مشترک شوید!
Smiley face

جدیدترین مطالب را در ایمیل خود داشته باشید!

نکته: به یاد داشته باشید که ایمیل فعال سازی ارسال شده را، باز کنید. این ایمیل ممکن است در Spam های شما باشد.

آمار بازدید
Prev
Next
Play

Archive for the ‘غیره’ Category

postheadericon نماد های انحرافی در اسلام

امروز می خواهم راجع به نمادی صجبت بکنم که همه ی ما اقل کم چندین بار اون رو دیدیم ولی نمیدونم که حقیقتش چیه..

نمادی به نام ” دست فاطمه” و یا به نام دیگرش ” دست خدا”… (The Hand of Fatima or Hand of God)

البته اشتباه نکنید

شما در نام این نماد “دست فاطمه” نام حضرت فاطمه(س) ها را میبینید… بله این همان حضرت فاطمه ی خودمان است! ولی هیچ گونه ارتباطی به حضرت فاطمه ندارد.. این نماد یک نماد به شدت انحرافی است( دلیل این حرف را به تفصیل توضیح خواهم داد)

این نماد معمولا به صورت عکس، خالکوبی، گردنبند ، انگشتر و یا هر چیز دیگری که بتوان با خود حمل کرد، همراه خود می کنند.

بر اساس اعتقادات عامیانه این نماد سبب محافظت از اتفاقات بد و سبب دوری شیطان میشود.( بعبارت دیگر همان چشم زخم)…باور عامیانه ی مردم شیطان یک چشم و می تواند با آن دیگران را مورد آسیب قرار دهد. بوسیله ی این نماد می توان از خود و خانواده ی خود محافظت نمود…

بگذارید اول تاریخچه ای از این نماد بگویم..

این نماد در ابتدا در قبل از اسلام و در شمال آفریقا شکل گرفت.. سپس به خاور میانه و کشور های مسلمان راه یافت.. من تاریخ دقیقی از تولید این نماد نتوانستم بدست بیاورم.. ولی با توجه به اسامی ای که برای این نماد در نظر گرفته شده می توان حدس زد که تاریخ پیدایشش به قبل از اسلام باز گردد. اسامی ای نظیر “دست ماری” (مریم مادر حضرت عیسی)،و دست مریم(خواهر حضرت هارون) و … (+)

این نماد پس از ورود به عرب، به نام Hamse یا خمسه نام گرفت…

همچنین بر اساس اطلاعات پژوهش این نماد در ادیان همچون بودا و .. هم نفوذ کرده و در آنها کاربرد داشته است…(+)

عکسی از این نماد:

اما چه چیزی در این نماد مشکوک است؟

من توسط یکی از دوستانم با این نماد آشنا شدم. او نیز این نماد را از یکی از دوستان خارجی خود گرفته بود. در حقیقت هم اکنون در کشور های خارجی این نماد ، نماد اسلام و مخصوصا تشیع هست.

به جرات می توانم بگویم این نماد اصلا ریشه ی اسلامی ای ندارد. توسط مردم عامی وارد شده و نام گذاری گردیده و جزو قسمتی از خرافه های آنان قرار گرفته است. مشکل این نماد این عکسی نیست که در بالا میبینید

بلکه مشکل اینست که عکسی که میبینید یک عکس ناقص است! عکس کامل بصورت زیر است!

 

یک چشم در وسط آن! و جالب تر آنکه یک چشم چپ!

در بررسی های بیشتر به این عکس دیگر از این نماد هم رسیدم:

 

یک بز در وسط این دست!.. بزی که از حسب اتفاق بسیار شبیه به بز شیطان است!

و اطلاعات جالبی که باید در مورد خود این دست بدانید!

در برخی منابع آمده که این دست، دست راست است. در واقع دست راستی که از سمت ناخن ها بالا گرفته شده است. گرچه که در بسیاری از عکس ها چپ و یا راست بود دست مشخص نیست…(+)

اما کافی است کمی بیشتر به دنبال این عکس ها بگردید…

در بسیاری از عکس ها مشاهده می کنید که دستی که بالا گرفته شده یک دست “چپ” میباشد.(+) مثل عکس زیر:

 

در عکس بالا ، تعدادی از زنان با لباس های محلی ربی را میبینید که دست چپ خود را بالا آورده اند.. ناخن ها نشان میدهند که این دست، دست چپ است و درکف دست چپ نماد چشم به وضوح و آشکارا دیده میشود…

فکر نکنید این عکس ها را از آسمان می آورم! فقط کافی است شما هم کمی بگردید! باور کنید به قدری فراوان از این نشانه ها خواهید یافت که حالتان به هم می خورد! (+) (+) (+) (+)

برای اینکه بدانید من در جست و جو هایم تنها به یک عکس از “دست فاطمه” برخورد کردم که در پشت دست راست، آیاتی از قرآن روی آن نوشته شده بود.. به یاد دارید که گفتم این نماد در اسلام تزریق شد… پس قاعدتا باید در جایی اغییر یافته ی آن را دید وگرنه نمیشود بعنوان یک نماد مستعمل در روزگاران قدیم آن را مورد تحلیل قرار داد… این تغییر یافته ی این نماد و تبدیل شده ی آن به سبک اسلامی بود: همانطور که می بینید یک دست راست و ایاتی از قرآن بر پشت آن…

 

 خوب تا اینجا به سه نماد از نماد های مشکوک بر خوردیم، چشم چپ،  عکس بز شیطان، و دست چپ… که هیچکدام هیچ ارتباطی به اسلام ندارد!

وجود یک چشم بر روی یک نماد چه اشکالی دارد؟

پیامبر فرمودند: شیطان یک چشمی است..

در کمترین حالت این نماد برای من مسلمان و مخصوصا شیعه نشانه ی اصلی شیطان است.

و در قدم دوم.. یک بز بر روی این دست ها چه میکند؟ به همان دلیلی که بز نشانه ی شیطان است چشم چپ هم همان نشانه است و اگر شما دوست دارید حامل یک نماد ماسونی باشید، هیچ عیبی ندارد!!

به شخصه اصلا ورود این نماد به اسلام و سپس شناخته شدن آن به عنوان نماد اصلی شیعی و اسلامی در کشور های دیگر را، در هیچ صورتی اتفاقی نمیدانم… همونطوری که براتون گفتم این نماد هیچ ارتباطی با اسلام نداره…

شاید خیلی ها بگویید این همان نشان دستی است که بر بالای علم ها میبینیم.. در صورتی که اینچنین نیست… این یک علم است و یک دست در بالای آن.. نماد دستان بریده شده ی ابالفضل العباس(ع) .. و با نوشته های بیشمار عربی روی اون.. و بدون هیچگونه چِشم! این دو نماد را باهم قاطی نکنید!

 

یک چیز جالب تر!

آیا میدانستید بر اساس تحقیقات من، تنها راه جلوگیری از چشم زخم، دعا های خاصی است که پیامبر به مردم یاد دادند؟

ما در واقع هیچگونه نمادی برای جلوگیری از چشم زخم نداریم!  اکنون…

آیا این سنگ ها را به یاد می آورید؟

سنگ های چشم که برای جلوگیری از چشم زخم در هر گوشه ای به چشم می خورد!

یادم است اولین بار در کودکی وقتی این سنگ را دیدم از مادرم پرسیدم: چرا چشم؟

و واقعا چرا چشم؟

آیا می دانستید دجال دارای یک چشم است؟ و این چشم به چشم جهان بین معروف است؟ چشمی که می تواند همه ی دنیا را زیر کنترل خود داشته باشد!

و ایا می دانستید نماد اصلی چشم زخم ایرانی ها همان لوزی هایی است که در اطراف آن اسپند آویزان کرده اند؟

یکی به من در تاریخ نشان دهد در چه برهه ای ایرانی ها نماد چشم زخمشان یک چشم بوده است؟! یا اصلا یک حدیث به من نشان بدهید که بگوید این سنگ برای جلوگیری از چشم زخم مفید است!!

 

خواهر عزیز.. برادر عزیز…

چیزی هایی که هم اکنون خواندید، واقعیت بودند…

آری یک عمر چیز هایی که خورد ما دادند، دروغ هایی بود برای نماد نگاری خودشان…

و برای نفوذ در چیزی که همیشه از ا« می ترسیدند…

اگر شما نیز هم اکنون از یکی از این نماد ها استفاده می کنید؛ دو راه دارید:

۱- آن را دور بیاندازید! چرا که شما هم اکنون حامل یکی از اصیل ترین نماد هاس کابالایی و ماسونی هستید! ( مگر اینکه همچنان بخواهید مورد سو< استفاده قرار بگیرید!)

۲- راجع به آن بیشتر تحقیق کنید! الزامی نیست همه ی حرف های من رو باور کنید!!

در آخر شما مختارید و حق انتخاب دارید… ولی شما مسئولیت دارید چون حالا چیز هایی را می دانید که خیلی ها نمیدانند…

 

آخ داشت یاد میرفت! بد نیست این را هم ببینید!

postheadericon آن روز که شهدا نباشند…

امروز اولین روز سال جدید تحصیلی بود.

و مصادف بود با هفته ی جنگ.

در و دیوار مدرسه مزین بود به عکس و زندگی نامه های شهدا …

چفیه ها و قمقمه و هرچیزی که مربوط میشد به اونها

و قشنگترین کاری که شاید مدرسمون تا به جال کرده بود این بود که یک قسمتی به نام” شهید گمنام” درست کرده بودند..

تکه هایی از لباس، پلاک و استخوان در بین کپه ای از خاک…

بحث من مربوط به این مجسمه ی شهید گمنام نیست

بلکه مربوط به اونهایی است که در اطراف این مجسمه و این طرح جمع شده بودند.

