مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for the ‘بیکاری جات!’ Category

postheadericon آن روز که شهدا نباشند…

امروز اولین روز سال جدید تحصیلی بود.

و مصادف بود با هفته ی جنگ.

در و دیوار مدرسه مزین بود به عکس و زندگی نامه های شهدا …

چفیه ها و قمقمه و هرچیزی که مربوط میشد به اونها

و قشنگترین کاری که شاید مدرسمون تا به جال کرده بود این بود که یک قسمتی به نام” شهید گمنام” درست کرده بودند..

تکه هایی از لباس، پلاک و استخوان در بین کپه ای از خاک…

بحث من مربوط به این مجسمه ی شهید گمنام نیست

بلکه مربوط به اونهایی است که در اطراف این مجسمه و این طرح جمع شده بودند.

نوجوانانی می خندیدند

به واقع می تونم بهتون بگم چیزی که من در اونجا دیدم هیچ قسمت خنده داری نداشت…

ولی اونها می خندیدند

بزرگترین فاجعه ی ممکن!

به فکر فرو رفتم…

چه آسان از یاد ما برونسی ها را بردند..

چه آسان از یاد ما آوینی ها را بردند…

چه آسان از یاد ما چمران ها را بردند…

و همت ها … و خیلی های دیگه …

و این را هم بگویم که چه آسان ما اجازه دادیم تا آنها را از ما بربایند!

چگونه تنها در فاصله ی کوتاه ۳۰ سال از این جنگ تمام این ارزش ها به فراموشی سپرده شدند؟

چگونه اعتقاد به شهدا و افتخار به شهدا اکنون ننگ محسوب میشود؟

و چگونه به یکباره همه چیز در زیر فیلم و موسیقی و آواز و … دفن شد…

بگذارید یک راز به شما بگویم

آیا می دانید تنها راز دوام جمهوری اسلامی ایران در فتنه های سال ۸۸ چه بود؟

شهدا و آنانی که خود را وارث آنان میدانستند…

و اکنون بگذاری گوشه چشمی از آینده به شما نشان دهم…

دردناک است.. خیلی دردناک… ایا آماده هستید؟

کمتر از چند سال طول میکشد…

دوباره همه چیز تحت رهبری خارجی ها و به احتمال زیاد دوباره تحت همان نام “سبز” اغاز خواهد شد…

تمام ورثای انقلاب اکنون مرده اند…

نه خبری از سرداران جنگ هست..

نه خبری از فرزندان شهیدان..

و نه خبری از آنان که خاک جبهه ها را با دستانشان لمس کرده اند…

فقط گروهی می مانند اندک ( بسیار اندک!) از آنان که خود را وارث شهدا میدانند

این گروه ها نیز به تریج دچار انحراف میشوند.. یا بسیار تند رو و یا بسیار کند رو…

هیچ مرز وسطی وجود نخواهد داشت..

و ان هنگام دیگر خبری از رهبری هم نیست .. یا بهتر بگویم.. از رهبری که خود آن روزگاران را درک کرده باشد نیست که وارثان شهدا را راهنمایی کند و آنان را به “صحیح روی” فرا بخواند…

آن روز دیگر خبری از اسلام و مسلمان واقعی هم نیست!

آن روز ها در تمام خانه ها ماهواره مثل مور و ملخ ریخته است!

آن روز ها آزادی زا به ازادگی فروخته اند…!

خیلی زود ارزش های اسلامی جای خود را با غرب زدگی عوض کردند…

در آن روز است که خارجی ها بر ما پیروزند…

آن روز وقتی است که ایران اسلامی؛ همه ی ارزش های خود را از دست داده .. وقتی که فقط ایران مانده…

به سادگی حکومت با اسم “آزادی” بر اندازی میشود.. آن هم نه با نفوذ هیچ نیروی خارجی ای!  بلکه توسط مردم!

پیام های تبریک و پشتیبانی است که از شرق و غرب می اید.. و اندک کسی هست که هنوز “استعمار” را باور دارد!

و آن روز است که خون آن ده ها و صد ها هزار شهیدی که جنگیدند تا آن یک وجب خاک را تحویل ندهند، به سادگی پایمال میشود….

کشور تقدیم آن کسانی که نباید میشود! آن هم دو دستی!

آن روز ایران تنها میشود.. بدون هیچ اسلامی…

متاسفانه چیز هایی که خواندید واقعیت بود…

به هر گونه ای که فکر می کنم می بینم تمام چیز ها حساب شده بود..

تک تک مارک ها.. تک تک آگهی ها… تک تک برنامه ها…تک تک کتاب ها…

ما اکنون هیچ گونه شانسی برای مقابله نداریم…

حتی تبلیغ هم نمیتوانیم بکنیم!

ولی نباید تسلیم شد..

می دانید چرا؟

چون برگ برنده به دست ماست…

ما آن روز را می بینیم و خواهیم ساخت…

آخرین امید جهانی..

و آخرین راه برای حفظ اسلام غیر تحریف شده…

——–

در همین افکارو احوالات بودم که زنگ خورد.. باید بر میگشتیم به کلاس…

کلاس؟! ببخشید!… من حواسم خیلی پرت است!

به سکولار… !

 

پ.ن: بد نیست اینها رو ببینید تا بفهمید وارث چه کسانی هستید…

postheadericon گمشده

نزدیک غروب بود… آفتاب به سختی در لب دریا دیده میشد…

صدای امواج می امد…

آسمان یکدست قرمز و صاف بود… تنها لکه لکه های کوچک ابر بودند که این یکدستی را بر هم میزدند.. لکه های کوچکی که هنوز سفید مانده بودند.. در واقع تنها نقاط سفید ان آسمان آبی

پیر مرد و پسرک در گوشه ای از این ساحل بینهایت بر روی تکه ای از صخره های ساحلی نشسته بودند..

امواج دریا به ارامی به ساحل میخوردند و صدای حاصل از آنها همانند ترانه ی گوش نوازی پراکنده میشد…

پیرمرد سیگار جدیدی از کت خود بیرون اورد و روشن کرد…

پک عمیقی به سبگار خود زد و مجدد صحبتش را ادامه داد:

-نگفتی پسر… چرا اینقدر به فکر دیگرانی؟ گگاهی اوقات اینقدر به فکر اونهایی که اصلا از خودت هم غافل میشی… یکمی هم به خودت فکر کن.. همیشه اعصاب آدم رو سر این موضوع خورد و خاکشیر می کنی…

پسرک آرام بود و فقط گوش میداد.. گوش میداد و به افق سرخ مینگریست…

هنوز هم در جست و جو بود.. در جست و جوی هرچیزی که بتواند خبری از گمشده اش بدهد..

شاید یک کشتی که به سمت ساحل بیاید…

شاید بک بطری که در آن نامه از گمشده اش باشد…

شاید دودی به نشانه ی نیاز به کمک…

پیر مرد پکی دیگر به سیگارش زد و دود غلیظ و تهوع آور سیگار را به صورت پسرک فوت کرد… به ناگاه تمام افراد پسر را ؛ اعم از کشتی و بطری و .. را دودی غلیظ فرا گرفت.. پسرک به سرفه افتاد ولی برای اینکه پیرمرد ناراحت نشود جلوی سرفه هایش را گرفت…

پیرمرد تکرار کرد:

-بگو دیگه .. چرا؟ … من یک جواب قانع کننده می خواهم…

پسرک چشمانش را از افق که دیگر تقریبا تاریک شده بود بر گرفت و بست..

