مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for the ‘دسته‌بندی نشده’ Category

postheadericon پیروز: خون خدا — جزئیاتی از برنامه ی قتل امام زمان(ع)

امسال ۸ شوال مناسبتی شد تا تحقیقی رو شروع کنم که به واسطه ی اون خیلی چیر ها رو بفهمم. بقیع همیشه برای ما یاد آور مظلومیت و تنهایی بوده. مظلومیتی که نسل به نسل به ارث رسید و اکنون هم وارث اون امام زمان خودمونه… بقیع هم‌اینک مدفن ۴ امام شیعه (امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر و امام جعفر صادق) است. همچنین قبر بیشتر زنان پیامبر و نیز عباس عموی پیامبر وفاطمه بنت اسد، مادر علی،حضرت ام البنین (مادر حضرت ابوالفضل العباس) و برخی دیگر از بزرگان اسلام در این گورستان قرار دارد. قبرستان بقیع در چند قدمی مسجد النبی قرار دارد.

 

میخواهم تاریخچه ای بسیار کوتاه از تخریب های صورت گرفته در چند وقته ی اخیر رو خدمتتون بگم. لطفا مطلب رو تا انتها بخونید! تنیجه ی مهمی میخواهم بگیرم!

همه چیز از سال ۱۳۴۳هجری قمری( یعنی ۱۳۰۴ هجری شمسی) شروع شد. وهابیت در روز ۸ شوال(۱۲ اردیبهشت ماه) به اوج قدرت خود در مدینه میرسه و اولین کاری که میکنه تخریب بقیع در اول همون روزه.

سالها از این واقعا میگذره و وهابیون با حمایت کشور های مختلف روز به روز قدرتمند تر میشن. با فضاسازی بر علیه شیعه و با اعلام فتوای حلال بودن خون شیعیان و بت پرست بودن شیعیان، آماج حملات به سمت حرم های مقدس شیعیان شروع میشه. جالب اینه که این حملات صرفا به تمام آثاری بود که برای شیعیان مهم بود. در این حملات مکان هایی که برای اهل تسنن و یا برای وهابیون با ارزش بودن، همچنان سالم ماند!

ماجرا ادامه یافت تا در سال ۱۴۲۷ هـ.ق( مصادف با ۱۳۸۴ شمسی) روز ۲۳ محرم(۱۳ اسفند) چیزی که نباید میشد، اتفاق افتاد: سامرا منفجر شد. به این معنی که از آن به جز یک سرداب و یک گلدسته چیزی باقی نماند! حدود ۱۶ ماه بعد در ۲۷ جمادی الاول ۱۴۲۸( مصادف با ۲۳ خرداد ۱۳۸۶) دومین انفجار در سامرا رخ داد و همان گلدسته و همان سرداب هم به تلی از خاک تبدیل شدند…

تا اینجا ماجرایی بودکه همه ی ما میدانستیم. ولی چه چیزی هایی هست که ما نمیدانستیم؟.. بگذارید ماجرا را کمی عقب تر ببرم:

در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ ( ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ ) آمریکا به بهانه وجود سلاح های میکروبی و کشتار جمعی به عراق حمله کرد ( تقریبا ۷۰ سال بعد از ظهور وهابیت در عربستان). با تخریب بقیع عملا مدتی بود که شیعیان و اهل تسنن تنش های زیادی رو در مناطقی از عراق با هم تجربه میکردن. حضور آمریکا آتشی بود بر این تنش ها. همه چیز به طرز مفتضاحانه ای شروع به بد شدن کرد. بعد از سقوط حکومت وقت عراق، ارتش جدید عراق برای تامین امنیت حاضر به همکاری به آمریکا شد. پس قسمت های مختلفی از عراق برای تامین امنیت به این رو نیرو ها سپرده شد. ولی بعضی قسمت های حساس مانند “سامرا” تنها بدست آمریکایی ها باقی ماند.