نوجوانانی می خندیدند

به واقع می تونم بهتون بگم چیزی که من در اونجا دیدم هیچ قسمت خنده داری نداشت…

ولی اونها می خندیدند

بزرگترین فاجعه ی ممکن!

به فکر فرو رفتم…

چه آسان از یاد ما برونسی ها را بردند..

چه آسان از یاد ما آوینی ها را بردند…

چه آسان از یاد ما چمران ها را بردند…

و همت ها … و خیلی های دیگه …

و این را هم بگویم که چه آسان ما اجازه دادیم تا آنها را از ما بربایند!

چگونه تنها در فاصله ی کوتاه ۳۰ سال از این جنگ تمام این ارزش ها به فراموشی سپرده شدند؟

چگونه اعتقاد به شهدا و افتخار به شهدا اکنون ننگ محسوب میشود؟

و چگونه به یکباره همه چیز در زیر فیلم و موسیقی و آواز و … دفن شد…

بگذارید یک راز به شما بگویم

آیا می دانید تنها راز دوام جمهوری اسلامی ایران در فتنه های سال ۸۸ چه بود؟

شهدا و آنانی که خود را وارث آنان میدانستند…

و اکنون بگذاری گوشه چشمی از آینده به شما نشان دهم…

دردناک است.. خیلی دردناک… ایا آماده هستید؟

کمتر از چند سال طول میکشد…

دوباره همه چیز تحت رهبری خارجی ها و به احتمال زیاد دوباره تحت همان نام “سبز” اغاز خواهد شد…

تمام ورثای انقلاب اکنون مرده اند…

نه خبری از سرداران جنگ هست..

نه خبری از فرزندان شهیدان..

و نه خبری از آنان که خاک جبهه ها را با دستانشان لمس کرده اند…

فقط گروهی می مانند اندک ( بسیار اندک!) از آنان که خود را وارث شهدا میدانند

این گروه ها نیز به تریج دچار انحراف میشوند.. یا بسیار تند رو و یا بسیار کند رو…

هیچ مرز وسطی وجود نخواهد داشت..

و ان هنگام دیگر خبری از رهبری هم نیست .. یا بهتر بگویم.. از رهبری که خود آن روزگاران را درک کرده باشد نیست که وارثان شهدا را راهنمایی کند و آنان را به “صحیح روی” فرا بخواند…

آن روز دیگر خبری از اسلام و مسلمان واقعی هم نیست!

آن روز ها در تمام خانه ها ماهواره مثل مور و ملخ ریخته است!

آن روز ها آزادی زا به ازادگی فروخته اند…!

خیلی زود ارزش های اسلامی جای خود را با غرب زدگی عوض کردند…

در آن روز است که خارجی ها بر ما پیروزند…

آن روز وقتی است که ایران اسلامی؛ همه ی ارزش های خود را از دست داده .. وقتی که فقط ایران مانده…

به سادگی حکومت با اسم “آزادی” بر اندازی میشود.. آن هم نه با نفوذ هیچ نیروی خارجی ای!  بلکه توسط مردم!

پیام های تبریک و پشتیبانی است که از شرق و غرب می اید.. و اندک کسی هست که هنوز “استعمار” را باور دارد!

و آن روز است که خون آن ده ها و صد ها هزار شهیدی که جنگیدند تا آن یک وجب خاک را تحویل ندهند، به سادگی پایمال میشود….

کشور تقدیم آن کسانی که نباید میشود! آن هم دو دستی!

آن روز ایران تنها میشود.. بدون هیچ اسلامی…

متاسفانه چیز هایی که خواندید واقعیت بود…

به هر گونه ای که فکر می کنم می بینم تمام چیز ها حساب شده بود..

تک تک مارک ها.. تک تک آگهی ها… تک تک برنامه ها…تک تک کتاب ها…

ما اکنون هیچ گونه شانسی برای مقابله نداریم…

حتی تبلیغ هم نمیتوانیم بکنیم!

ولی نباید تسلیم شد..

می دانید چرا؟

چون برگ برنده به دست ماست…

ما آن روز را می بینیم و خواهیم ساخت…

آخرین امید جهانی..

و آخرین راه برای حفظ اسلام غیر تحریف شده…

——–

در همین افکارو احوالات بودم که زنگ خورد.. باید بر میگشتیم به کلاس…

کلاس؟! ببخشید!… من حواسم خیلی پرت است!

به سکولار… !

 

پ.ن: بد نیست اینها رو ببینید تا بفهمید وارث چه کسانی هستید…

postheadericon قبة الصخره یا مسجدالاقصی؟ مسئله اینست!

بذارید اول مقاله ام رو با یک داستان شروع کنم:

پس از پایان دوره ی حکومت خلفای راشدین، بین دو گروه مسلمانان برای اینکه چه کسی عهده دار خلافت اسلامی بشه نزاع سختی در گرفت… گروه شیعه بر این باور بودند که مقام خلافت فقط حق خاندان علی(ع) است. و اهل تسنن اعتقاد داشتند که خلیفه باید از بین افراد قبیله ی قریش برگزیده شود. سرانجام اهل تسنن موفق شدند و معاویة بن ابی سفیان – حکمران شام- که از بنی امیه و منتصب به قبیله ی قریش بود به مقام خلافت دست پیدا کرد. معاویه توانست نخستین سلسله ی عربی را  بر دنیای اسلام بر اساس طبق نظام موروثی که به مدت ۸۹ سال جکومت کردند را  پایه گذاری کند…

معاویه در سال ۴۱ هجری مرکز خلافت را از کوفه به دمشق(سوریه ی امروزی ) منتقل کرد. در ین دوران حکومت اسلامی توانست از غرب تا اسپانیا و کناره های اقیانوس اطلس و از شرق تا شمال هند و حدود چین پیش برود. در این هنگام قیام هایی که از طرف خراسان توسط شیعیان و به تحریک عباسیان انجام شد سبب پایان نهضت اموی شد. در طی این قیام هیچیک از خاندان بنی امیه نجات نیافتند و کشته شدند.. البته به غیر از یکی از امرای بنی امیه..

او در همان ابتدای امر توانست به افریقا و سپس از آنجا به اسپانیا برودو سپس دولت اموی غربی را بنیان نهاد.

در این دوران به سبب پیشرفت اسلام در کشور هایی با فرهنگ های مختلف ا زجمله مسیحیت، یهودیت، و ایرانی ( به دلیل فتح کشور های همچون روم باستان ، یونان و …) نسل جدیدی از هنر های اسلامی شروع به رشد کرد.. این هنر که بیشتر در معماری ها مشخص بود به نام “سبک اموی” در جهان امروز بالا گرفت…

امویان در دوران خود به تقلید از شیوه های قیصری و کسرایی شروع به ساخت کاخ های بسیار بزرگی برای خود کردند..

چند تا از بنا های ساخته شده در این دوران عبارتن از: مسجد جمع اموی در سوریه( یا به زبان محلی مسجد امّ یَد که سر امام حسین (ع) به آنجا برده شد) و مسجد قبة الصخره…

این مقدمه ی طولانی برای معرفی یکی از زیبا ترین این بنا هاست… بنایی که سال ها به دروغ نام مسجد الاقصی را بر آن نهاده اند…

این عکس را مشاهده کنید… چه می بینید؟

خوب جوابتون چیه؟

مسجدالاقصی؟!

نه اشتباه کردید!

- ااا آقا ما خودمون اینو تو اخبار دیدیم گفت مسجد الاقصی! چقده تو خنگی ها!!

خوب در جواب این موضوع باید گفت این مسجد الاقصی نیست.. بلکه مسجد قبة الصخره است! یکبار دیگه متن بالا رو کامل بخونید تا دقیق تر متوجه بشید..

و همینطور این عکس پایین:

 

حالا می فهمید چی رو به شما  قالب کردن؟!

اجازه بدید کمی بیشتر این مسجد قبة الصخره رو مورد بررسی قرار بدیم..

مسجد قبة الصخره.. با گنبدی طلایی و زمینی ۸ ضلعی

این مسجد در حقیقت در سال ۷۲ هجری قمری (۶۹۱ میلادی) در زمان عبدالملک مروان بنا گردید… این مسجد دارای طرح و نقشه ی بی مانندی بود و بعد از ان در هیچ مسجد دیگری تکرار نشد. معماری خاص این مسجد از نظر من بیشتر به کلیسا ها شبیه است…

بذارید راجع به این موضوع هم بیشتر توضیح بدم… وقتی شما وارد یک کلیسا بشید بیشترین چیزی که توی این نوع معماری تکرار شده، خورشید هست.. صد ها بار بیشتر از تصاویر عیسی(ع) و مریم(ع)… همچنین کلیسا های اولیه که ساخته میشدند به صورت یک دایره بودند. این نوع معمار هم اکنون نیز در کلیساهای به جا مانده از عهد شاه کنستانتین نیز دیده میشود.. این کلیسا ها بر یک زمین دایره مانند و به صورت دایره ساخته میشدند… و معمولا در سنگفرش های آنان هم نشانه ی خورشید نقش بسته بود… علاوه بر اون عجیب نیست که براتون روز شنیه (Sunday) برای مسیحیان روز کلیسا رفتن هست؟ sunday به معنی روز خورشید… همه ی اینها دست به دست هم میده تا نماد خورشید یک نماد اصلی برای مسیحیتِ تحریف شده، باشه…

و باز هم متن مقدمه رو به یاد بیارید که گفتم گشترش اسلام سبب پیدایش نوع خاصی از معماری اسلامی شد…

این مسجد بر همین اساس ساخته شد.. نوع خاصی از معماری مسیحیان… همینطور گنبد این مسجد که من رو به طور کامل یاد کلیسا های کاتولیک در واتیکان می اندازه…

البته نا گفته نماند که در طراحی این مسجد اط معماری ایرانی کمک گرفته ده است. ایرانی ها در آن زمان به تدهیب بر روی کاغذ معروف بودند ولی این نوع رو در معماری خودشون به کار نبرده بودن.. ولی با آمدن امویان برای اولین بار تصاویر تذهیب ایرانی بر روی معماری داخلی مسجد به کار رفت… از آن هنگام به بعد این نوع معماری خاص ایرانی در بین اعراب به “آرابسک” مشهور شد.. ارابسک (یا نام دیگر آن؛ اسلیمی) از روش های ایتکاری مسلمانان برای معماری بود که از تلفیق گیاهان پر پیچ و خم و بیپایان ساسانی و برگ های درختان مختلف که نماد های مختلف منطقه ای بودند به کار برده میشد.