چگونه میتوانست به پیرمرد بفهماند که او در امید آنست که شاید هر فردی که او به آن کمک می کند و یا هوایش را دارد، گمشده ی او باشد..

چطور به او بگوید به آن امیدی به هرکس کمک می کند که شاید روزی یکی از آنها گمشده اش باشد… و از این میترسد که شاید روزی خود را بر گمشده اش ترجیح دهد…

پسرک با دود دیگری که اینبار واقعا بینی اش را می سوزاند به خود امد…

هوا تقریبا تاریک شده بود…

پیرمرد آخرین پک را به سیگارش زده بود و سپس آن را در زیر پا خاموش کرد…

زیر لب غرولند میکرد و گفت: همتون همینطورید .. وقتی بزرگ بشید حساب کار دستتون میاد… سپس ایستاد و لخ لخ کنلن مسیری که امده بود را برای بازگشت در پیش گرفت…

پسرک تنها بر روی سنگ ها مانده بود.. چشمانش را باز کرد و به دریا نگریست…

او به کارش ایمان داشت… او میدانست که سرانجام یکی از همین افراد، گمشده ی اوست…

 

پ.ن: با دیدن نوشته های وبلاگ احرار هوس نوشتن کردم.. خیلی وقت بود ننوشته بودم..

پ.ن: برداشتی آزاد از یک داستان واقعی…

postheadericon ۶ میلیارد مهره ی دومینو

چند روز پیش با یکی از دوستام یکی دو ساعتی سر اینکه ایا من می تونم دنیا رو تغییر بدم یا نه داشتیم صحبت می کردیم…

دیگه کم کم داشتم با حرفاش قانع میشدم که یک بازی یادم اومد…

بازی دومینو…

کلی مهره رو پشت هم میچینی و بعد با انداختن اولین مهره همه ی اونها روی هم سقوط می کنن.

منم از این بازی رو برای اون گفتم.. ولی با این تغییر:

خوشبختانه قانع شد!

تغییر جهان ساده است:

- اگر بخواهید …

- اگر دیدمان را نسبت به همه چیز عوض کنیم…

postheadericon مواد مخدر – قسمت اول – شناخت مواد مخدر و راه های مقابله با آنها

برای نوشتن این پست تردید زیاد داشتم.

چرا که موضوع انتخابی من، علاوه بر اینکه از موضوعات مهم در بین جوانان است،ماهیتی مبهم دارد.

هم اکنون شما شاهد دو مقاله با عنوان موضوع مواد مخدر خواهید بود که در دو قسمت ارائه خواهد شد. لازم به ذکره که اطلاعات جمع آوری شده در این مقالات از سایت های متعددی است که در انتهای مطلب آمده اند.

همچنین مقوله ی مواد مخدر مقوله پیچیده ای است. خیلی از ما به شخصه آنان را تجربه نکردیم و نمی دانیم با چه احساس هایی همراه خواهند بود. پس لطفا از هرگونه پیش قضاوت و یا قضاوت همراه با شک و تردید ممناعت کنید؛ لطفا! :D

 

در سال های اخیر زندگی ام، از دو چیز بیشترین تنفر را داشتم: مشروبات الکلی، و مواد مخدر

و بدلیل سنی هم که در آن بودم، و محیط هایی مانند مدرسه و به طور کلی اجتماعی که در آن بودم با این دو مورد دست و پنجه زیاد نرم کرده ام!

می توانم بگویم که آسیب مواد مخدر بسیار از دیگر آسیب ها بیشتر خواهد بود. مواد مخدر چیز هایی هستند که استعاملشان نه تنها به روح و جسم، بلکه به جامعه ی موجود در ان صدمه می زنند.

سخت تر از آنها دیدن کودکان و نوجوانانی است که به آنها گرفتار شده اند. کودکانی که از برگ های گل نازک تر و پاک تر هستند و نوجوانانی که آینده ی خود را با این مواد می فروشند.. ولی چرا؟ احتمالا این چرا برای من ابدی خواهد ماند…

از دیدگاه من مواد مخدر، مواد مخدر هستند. فرقی ندارد سیگار باشد، آدامس باشد، پوردی باشد، قرصی باشد و یا خیلی حالات دیگر… من مواد مخدر را با آسیبش می شناسم؛ نه با شکل و طرح و رنگ و اسم. همچنین به این موضوع کاملا واقف هستم که مواد مخدر در برخی موارد به خاطر خاصیتشان نجات دهنده هستند. پس چیزی که می خوانید مربوط به اعتیاد و عدم استفاده ی صحیح از آنهاست…

به طور کلی مواد مخدر به سه دسته ی مواد سستى ‏زا ؛ مواد توهم‏ زا و مواد توان‏ افزا طبقه بندی میشوند. این طبقه بندی ها خود شامل دسته های طبیعی و مصنوعی هستند.

اگر بخواهیم تعریف کلی ای از این مواد داشته باشیم باید گفت که مواد سستی زا موادى هستند که مصرف آن بر روى سلسله اعصاب مصرف‏ کننده اثر گذاشته و در نتیجه فعالیت فکرى و بدنى او را سست نماید؛ مواد توهم زا که با مصرف این مواد فرد دچار اوهام حسى و بصرى می ‏شود و مواد توان افزا که همانطور که از نام آن مشخص است برای افزایش توان در امور مختلف مانند فعالیت های سخت بدنی یا طولانی مورد استفاده قرار میگیرد.

به دلیل گسترده بودن این مباحث ترجیح می دم از الان در این مقاله موادی رو معرفی کنم که یا تا به حال دیدمشون و یا راجع به اونها شنیده ام. ملاک قرار گیری این مواد در این لیست به خاطر دسترسی راحت، مورد استعمال قرار گرفتن فراوان و دیدن مصرف آنها در اماکن عمومی است. بهتون اطمینان میدم اینها الکی نیستن، از آسمون هم اینجا نوشته نشدن و اگه شما اسمشون رو اینجا می بینید یعنی به دفعات بسیار زیاد در مدارس هم استفاده شدن.

 


من مقام اول این لیست رو اختصاص میدم به بدترین و پر آسیب ترین، در دسترس ترین و کثیف ترین ماده ای که تا حالا دیدم…

ناس :

ناس یکی از کثیفترین و تهوع‌آورترین موادی است که در دسته مخدرهای توهم‌زا قرار می‌گیرد و هرچند پلیس کشورهای مختلف آن را مخدری مانند سیگار محسوب می‌کند و داشتن آن جرم محسوب نمی‌شود، اما این ماده به خاطر نوع استفاده آن، مواد سازنده‌اش و نوع مصرف‌کنندگانش، در ایران یکی از مفلوکترین و تو سری خورده‌ترین مخدرها به حساب می‌آید.
این ماده که تا همین چند سال قبل در بسته‌های پلاستیکی درب و داغان، شبیه حنا، وارد ایران می‌شد. باقیمانده ی آن را می توانید در پلاستیک های کوچک و دقیقا مانند پودر پسته مشاهده کنید…

ناس از برگ درختی به نام بتل به دست می‌آید که در اندونزی، مالزی، فیلیپین، چین، تایوان، کامبوج، ویتنام، لائوس، هند و پاکستان می‌روید. برگ‌هاى آن را اگر تازه باشد، می‌جوند ولی معمول‌ترین شیوه مصرف آن استفاده از خشک کرده آن است.