در سال ۲۰۰۴ سامرا محل درگیری های وقت و بی وقت آمریکایی ها با افراد چریک های مسلح محلی بود؛ افرادی که از نظر من هویتشان اصلا معلوم نیود!(چرایی این تفکر رو عرض خواهم کرد) آمریکا تصمیم گرفت با انجام یک عملیات انتحاری در سامرا، کنترل اوضاع رو بدست بگیره. در همین راستا در اول اکتبر ۲۰۰۴ ( مصادف با ۱۶ شعبان ۱۴۲۵ – ۹ مهر ۱۳۸۲) آمریکایی ها عملیاتی با نام Raid to sieze : Golden Mousque رو انجام میدن. حاصل این عملیات بسیار جالبه! ۱ نفر کشته ی آمریکایی، ۱۲۷ نفر کشته ی دشمن، ۱۲۸ نفر تسلیم شده و اسیر از دشمن، و ۲۰ نفر کشته ی غیر نظامی. ( حالا میشه یکی به من بگه کدوم نیروی نظامی ای قادر بوده امنیت آمریکایی ها رو به خطر بندازه و از طرفی ۱۲۸ نفر کشته بده؟! این یعنی چریک نظامی حتی بلد نبوده شلیک کنه!!) در این عملیات فجایع مختلفی رخ میده. از جمله حمله با تانک به حرمین عسکرین .. انفجارمکان های مختلف حرم برای دستیابی به تیر اندازان ، کشتن افراد مختلف با لباس های عربی(همه میدونن که یک تروریست هیچوقت لباس بلند عربی نمیپوشه چون دست و پاش رو برای فرار میبنده) …

تمام مواردی که خدمتتون عرض میکنم بصورت مستند در این فیلم ها به تصویر کشیده شده. این فیلم ها قابل دانلود از خود سایت ارتش آمریکاست: (حتما حتما حتما ببینید.)

=> قسمت اول فیلم

=> قسمت دوم فیلم

=> قسمت سوم فیلم

بعد از این عملیات ارتش آمریکا اظهار خوشنودی میکنه ومیگه منطقه به صورت کامل دست ماست و امنیت منطقه کاملا تضمینه.

تنها حدود ۴ سال بعد از این حمله، انفجار اول در روز ۲۳ محرم ۱۴۲۷هـ.ق(۱۳ اسفند ۱۳۸۴) رخ میده و حدود ۲۰ کیلو تی.ان.تی(!!) در کنار ضریح منفجر میشه. ( جالبه بدونید در انفجاری که در حرم مطهر رضوی داشتیم و ضریح و قسمت اعظمی از حرم کلا نابود شد، تنها حدود ۱۰پوند برابر ۴ کیلو تی.ان.تی منفجر شد. ۱۶ ماه بعد در ۲۷ جمادی الاوال ۱۴۲۸( مصادف با ۲۳ خرداد ۱۳۸۶) دومین انفجار در سامرا رخ داد.

خوب تازه رسیدیم به اول ماجرا… برای من عجیب بود که چرا همه ی این تحریب ها

و تجاوز ها درمحل هایی که ما خیلی دوستشون دارم و ارادت داریم صورت میگیره؟ برای جواب سوالم این کار رو کردم!

اصلا بیایید یک کاری بکنیم! من یک سایت پیداکردم که این سایت قادره تاریخ ها رو به هم دیگه تبدیل کنهو بعد روز های هفتشون رو نشون بده.خوب به چه درد میخوره؟ الان میگم! تاریخ های انفجار ها رو تبدیل کنید به شمسی! من این کارو کردم و حاصل تصویر زیر شد:

خوب این قضیه رو تا اینجا داشته باشید!

همه ی ما در مورد روز های زیارتی شنیده ایم! مثلا هر روزی رو به یک یا چند معصوم نسبت میدهیم و این روز ها رو افرادی که میتونن به زیارت معصومین میرن. برای جالب بود بدونم روز های زیارتی معصومین ما چه روز هاییه! واسه همین هم توی اینترنت یک جست و جویی زدم و القصه به سایت تبیان برخوردم:

 

«سیّد بن طاووس»(ره) در کتاب «جمال الاُسبوع» مى نویسد، مرحوم «صدوق» روایتى نقل مى کند که خلاصه اش چنین است:

در زمانى که حضرت امام هادى(علیه السلام) در «سامرا» تحت نظر و مراقبت شدید مأموران متوکل عباسى قرار داشتند، یکى از یارانش با استفاده از اعتقادات ولایى یکى از مأموران، به خدمتش شرفیاب مى شود و از جمله سؤالاتى که مى کند، سؤال از تفسیر این حدیث است که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود:

«لا تُعادُوا الاْیّامَ فَتُعادیکُم؛ با روزها دشمنى نکنید که آنها نیز با شما دشمنى مى کنند.» امام علیه السلام فرمود: آرى مراد از ایّام (روزها) ما هستیم مادامى که آسمانها و زمین برپاست. پس شنبه نام رسول الله(صلى الله علیه و آله) است، یکشنبه نام امیر مؤمنان(علیه السلام) و دوشنبه نام حسن و حسین(علیهماالسلام) و سه‌شنبه نام على بن الحسین و محمّد بن على و جعفر بن محمّد(علیهم السلام) و چهارشنبه نام موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و من (على بن محمّد(علیهم السلام)) و پنج شنبه نام فرزندم حسن (علیه السلام) و جمعه نام فرزند فرزندم(حجّة بن الحسن(علیه السلام)) است، کسى که طرفداران حق، سرانجام گرد او جمع مى شوند. سپس فرمود: این است معناى ایّام، پس با آنها در دنیا دشمنى مکنید که آنها در آخرت با شما دشمنى مى کنند، آنگاه فرمود: خداحافظى کن و از خانه خارج شو که بر تو ایمن نیستم. (جمال الاسبوع، ص۹۵) آنگاه «سیّد بن طاووس» این روایت را به سند دیگرى از «قطب راوندى» نقل مى کند. (همان، ص۲۷)» سپس براى هر یک از آن بزرگواران در روز مخصوص خودش زیارتى نقل مى‌کند. منبع: تبیان