معماری داخلی مسجد قبة الصخره

تا اینجا که آشنایی با این مسجد بود.. اما حقیقت این مسجد چیست؟

باید بگویم اگر با حرف های ابتدایی من پنداشتید که این مسجد فارغ از هرگونه ارزشی است کاملا اشتباه کردید..

به نقل مستقیم تاریخ، در این مسجد ، سنگی است که برای سه ادیان آسمانی: اسلام، مسیحیت و یهودیت مورد احترام است. در اثر آمده است که در شب معراج محمد پسر عبدالله پیغمبر اسلام از روی این صخره سوار بر براق و به معراج رفت. در سفرنامه ناصرخسرو ادعا شده‌است که به هنگام ورود پیامبر به مسجد، آن صخره پیش پایش از زمین بلند شد و پس از عروج‌اش، آن سنگ دیگر روی زمین برنگشت.

تخته سنگ مذکور

 

جالبه بدونید که اهمیت این مسجد به قدری بالاست که در زمان امویان در بازه ای طولانی بدلیل اینکه مکه تحت تسلط آل زبیر بود که با امویان بیعت نکرده بودند، امویان در تلاش بودندکه مکانی را به جای کعبه برای مسلمانان بسازند. و سپس این مکان را بنا کردند.. گرچه پس از آن مدت زیادی طول نکسید که مشکل مکه حل شد! به همین دلیل است که شما صحن های اطراف این مسجد را مکانی بسیار باز می بینید… در حقیقت این مسجد برای طواف کردن ساخته شده بود.. اعمالی دقیقا به سان مسجد الحرام…

متنی که خوندید متنی کامل و جامع بود در باره ی هر آنچه که باید در مورد این مسجد دانست… گوشه های پنهانی که در هر جایی نمی توانید آنان را بیابید…

امیدوارم با خوندن این مقاله این سوال به ذهنتون باید که : مسجدالقصی واقعی کجاست؟ چرا تا این حد مشهور است و چرا خراب شدنش اینقدر مهم است که به جایش یک مسجد دیگر را به خورد ما داده اند…

همچنین بخوانید:

* تازه ترین حفاری ها در مسجد الاقصی

* آخرین تصاویر تخریب مسجدالاقصی

*رانش زمین در مسجد الاقصی( به نظرتون اینها هه الکیه؟!)

 

منبع:

- کتاب هنر های خاور میانه در دوران اسلامی نوشته ی نعمت اسماعیل علام

- ویکی پدیا

 

 

postheadericon ۶ میلیارد مهره ی دومینو

چند روز پیش با یکی از دوستام یکی دو ساعتی سر اینکه ایا من می تونم دنیا رو تغییر بدم یا نه داشتیم صحبت می کردیم…

دیگه کم کم داشتم با حرفاش قانع میشدم که یک بازی یادم اومد…

بازی دومینو…

کلی مهره رو پشت هم میچینی و بعد با انداختن اولین مهره همه ی اونها روی هم سقوط می کنن.

منم از این بازی رو برای اون گفتم.. ولی با این تغییر:

خوشبختانه قانع شد!

تغییر جهان ساده است:

- اگر بخواهید …

- اگر دیدمان را نسبت به همه چیز عوض کنیم…

postheadericon حلقه ی برادری – بررسی سیاست خارجه ی ایران

مدت زیادی بود که با یک علامت سوال در ذهنم درگیر شده بودم:

چرا ایران در روابط دیگر کشور ها مثل لبنان، سوریه ، فلسطین و .. دخالت می کنه و به اونها کمک های زیادی میکنه و خلاصه هواشونو خیلی داره…

و یا اصلا ما چرا باید اتحاد اسلامی رو رعایت کنیم؟ چه سودی برای ما داره؟

البته من به این موضوع واقف هستم که سیاست یعنی همین!

من بعنوان یک مخالف دوست داشتم دلیل این کار رو بدونم تا اگر کسی از من پرسید بتونم جواب بدم…

در همین راستا شروع کردم به جست و جو و حاصل این تحقیق چند ساعته رو براتون می نویسم.

پس شما در بعد از خواندن این مقاله به جواب دو سوال مهم میرسید:

-چرا حفظ وحدت اسلامی مهم است؟ چرا نه غره نه لبنان؛ جانم فدای ایران اشتباه است؟

- چرا ایران در حال فعالیت در کشور هایی مثل سوریه و لبنان است؟ ایا کشور خودمون مهم تر نیست؟

چیز هایی که می خونید حاصل تفکر و تحقیق این شخص حقیر است.. پس اگر اشتباهی در آن دیدید مقصر را خود من بدانید نه هیچ شخص و سیاست و حکومت دیگری را!

در ابتدا باید یک زمینه ی ذهنی برای شما درست بکنم.

برای آشنایی اولیه بهتره بدونید که فلسطین که هم اکنون توسط اسرائیل اشغال شده است در ساحل شرقی دریای مدیترانه واقع شده و در شمال با لبنان، در شمال شرقی با سوریه، در شرق با اردن و در جنوب غربی با مصر مرز زمینی دارد. فلسطین هم‌چنین در شرق با کرانه باختری رود اردن و در جنوب غربی با نوار غزه مجاورت دارد. این کشور با وجود اندازه نسبتاً کوچک، اما دارای ویژگی‌های جغرافیایی متنوع است. در عکس زیر می تونید این موقعیت رو مشاهده بکنید:

من نتونستم آمار دقیقی از ارتش اسرائیل پیدا کنم ولی طبق یک آمار اسرائیل ۷۲۵۰۰۰ فقط و فقط در بخش نیروی زمینی خود دارد.[+]. ولی این مهمه که بدونید اسرائیل صاحب چهارمین ارتش قدرتمند دنیاست!

اما مطالبی که باید در مورد لبنان بدونید:

لبنان از شمال و شرق با کشور سوریه، از جنوب با کشور اسرائیل و از غرب با دریای مدیترانه همسایه‌است. در حال حاضر لبنان دست چندین گروه سیاسی است . از قبیل “حزب الله” و “هشت مارس”…

حزب‌الله لبنان یک سازمان سیاسی-نظامی در لبنان است. گروه حزب الله در اوایل سال‌های ۱۹۸۰ و باالهام از ایدئولوژی اسلام سیاسی روح‌الله خمینی در لبنان ظهور کرد. در زمان جنگ داخلی لبنان، حزب‌الله لبنان به کمک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، تعلیم نظامی داده شده و تحت حمایت مالی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. حزب‌الله لبنان ۳ هدف اصلی را به عنوان آرمان خود اعلام کرده که عبارتند از: محو آثار امپریالیستی غربی در لبنان، مجازات فالانژهای لبنان و برپایی حکومت اسلامی در لبنان.گروه حزب‌الله لبنان در لیست برخی کشورهای غربی به عنوان «گروهی تروریستی» قرار دارد. حزب الله لبنان پس از سالها جنگ چریکی موفق به آزاد کردن جنوب لبنان از اشغال اسرائیل در سال ۲۰۰۰ شد.این گروه پس از آن به فعالیت های سیاسی خود تحرک بیشتری داده و به کابینه و مجلس لبنان راه یافت.[+]

بهتر است بدانید ارتش لبنان حدود یک میلیون نفر قوای نظامی دارد(اعم از نیروی زمینی،هوایی و …)

اما در همین ابتدای مطلب اجازه بدید که مطلبی رو برای شما روشن بکنم:

حساب لبنان رو به طور کامل از حزب الله جدا کنید!

برای خود من هم باور این بسیار سخت بود ولی باید بدانید که کلا باید حساب این دو از هم جدا شوند! نه به خاطر اینکه حزب الله یک حزب است .. بلکه به خاطر این که ارتش لبنان همه اش حرف است و عدد…

بر طبق گفته ی شاهدان عینی ارتشی بودن در لبنان جزو بهترین شغل هاست. به خاطر حقوق بسیار زیاد و در عین حال از زیر کار در رفتنی راحت!

این موضوع به طرز فجیهی در جنگ ۳۳ روزه مشهود بود. در این جنگ اسرائیل می خواست که کل لبنان را به تصرف در بیاورد و می دانید که این امر تنها ارتباط به من و یا تنها ارتباط به شما نوعی ندارد… بلکه تمام احزاب داخلی باید برای دفاع از میهن خود تلاش کنند. اما آماری که از نیرو های در حال جنگ به من رسید واقعا اسفناک بود!

جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶ توسط رژیم صهونیسمی آغاز شد. این جنگ با حضور ۱۰۰۰۰ سرباز اسرائیلی اغاز شد و در روز های پایانی جنگ این عدد به ۳۰۰۰۰ نفر هم میرسید.