برگ‌های خشک شده درخت بتل را می‌کوبند، سپس آن را با کمی آشغال مثل خاک سیگار و آهک قاتی کرده و با انگشت می‌چپانند زیر لثه، پس از چند دقیقه مکیدن هم با یک تف غلیظ پرت می‌کنند بیرون… یا اگه طرف خیلی سوسول باشه توی یک دستمال کاغذی میپیچه و در پشت لبش قرار میده…

مصرف کوتاه‌ مدت آن عوارضی چون استفراغ و تهوع را در صورت حساس‌بودن فرد به دنبال دارد و افرادی که آن مصرف می‌کنند اثرات تخدیر آن را می‌خواهند اما عمده‌ترین اثر آن سرطان معده و مری است.

توصیه ی اکید مرد نقره ای: اگر کسی رو میشناسید که از اینماده استفاده می کنه سریعا یک کاری واسش بکنید!

 

مقام بعدی رو به ماده ای می دوم که اسمش رو بار ها شنیدید.. تقریبا بیشتر افراد سیگاری به این ماده هم اعتیاد دارن. بیشترین آسیب پذیری اون در روستا هاست.. در مسافرت که بودیم کمتر خانه ی روستایی ای بود که بوی این مواد را ندهد!! این ماده چیزی نیست بجز

تریاک

تاریخچه :
قدیمى ‏ترین و مشهورترین ماده مخدر است که از گیاه خشخاش به دست می‏ آید. این گیاه حدود ۲۵۰۰ ســــال قبل در منطقه مدیترانه کشت مى ‏شده است. سابقه این گیاه را    تا ۵۰۰۰ سال قـــــــبــل هم ذکر می ‏کنند. از آثارى که از سومریها باقـــى مانده اســــت، چــنین بــر می ‏آید، آنها این ماده را استعمال می ‏کرده اند و با آن گیاه شادى بخش می ‏گفتند. در نوشته‏ هاى هومر از تریاک نام برده شده است.
شکل ظاهرى :
تریاک شیره منعقد شده تخمدان کال بوته خشخاش است که از نظر علمى به پاپاور معروف است. تریاک آماده مصرف، ماده ‏اى است خمیرى به رنگ قهوه‏اى که بر حسب نوع و منطقه کشت خشخاش و آب و هواى منطقه پرورش از قهوه‏اى روشن تا تیره وجود دارد نامهاى دیگر آن افیون، اپیوم و تریاق می‏ باشد.
الکالویید :
تریاک داراى ترکیبات بسیارى است که تاکنون ۲۵ نوع موثر آن شناخته شده است. مهمترین آلکالوییدهاى تریاک عبارتند از مرفین، نارکوتین، پاپاورین، تبائین، کدئین و نارسئین.
نحوه مصرف :
- تدخین به وسیله وافور و یا با وسیلى مانند آن مثل قلیان، قلقلی، سیخ و سنگ
- استفاده به صورت قرص
- حل کردن در آب یا چاى و نوشیدن آن
عوارض :
- مغز: وابستگى (اعتیاد)، بی‏خوابى هنگام شب، خواب الودگى در طى روز
- تغییرات شخصیتی:
۱-کاهش علائق و انگیزه‏ها
۲-کاهش احساس مسئولیت
۳-کاهش توجه به تحصیل، شغل و خانواده
۴-افسردگى و بی قراری، پرخاشگری، اغماء به دنبال مصرف زیاد
- گوارش: تهوع و استفراغ، کاهش اسید معده و اختلال در هضم غذا، کاهش فعالیت روده ‏ها و یبوست مزمن، بی‏ اشتهایى و کاهش وزن، سوء تغذیه، خشکى دهان، اختلال در کبد
- پوست: خارش، تیره شدن رنگ پوست، تیرگى لبها، کهیر
- بیضه و تخمدان: کاهش توان و میل جنسی، بهم خوردن دوره ‏هاى قاعدگى در زنان
- تضعیف دفاع بدن علیه بیماریها: بی ‏حسى و عدم تعادل بدنی‏، عفونت ریه، یست تنفسى به دنبال مصرف زیاد، انقباض مردمک چشم

 

کامل بودن مطلب رو حال کردید؟! حتی روش استفاده هم نوشته بود!

 

ماده ی بعدی زیاد با اسمش شناخته شده نیست. این ماده از محصولات تریاکه… به نسبت بدست آوردنش ساده است ولی تاثیر فوق العاده بالایی داره .. بی نهایت بیشتر از خود تریاک..

شیره تریاک:

پس از تیغ زدن گرز خشخاش، ماده ‏اى شیرى رنگ از آن خارج می ‏شود که به آن شیره تریاک گویند. این شیره در مجاورت هوا تیره شده به رنگ قهوه ‏اى تبدیل می ‏گردد. روش ساخت دیگرش هم اینست که با یکسری تغییر و تحولات در خود تریاک بعد از کشت، اون رو با مقدار زیادی آب می جوشونن تا یک شیره ی سیاه رنگ و غلیظ ازش خارج بشه..

پس اگر روزی یک کاسه ی فلزی نسبتا سیاه دیدید که بوی خیلی تلخی میداد بدونید که مربوط به شیره ی تریاکه..

برای استعمال این ماده به یک منبع گرمایی (معمولا منقل) است. این شیره در مجاورت این حرارت تبدیل به بخار میشه.. سپس بخار این ماده مورد استشمام قرار میگیره.. به خاطر همین عوارض پزشکی اش دو چندان است!

توصیه ی مرد نقره ای: به این دو ماده حتی نگاه هم نکنید! ول یمعتادین به این مواد خیلی تابلو هستن. به دلیل استعمال این مواد از مجاری تنفسی معمولا دچار آبریزش بینی هستن. همچنین بدنشون به محرکه های ریوی و فعالیت های بدنی به شدت عکس العمل نشون میده… دهنشون هم اکثر اوقات بوی بدی میده!

استعمال این ماده بیشتر مربوط به نواحی کرد نشین میشه… البته این یکی دیگه از مواد رایج در روستا هاست… دیگه چیز بیشتری راحع به اینا نمیدونم!

 

ماده ی بعدی رو بیشتر داخل فیلم ها دیدیم.. یا بهتره بگم اسمش رو فقط داخل فیلم ها شنیدیم. این ماده به اسامی مختلفی منتشر میشه و اسمش در بازار به این با کلاسی نیست!

مارى ‏جوانا :

در آمریکا برگها و گلهاى شاهدانه آمریکایى را خشک می‏کنند و از آن توتون سبز رنگى به دست می‏ آورند که همان ماری‏ جواناست. چون این توتون خیلى زبر است براى پیچیدن آن از چندین دور کاغذهاى سفید یا قهوه ‏اى رنگ استفاده می‏کنند و آن را ریفر مى ‏نامند. مشتاقان آن را به صورت دسته‏ جمعى در محل هایى به نام تی‏پاد تدخین می‏کنند. این سیگار به کندى می‏سوزد و خیلى زود خاموش می‏گردد، به همین علت معتادان با پکهاى سریع و دسته‏ جمعى مانع خاموش شدن آن می ‏شوند و براى این که از این سیگار استفاده کامل بشود در اماکن سر بسته استعمال می‏گردد.

 

ماده ی بعدی به نظر من مخرب ترین ماده ی دست ساز بشر است…

کراک :

مشتقى از کوکائین است که جنبه اعتیادآورى آن بسیار زیاد و اثرات جانبى آن دهشتناک است. در واقع کراک، کوکائینى است که دستکارى شده و غالبا با پیپ هاى شیشه‏اى دود می‏شود. براى معتاد شدن به کراک فقط چند پیپ کراک کفایت می‏کند. من این ماده رو از نزدیک ندیدم. ولی چیزی که راجع به آسیبش می دونم اینه که سیستم دفاعی بدن رو کلا از کار می اندازه. این به این معنیه که بدن شما از داخل توسط میکرب ها و باکتری ها احاطه میشه و یعنی از داخل میگندید(تصورش هم وحشتناکه!) به همین دلیله که می شنوید فلانی بدنش کرم داشت یا مثلا گوشش کنده شد بعد کلی کرم ریخت بیرون!