 

به طور خلاصه میشه روز های هفته رو به این صورت طبقه بندی کرد:
Image

خوب حالا حاصل این روز ها رو با نتیجه ی تاریخ تخریب ها بررسی کنید.

عمق فاجعه رو متوجه شدید؟ … نه؟؟! اشکالی نداره! یکبار دیگه روز هایی که به دست آوردیم رو بخونید! و بار دیگه حدیث رو بخونید!..

چیز بسیار جالب که در مقایسه این دو تصویر مشاهده میشه اینه که تمام انفجار ها در روز زیارتی مخصوص اون معصوم صورت گرفته!

 

در عملیات آمریکا در سامرا، روز جمعه انتخاب شده که همه میدونیم این روز متعلق به امام زمانه. و سامرا هم منزل امام زمانه! و روز عملیات هم ۱۶ شعبانه! یک روز بعد از سالروز تولد امام زمان!.. در روز های انفجار حرمین عسگرین، هردو انفجار روز ۴ شنبه بودن! و ما میدونیم ۴ شنبه روز زیارتی امام هادی(ع) است!… تخریب بقیع در روزشنبه انجام شده! روز زیارتی مخصوص پیامبر(ص) بزرگترین شخص و شخصیت جهان اسلام

به نظر شما همه ی اینها اتفاقیه؟…

بعنوان مثال فرض کنید که ما مثلا سعی میکنیم در روز های مهم مثل عید نوروز حتما به پیش بزرگتر های فامیل بریم. یا در روز تولد دوستمون بریم و حتما بهش تبریک بگیم.

این در مورد فردی مثل امام زمان هم صدق میکنه. از نظر من با توجه به ولایت حضرت بر همه چیز دارن و هیچ حد و مرزی براشون نیست، به اذن خدا در این روز های خاص تعیین شده حتما به حرم های مورد نظر برای زیارت میرن… مثل سرداب مقدس و داستان هایی که از تشرف های اونجا شنیدیم!..

بسیار زمان پیش شنیدم که پرونده ی جاسوسی امام زمان در FBI و CIA یک وجب قطر داره و تنها چیزی که در این پرونده نیست عکس ایشونه!… ولی باور نکرده بودم!.. اونها دقیقا رد پای حضرت رو دنبال میکنن! میدونن حضرت کجا بوده و چه کاری انجام داده! ولی به اذن خدا نمیدونن که حضرت چه شکلیه، کجا حضور داره و حرکت بعدیشون چیه! …

امیر المومنین علی (ع) فرمودن:

[ مهدی(ع) ] سال های طولانی را در پنهانی از مردم به سر میبرد، آن چنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمیشناسند، گرچه در یافتن اثر و نشنانه ها تلاش فراوان میکنند. 

سپس رگوهی برای در هم کوفتن فتنه ها آماده میگردند و چونان شیمشیر ها صیقل میخورند. دیده هاشان با قرآن نور میگیرد و در گوشهایشان تفسیر قرآن طنین افکند، و در صبجگاهان و شامگاهان جام های حکمت را  سر میکشند…

نهج البلاغه / خطبه ی ۱۵۰ / ۲

 

بله دوستان من! آنها همه تا جای قتل امام زمانمان هم پیش رفته اند و من و تو هنوز خوابیم!!

              براستی آیا صبح نزدیک نیست؟…

 

 

پ.ن: فیلم ها رو ببینید…. به راحتی و آزادی افراد مهاجم در حرم هم نگاه کنید. اگه سامرا رفته باشید، تمام این مناطق رو به یاد میارید.. و بوسه هایی که بر هر وجب از این خاک زدید … :|

 

postheadericon

سلام به همگی

اول از همه یک معذرت خواهر به خاطر دیر بروز کردن وبلاگم

دیگه این روزا بدجوری سرم یهو شلوغ شده! ایشالا تا چند فردا پس فردا بامطالب جدیدی میام پیشتون!