اما لبنان در ابتدا با تعداد ۳۰۰۰ نفر سرباز جنگ را آغاز و روز های انتهایی جنگ بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰۰ نفر سرباز داشت (این یعنی در بهترین حالت نبرد ۱ به ۳ بوده است! , و باز هم چهارمین ارتش قدرتمند جهان شکست می خورد!) [+]

و جالبست بدانید آماری که حزب الله قبل از شروع جنگ از نیرو های نظامی خود داده بود خیلی کمتر از  ۳۰۰۰ نفر است… علاوه بر اون سوریه با تعداد خیلی زیادی نیرو به کمک بنان اومد. برای همینه در روز های پایانی جنگ تعداد این نیروی نظامی به ۱۰۰۰۰ نفر میرسه…

این یعنی یک میلیون نیروی لبنانی، پَر! یعنی همه یشان کشک!..

پس با این برداشت من دیگر نامی از لبنان نمی برم. و فقط لفظ حزب الله را استفاده می کنم.(به پیشنهاد یکی از دوستان سوریه ایم!)

اما در مورد سوریه چطور؟

سوریه از شمال با ترکیه، از شرق با عراق، از غرب با لبنان و دریای مدیترانه و از جنوب با اردن و اسرائیل همسایه‌است[+]

تعداد قوای نظامی سوریه حدود ۶ میلیون نفر هست. [+]

و بهتره بدونید بر اساس آمار The World Factbook (کتابی‌است که هر ساله دولت آمریکا توسط سازمان اطلاعات مرکزی CIA آن کشور منتشر می‌شود. این کتاب حاوی اطلاعاتی‌است که دولت آمریکا دربارهٔ مسائل عمومی کشورهای مختلف در اختیار دارد و در مطالعات مورد استفاده قرار می‌دهد.) ۷۴% جمعیت سوریه سنی هستند و تنها ۱۶% درصد شیعه و دیگر ادیان اونجان! (دقت کردید؟ “شیعه و دیگر ادیان” باهم!) [+]

خوب با این اطلاعات بر میگردیم به موضوع اصلیمون و سوال اصلیمون: چرا ایران به این دو کشور تا این حد کمک می کنه؟

خوب این تقریبا برای همه ی ما مشخصه که هدف اصلی اسرائیل احداث — روی مسجد القصی است. و یا در کمترین حالت خود زیر سلطه بردن تمام کشور ها … در حال حاضر که تمام کشور ها به جز چندتا کشور شیعه نشین در این حالت به سر میبرن! و معبد سلیمان هم در حال شمارش معکوس برای پرده بردارشه! .. پس تنها مشکل چیه؟

ایران لعنتی! اگه ایران از بین میرفت این همه بیداری اسلامی نداشتیم و در نتیجه اینقدر دردسر برای خریدن رئیس جمهور و رهبر های این بیداری ها نمی خواست بکنیم! از اون گذشته ایران سه تا برادر داره که اگه ما قدممونو چپ بذاریم میزنن دهنمونو سرویس می کنن! یا اصلا مگه ما مردیم که بذاریم یک کشور اسلامی و مخصوصا علوی اینقده قدرتمند بشه؟! شاخشو میشکونیم! (اینها از زبان مقامات بلند پایه ی اسرائیلی به کمی لهجه ی مشهدی بود!)

چاره ی از بین بردن ایران چندان ساده نیست.

چرا که به سادگی چهارمین ارتش قدرتمند جهان به خاطر یک محاسبه ی اشتباه شکست خورد! پس باید دقیق رفت جلو!

اما سوال اصلی اینه که چرا ایران مستقیما مورد حمله قرار نمیگیره؟

بذارید به تاریخ جنگ ۳۳ روزه برگردیم!

بر اساس گزارشات:

بیشترین توان موشکی حزب الله را طبق آمارها و گزارشات منابع مختلف تعداد ۱۳۰۰۰ موشک های کاتیوشا ۱۲۲ میلیمتری تشکیل می دهد که برد آنها ۲۵ کیلومتر است . همچنین دارای موشک رعد ۱ با برد ۱۳ کیلومتر می باشد که بعضی منابع آنرا تغییر نام یافته موشک شاهین ۱ می دانند. یکی دیگر از موشک های مورد استفاده حزب الله در جنگ اخیر خیبر ۱ بوده است. که نام این موشک برای اولین بار در تاریخ ۲۸ جولای ۲۰۰۶ توسط سید حسن نصرالله در گفتگویش با شبکه المنار فاش شد. خیبر ۱ از آن جهت که دارای بردی برابر ۷۵ کیلومتر است اهمیت زیادی دارد. چون برد آنها و هم چنین قدرت تخریب آنها چها برابر موشک های کاتیوشا می باشد. این موشک اولین بار به شهر آفولا(Afula) در جنوب حیفا شلیک شد.

 بنا به گزارشات این موشک برای زدن اهدافی در بیت شین حدود هفتاد کیلومتری جنوب مرزهای لبنان ، هادرا (Hadera) و حیفا سومین شهر بزرگ اسراییل بکار رفته است.

نیروهای دفاعی اسراییل ادعا می کنند که خیبر ۱ همان موشک های تغییر نام یافته ی فجر ۳ یا فجر ۵ ساخت ایران است. فجر ۳ و فجر ۵ به ترتیب دارای بردهای ۴۵ و ۷۵ کیلومتر می باشند.[+]

دز هنگام جنگ ۳۳ روزه تعداد زیادی از این موشک ها به لبنان و مقداری هم به سوریه منتقل شد… یعنی دقیقا دو کشور در همسایگی رژیم صهونیسمی… و علاوه بر اون خود ایران.. یا کوچترین حرکت اشتباه اسرائیل از ۳ جهت با خاک یکسان میشه!

اما این به شرطی خواهد بود که سه قطب و پایه ی اساسی یعنی حزب الله، سوریه ( با رئیس جمهور فعلی) و ایران حفظ بشن! بدون هر کدوم از این سه وجه مثلث ما نا تمام خواهد ماند…

چرا که اگه به یاد داشته باشید سوریه تعداد زیادی نیرو در لبنان برای کمک به حزب الله داشت.. با عقب کشیدن آنها به مرز های خود ، حزب الله تنها خواهد ماند و از همه مهمتر در صورت سقوط سوریه حزب الله محاصره خواهد شد… و این پایان قطعی کار او خواهد بود.. به احتمال زیاد ایران در این برهه به صورتی درگیر مسائل داخل و تشتعشعات حاصل از آن در جهان میشود که نمی تونه ریسک شلیک به اسرائیل رو بپذیره و حتی اگه این کار رو هم بکنه آخرین کاریه که کرده و سرنوشتی جز افغانستان نخواهد داشت!

در حال حاضر که نسبت به موقعیت حزب الله نگرانی خاصی نداریم.. چون به نظر میاد فعلا قصد اسرائیل محاصره ی لبنان است.. چیزی که این وسط نگران کننده است موقعیت کشور بادی برجهت مثل ترکیه و اغتشاشات اخیر سوریه است…

پس شروع مثلث محافظت از ایران؛ سوریه هست.

واقعا براتون عجیب نیست که سناریوی فتنه ی ایران داره عینا در سوریه تکرار میشه؟ همون دروغ های همیشگی در BBC ، همون حرف های همیشه در آمریکا و همون حمایت هایی که از فتنه ی ما انجام شد در اونجا داره انجام میشه…

اگه یادتون باشه گفتم ۷۰ درصد جمعیت سوریه سنی هستند.. حالا فرض کنید اگه یکی این وسط بین اتحاد اسلامی موش بدوونه چی پیش میاد؟! تنها ماندن ایران، کدورت روابط بین مسلمانان، کشتار بی رحمانه ی حزب الله و ایرانیان….

* برادر من؛ خواهر من؛ سنی کُشی و تنفر از سنی ها فعلا به ضرر کل شیعه تموم میشه و حتی کل اسلام… بیشتر محتاط باشید…

اگر ایران اسلامی رو دوست دارید، اگر امام زمان رو دوست دارید، اگر نمیخواهید مملکتتون بدست یک سری یهودی فقتح بشه و دوباره به دوران استعمار برگردید، کمی و فقط کمی محتاط تر باشید…

من در این زندگی درس بزرگی گرفتهام.. اگر می خواهید ببینی که چیزی بر حق هست یا خیر، دوستان و دشمنان؛ و سوابق دوستان و دشمنانش رو بدون….

امیدوارم این مقاله باعث شده باشه که با چشمانی باز تر به اعمال سیاست مداران کشورمون بنگرید…

و این رو بدونید که اگر خدشه ای به اسلام و مخصوصا شیعه وارد بشه، هممون مسئولیم. به خاطر اعمالمون…

postheadericon مواد مخدر – قسمت اول – شناخت مواد مخدر و راه های مقابله با آنها

برای نوشتن این پست تردید زیاد داشتم.

چرا که موضوع انتخابی من، علاوه بر اینکه از موضوعات مهم در بین جوانان است،ماهیتی مبهم دارد.

هم اکنون شما شاهد دو مقاله با عنوان موضوع مواد مخدر خواهید بود که در دو قسمت ارائه خواهد شد. لازم به ذکره که اطلاعات جمع آوری شده در این مقالات از سایت های متعددی است که در انتهای مطلب آمده اند.

همچنین مقوله ی مواد مخدر مقوله پیچیده ای است. خیلی از ما به شخصه آنان را تجربه نکردیم و نمی دانیم با چه احساس هایی همراه خواهند بود. پس لطفا از هرگونه پیش قضاوت و یا قضاوت همراه با شک و تردید ممناعت کنید؛ لطفا! :D

 

در سال های اخیر زندگی ام، از دو چیز بیشترین تنفر را داشتم: مشروبات الکلی، و مواد مخدر

و بدلیل سنی هم که در آن بودم، و محیط هایی مانند مدرسه و به طور کلی اجتماعی که در آن بودم با این دو مورد دست و پنجه زیاد نرم کرده ام!