 

انواع آدامس های مخدر:

تنوع این آدامس ها فوق العاده بالاست. من راجع به توزیع این آدامس ها در مدارس از دوستانم حرف های زیادی شنیده ام. بر طبق اطلاعات من بیشترین آدامس خدر توزیع شده، توعی آدامس با درصد خاصی الکل(فکر می کنم ۵%) است. گرچه این درصد کار خاصی نمی تواند انجام دهد ولی من فکر می کنم فراهم کردن زمینه برای اعتیاد به سیگار است. نوع معروف دیگر این آدامس ها پان پراگ است که خود مشتق شده از ناس است.این ادامس ها با عنوان خوش بو کننده ی دهان با طعم نعنا وارد ایران شد. ولی حقیقتا با ناس هیچ تفاوتی ندارد! شاید کمی خوشمزه تر!

 

قرص اکس:

قرص های روانگردان مباحث طول و درازی دارند. مدت ها پیش راحع به این قرص ها و توضیع اون در بین مدارس مطالب زیادی شنیده بودم. اما الان با قرار گیری در احتماع اثری از آن نمی بینم. فکر میکنم در حال به خاطر خطرات هنگام مصرف، این قررص به پارتی ها محدود شده است. در عین حال فقط به خاطر خطرناک بودنش در این لیست آوردمش و من مدتهاست نه راجع به آن شنیده ام و نه دیده ام!

 

در پایان لطف کنید به این حقیر برچسب عمله بودن را نزنید! خدا رو خوش نمیاد! خوب حالا یکم تجربه ام بالاست دیگه!

امیدوارم این زمینه رو فراهم بکنه برای این که هیچکس به سراغ این مواد نره… دردناک ترین چیز اینه که ببینی دوستت در دامن اعتیاد افتاده و تو هیچ کاری نمی تونی بکنید

اگر دیدی دوستتون داره سیگار میکشه، کمکش کنید و قانعش کنید که این کار رو نکنه… سیگار یک پله.. یک پل بدون انتها…

منتظر مقاله ی دوم من در این مورد باشید…

 

پ.ن۱: نرید سوء استفاده کنید! به من ربطی نداره ها اگه رفتید این کارو کردید!

منابع:

پایگاه پزشکان بدون مرز

راسخون

ستاد مبارزه با مواد مخدر

 

postheadericon کمیک استریپ: بیرون بازی کنیم

این کمکی استریپ واقعا توجه منو به خودش جلب کرد!

یکم کیفیتش پایینه ولی خدایی خیلی معنی داره!! :) )

منبع:How To Geek

postheadericon سرباز باشیم…

سلام

سالهای زیادی نیاکانمان در آرزوی دیدن کسی بودند که تمام زمین و زمان برای او خلق شده بود.

کسی که نه تنها مختص به دینی به نام اسلام نبود، بلکه آوازه ی “رحمت للعالمین” بودنش گوش تاریخ را کر می کرد….

دوستان عزیز من…

هم اکنون افتخار داریم که در عصری زندگی می کنیم که “برادران پیامبر” لقب گرفته ایم.

افتخار این را داریم که وفای به عهدی بکنیم که شاید سالها پیش پدرانمان ان را زیر پای گذاشتند.

و هم اکنون افتخار این را داریم تا واقعا تاریخ را بسازیم… تاریخی که تا بوده، باعث ننگ و آر بوده است…

افرادی که هم اکنون در صفحات مختلف کتب تاریخی ما مدفون شده اند، نه اجنه بوده اند و نه یک آدم فضایی! نه توسط یک ابر قهرمان زاییده شده بودند ، و نه مواد خاصی به خود تزریق کرده بودند!….

مصدق ها و فردوسی ها و رضا شاه ها همگی انسان بوده اند… ولی آنها تاریخی شدند زیراکه خواستند…

 

دوستان من….

هم اکنون نوبت ماست که تاریخی شویم…

هم اکنون نوبت ماست که برگی از تاریخ را بنویسیم که سرشار از افتخار باشد…

و هم اکنون نوبت ماست که آینده ی دنیا را رقم بزنیم…

دوستان من…

در آستانه ی بزرگترین نبرد حق و باطل هستیم.

آری! داستان ها و افسانه ها و لالایی هایی که مادرانمان در هنگام خواب شبانگاهی برایمان می گفته اند، دروغ نبوده…

نبرد حق و باطل همیشگی است…

و اینک در عصر ما؛ شاهد بزرگترین نبرد خواهیم…

شاهد آینده ساز ترین نبرد…

نبرد آخر الزمان…

 

ظهور بسیار بسیار نزدیک است…

و اکنون نوبت ماست تا حادثه ی  کربلا را از پیشنیمان پاک کنیم و جاودانه شویم…

دیگر مهم نیست که چه کارهایی قبلا انجام داده اید، چگونه دل شکسته اید و چگونه جواب محبت های بی دریغ مولایمان را نداده ایم… دیگر مهم نیست.

چرا که باید شروعی مجدد و از نو داشته باشیم…

از اولِ اول… انگار نه انگار چیزی بوده است…

ولی باید با خود پیمان ببندیم که از حال به بعد تنها مطیع و فرمانبردار او باشیم

و همانند سربازی جان بر کف، تا آخرین قطره ی خون به او وفادار بمانیم…

ما اکنون سربازیم. همانان که به سخت تر از صخره ها معروف هستند…

و همانکه شهره به دریا دلی اند…

ما همانانیم… سربازان آخر الزمان…

کسانی که موعود را در هیچ صورتی تنها نخواهند گذاشت..

ما آنانیم…

 

اما چگونه شروع کنیم؟

چگونه مجددا بر پای خود بایستیم و تبدیل شویم به همانانی که از کوه سخت تر هستند؟

کافی است این چند قدم را بردارید:

 

=> دعای عهد را بسیار بخوانید

سرباز بودن  نشانه ی وفاداریست و وفاداری، با تجدید پیمان به وجود می آید…

از این دعا غافل نشویم چرا که مروری است چندگانه بر بیعت نامه ی مان با او…

 

=> از او بخواهیم…

زیاد با او صحبت کنیم و لیاقت سرباز او شدن را از خود او بخواهیم…

چگونه ممکن است سربازی در یک ارتش باشد، در حالی که فرمانده او را دعوت نکند؟

 

=> باورش کنیم

گاهی اوقات بهانه های بچه گانه سخت ما را از فرمانده دور می سازد. نمی توان بر عهد خود استوار ماند اگر باور نکنیمش و اگر قلبمان را در اختیارش قرار ندهیم

 

=> مگر بچه مثبتی چه ایرادی دارد؟

از حرف دیگران نترسید… همیشه سپاه هدایت شدگان کمتر از سپاه خوار شدگان بوده…

اگر به شما انگ می زنند و اگر شمارا به تسمخر میگیرند، نشانه ی اینست که شما راه را درست آمده اید… پس بمانید و صبر بورزید…

همچنین دیگران را به خاطر افکار و طرز تفکرشان هیچگاه به تمسخر نگیرید. چرا که این کاری است بس ناشایست از یک سرباز

 

=> اعمال و رفتار همیشگیتان را تصحیح کنید

باور کنید که یک سرباز هستید… با این باور یعنی باید راه رفتن شما، آداب معاشرت شما، صحبت کردن شما و نماز خواندن شما، دیگران را به یاد فرمانده بیاندازد. بدانید که شما گرچه یک سرباز هستید ولی نمادی از ارتشتان به حساب می آیید..