و دوم از همه اینکه سیستم عضوگیری سایت مشکل داشت.. مشکل رو برطف کردم و مثل قبل قابل دسترسه.. هم اکنون میتونید بدون هیچ دردسری اشتراک ایمیلی داشته باشید!

موفق باشید

postheadericon

آینده ی جهان، ظهور نام دارد…

..ظهور موعود..

پس حال چرا آینده ی خویش را نمیسازیم؟

چرا دست روی دست گذاشته ایم؟

باید حتما عاشورا به راه بیافتد تا مختار شویم؟

بر خیزیم..

از این خواب ظلمانی و از این کابوس برخیزیم…

و ببینیم که برنده ما هستیم…

postheadericon اعجوبه ای از نسل غول چراغ جادو -> معرفی Akinator

سلام

یادش بخیر بچگی ها!

تا حالا چقدر شده با دوستاتون ۲۰ سوال بازی کنید؟

مثلا شما اسم یک شخصیت مورد نظرتونه و طرف مقابلتون حق داره حداکثر ۲۰ تا سوال بپرسه تا به جوابی که شما مدنظرتونه برسه

اما این کار خیلی جالب تر میشه وقتی که شما یک فردی مد نظرتونه که طرف اصلا تو عمرش اسمش رو هم نشنیده! اصلا من یادمه گاهی اوقات عمدا اسم شخصیت هایی من درآوردی رو درست می کردیم تا به دوستامون بگیم که شما هیچی حالیتون نیست و من کلی آدم میشناسم!

می خواهم سایتی رو بهتون معرفی کنم که اعجوبه ای در این زمینه هست!

غیر ممکن هست که شما شخصیتی مد نظرتون باشه که اون نفهمه! حتی گاهی اوقات جد شما رو هم به خودتون معرفی می کنه!

سایتی که مدت ها شما رو سرگرم می کنه و اصلا هم اوسکول نمیشه! بلکه شاید اون شما رو اوسکول بکنه!! سایتی به اسم “اکیناتور”…

روش کار کلی اینطوریه که شما وارد سایت “اکیناتور” میشید یک فرد رو به نظرتون میارید و به یک سری سوال پاسخ میدید.

البته زبان اصلی سایت انگلیسی هست ولی شما اصلا نگران نباشید. چرا که سوال ها اینقدر ساده پرسیده میشن که یک بچه ی سطح اول راهنمایی هم می تونه اونا رو جواب بده. از اونگذشته مگه حاج آقای گوگل خدایی نکرده مرده؟!

خوب وارد بشید ، نیت بکنید(!) و  Play رو بزنید.. برای اینتخاب شخصیت هیچ محدودیتی برای خودتون قائل نشید چرا که خیلی از بازیگرا و شخصیت های ایرانی مثل “نیکی کریمی” هم در اون هستن!

خلاصه اینقدر به سوال ها جواب بدید تا به فرد مورد نظرتون برسید. و اگه فرد مرد نظرتون نبود و اشتباه معرفی شده بود ( که احتمالش خیلی کمه) دکمه ی NO  رو بزنید و به کارتون ادامه بدید!

لازم به ذکره که این سایت نسخه ی موبایل هم داره.. نسخه های مخصوص Windows Mobile7 و Ipad و Ipod و Iphone و Bada و Android… شما می تونید این نسخه ها رو از این صفحه دانلود کنید ولی مواظب باشید که این نرم افزار نیاز به اینترنت داره. گرچه که حجم بسیار کمی رو اشغال می کنه (تغیربا با یک ساعت بازی ۱۰۰ تومن شارژ کم میشه!)

می خواهید امتحان کنید؟ پس شروع کنید!

اما اینجا فرصت رو خوب دیدم که راجع به طرز کار این سایت صحبت کنم.. چون این سایت با وجود ایده ی خیلی جالبی که توش هست ساختمان خیلی ساده ای داره…

طرز کار این نرم افزار فوق العاده سادست! تعداد زیادی شخصیت توسط تعداد زیادی آدم داخل یک بانک اطلاعاتی جمع آوری شده… در مقابل اسم هر فرد تعدادی خصوصیت یا به زبان تخصصی تر Tag  نوشته شده. سپس چندین سوال طراحی شده و سپس به Tag ها متصل میشه.. این به این معنی هست که مثلا سوال Is he or her alive? با tag هایی مثل live و old و young و … ارتباط برقرار میکنه و اگه شما به این سوال پاسخ خیر بدید ابه دنبال تگ هایی می گرده کهاین خاصیتشون خاموش باشه.. در انتها بعد از پرسیش سوالات زیاد به قدری tag ها فیلتر میشن که ۳ الی ۴ نتیحه بیشتر باقی نمی مونه… و سپس با نشون دادن این نتایج به شما و امتخاب جواب صحیح توسط شما، شما رو شگفت زده میکنه…

سیستم به همین سادگی کار میکنه.. گرچه وجود گزینه هایی مثل I don’t kno  و Probably یا .. کار برنامه نویسی رو سخت بکنه، ولی چهار چوب اساسی همینه!