می توانم بگویم که آسیب مواد مخدر بسیار از دیگر آسیب ها بیشتر خواهد بود. مواد مخدر چیز هایی هستند که استعاملشان نه تنها به روح و جسم، بلکه به جامعه ی موجود در ان صدمه می زنند.

سخت تر از آنها دیدن کودکان و نوجوانانی است که به آنها گرفتار شده اند. کودکانی که از برگ های گل نازک تر و پاک تر هستند و نوجوانانی که آینده ی خود را با این مواد می فروشند.. ولی چرا؟ احتمالا این چرا برای من ابدی خواهد ماند…

از دیدگاه من مواد مخدر، مواد مخدر هستند. فرقی ندارد سیگار باشد، آدامس باشد، پوردی باشد، قرصی باشد و یا خیلی حالات دیگر… من مواد مخدر را با آسیبش می شناسم؛ نه با شکل و طرح و رنگ و اسم. همچنین به این موضوع کاملا واقف هستم که مواد مخدر در برخی موارد به خاطر خاصیتشان نجات دهنده هستند. پس چیزی که می خوانید مربوط به اعتیاد و عدم استفاده ی صحیح از آنهاست…

به طور کلی مواد مخدر به سه دسته ی مواد سستى ‏زا ؛ مواد توهم‏ زا و مواد توان‏ افزا طبقه بندی میشوند. این طبقه بندی ها خود شامل دسته های طبیعی و مصنوعی هستند.

اگر بخواهیم تعریف کلی ای از این مواد داشته باشیم باید گفت که مواد سستی زا موادى هستند که مصرف آن بر روى سلسله اعصاب مصرف‏ کننده اثر گذاشته و در نتیجه فعالیت فکرى و بدنى او را سست نماید؛ مواد توهم زا که با مصرف این مواد فرد دچار اوهام حسى و بصرى می ‏شود و مواد توان افزا که همانطور که از نام آن مشخص است برای افزایش توان در امور مختلف مانند فعالیت های سخت بدنی یا طولانی مورد استفاده قرار میگیرد.

به دلیل گسترده بودن این مباحث ترجیح می دم از الان در این مقاله موادی رو معرفی کنم که یا تا به حال دیدمشون و یا راجع به اونها شنیده ام. ملاک قرار گیری این مواد در این لیست به خاطر دسترسی راحت، مورد استعمال قرار گرفتن فراوان و دیدن مصرف آنها در اماکن عمومی است. بهتون اطمینان میدم اینها الکی نیستن، از آسمون هم اینجا نوشته نشدن و اگه شما اسمشون رو اینجا می بینید یعنی به دفعات بسیار زیاد در مدارس هم استفاده شدن.

 


من مقام اول این لیست رو اختصاص میدم به بدترین و پر آسیب ترین، در دسترس ترین و کثیف ترین ماده ای که تا حالا دیدم…

ناس :

ناس یکی از کثیفترین و تهوع‌آورترین موادی است که در دسته مخدرهای توهم‌زا قرار می‌گیرد و هرچند پلیس کشورهای مختلف آن را مخدری مانند سیگار محسوب می‌کند و داشتن آن جرم محسوب نمی‌شود، اما این ماده به خاطر نوع استفاده آن، مواد سازنده‌اش و نوع مصرف‌کنندگانش، در ایران یکی از مفلوکترین و تو سری خورده‌ترین مخدرها به حساب می‌آید.
این ماده که تا همین چند سال قبل در بسته‌های پلاستیکی درب و داغان، شبیه حنا، وارد ایران می‌شد. باقیمانده ی آن را می توانید در پلاستیک های کوچک و دقیقا مانند پودر پسته مشاهده کنید…

ناس از برگ درختی به نام بتل به دست می‌آید که در اندونزی، مالزی، فیلیپین، چین، تایوان، کامبوج، ویتنام، لائوس، هند و پاکستان می‌روید. برگ‌هاى آن را اگر تازه باشد، می‌جوند ولی معمول‌ترین شیوه مصرف آن استفاده از خشک کرده آن است.

برگ‌های خشک شده درخت بتل را می‌کوبند، سپس آن را با کمی آشغال مثل خاک سیگار و آهک قاتی کرده و با انگشت می‌چپانند زیر لثه، پس از چند دقیقه مکیدن هم با یک تف غلیظ پرت می‌کنند بیرون… یا اگه طرف خیلی سوسول باشه توی یک دستمال کاغذی میپیچه و در پشت لبش قرار میده…

مصرف کوتاه‌ مدت آن عوارضی چون استفراغ و تهوع را در صورت حساس‌بودن فرد به دنبال دارد و افرادی که آن مصرف می‌کنند اثرات تخدیر آن را می‌خواهند اما عمده‌ترین اثر آن سرطان معده و مری است.

توصیه ی اکید مرد نقره ای: اگر کسی رو میشناسید که از اینماده استفاده می کنه سریعا یک کاری واسش بکنید!

 

مقام بعدی رو به ماده ای می دوم که اسمش رو بار ها شنیدید.. تقریبا بیشتر افراد سیگاری به این ماده هم اعتیاد دارن. بیشترین آسیب پذیری اون در روستا هاست.. در مسافرت که بودیم کمتر خانه ی روستایی ای بود که بوی این مواد را ندهد!! این ماده چیزی نیست بجز

تریاک

تاریخچه :
قدیمى ‏ترین و مشهورترین ماده مخدر است که از گیاه خشخاش به دست می‏ آید. این گیاه حدود ۲۵۰۰ ســــال قبل در منطقه مدیترانه کشت مى ‏شده است. سابقه این گیاه را    تا ۵۰۰۰ سال قـــــــبــل هم ذکر می ‏کنند. از آثارى که از سومریها باقـــى مانده اســــت، چــنین بــر می ‏آید، آنها این ماده را استعمال می ‏کرده اند و با آن گیاه شادى بخش می ‏گفتند. در نوشته‏ هاى هومر از تریاک نام برده شده است.
شکل ظاهرى :
تریاک شیره منعقد شده تخمدان کال بوته خشخاش است که از نظر علمى به پاپاور معروف است. تریاک آماده مصرف، ماده ‏اى است خمیرى به رنگ قهوه‏اى که بر حسب نوع و منطقه کشت خشخاش و آب و هواى منطقه پرورش از قهوه‏اى روشن تا تیره وجود دارد نامهاى دیگر آن افیون، اپیوم و تریاق می‏ باشد.
الکالویید :
تریاک داراى ترکیبات بسیارى است که تاکنون ۲۵ نوع موثر آن شناخته شده است. مهمترین آلکالوییدهاى تریاک عبارتند از مرفین، نارکوتین، پاپاورین، تبائین، کدئین و نارسئین.
نحوه مصرف :
- تدخین به وسیله وافور و یا با وسیلى مانند آن مثل قلیان، قلقلی، سیخ و سنگ
- استفاده به صورت قرص
- حل کردن در آب یا چاى و نوشیدن آن
عوارض :
- مغز: وابستگى (اعتیاد)، بی‏خوابى هنگام شب، خواب الودگى در طى روز
- تغییرات شخصیتی:
۱-کاهش علائق و انگیزه‏ها
۲-کاهش احساس مسئولیت
۳-کاهش توجه به تحصیل، شغل و خانواده
۴-افسردگى و بی قراری، پرخاشگری، اغماء به دنبال مصرف زیاد
- گوارش: تهوع و استفراغ، کاهش اسید معده و اختلال در هضم غذا، کاهش فعالیت روده ‏ها و یبوست مزمن، بی‏ اشتهایى و کاهش وزن، سوء تغذیه، خشکى دهان، اختلال در کبد
- پوست: خارش، تیره شدن رنگ پوست، تیرگى لبها، کهیر
- بیضه و تخمدان: کاهش توان و میل جنسی، بهم خوردن دوره ‏هاى قاعدگى در زنان
- تضعیف دفاع بدن علیه بیماریها: بی ‏حسى و عدم تعادل بدنی‏، عفونت ریه، یست تنفسى به دنبال مصرف زیاد، انقباض مردمک چشم

 

کامل بودن مطلب رو حال کردید؟! حتی روش استفاده هم نوشته بود!

 

ماده ی بعدی زیاد با اسمش شناخته شده نیست. این ماده از محصولات تریاکه… به نسبت بدست آوردنش ساده است ولی تاثیر فوق العاده بالایی داره .. بی نهایت بیشتر از خود تریاک..

شیره تریاک:

پس از تیغ زدن گرز خشخاش، ماده ‏اى شیرى رنگ از آن خارج می ‏شود که به آن شیره تریاک گویند. این شیره در مجاورت هوا تیره شده به رنگ قهوه ‏اى تبدیل می ‏گردد. روش ساخت دیگرش هم اینست که با یکسری تغییر و تحولات در خود تریاک بعد از کشت، اون رو با مقدار زیادی آب می جوشونن تا یک شیره ی سیاه رنگ و غلیظ ازش خارج بشه..

پس اگر روزی یک کاسه ی فلزی نسبتا سیاه دیدید که بوی خیلی تلخی میداد بدونید که مربوط به شیره ی تریاکه..

برای استعمال این ماده به یک منبع گرمایی (معمولا منقل) است. این شیره در مجاورت این حرارت تبدیل به بخار میشه.. سپس بخار این ماده مورد استشمام قرار میگیره.. به خاطر همین عوارض پزشکی اش دو چندان است!

توصیه ی مرد نقره ای: به این دو ماده حتی نگاه هم نکنید! ول یمعتادین به این مواد خیلی تابلو هستن. به دلیل استعمال این مواد از مجاری تنفسی معمولا دچار آبریزش بینی هستن. همچنین بدنشون به محرکه های ریوی و فعالیت های بدنی به شدت عکس العمل نشون میده… دهنشون هم اکثر اوقات بوی بدی میده!