بیشترین تاکید من در این قسمت بر لحن گفت و گوی شماست… صحبت ها نباید حاوی ناسزا ها باشند.. چراکه امام زمان همانند امیرالمومنین نمی خواهند که دهان یارانشان به ناسزا آلوده گردد.

خصوصا اگر در قسمت کارهای روزانه دچار مشکل هستید مانند نماز و روزه و … سعی کنید تا آنها را برطرف کنید. چرا که شما باید الگو باشید

 

=> تنها نمانید

بدانید که تنها نمی توانید دوام بیاورید… در طوفان سخت زندگی تنها سربازانی نجات می یابند که دست یکدیگر را محکم گرفته باشند… سعی کنید از میان دیگر سربازان برادری برای خود برگزینید… همانند رسم رسول خدا که بعد از هجرت به مدینه میان یارانشان عهد برادری بستند…

 

=> سعی در کمک به دیگران داشته باشید

به همه کمک کنید.. فرقی نمی کند او چه کسی باشد.. بهترین دوست یا بدترین دشمن…

مهم اینست که سرباز امام زمان می خواهد باری از دوش دیگران بردارد و نه اینکه خود بار باشد… از آن گذشته این حرکات سبب تبلیغ سرباز بودن میگردد و آن هنگامست که تک تک جمع گردند و ناگاه گردانی پدید آرند.

 

=> مواظب دوستان قبلیتان باشید

اگر میبینید که بودن با دوستان قبلیتان سبب شکستن پیمانتان میگردد انها را رها کنید.. اگر نه با همه باشید و بدانید آنها ممکن است سرباز نباشند ولی برادران دینی شما هستند… اگر روزی انجرافی در آنها دیدید بدون هیچ معطلی ای جلوی آنها را بگیرید.. چرا که ممکن است زاویه ی بین دوخط تنها ۱ درجه باشد ولی در بعد از چند متر این ۱درجه زاویه تبدیل به ۱۰۰ ها متر فاصله میشود…

 

=> نماز و روزه ی مستحبی بگیرید

نماز و روزه ی مستحبی تنها به یک زمان خاص محدود نمی شود… شما در هرهنگام که واستید می توانید یک نماز با هر نیتی بخوانید .. می توانید روزه بگیرید… و درنهایت ثواب آن را به فرمانده تقدیم کنید

 

=> گوش به زنگ مواقع خاص باشید

حضرت فاطمه فرمودند خداوند در سه قت دعا ها را مستجاب می کند: هنگام شنیدن قرآن، هنگام باران و هنگام{}…  پس در این مواقع از ذکر دعای فرج غافل مشو… در موفع اذان همیشه به افق و آسمان نگاه کن و منتطر باش… و ارزو کن که کاش این آخرین اذان دوران انتظار باشد

 

=> خوب بشنوید و خوب ببینید

شما یک سرباز هستید… پس با بقیه متفاوتید… به چیز هایی که می شوند خوب گوش کنید و به چیز هایی که می بینید بسیار دقت کنید… چرا که شما باید با بقیه فرق کنید… قطعا در هر چیزی که می شنوید و میبینید پیامی نهفته است..(اینجا مفصلا توصیح دادم)

 

=> مهم ترین نکته اینجاست: قابلیت های خود را پرورش دهید

شما برای هدفی خاص آفریده شدید…. مطمئتا اسعداد هایی که در شماست در هیچ کس دیگری موجود نیست.. شما قرار است قسمت خاصی را پر کنید و تکه ای دیگر از این پازل باشید.. پس سعی کنید قابلیت های خود را پرورش دهید و هیچگاه به این فکر نکنید که این قابلیت به درد فرمانده نمی خورد. چرا که همه چیز روزی لازم میشود… و از ان گذشته، اگر شما می خواهید یک سرباز بشوید پس انتخاب شدید… و این انتخاب شدن یعنی به ان قابلیت شما نیاز خواهد شد.. پس فقط سعی کنید در کارتان یکی از بهترین ها باشید…

 

در پایان امیدوارم بدانید درچه موقعیت حساس تاریخی ای حضور داریم… امیدوارم با خوندن این مطلب یکی به شمارنده ی سرباز ها اضافه شود و خوادث های کربلا تکرار نشود…

این را بدانید که همه می توانند سرباز باشند.. فرقی در بین بزرگ و کوچک و پیر و جوان و خانم و اقا نیست… فقط باید بخواهید تا بشوید… و درچه ای که در این راستا رو به شما باز میشود، سرشار است از نعمت و برکت و مهربانی…

به امید ظهورش…

postheadericon دانلود آهنگ سامی یوسف: دنیای شکستنی

سلام

الان به یک آهنگ خیلی جالب از آلبوم جدید سامی یوسف به اسم “Wherever You Are” برخوردم…

واقعا متن و مضامین زیبایی داره. گرچه تلفظی که توی شعر داره خیلی سادست ولی من با این حال متنش رو هم واستون می ذارم:

لینک دانلود آهنگ جدید سامی یوسف به نام “دنیای شکستنی” (Fragile World)

 

I know that I’m not alone
What I’ve seen, has been seen before
But it hurts just like a thorn
A pain I’ve never felt before
My heart says: “Just speak the truth”
But my mind says: “Don’t be a fool”
Need to get something off my mind
Don’t let this silence be misunderstood
I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light I’ll never cope
In this fragile world

Did you think you can silence me?
With your lies, games and deceit?
You can continue robbing me
But you won’t rob my dignity
I know that life is just a game
An illusion that will fade
Cheat and lie, have it your way
But you can’t cheat death, no way

I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light, I’ll never cope
In this fragile world

Life’s just a game
An illusion that will fade
Cheat and lie have it your way
But you can’t cheat death, no way

I don’t know where my heart will take me
But I know your light will protect me
From this fragile world
I don’t know where I’m destined to be
Rich or poor, famous, loved or lonely
But I know, without your light I’ll never cope
In this fragile world

پ.ن۱: کلا آهنگ های سامی یوسف رو دوست دارم…

postheadericon آوای زیارت را اینجا بشنوید! – بررسی نقاره در حرم رضوی

سلام

بیشترین عکس العملی که از زائران و دیگران چه در داخل حرم مطهر رضوی و چه در خارج اون میبینم مربوطه به یک چیزه:

صدای نقاره خانه

اگر متوجه نشدید چه صدایی رو میگم، از اینجا می تونید دانلود کنیدش!

همان شیپور ها و طبل هایی که در ظاهر بدون هیچ وزن خاصی فقط یک سری نوای بی معنا رو پخش می کنن… و همان صدایی که اینروز ها بعنوان نماتدی از حرم رضوی برای ما شناخته میشه و هرجا این ساز رو میشنویم بی اختیار به یاد حرم می افتیم….

خیلی ها این صدا رو به تمسخر می گرفتند؛

خیلی ها با بی توجهی رد میشدند…

خیلی ها فقط صدا را ضبط می کردند چون نمادی از حرم بود…

خیلی ها فقط به دنبال منبع صدا بودند و به خود صدا توجهی نمی کردند..

و…

می دونستم که باید حکمتی پشت این ساز باشه.. اون هم سازی که در حرم زده میشه.. و بعد از مدتی جست و جو تونستم به جواب سوالم برسم.. و الان من به تمام کسانی که این ساز رو مسخره می کنند می خندم!