اینها ایده های بسیار جالبی هست که با کمی تفکر به سادگی به دست میاد.. اگر شما هم از این دست سایت ها با این ایده های جالب سراغ داشتید خوش حال میشم به من بگید تا من معرفی هم اینجا بکنیمشون

postheadericon رویایی بر یک واقعیت – نقد سری Assassin’s Creed از دیدگاه تاریخی

سلام
داشتم Assassin’s Creed: Brotherhood می زدم!
الان هم کاملا می خواهم برم خودکشی!
مگه یه بازی اینقدر با کیفیت هم میشه؟!!
خوب به نظرم رسید که یک مقداری راجع به این بازی بنویسم ولی نه نقدش رو.. نقدش رو بعدا میشینم کلی با محمدرضا فکر می کنم و بعد میگم!

الان می خواهم تاریخچه ای از اساسین ها رو بررسی بکنم . البته نه اون متن تکراری همیشگی که توی همه ی سایت ها خوندیم .. ایندفعه می خواهم واقعیت ها رو بگم.. واقعیت هایی که  به فراموشی سپرده شدند تا معلوم نشه اتزیو اساسین یا بهتر بگم” حشاشین” نبوده.

خوب.
می خواهم راجع به اساسین ها صحبت بکنم و کلا دور این همه شایعه ای که راجع به ضد ایرانی بودن بازی و .. هست یک خط درشت بکشم!
بهتره اول در مورد ریشه ی کلمه ی اساسین صحبت بکنم. اساسین در حقیقت همان “حشاشین” هست که از زبان فارسی به انگلیسی رفته. در کتاب “خداوند الموت” نوشته شده که در آن زمان یعنی حسن صباح، نفوذ خارجی ها و انگلیسی زبان ها در ایران گسترش پیدا نکرده بود و مردم هنوز تحت فرهنگ عرب ها زندگی میکردند. به همین سبب این کلمه از زبان فارسی به انگلیسی راه پیدا کرده و به کلمه ی اساسین Assassin تبدیل شده است.
باید این رو بدونید در زبان فارسی حشاشین به معنی آدم کش نیست!
در این کتاب آورده شده:

“در قلعه ی الموت بازاری وجود داشت به نام حشاش. البته این کلمه نباید با کلیمه ی “حشیش ” که نوعی مواد مخدر هست اشتباه گرفته شود. حسن صباح این بازار را تاسیس کرد و دارو ها را با قیمت فوق العاده ارزان در احتیار مردم قرار میداد . چرا که معتقد بود اصلا درمان باید مجانی و رایگان باشد.
در این بازار به دلیل وجود تعداد زیادی دارو فروش به آن بازار حشاشین می گفتند.”

پس اصلا حشاشین به معنای قاتل نیست! اما چگونه این کلمه به معنای قاتل در زبان انگلیسی در آمد؟

با گذشت زمان و با اوج گرفتن جنگ های مختلف، نیاز به نیرویی نفوذی احساس می شد.

نیروهایی که بتوانند ضربتی عمل کنند و بکشند و یا کشته شوند.

به همین دلیل حسن صباح تصمیم به تشکیل چنین نیرویی گرفت. به تدریج این نیرو ها چون منصوب به الموت بودند و چون شغل الموتی ها دارو فروشی بود، به حشاشین معروق شدند که تقریبا به معنای “منصوب به الموت” است.

این نیرو ها در خود الموت اصلا بعنوان “حشاشین” شناخته نمی شدند.. بلکه از دو دسته ی “فدائی” (نیرو های در حال آموزش زیر نظر “دایی” ها ) و “فدائی مطلق” (نیرو هایی که مخصوص قتل آموزش داده شده بودند) تشکیل شده بودند.

اولین حشاشین ها که به مقام “فدائی مطلق” رسیدند و برای ماموریت عازم شدند دونفر بودند: “خورشید کلاه دیلمی” جلال الدوله فرمانده ی سپاه خواجه نظام الملک(وزیر پادشاه وقت، سلطان ملک شاه سلجوقی) و “محمد طبسی” برای قتل شیخ یوسف بن صباغ.

در اثر همین قتل ها سپاه حسن صباح توانست در جنگی که شکست خورده ی اصلی محسوب میشد پیروز باشد. این داستان ها بسیار پیچیده است و داستان های بسیار زیبایی دارد.