استعمال این ماده بیشتر مربوط به نواحی کرد نشین میشه… البته این یکی دیگه از مواد رایج در روستا هاست… دیگه چیز بیشتری راحع به اینا نمیدونم!

 

ماده ی بعدی رو بیشتر داخل فیلم ها دیدیم.. یا بهتره بگم اسمش رو فقط داخل فیلم ها شنیدیم. این ماده به اسامی مختلفی منتشر میشه و اسمش در بازار به این با کلاسی نیست!

مارى ‏جوانا :

در آمریکا برگها و گلهاى شاهدانه آمریکایى را خشک می‏کنند و از آن توتون سبز رنگى به دست می‏ آورند که همان ماری‏ جواناست. چون این توتون خیلى زبر است براى پیچیدن آن از چندین دور کاغذهاى سفید یا قهوه ‏اى رنگ استفاده می‏کنند و آن را ریفر مى ‏نامند. مشتاقان آن را به صورت دسته‏ جمعى در محل هایى به نام تی‏پاد تدخین می‏کنند. این سیگار به کندى می‏سوزد و خیلى زود خاموش می‏گردد، به همین علت معتادان با پکهاى سریع و دسته‏ جمعى مانع خاموش شدن آن می ‏شوند و براى این که از این سیگار استفاده کامل بشود در اماکن سر بسته استعمال می‏گردد.

 

ماده ی بعدی به نظر من مخرب ترین ماده ی دست ساز بشر است…

کراک :

مشتقى از کوکائین است که جنبه اعتیادآورى آن بسیار زیاد و اثرات جانبى آن دهشتناک است. در واقع کراک، کوکائینى است که دستکارى شده و غالبا با پیپ هاى شیشه‏اى دود می‏شود. براى معتاد شدن به کراک فقط چند پیپ کراک کفایت می‏کند. من این ماده رو از نزدیک ندیدم. ولی چیزی که راجع به آسیبش می دونم اینه که سیستم دفاعی بدن رو کلا از کار می اندازه. این به این معنیه که بدن شما از داخل توسط میکرب ها و باکتری ها احاطه میشه و یعنی از داخل میگندید(تصورش هم وحشتناکه!) به همین دلیله که می شنوید فلانی بدنش کرم داشت یا مثلا گوشش کنده شد بعد کلی کرم ریخت بیرون!

 

انواع آدامس های مخدر:

تنوع این آدامس ها فوق العاده بالاست. من راجع به توزیع این آدامس ها در مدارس از دوستانم حرف های زیادی شنیده ام. بر طبق اطلاعات من بیشترین آدامس خدر توزیع شده، توعی آدامس با درصد خاصی الکل(فکر می کنم ۵%) است. گرچه این درصد کار خاصی نمی تواند انجام دهد ولی من فکر می کنم فراهم کردن زمینه برای اعتیاد به سیگار است. نوع معروف دیگر این آدامس ها پان پراگ است که خود مشتق شده از ناس است.این ادامس ها با عنوان خوش بو کننده ی دهان با طعم نعنا وارد ایران شد. ولی حقیقتا با ناس هیچ تفاوتی ندارد! شاید کمی خوشمزه تر!

 

قرص اکس:

قرص های روانگردان مباحث طول و درازی دارند. مدت ها پیش راحع به این قرص ها و توضیع اون در بین مدارس مطالب زیادی شنیده بودم. اما الان با قرار گیری در احتماع اثری از آن نمی بینم. فکر میکنم در حال به خاطر خطرات هنگام مصرف، این قررص به پارتی ها محدود شده است. در عین حال فقط به خاطر خطرناک بودنش در این لیست آوردمش و من مدتهاست نه راجع به آن شنیده ام و نه دیده ام!

 

در پایان لطف کنید به این حقیر برچسب عمله بودن را نزنید! خدا رو خوش نمیاد! خوب حالا یکم تجربه ام بالاست دیگه!

امیدوارم این زمینه رو فراهم بکنه برای این که هیچکس به سراغ این مواد نره… دردناک ترین چیز اینه که ببینی دوستت در دامن اعتیاد افتاده و تو هیچ کاری نمی تونی بکنید

اگر دیدی دوستتون داره سیگار میکشه، کمکش کنید و قانعش کنید که این کار رو نکنه… سیگار یک پله.. یک پل بدون انتها…

منتظر مقاله ی دوم من در این مورد باشید…

 

پ.ن۱: نرید سوء استفاده کنید! به من ربطی نداره ها اگه رفتید این کارو کردید!

منابع:

پایگاه پزشکان بدون مرز

راسخون

ستاد مبارزه با مواد مخدر

 

postheadericon کمیک استریپ: بیرون بازی کنیم

این کمکی استریپ واقعا توجه منو به خودش جلب کرد!

یکم کیفیتش پایینه ولی خدایی خیلی معنی داره!! :) )

منبع:How To Geek

postheadericon راز بارکد ها چیست؟

یک مدته که دارم روی یک قضیه ای کار می کنم…

بذارید ایدفعه شما رو هم با این روش تحقیقاتیم آشنا کنم.

قطعا شما بارکد محصولات رو میشناسید.

بار کد ها نوعی نمایش تصویری اطلاعات بر روی سطوح است که اطلاعات آن را می‌توان توسط ماشین بازخوانی کرد. بارکدهای اولیه اطلاعات را در قالب عرض و فاصله خطوط موازی چاپ شده ذخیره می‌کردند. هرکدام از این خط ها با خصوصیات خاص خودش، حامل یک عدد هست.

بعنوان مثال کد زیر رو نگاه کنید.

the barcode printer: free barcode generator

هر عدد برای خودش کد خاصی رو داره. مثلا:

 

به همین ترتیب هست که با اسکن لیزری این بارکد ها و انتقال اونها به رایانه، یکسری اطلاعات مشخص میشه.

اما بارکد ها نیر مانند تمام چیز ها دارای قوانین خاص خودشون هستن.

یعنی به این صورت نیست که هرکس هرچیزی که خواست بتونه روی بارکد خودش بنویسه.

شما می تونید در این شکل الگو های پر کردن و نوشتن این اعداد در بارکد ها رو ببینید:

راستیتش رو بخواهید من نمی دونم که این کدها تحت نظارت چه شرکتی طراحی و ساخته و بین المللی میشه. ولی می دونم توی ایران این طرح با اسم “ایران کد” بصورت رسمی توسط دولت برای شناسایی کالا های ساخته شده در داخل انجام شد.

چیزی که در ادامه میارم حاصل دیده های شخصی و تحقیق روی تعداد زیادی بار کد هست. من قضاوت و اتهام اینکه من یک خلی مانند بقیه هستم رو به خودتون واگذار می کنم:

اینها عکس هایی هست که من از تعداد زیادی بار کد مواد مختلف تهیه کردم. البته در این زمینه دوستانم نیز خیلی به من کمک کردن و من ازشون همینجا تشکر می کنم:

 

(برای بزرگنمایی کلیک کنید)

 

خوب به نظرتون چه چیز مشکوکی در این بارکد ها دیده میشه؟

یکبار دیگه با دقت نگاه کنید…

راهنمایی تون می کنم: عدد سمت راست و عدد وسط و عدد سمت چپ تمام بارکد ها با همدیگه برابر هستن!

دقیقا مثل الگویی که براتون نوشتم.

ولی حالا به نظرتون این کد های مشابه ترجمشون چی میشه؟

با ترجمه ی این کد ها به زبان عددی به این عدد میرسم: ۶۶۶

 

و به نظرتون آیا این عجیب نیست؟

برای من که خیلی عجیب بود.. به خاطر همین در اینترنت بدنبال این توهم گشتم..

نتنها در سایت های ایرانی.. بلکه در سایت های خارجی و به این نتیجه رسیدم که ۱۴۸٫۰۰۰ نفر این مورد فمیده و به اشتراک گذاشتن. به این لینک گوگل مراجعه کنید(به نظرتون هنوزم من خُلم؟!)

همونطوری که میدونید عدد ۶۶۶ عدد شیطان هست. و عددی مقدس برای ماسون ها…

ولی چرا باید در ایران اینطوری باشه؟ اینها که توسط “ابران کد” ساخته شده اند؟

یا اصلا چرا باید بیشترین تکرار این عدد روی مواد غذایی باشه؟

جواب سوال اول سادست. احتمالا یک سری از قوانین کلی طراحی بار کد هست که باید برای طراحی بارکد از اون استفاده بشه. به همین دلیل احتمالا حضور اون رو در بسیاری از بارکدهای ایرانی میبینیم…

اما برای سوال دوم.

سال ها پیش مستندی دیدم به نام شهادت آب

در این سی دی بیان میشد که آب نسبت به محیط اطراف و انرژی های مثبت و منفی اطراف خودش حساسه و تغییر حالت پیدا میکنه.