بذارید اول یک تاریخچه بگم:

مجموعه‌ای از چند طبل را نقاره می‌گویند، این طبل از جنس مس یا سفال است. کاسه صوتی یکی از آنها بزرگتر از دیگران است. بر دهانه این طبلها پوست بز کشیده شده و دو «ترکه» که به آن چوب می‌گویند کوبه‌های این ساز را تشکیل می‌دهند.  به همراه طبل ها صدایی شبیه به صدای شیپور هم شنیده میشود… به این ساز شیپور گونه، “کرنا” می گویند. کرنا سازی است که هفت، هشت پا طول دارد و دهانش خیلی گشاد است و صدای آن تقریباً ت چهار کیلومتر می‌رسید. اما وسایل نقاره‌زنی آستان قدس عبارت از کرنا و طبل است، بعلاوه هر طبالی دو چوب ساده به طول تقریباً بیست سانتیمتر دارد.

نقارخانه چیزی نیست که منحصر به سال، قرن و یا حتی قرون اخیر باشد.. بلکه این چیزی است که پیشینه ای باستانی در ایران دارد. نقارخانه پیش از اینکه در حرم رضوی مورد استفاده بوده باشد، در پایتخت ها و ضهر های والی نشین و بزرگ نشین مورد استفاده قرار میگرفت. در واقع این امتیازی خاص بود که به هروالی ای داده نمی شدو برای استفاده از نقار خانه در شهر والی، والی باید حتما اجازه ی رسمی و کتبی خود شاه را دارا میبود.

روش کار بدین صورت بود که در طلوع و غروب آفتاب گردهی نوازنده در محل بلندی گرد می‌آمدند و نقاره می‌نواختند و در واقع با نواختن نقاره، خورشید مظهر حیات و روشنائی و «مهر» را استقبال و یا بدرقه می‌کردند.

 در ایران ، نواختن طبل و نقاره ، تا زمان قاجاریه ادامه داشت و حاکمان هم در مراکز استان ها به هنگام معینى از آن استفاده مى کردند و در مناطق شرقى کشور حتى تا اوایل قرن حاضر نیز معمول بود.
در میدان جنگ نقاره‌چیان با نواختن نقاره سربازان را به رشادت و مردانگی تشویق و ترغیب میکر در سفر و حضر، نقاره وسیله سرگرمی مناسبی برای سربازان به حساب می‌آمد ولی در زمان ناصرالدین شاه که آلات موسیقی اروپائی متداول شد نقاره‌خانه از اعتبار افتاد و جنبه تجملاتی و تشریفاتی به خود گرفت و در اعباد و صبح و عصر طبق معمول نقاره می‌نواختند و نقاره فقط اختصاص ه پایتخت حکومت داشت و اولین نشانه تغییر حکومت، تصرف نقاره‌خانه بود بطوریکه «عبدالله مستوفی» گوید: «رضاشاه هم اولین حمله‌ای که به اساس سلطنت قاجاریه وارد آورد تصرف نقاره‌خانه بود که بوسیله انتقال محل آن از سر در ارک بر در تازه‌ساز میدان مشق (همان سردری که اکنون در خیابان سپه واقع می‌باشد) این تصرف را عملی کرد و در حقیقت این علامت سلطنت را از مقر قدیم خود کند و به دسترس خود و تحت امر خویش گذاشت که توجه عامه را نیبت به اقتدار خود بیشتر جلب نماید.

 

برج نقاره خانه  یا برج یزید – مکان: شمال شهر ری

قدمت: دوران سلجوقیان ( تقریبا ۱۰۰۰ سال پیش)

سر در باغ ملی تهران

(بله تعحب نکنید! اینجا را بخوانید!)

نقاره در حرم مطهر رضوی:

بر اساس اسناد موجود در در مرکز اسناد کتاب خانه ی آستان قدس رضوی، نقاره از سال ۱۰۱۲ هجری قمری ( تقریبا سال ۹۸۲ شمسی) یافت شده است. چرا که در یکی از این اسناد می خوانیم:

   فضل بن روزبهان خنجى در کتاب مهمان نامه بخارا، در حالات محمدخان شیبانى ، سلطان ماوراءالنهر که مشهد مقدس و ناحیه طوس را تصرف کرده بود ، مى نویسد:
سلطان تصمیم گرفت به زیارت حضرت رضا علیه السلام برود ، از این رو، با اعیان لشکر خود و قاضیان و محتشمان عازم مشهد گردید. من با گروهى قبلاً به مشهد رفتیم و در آن جا مراسم استقبال را فراهم کردیم. بر فوق بارگاه حضرت ، محلّى که نقاره نوبت حضرت امام مى زنند ، جماعت نقاره چیان اردوى همایون و نفیرچیان ایستاده ، مترصّد آن که چون موکب همایون برسد نقاره بکوبند و نفیر نوازند. آن حضرت امر فرمودند که دم نزنند و نفیرنوازى را به فقیرنوازى بدل فرمودند ، و چون به درگاه بارگاه رسیدند ، فرود آمده به پیشگاه برآمدند و از آن جا به روضه ی مقدس قدم گشاده بقیه درآمدند و آداب زیارت تقدیم نمودند و اندکى نشسته از قبه بیرون فرمودند.

(گفتم شاید یکی بخواد بدونه خوب!)

جالبست بدانید که نقاره زنان هفت نفر هستند که سه نفرشان بر طبل مى کوبند و چهار نفر در شیپور مى دمند.

خلاصه! می رسیم به مهم ترین مطلب!

 

معنای این نقاره که میگن چیه؟!

در واقع نقاره پرمعنا ترین چیزی هست که می تونه یک ساز داشته باشه… تمام حرکات حساب شده اند.. تمام نفس ها حساب شده اند.. تمام نت ها، “تِپ تِپ ” طبل ها(!) و … همه از روی محسابه و معنا هست…

و همین معنا باعث شد تا مطلبی رو که در پیش رو دارید به رشته ی تحریر در آورم .. (چیکاره؟! )

خود نقاره (= همون طبل هایی که با ریتم خاص زده میشن) تا اونجایی که من گشتم فقط یک معنا پیدا کردم… البته تفکر شخصی خودم این هست که این شعر در اعیاد و مناسبت های مختلف فرق می کنه .. ولی چیزی که من پیدا کردم این بیت شعر بود:

     چو  دریای  رحمت  تلاطم کند              گنه صاحب  خویش  را  گم کند

اما کرنا ها هم ، شعر و حرکات مخصوص به خود را دارند.. هر حرکت نمادی و هر فوتی، مفهومی دارد. متنی که من در سایت آستان قدس رضوی در این مورد پیدا کردم این بود:

        کرنا با دمیدن به صدا درمی‌اید و دارای ذکری است که سینه به سینه نقل میشود و هر شخصی از این ذکر مطابق ذوق و اعتقادش تعابیری

       دست اول:
«سرنواز» دسته کرنازن‌ها، کرنا را به طرف گنبد مطلای حضرت به عنوان سلام میگیرد و شروع میکند:
«سلطان دنیا و عقبی علی‌موسی‌الرضا».
پس‌نوازان که تعداد آنان چهار نفر میباشد با کرنا جواب میدهند …
«امام رضا».
سرنواز مجدداً با سر کرنا، به طرف گنبد حضرت اشاره می‌کند و چنین می‌نوازد:
«امام رضا».
پس‌نوازان جواب میدهند:
«غریب».