فدائی ها افراد بسیار مومن و معتقدی بودند. آن ها “اسماعیلیه” بودند و به تقیه و .. اعتقاد داشتند. ولی بر عقیده ی فرمانده ی خود یعنی “حسن صبح” بودند. آنها معتقد بودند که بعد از امام جعفر صادق باید فرزند دیگر امام یعنی اسماعیل به امامت می رسید و آن را موعود آخرالزمان می دانستند.

جالب اینست که بدانید هیچکدام از فدائی ها در هیچ وقت از زمان گیر نیافتادند. زیرا حتی در صورتی که آنها گیر می افتادند همیشه قرصی به همراه داشتند کهدر آن تریاک بود و با خوردن آن بلافاصله می مردند! همچنین دلیل اینکه هیچکدام از آنها به زندگی عادی خود باز نمیگشتند این بود که آنها توسط دایی ها عقیم می شدند و به همین جهت نمی توانستند خانه و زندگی برای خود داشته باشند و درنتیجه هیچ دلبستگی ای نداشتند. همچنین در آخرین جلسه ای که قبل از انجام ماموریت ها برای آنها گذاشته می شد به آنها دستور اکید می دادند که شما اکنون یک حشاشین هستید.. دیگر هیچ دوستی ندارید و دیگر هیچ کسی را نمی شناسید. فقط به هدف خود بیاندیشید… ولی بر خلاف عقاید عامه و بر خلاف سری بازی های اساسین هیچ انگشتی از آنها به نشانه ی وفاداری به رهبر خود قطع نمیشد… همینطور هیچ اثری مثل انگشتر بر دستان آنها زده نمی شد.

همچنین در ماموریت ها آنها هیچگاه از خنجر و زهر استفاده نمی کردند و هیچگاه از پشت به کسی خنجر نمیزدند و این مرام جنگاوری آنها بود.

خوب حالا با این زمینه چینی می خواهم یک مقایسه بین اتزیو (قهرمان بازی اساسین: برادری) بپردازیم.

اولین تفاوت بارز بین اتزیو و فدائی ها این بود که فدایی ها افراد بسیار مومن و با ایمان به دینی بودند که به آن اعتقاد داشتند. حشاشین ها مسلمان بودند. اما نه اتزیو و نه پدرش(که در قسمت قبل مرد) و نه الطیر ( قهرمان اساسین ۱ که یک صحنه ی غیراخلاقی از اون در اساسین۲ دیده شد) هیچکدام کوچکترین شباهتی به حشاشین ها نداشتند. چون دست به هرکاری که بگید می زدند!

از این گذشته، سلاح اصلی اتزیو و الطیر خنجر های پرتابی و تیر های زهرآلود است. همینطور ماموریت های شما باید در کمال سکوت و معمولا با خنجر زدن از پشت باشد. و این کاملا خلاف سیره ی حشاشین ها یود.

علاوه بر اینها اتزیو،پدرش و الطیر هیچگاه دست به خودکشی نزدند. چراکه در اساسین ۲ هنگامی که پدر و برادران اتزیو دیتگیر شدند آنها هیچ اقدامی برای خودکشی نکردند و در نهایت اعدام شدند. حتی ماریو عموی اتزیو هم که یک اساسین قدیمی بود قبل از صحنه ی قتلش در اساسین ۳ هیچ کاری مبنی بر خودکشی انجام نداد!

 

نماد اساسین ها موجود در بازی تماما انگلیسی و تشکیل شده از حرف A ابدای کلمه ی Assassin است که این کلمه انگلیسی است و باید از H اول کلمه ی Hashashin استفاده میشد.البته خیلی ها این علامت رو نماد “علی” می دانند که اشاره به امیرالمومنین دارد. ولی من این را بعید می دانم چون حسن صباح بر روی تفاوت فرقه ی خود با سایر فرق مسلمانان تاکید داشت و اینکه این نمادی بر :علی” باشد به نظر غیر معقول است.

 

خواهر اتزیو نیر یک حشاشین بود. اما زن ها هیچ جایی در فدائیان نداشتند. چون حشاشین ها پیرو اسماعیلیه یعنی یک فرقه ی خشک مذهبی بودند.

اما در آخر اگه بخواهم نتیجه ی کلی بگیرم..

چیزی که واضحه اینه که اینا حشاشین های واقعا نیستن. شاید شباهتی داشته باشند و شاید اسم هاشون مثل هم باشه، ولی اینا حشاشین نیستن… خیلی از این شخصیت ها و اداب و رسوم ها همانند خیلی از اعتقاداتی که توی بازی گفته میشه من درآوردی هست.(مثل قضیه ی Apple) و اگر قرار باشه اتزیو واقعا حشاشین باشه، بازی ساز ها خیلی بی دقتی کرده اند و خیلی چیزها رو به فراموشی سپرده اند.

