه همه برای شما شادند؟ چرا نمی آیید تا با ما باشید؟… سلام بر شما و خاندان پاکتان…