        دست دوم:
کرنای سرنواز ذکر میکند:
در این موقع طبالها به عنوان شادی، طبل‌های خود را بصدا درمی‌آورند، این طبل بنام «کوی شادیانه» معروفیت دارد.
مجدداً سرنواز ذکر میکند:
«دور دوران امام رضاست».
«دادرس بیچارگان».
پس‌نوازان پاسخ می‌دهند:
«ای دادرس درماندگان».
موقعی که پس‌نوازان می‌خواهند کرناهای خود را به زمین بگذارند سرنواز می‌گوید:
«فریادرس».
سرنواز بعنوان دعا به مؤسسین نقاره‌خانه مقدسه رضویه که سلاطین وقت بودند ذکر می‌کند:
«یا فتاح یا فتح».
«مولی، مولی، مولی  مولی علی‌بن موسی‌الرضا».
پس‌نوازن جواب می‌گویند:
«رضا جان».
سرنواز، سر کرنا را به طرف گنبد مطلای مضرت میگیرد و ذکر می‌کند:
«یا امام غریب یا امام رضا».

        دست سوم:
کرنای سرنواز ذکر میکند:
«دور دوران امام رضاست».
در این موقع طبال ها به عنوان شادی طبل های خود را به صدا در می آورند . این طبل به « کوس شادمانه » معروف است .
مجدداً سرنواز شذکر می کند : « دوران دوران امام رضا دادرس بیچارگان »
پس نوازان پاسخ می دهند : « ای دادرس درماندگان »
موقعی که پس نوازان می خواهند کرنای خود را بر زمین بگذارند ، سرنواز می گوید : « فریاد رس »

این همان هماهنگی فرهنگ با سیر آفرینش و دلیل معروفیت فرهنگ ایرانی در تمام مجامعت است.. توجه به کوچکترین جزئیات… دقیقا همان چیز هایی که روح می بیند و عقل می فهمد ولی برای ما قابل فهم نیست…

متاسفانه عدم اطلاع رسانی در مورد این سنت ها یدیرین همان چیزی است که دشمن می خواهم و همان عامل اصلی ایست که فرهنگ ما را به نابودی سوق میدهد…

انشالله در مطالب بعدیم در مورد فرهنگ های غنی ایران د رمورد مجسمه سازی، معماری با شکوه اسلامی و .. خیلی خیلی خیلی بیشتر توضیح میدم..

پ.ن۱: منبع بیشتر صحبت هام این نوشته از سایت آستان قدس رضوی است

پ.ن۲: ایشالا چشم هرچی رَپر و راک خونه (از جمله مریض مورد نظر، آقای مرلین منسون!) کور بشه و بترکه و از حدقه درآد!

پ.ن۳: حالا آدم میخواهم بیاد به سنت های دیرین ما گیر بده و بگه” برو بابا این فرهنگ فرهنگی که کردید توی بوق چی بود”!!

postheadericon اعجوبه ای از نسل غول چراغ جادو -> معرفی Akinator

سلام

یادش بخیر بچگی ها!

تا حالا چقدر شده با دوستاتون ۲۰ سوال بازی کنید؟

مثلا شما اسم یک شخصیت مورد نظرتونه و طرف مقابلتون حق داره حداکثر ۲۰ تا سوال بپرسه تا به جوابی که شما مدنظرتونه برسه

اما این کار خیلی جالب تر میشه وقتی که شما یک فردی مد نظرتونه که طرف اصلا تو عمرش اسمش رو هم نشنیده! اصلا من یادمه گاهی اوقات عمدا اسم شخصیت هایی من درآوردی رو درست می کردیم تا به دوستامون بگیم که شما هیچی حالیتون نیست و من کلی آدم میشناسم!

می خواهم سایتی رو بهتون معرفی کنم که اعجوبه ای در این زمینه هست!

غیر ممکن هست که شما شخصیتی مد نظرتون باشه که اون نفهمه! حتی گاهی اوقات جد شما رو هم به خودتون معرفی می کنه!

سایتی که مدت ها شما رو سرگرم می کنه و اصلا هم اوسکول نمیشه! بلکه شاید اون شما رو اوسکول بکنه!! سایتی به اسم “اکیناتور”…

روش کار کلی اینطوریه که شما وارد سایت “اکیناتور” میشید یک فرد رو به نظرتون میارید و به یک سری سوال پاسخ میدید.

البته زبان اصلی سایت انگلیسی هست ولی شما اصلا نگران نباشید. چرا که سوال ها اینقدر ساده پرسیده میشن که یک بچه ی سطح اول راهنمایی هم می تونه اونا رو جواب بده. از اونگذشته مگه حاج آقای گوگل خدایی نکرده مرده؟!

خوب وارد بشید ، نیت بکنید(!) و  Play رو بزنید.. برای اینتخاب شخصیت هیچ محدودیتی برای خودتون قائل نشید چرا که خیلی از بازیگرا و شخصیت های ایرانی مثل “نیکی کریمی” هم در اون هستن!

خلاصه اینقدر به سوال ها جواب بدید تا به فرد مورد نظرتون برسید. و اگه فرد مرد نظرتون نبود و اشتباه معرفی شده بود ( که احتمالش خیلی کمه) دکمه ی NO  رو بزنید و به کارتون ادامه بدید!

لازم به ذکره که این سایت نسخه ی موبایل هم داره.. نسخه های مخصوص Windows Mobile7 و Ipad و Ipod و Iphone و Bada و Android… شما می تونید این نسخه ها رو از این صفحه دانلود کنید ولی مواظب باشید که این نرم افزار نیاز به اینترنت داره. گرچه که حجم بسیار کمی رو اشغال می کنه (تغیربا با یک ساعت بازی ۱۰۰ تومن شارژ کم میشه!)

می خواهید امتحان کنید؟ پس شروع کنید!

اما اینجا فرصت رو خوب دیدم که راجع به طرز کار این سایت صحبت کنم.. چون این سایت با وجود ایده ی خیلی جالبی که توش هست ساختمان خیلی ساده ای داره…

طرز کار این نرم افزار فوق العاده سادست! تعداد زیادی شخصیت توسط تعداد زیادی آدم داخل یک بانک اطلاعاتی جمع آوری شده… در مقابل اسم هر فرد تعدادی خصوصیت یا به زبان تخصصی تر Tag  نوشته شده. سپس چندین سوال طراحی شده و سپس به Tag ها متصل میشه.. این به این معنی هست که مثلا سوال Is he or her alive? با tag هایی مثل live و old و young و … ارتباط برقرار میکنه و اگه شما به این سوال پاسخ خیر بدید ابه دنبال تگ هایی می گرده کهاین خاصیتشون خاموش باشه.. در انتها بعد از پرسیش سوالات زیاد به قدری tag ها فیلتر میشن که ۳ الی ۴ نتیحه بیشتر باقی نمی مونه… و سپس با نشون دادن این نتایج به شما و امتخاب جواب صحیح توسط شما، شما رو شگفت زده میکنه…

سیستم به همین سادگی کار میکنه.. گرچه وجود گزینه هایی مثل I don’t kno  و Probably یا .. کار برنامه نویسی رو سخت بکنه، ولی چهار چوب اساسی همینه!

اینها ایده های بسیار جالبی هست که با کمی تفکر به سادگی به دست میاد.. اگر شما هم از این دست سایت ها با این ایده های جالب سراغ داشتید خوش حال میشم به من بگید تا من معرفی هم اینجا بکنیمشون

postheadericon قهرمان خاموش – سیری بر زندگانی ادواردو آنیلی

سلام

داشتم یک عکس رو مربوط به اول انتقلاب می دیدم…

اما یک چیز عجیب توجه من رو به خودش جلب کرد… یک چهره ی فوق العاده آشنا…

نفر سمت راست تصویر..