ولی سوال اساسی اینجاست که اگه اینا هیچ شباهتی ندارن، پس چرا یوبی سافت تصمیم زنده کردن مجدد حشاشین ها و استفاده از اونها گرفته؟ آیا نظرشون فقط تخریب ایرانیت، شیعیت، مسلمانیت و .. بوده؟ یا نه ..

به نظر من چیزی که در پایان احمقانه است اینتس که به این بازی، فقط به چشم یک بازی نگاه شود.. مخصوصا با پایان قسمت سوم بر این قضیه مطمئن تر شدم…

و این ها همه سوالاتی که در نقد بازی اساسین در آینده پاسخ خواهم داد.

موفق باشید.

 

پ.ن: با تشکر از پدرم که در نوشتن این مطلب کمکم کرد.

پ.ن۲: حتما کتاب خداوند الموت رو بخونید! به ایرانی بودن خودمون افتخار می کنیم!

پ.ن۳: اتزیو یک دیالوگ گفت که من هنوز تو کفشم! : We work in thr Dark , to save the Light

postheadericon قهرمان خاموش – سیری بر زندگانی ادواردو آنیلی

سلام

داشتم یک عکس رو مربوط به اول انتقلاب می دیدم…

اما یک چیز عجیب توجه من رو به خودش جلب کرد… یک چهره ی فوق العاده آشنا…

نفر سمت راست تصویر..

فضولیم خیلی گل کرده بود! به همین خاطر دست به کار شدم و با کمک افزونه ی جست و جوی تصویر TinyEye که ماله فایرفاکسه تونستم عکسای بیشتری از اون صحنه پیدا کنم…

ولی نوشته ای که زیر یکی از عکسا بود از ته قلب منو لرزوند: ادوارد آنیلی

ادواردو آنیلی، فرزند سناتور جیووانی آنیلی ثروتمند ایتالیایی و مالک کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو، ایویکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکتهای طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. افزون بر این‌ها چندین شرکت ساختمان‌سازی، راه‌سازی، تولید لوازم پزشکی و بالگردسازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهام‌داران اصلی آن‌ها می‌باشند. در آمد این خانواده سالانه ۶۰ میلیون دلار (۶۰ میلیارد تومن!) بود.

او تنها فرزند جیووانی انیلی بود که بعد از مرگ پدرش تمام ارث پدر به او می رسید.

یک میلیاردر به تمام معنا!

ولی سوال اساسی برای من این بود که اون در این عکس ها چیکار می کنه؟ یک ایتالیایی رو چه به ایران و اصلا چه به نماز جمعه ی تهران؟

برای فهمیدن یان موضوع تنها یک راه وجود داشت: تفضل ردن به حاج آقای ویکی پدیا!

نتیجه فوق العاده جالب بود… او در کتاب خاطراتش می نویسد:

در نیویورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می‌زدم و کتاب‌ها را نگاه می‌کردم چشمم افتاد به قرآن. کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده‌است. آنرا برداشتم و شروع کردم به ورق زدن و آیاتش را به انگلیسی خواندم، احساس کردم که این کلمات، کلمات نورانی است و نمی‌تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم، آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می‌فهمم و قبول دارم

بله! اون مسلمون شد.. خانواده و تمام دارائی هاش رو رها کرد.. از ارث محروم شد… مورد طرد قرار گرفت و …

اما همه ی ماجرا به اینجا ختم نشد.

او با رایزنی هایی با دکتر قدیری ( رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا) به تشیع گروید! و بعد از صحبت های مختلف او نام هشام عزیز که توسط مسلمانان مقیم ایتالیا برای او انتخاب شده بود را به مهدی تغییر داد.

پس از این مدت ادواردو همواره به دنبال این بود که دوستان و بستگانش را با اسلام آشنا کند. به دعوت او دوستش، لوکا گائتانی لاواتلی اسلام آورد و مسلمان شد. او مدتی در ایتالیا منزوی بود و در یک آپارتمان در شهر رم زندگی می‌کرد.

سپس بعد از مدتی چندین سفر به ایران داشت که در طی اون با  روح‌الله خمینی و سیدعلی خامنه‌ای دیدار کرده و به زیارت علی ابن موسی رضا، امام هشتم شیعیان رفت.