این تغییر حالت چون در شکل مولکول های آب هست با چشم دیده نمی شه و اب تغییر محسوسی از نظر شکلی نمیکنه. ولی حقیقت امر اینست که مولکول های آب در مقابل کلماتی چون : الله، خوب، عشق تغییر پیدا میکنه و به شکل زیبایی در میآد و همینطور در مقابل در ازای کلماتی چون شیطان، بدی و تنفر تغییر میکنه و به شکل زشتی در میاد( پیشنهاد می کنم این مستند رو حتما ببینید. چون این یک کار جهانی هست. یعنی نتنها در ایران بلکه بسیاری از محققین جهان بر روی این کار کرده اند. همچنین نتایج این تحقیقات بر روی انترنت موجوده. می تونید بگردید و دست پیدا کنید. کم خودم این قضیه رو برای دوتا برگ انجام دادم و با چشم های خودم شاهدش بودم)

این موضوع رو تا اینجا داشته باشید…

بحث دیگه ای که د ر اینجا مطرحه و از طرق علمی به ثبت رسیده وجود چاکرا های مختلف در بدن هست…

اگر نمی دونید چاکرا چیه متن زیر رو که از سایت ویکی پدیا برداشتم رو مطالعه کنید:

در بدن مراکزی وجود دارد که به آنها مراکز انرژی یا چاکرا گفته می‌شود. چاکرا کلمه‌ای سانسکریت به معنای چرخ است. چاکراها یا مراکز انرژی در حال چرخش هستند و بخش‌های بسیار مهمی از کالبد انرژی محسوب می‌شوند. همانند کالبد فیزیکی که از اعضای حیاتی و کم اهمیت تر تشکیل شده‌است، کالبد انرژی نیز دارای چاکراهای اصلی و فرعی و چاکراهای بسیار کوچک است. چاکراهای اصلی، مراکز انرژی در حال چرخش هستند که به طور معمول ۳ تا ۴ اینچ قطر دارند و اعضای اصلی و حیاتی کالبد فیزیکی را کنترل می‌کنند و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراهای اصلی درست مانند نیروگاه‌هایی هستند که انرژی حیاتی را برای اعضای حیاتی و اصلی تامین می‌کنند. اگر این نیروگاهها به خوبی کار نکنند اعضای حیاتی ضعیف یا بیمار می‌شوند، زیرا برای درست کارکردن، انرژی حیاتی کافی ندارند. قطر چاکراهای فرعی یک تا دو اینچ است و چاکراهای بسیار کوچک بخش‌های کم اهمیت تر کالبد جسمانی را کنترل کرده و به آنها انرژی می‌دهند. چاکراها در داخل کالبد فیزیکی نفوذ می‌کنند و در ورای آن نیز امتداد می‌یابند.چاکراها از دو طریق “غدد درون ریز و سیستم عصبی” بر جسم اثر متقابل دارند. در مجموع بدن انسان هفت چاکرا دارد و هر یک از این هفت چاکرا با یکی از هفت غده بدن و همچنین با گروهی از اعصاب که شبکه نامیده می‌شوند مرتبط می‌باشد. هر یک از این چاکراها به یکی از قسمتهای بدن و وظایف مخصوص درون بدن پیوسته هستند که بوسیله شبکه عصبی یا غددی که به آن چاکرا مربوط می‌باشند کنترل می‌شوند.

 

در بدن ما هفت چاکرا وجود داره:

  • ١- چاکرای اول : چاکرای ریشه یا پایه ستون فقرات “مولادهارا”
  •  ٢- چاکرای دوم :چاکرای خاجی یا مرکز کلیه “سواد هیستانا”
  •  ٣- چاکرای سوم :چاکرای شبکه خورشیدی یا چاکرای شبکه عصبی زیر معده ” مانی پورا”
  •  ۴- چاکرای چهارم : چاکرای قلب یا عشق الهی ” آنات هاتا “
  •  ۵- چاکرای پنجم: چاکرای گلو یا حلق “ویهودها “
  •  ۶- چاکرای ششم : چاکرای پیشانی یا چشم سوم” آجنا “
  •  ٧- چاکرای هفتم : چاکرای بالای جمجمه یا تاج سر” ساهاسارا “

آیا چاکرای شماره ی ۳ توجهتون رو جلب نکرد؟

بذارید اطلاعاتن بیشتری از این چاکرا بدست بیاریم:

 

چاکرای سوم :چاکرای شبکه خورشیدی یا چاکرای شبکه عصبی زیر معده

منطقه: در پشت و امتداد ستون فقرات مقابل ناف، پشت شکم

غدد مرتبط: پانکراس

رنگ: زرد

عطر:اسطو خودوس

احساس:

وظیفه: ساختار وجودی

عضو وابسته: شکم، معده، کبد، طحال، دستگاه گوارش، صفرا، سیستم عصبی خودکار

شکل: نیلوفر ده پر

تائیرات: قسمتی از آگاهی که وابسطه به این چاکرا می‌باشد شامل احساس قدرت، کنترل کردن و آزادی وجود است. فعالیتهای ذهنی و ذهن نیز به این چاکرا پیوسته می‌باشند. چاکرای شبکه خورشیدی نیز با قسمتی از وجود که به آن شخصیت یا خود( ضمیر شخصی) می‌گویند مرتبط است.

 

در متن بالا به نقاطی که متمایز کردم خوب دقت کنید!

تا اینجا فهمیدیم که این چاکرا وظیفه ی کنترل فعالیت های ذهنی و ضمیز شخصی رو داراست(یعنی به نوعی کل بدن شما) و علاوه بر اون به اعضایی از بدن مثل شکم و دستگاه گوارش و معده وابستگی شدیدی داره…

 

خوب حالا بحث عدد ۶۶۶ روی بارکد ها رو به چاکرا ها مرتبط کنید!

راه کنترل شخصیت شما، کنترل تغذیه ی شماست(برای همینه که اسلام اینقدر بر تغذیه ی حلال تا کید کرده.. برای همینه که ما برای خوردن و آشامیدن”حرام” داریم و خیلی چیز های دیگه!) .. راه بدست گرفتن این شخصیت چیه؟ تغییر مواد موجود در این مواد غذایی.. به چه  صورت؟ با خرج مقادیر هنگفتی پول برای خرید کارخانه در کشور های مختلف؟ نه! از طریق وزن یک قانون و استفاده از مطالب علمی! به همین سادگی تفکر و شخصیت شما دست اونها میره!

حیرت انگیزه نه؟!

چطور ممکنه یک چیزی تا این حد اتفاقی باشه؟! واقعا همه ی انها اتفاقیه؟

اما راه حل چیست؟ سر به بیابان بگذاریم؟!

قطعا نه! بخورید و بیاشامید و حال خود را ببرید! .. ولی:

در سنت پیامبر خدا بود که در هنگام خوردن و آشامیدن “بسم الله الرحمن الرحیم ” می گفتند. پیامبر بسیار بر این امر تاکید می کردند و همه را به این کار تشویق.. سپس در سیره ی معصومین و احادیث ما امد که د رهنگام آشامیدن اب بر امام حسین (ع) سلام و درود بفرستیم.. اینکار در نزد خدا بسیار پسندیده است و خدا این کار را بسیار دوست دارد… بر اساس تحقیقات علمی انجام شده که در بالا هم گفتم تمام چیز هایی که به خدا مربوط میشود شکل مولکول های آب را به زیبا ترین شکل در می آورد..

کافیست عادت کنید در هنگام خوردن و اشامیدن؛ نام خدا و سلام و دردود بر اباعبدالله را از یاد نبرید…

پس از هم اکنون به هم قول میدهیم تا این کار را انجام دهیم. یا حداقل بدانیم که مشغل خوردن چه چیزی هستیم…

ما می توانیم انتخاب کنیم… شخصیت خودمان در دست خودمان؛ یا شخصیت خودمان در دست دیگران؟

شما کدامیک را انتخاب می کنید؟ آزادی و یا بردگی؟

شما حق انتخاب دارید!!

 

پ.ن۱: با تشکر از دوستان عزیز شبگردم(مخصوصا رها خانوم) که در تهیه ی این مقاله به من کمک کردند.

پ.ن۲: تا مدت یک هفته میرم مسافرت! ولی سعی می کنم توی راه وبلاگو آپ بکنم! پس مطالب رو از دست ندید!)

postheadericon آیا لیبی آزاد می شود؟

 

آخرین تیتر اخبار امروز صبح این بود: لیبی ازاد شد!

خیلی جالب بود!

زمانی این خبر برای خیلی ها تنها یک رویا به نظر می رسید. و برانداختن “قذافی” سخت تر از تصرف لیبی به چشم می امد!

اما اکنون می خواهیم به این موضوع بپردازیم که آیا لیبی واقعا آزاد شده و حکومت در آن سرنگون شده است یا خیر…

چیزی که واضح است اینست که قطعا در این زمان لیبی جکم یک گوشت تازه و بدون محافظ را برای تمامی سود جو ها دارد.

اجازه بدید تاریخ انقلاب لیبی رو بررسی دقیق تری بکنیم…

انقلاب لیبی در ۱۷ فوریه ۲۰۱۱ آغاز شد.. گرچه زمزمه های اعتراضات از سه روز پیش یعنی ۱۴ فوریه آغاز شده بود… از همان ابتدا معلوم بود که مردم به خاطر سلطه ی ۴ دهه ای “سرهنگ معتمر قذافی”  دست به اعتراض برداشته بودند. و قطعا خواسته ای که در این میان مطرح بود، از کار برداشتن قذافی بود. طبیعی بود که قذافی مثه بچه های خوب نمی پذیرفت و رسما اعلام حنگ به مخالفان داخلی داد. بعد از آغاز درگیری ها و گذشت چندین ماه نیرو های ناتو در حمایت از مخالفان وارد صحنه ی نبرد های خونین نظامی شدند. البته ورود ناتو بسیار گمراه کننده بود. چراکه با سیاست دوگانه ی ناتو مبنی بر کشتار زیاد مردم عادی و بیگناه و از طرفی حمایت از مخالفین هیچکدام از طرفین انقلاب به او اعتماد نمی کردند. البته کارشناسان معتقد هستند که در این هنگام حضور ناتو فقط به خاطر تسلط بر چاه های نفت لیبی بود.
بعد از شروع ماه رمضان، موج جدیدی از پیروزی های مخالفین شروع شد. آنان هر روز و هرروز به پایگاه و دژ نظامی قذافی در لیبی نزدیک تر میشدند. در این هنگام جدلی بین کشور های غربی پیش آمد. انگلیس و فرانسه معتقد به استفاده از نیروی نظامی در لیبی بودند در حالیکه روسیه به شدت با این موضوع مخالفت می کرد . هزینه سنگین حضور نظامی در یک کشور دیگر از جمله عواملی بود که موجب می‌شد، ناتو و کشورهای عضو آن دیگر تمایلی به ادامه اوضاع حاکم بر لیبی نباشند و بخواهند کار قذافی را یکسره کنند،‌ بویژه آن که غرب مدت‌ها درگیر بحران اقتصادی شده و بحران اقتصادی این کشورها با احتمال از هم فروپاشیدن اقتصاد آمریکا تشدید شده است و بالطبع در چنین شرایطی تامین هزینه‌های حضور نظامی در یک کشور دیگر بسیار سخت می‌نماید. گرچه مدت ۴ ماهه ی حضور ناتو در لیبی به سر آمد ولی ناتو همچنان به حضور خود در لیبی ادامه داد.