فضولیم خیلی گل کرده بود! به همین خاطر دست به کار شدم و با کمک افزونه ی جست و جوی تصویر TinyEye که ماله فایرفاکسه تونستم عکسای بیشتری از اون صحنه پیدا کنم…

ولی نوشته ای که زیر یکی از عکسا بود از ته قلب منو لرزوند: ادوارد آنیلی

ادواردو آنیلی، فرزند سناتور جیووانی آنیلی ثروتمند ایتالیایی و مالک کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو، ایویکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکتهای طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ لاستامپا و کوریره دلاسرا، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. افزون بر این‌ها چندین شرکت ساختمان‌سازی، راه‌سازی، تولید لوازم پزشکی و بالگردسازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهام‌داران اصلی آن‌ها می‌باشند. در آمد این خانواده سالانه ۶۰ میلیون دلار (۶۰ میلیارد تومن!) بود.

او تنها فرزند جیووانی انیلی بود که بعد از مرگ پدرش تمام ارث پدر به او می رسید.

یک میلیاردر به تمام معنا!

ولی سوال اساسی برای من این بود که اون در این عکس ها چیکار می کنه؟ یک ایتالیایی رو چه به ایران و اصلا چه به نماز جمعه ی تهران؟

برای فهمیدن یان موضوع تنها یک راه وجود داشت: تفضل ردن به حاج آقای ویکی پدیا!

نتیجه فوق العاده جالب بود… او در کتاب خاطراتش می نویسد:

در نیویورک که بودم یک روز در کتابخانه قدم می‌زدم و کتاب‌ها را نگاه می‌کردم چشمم افتاد به قرآن. کنجکاو شدم که ببینم در قرآن چه چیزی آمده‌است. آنرا برداشتم و شروع کردم به ورق زدن و آیاتش را به انگلیسی خواندم، احساس کردم که این کلمات، کلمات نورانی است و نمی‌تواند گفته بشر باشد. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم، آن را امانت گرفتم و بیشتر مطالعه کردم و احساس کردم که آن را می‌فهمم و قبول دارم

بله! اون مسلمون شد.. خانواده و تمام دارائی هاش رو رها کرد.. از ارث محروم شد… مورد طرد قرار گرفت و …

اما همه ی ماجرا به اینجا ختم نشد.

او با رایزنی هایی با دکتر قدیری ( رایزن مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا) به تشیع گروید! و بعد از صحبت های مختلف او نام هشام عزیز که توسط مسلمانان مقیم ایتالیا برای او انتخاب شده بود را به مهدی تغییر داد.

پس از این مدت ادواردو همواره به دنبال این بود که دوستان و بستگانش را با اسلام آشنا کند. به دعوت او دوستش، لوکا گائتانی لاواتلی اسلام آورد و مسلمان شد. او مدتی در ایتالیا منزوی بود و در یک آپارتمان در شهر رم زندگی می‌کرد.

سپس بعد از مدتی چندین سفر به ایران داشت که در طی اون با  روح‌الله خمینی و سیدعلی خامنه‌ای دیدار کرده و به زیارت علی ابن موسی رضا، امام هشتم شیعیان رفت.

عکس هم که در ابتدا گذاشتم مربوط به ۷ فروردین ۱۳۶۰ است. نماز جمعه ی تهران…

اما سرانجام ادوارد آنیلی بسیار جالب تر است.. بد نیست بدانید ادوارد آنیلی (حالا دیگر مهدی) شهید شد… بله شهید شد…

ساعت ۱۰ صبح پانزدهم نوامبر سال ۲۰۰۰ بود که معاون شبکه حمل و نقل تورینو ساوونا در حین گشت زنی به اتومبیلی که بر روی پل ژنرال فرانکو رومانو پارک شده بود مظنون می شود و خود را با سرعت به آن می رساند و می بیند که هیچ سرنشینی داخل ماشین فیات متوقف شده نیست. به همین خاطر کمی به اطراف سرک می کشد. بعد از مدتی جسد مردی را می بیند که از بالای پل به پایین افتاده. با ورود پلیس به صحنه و تحقیقات اولیه معلوم می گردد که صاحب جنازه شخصی نیست جز ادواردوی معروف که پسر سناتور جیووانی آنیلی است.
با انتشار خبر مرگ ادواردو موجی از غم سراسر ایتالیا را می گیرد و بسیاری از سران و مقامات ایتالیایی پیام های تسلیت خویش را به خانواده آنیلی تقدیم می کنند اما آن چیزی که برای خانواده ادواردو اهمیت داشته این بوده که آنان سعی داشتند تا به هر وجه ممکن نگذارند کسی از مسلمان شدن مهدی و نحوه قتل او باخبر شود. به همین دلیل به رسانه های در دست خویش مأموریت می دهند تا ادواردو را شخصی گوشه گیر، بیمار روانی و یک معتاد معرفی کنند که به خاطر همین مشکلات خودش را از بالای پل به پایین انداخته و خودکشی کرده است! اوج مظلومیت مهدی جایی است که پیکرش را بدون کالبد شکافی و تحقیقات پزشکی قانونی سریعاً بدون اتلاف وقت در همان کلیسای روستای ویلار روزا و در تابوتی مسیحی به سینه خاک می سپارند.
در این میان و با وجود هجمه سنگین تبلیغاتی تنها یک خبر آن هم از سوی انجمن فارغ التحصیلان مسلمان ایتالیا بر روی سایت شان درج می شود که هیچ رسانه ای در این کشور مافیایی به آن اهمیت نمی دهد. خبری که برای جستجوگران حقیقت بسیار تکان دهده بود: «ادواردو یک مسلمان بود که به دست صهیونیست ها به شهادت رسید». همان طور که اشاره شد نه تنها به این خبر توجهی نشد بلکه بایکوت نیز شد.
همه چیز آن طور که صهیونیست ها می خواستند پیش رفت و حالا جاکوب الکان یهودی به راحتی می توانست مالک ثروت آنیلی ها شود. جوانی که پیشبینی ادواردو مبنی بر فاسد بودن او نیز به سرعت به تحقق پیوست و همین پنج سال پیش رسانه های ایتالیایی از رسوایی های اخلاقی او پرده برداشتند.
پل ژنرال فرانکو رومانو

جسد او زیر پل ژنرال فرانکو رومانو  یافت شد در حالی که از ارتفاع بسیار بلندی پرت شده بود….

بله.. ادوارد آنیلی ، پولدار تزین فرد ایتالیا، امروز همه چیزش را از دست داد، برای یک چیز وآن هم خدایش! ما کجا هستیم و او کجا بود….

روحش شاد و یادش گرامی

 

پ.ن۱: من دوست دارم نام اون رو بذارم : قهرمان خاموش… چون مانند یک قهرمان زندگی کرد و مانند یک قهرمان مرد.. ولی به قدری زندگی اون رو در خفا نگه داشتن که…

 

پ.ن۲: نمی دنم چرا.. ولی از وقتی مطالبی راجع بهش خوندم خیلی بهش ارادت قلبی پیدا کردم… کاش واسه ما هم یک جا کنارش بگیره…

 

پ.۳: توی چشماش یک چیز خاص میبینم.. یک احساس خیلی عجیب… چشم ها هیچوقت دروغ نمی گن

 

پون۴: محمدرضا توی نوشتن پایان مطلب خیلی بهم کمک کرد… در حقیقت این مطلب رو اون باید می نوشت…. دستش درد نکنه!!