عکس هم که در ابتدا گذاشتم مربوط به ۷ فروردین ۱۳۶۰ است. نماز جمعه ی تهران…

اما سرانجام ادوارد آنیلی بسیار جالب تر است.. بد نیست بدانید ادوارد آنیلی (حالا دیگر مهدی) شهید شد… بله شهید شد…

ساعت ۱۰ صبح پانزدهم نوامبر سال ۲۰۰۰ بود که معاون شبکه حمل و نقل تورینو ساوونا در حین گشت زنی به اتومبیلی که بر روی پل ژنرال فرانکو رومانو پارک شده بود مظنون می شود و خود را با سرعت به آن می رساند و می بیند که هیچ سرنشینی داخل ماشین فیات متوقف شده نیست. به همین خاطر کمی به اطراف سرک می کشد. بعد از مدتی جسد مردی را می بیند که از بالای پل به پایین افتاده. با ورود پلیس به صحنه و تحقیقات اولیه معلوم می گردد که صاحب جنازه شخصی نیست جز ادواردوی معروف که پسر سناتور جیووانی آنیلی است.
با انتشار خبر مرگ ادواردو موجی از غم سراسر ایتالیا را می گیرد و بسیاری از سران و مقامات ایتالیایی پیام های تسلیت خویش را به خانواده آنیلی تقدیم می کنند اما آن چیزی که برای خانواده ادواردو اهمیت داشته این بوده که آنان سعی داشتند تا به هر وجه ممکن نگذارند کسی از مسلمان شدن مهدی و نحوه قتل او باخبر شود. به همین دلیل به رسانه های در دست خویش مأموریت می دهند تا ادواردو را شخصی گوشه گیر، بیمار روانی و یک معتاد معرفی کنند که به خاطر همین مشکلات خودش را از بالای پل به پایین انداخته و خودکشی کرده است! اوج مظلومیت مهدی جایی است که پیکرش را بدون کالبد شکافی و تحقیقات پزشکی قانونی سریعاً بدون اتلاف وقت در همان کلیسای روستای ویلار روزا و در تابوتی مسیحی به سینه خاک می سپارند.
در این میان و با وجود هجمه سنگین تبلیغاتی تنها یک خبر آن هم از سوی انجمن فارغ التحصیلان مسلمان ایتالیا بر روی سایت شان درج می شود که هیچ رسانه ای در این کشور مافیایی به آن اهمیت نمی دهد. خبری که برای جستجوگران حقیقت بسیار تکان دهده بود: «ادواردو یک مسلمان بود که به دست صهیونیست ها به شهادت رسید». همان طور که اشاره شد نه تنها به این خبر توجهی نشد بلکه بایکوت نیز شد.
همه چیز آن طور که صهیونیست ها می خواستند پیش رفت و حالا جاکوب الکان یهودی به راحتی می توانست مالک ثروت آنیلی ها شود. جوانی که پیشبینی ادواردو مبنی بر فاسد بودن او نیز به سرعت به تحقق پیوست و همین پنج سال پیش رسانه های ایتالیایی از رسوایی های اخلاقی او پرده برداشتند.
پل ژنرال فرانکو رومانو

جسد او زیر پل ژنرال فرانکو رومانو  یافت شد در حالی که از ارتفاع بسیار بلندی پرت شده بود….

بله.. ادوارد آنیلی ، پولدار تزین فرد ایتالیا، امروز همه چیزش را از دست داد، برای یک چیز وآن هم خدایش! ما کجا هستیم و او کجا بود….

روحش شاد و یادش گرامی

 

پ.ن۱: من دوست دارم نام اون رو بذارم : قهرمان خاموش… چون مانند یک قهرمان زندگی کرد و مانند یک قهرمان مرد.. ولی به قدری زندگی اون رو در خفا نگه داشتن که…

 

پ.ن۲: نمی دنم چرا.. ولی از وقتی مطالبی راجع بهش خوندم خیلی بهش ارادت قلبی پیدا کردم… کاش واسه ما هم یک جا کنارش بگیره…

 

پ.۳: توی چشماش یک چیز خاص میبینم.. یک احساس خیلی عجیب… چشم ها هیچوقت دروغ نمی گن

 

پون۴: محمدرضا توی نوشتن پایان مطلب خیلی بهم کمک کرد… در حقیقت این مطلب رو اون باید می نوشت…. دستش درد نکنه!!

postheadericon

سلام به همه

یک خبر خوب دارم!

تونستم نسخه ی مخصوص موبایل سایت رو درست کنم…

حالا می تونید با اینترنت گوشی خودتون با مصرف حجمی کمتر از ۱۰ کیلوبایت سایت رو ببینید و نظر بدید!

ممنون از همه

پ.ن۱: با عشق تقدیم به جواد آقا!!

postheadericon

از بابت بی نظمی های این چندوقته واقعا شرمسارم!

سیات کاملا از روی هاست پاک شده بود!

تا یه هاست خریدم و اطلاعات رو برگردوندم و امتحانامم دادم طول کشید!

خلاصه سایت سر و مر و گنده سرجاشه!

منتظر مطالب من باشید!