سرانجام در شب گذشته مخالفان موفق به شکستن دژ نظامی طرابلس و ورود به آن شدند. در این هنگام آنان توانستند سیف السلام و محمد دو پسر قذافی را دستگیر کنند. همچنین بنا بر آخرین اخبار مخالفان پسر رئیس سازمان اطلاعات قذافی را نیز ر درگیری ها کشته شده است. جالب است بدانید نام سیف الاسلام و رئیس سازمان اطلاعات لیبی در لیست جنایتکاران جنگی لیبی است.

منابع خبری از طرابلس گزارش دادند که هم اکنون درگیری‌های خونینی در این شهر درجریان است و نبرد خانه به خانه در طرابلس همچنان ادامه دارد. شدیدترین درگیری‌ها در منطقه سیدی خلیفه گزارش شده، جایی که تانک‌های قذافی به مناطق مسکونی شلیک می‌کنند و قصد درهم شکستن محاصره مخالفان را دارند. همچنین تبادل آتش سنگین در محله‌های “سراج”، “جنذور” در جریان است و همچنان بازمانده‌های قذافی در حال مبارزه با مخالفان هستند، با این حال مخالفان توانستند مناطق “زواره” و “الجمل” را از نیروهای قذافی پاکسازی کنند و در حال حرکت به سمت “راس جدیر” در غرب لیبی هستند.
شورای نظامی انقلابیون اعلام کرده که درگیری‌های شدیدی بین مخالفان و گردان‌های قذافی در باب العزیزیه محل اقامت دیکتاتور لیبی در جریان است.
و البته هنوز نیسز از سرگذشت قذافی هیچ خبری در دست نیست. آخرین تماس های رادیویی قذافی مربوط به سه تماس رادیویی صبح بود که در آن از تمامی طرفداران خود درخواست کمک کرده بود.

 

اکنون مخالفان در پایتخت لیبی یعنی طرابلس مشغول پایکوبی و جشن گرفتن هستند!

دنیای عجیبی است یکروز در اوجی و یک روز در قعر!

اما بحث اساسی ما اینجاست که آیا لیبی همان گوشت تازه ی آماده برای شکار است؟

اینگونه به نظر می رسد که غرب از همان ابتدا حامی قدافی بود. اسناد منتشر شده از دیدار قذافی با اوباما و قرار داد های نفتی قدافی با کشور های غربی حاکی از این بود که غرب فقط نقت را می خواست حال برایش فرقی نمی کرد “قذافی با نفت” یا فقط “نفت”!

به همین دلیل بود که حضور ناتو در لیبی بسیار بیشتر از ۴ ماه تعیین شده طول کشید.

جالب اینجاست که نیکلاس سارکوزی رویس جمهور وقت فرانسه اعلام کرده که مخالفان از حمایت کامل دولت فرانسه برخوردارند.

همچنین به گفته یک سخنگوی پنتاگون، این وزارتخانه به دقت به بررسی اوضاع لیبی ادامه می دهد. او همچنین بر ادامه حمایت آمریکا از عملیات ناتو در لیبی تاکید کرد.

دیشب جیمز کامرون نخست وزیر وقت انگلیس، سفر تفریحی خود را نیمه تمام گذاشته و به ساعت ۹ به دفتر خود بازگردد. او این کار را دو هفته ی پیش با تاخیری بسیار زیاد به خاطر آشوب های خیابانی لندن انجام داده بود.

همچنین بر طبق آخرین اخبار، شرکت های نفتی ایتالیا ، انگلیس و .. با فرستادن نمایندگان خود به لیبی قصد ماهی گرفتن از این آب گل آلود را دارند…

به نظر می رسد که این همه تغییرات فقط به خاطر منافع بشر دوستانه و تغییر کشور های حوزوی نیست.

چیزی که عیان است اینست که غربی ها با موفقیت تمام از این آب گل آلود ماهی گرفتند و با قذافی یا بدون قذافی وضعیت لیبی ها بهتر نخواهد شد.

در واقع غربی ها بر امواج انقلاب سوار شدند تا پرچم خود را در ساحل پیروزی آن بزنند.

حتی اینکه چرا و چگونه با اینکه خانه ی قذافی از ساعت ۱۲ دیشب محاصره شده او هنوز زنده است و یا دست مخالفین نیافتاده، جای بحث و تفکر زیادی دارد

اما راه حل چیست؟

قطعی ترین راه حل بیداری مردم است.

چرا که انقلابی که توسط خود آنان شکل گرفته تنها در صورتی مجدد و همانند قبل به انحراف نمی رود که شخصا از آن مواظبت کنند. و البته وجو یک رهبر مقتدر و قابل اعتماد هم حرف اول را میزند.

در غیر اینصورت ورق بر می گردد و همانند تونس که همچنان تکلیفش با خود مشخص نیست و فقط مرداریست برای تغذیه ی لاشخورانی همچون غربی ها، به خود وا می مانند.

در یک نتیجه گیری کلی، پایه های هر انقلاب دو چیز هستند: مردم و رهبری

اگر هرکدام از ای پایه ها بلغزد، نتیجه اش سقوط نظام است… گرچه هزاران خون برای حفظ آن نظام ریخته شده باشد.

postheadericon حقیقت

نظرتون راجع به مرگ چیه؟

سوالی بود که همیشه از خودم می پرسیدم….

مرگ.. دریچه ای رو به جهان دیگر

آیا از مرگ می ترسید؟

یا بهتر بگم:

آیا مرگ ترس داره؟

امروز برنامه ی “ماه عسل ” داشت.

افرادی رو در برنامه جمع کرده بود که از بدترین حوادث ممکن، بدون هیچگونه اسیبی نجات یافته بودند

یکی از این نجات یافتگان یک پیرمرد بود…

پیرمرد در راه سفر به سوریه بود که اتوبوس حامل اونها تصادف میکنه و واژگون میشه.. پیکر پیرمرد رو زنده در قسمت گلگیر اتوبوس پیدا کرده بودند… و او اکنون در برنامه بود..

پیرمرد زیاد تنومند نبود.. قسمت سمت راست صورتش پر چاله چوله بود… به نظر می اومد که مربوط به همون تصادف باشه… ریش و سبیل کم پشتی داشت.. ولی همونقدر هم سفید بود.. درست برخلاف موهای جوگندمیش…

وقتی مجری راجع به سانحه از اون پرسید کاملا میشد حادثه رو از درون چشم های اون خوند… اصلا میشد کامل دید.. پیرمرد با سکوت معنا داری شروع کرد.. انگار که داشت به سختی چیز هایی را به یاد می آورد…

عینکش روی نوک بینی اش اومده بود و ماجرا رو تعریف کرد..

از تصادف اتوبوس و ۸ دور غلتیدن اتوبوس می گفت… و از اینکه نمیدونست چرا باید در اون موقع اون رو در داخل گلگیر اتوبوس پیدا کنند.. از اینکه همسرش مجروح در جلوی چشمانش افتاده بود و از اینکه چطوری دوستان و همسفرانش کشته شده بودند… چشمان پیرمرد پر از خاطره بود… گویی دیگر در استدیو نیز حضور نداشت و سعی می کرد مغز خود را از این سوال که چرا من زنده ماندم پاک کند…

مجری از پیرمرد پرسید: ایا از مرگ می ترسی؟

پیر مرد نیشخندی بر لب داشت و چند لحظه مکث کرد.. انگار به فکر عمیقی فرو رفت…

بعد از چند دقیقه با قاطعیت پاسخ داد: نه!

مجری با تعجب پرسید: نه؟ چطوری؟

پیرمرد گفت: آقای مجری.. شما خودتون هم نمی ترسید.. به اعماقتون نگاه کنید!

ناگهان لبخند مجری از صورتش محو شد و گفت: من می ترسم.. از اون ادم هایی هم هستم که خیلی میترسم!

صحنه برام خیلی جالب بود… اینکه چرا باید یک پیرمرد از مرگ نترسد و یک جوان بترسد…

یا در واقع چرا باید از مرگ ترسید یا چرا باید نترسید…

تا چند وقت پیش اگر این سوال را از من نیز می پرسیدند به همان قاطعیت پیرمرد پاسخ می دادم: نه!

اما نمی دانم چرا این روز ها با درنگ به این سوال پاسخ میدهم… دیگر ته دلم به آن “نه” محکم و قرص نیست…. واقعا دلیلش رو نمی دونم…

فقط می دونم که نفس دیروز من از پیرمرد بودن به جوان بودن مسخ شده است…

و قطعا حکمت دیدن این برنامه برای من، یادآوری مجدد نفسم و آماده شدن برای برخورد با این حقیقت بود…

ترجیح می دم این مطلب کوتاه رو در همینجا تمام بکنم.. ولی دوست دارم این پرسش رو برای شما هم مطرح بکنم:

آیا از مرگ می ترسید؟ چرا؟